آرزو می کنم
کتاب های خوب بخوانی،
آهنگ های خوب گوش کنی،
عطر های خوب ببویی،
با آدم های خوب حرف بزنی
و فراموش نکنی
که هیچ وقت دیر نیست
بودن چیزی که دوست داری باشی!
•روزبه معین
@adelehz
کتاب های خوب بخوانی،
آهنگ های خوب گوش کنی،
عطر های خوب ببویی،
با آدم های خوب حرف بزنی
و فراموش نکنی
که هیچ وقت دیر نیست
بودن چیزی که دوست داری باشی!
•روزبه معین
@adelehz
❤23🕊3😢1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
بعَضی از نوشته های من و خیلی نوشته های زیباتر و میتونید توی این پیج اینستا ببینید
https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2
https://www.instagram.com/amn.nejati?igsh=bzY5NzF1cGJvbmJ2
❤4🥰4
❤55👍6💔5🥰3
به شب
موسم دوباره جوانه زدن سلام
آنگاه که از میان بالش خیس اشکت رویایی دوباره جوانه می زند .
و از لابلای سیاهی که احاطه کرده تورا نور بیرون می دود ..
به شب گاهِ دوباره عاشق شدن
سلام
#عادله_زمانی
@adelehz
موسم دوباره جوانه زدن سلام
آنگاه که از میان بالش خیس اشکت رویایی دوباره جوانه می زند .
و از لابلای سیاهی که احاطه کرده تورا نور بیرون می دود ..
به شب گاهِ دوباره عاشق شدن
سلام
#عادله_زمانی
@adelehz
❤16👍5💔5
Forwarded from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
میگویند در ۱۰۰ سال پیش در بازار تهران واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن این بود که یکی از دکانداران به نام حاج شعبانعلی عزم سفر کربلا نموده و دکان را به دو پسرش سپرده و روانه میشود.
بعد از چند ماه که مراجعت میکند میبیند که پسرانش دکان را از وسط تیغه کشیده اند و هر نیمی را یکی برداشته و به کسب و کار مشغول است.
چون خواست داخل شود راهش ندادند و در سوال و جواب و گفت و گو که این چه کاری است که شما کردید پسرانش میگویند:
حوصله نداشتیم تا مردن تو صبر بکنیم سهممان را جلو جلو برداشتیم.
از قضای روزگار به سالی نمیکشد که در بلوای مشروطیت یکی از پسران جلوی میدان بهارستان تیر خورده و دیگری چندی بعد به مرض وبا که آن موقع در تهران مسری شده بود از دنیا رفته و دو مرتبه دکان دست حاجی میافتد و تیغه را از وسط برداشته و کسب خود را از سر میگیرد....
تهران در قرن سیزدهم - جعفر شهری
میگویند در ۱۰۰ سال پیش در بازار تهران واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن این بود که یکی از دکانداران به نام حاج شعبانعلی عزم سفر کربلا نموده و دکان را به دو پسرش سپرده و روانه میشود.
بعد از چند ماه که مراجعت میکند میبیند که پسرانش دکان را از وسط تیغه کشیده اند و هر نیمی را یکی برداشته و به کسب و کار مشغول است.
چون خواست داخل شود راهش ندادند و در سوال و جواب و گفت و گو که این چه کاری است که شما کردید پسرانش میگویند:
حوصله نداشتیم تا مردن تو صبر بکنیم سهممان را جلو جلو برداشتیم.
از قضای روزگار به سالی نمیکشد که در بلوای مشروطیت یکی از پسران جلوی میدان بهارستان تیر خورده و دیگری چندی بعد به مرض وبا که آن موقع در تهران مسری شده بود از دنیا رفته و دو مرتبه دکان دست حاجی میافتد و تیغه را از وسط برداشته و کسب خود را از سر میگیرد....
تهران در قرن سیزدهم - جعفر شهری
💔25👍10❤2👎2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشد
عشق آن طور که باید رخنه نکرد در زندگی مان
اگر رخنه کرد ماندگار نماند .
تن و بدنمان با دیدن یک نفر نلرزید
اگر لرزید، گم شد .
خانه آراممان نکرد
اگر کرد رهایش کردیم و رفتیم.
نشد که بشود
بعضی شبها باید قبول کنی نشد .
حتی اگر تمام روز خودت را گول زده باشی که می شود .
#عادله_زمانی
@adelehz
عشق آن طور که باید رخنه نکرد در زندگی مان
اگر رخنه کرد ماندگار نماند .
تن و بدنمان با دیدن یک نفر نلرزید
اگر لرزید، گم شد .
خانه آراممان نکرد
اگر کرد رهایش کردیم و رفتیم.
نشد که بشود
بعضی شبها باید قبول کنی نشد .
حتی اگر تمام روز خودت را گول زده باشی که می شود .
#عادله_زمانی
@adelehz
💔30❤12👍11😢4🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر زودتر عاشقت میشدم
اگر زودتر پیدایم میکردی
مثلا قبل از جنگ یا پیش از آنکه مزه ی همه چیز خراب شود.
یا در آن روزهایی که هنوز زمستانها برف می بارید.
زندگی زیباتر میشد .
بعد من جایی از شهرهایی که بوی زندگی میداد پیدایت میکردم .
یا در تهران یا در کابل
شاید در هرات یا گوشه ای از شیراز
اما حالا...
حالا عاشق شدن سخت ست .
پیدا کردن آن که میتوان عاشقش بود سخت تر ...
حالا که نه برف می بارد
نه زمستان ،زمستان ست
نه هیچ چیز بوی زندگی می دهد.
#عادله_زمانی
@delehz
اگر زودتر پیدایم میکردی
مثلا قبل از جنگ یا پیش از آنکه مزه ی همه چیز خراب شود.
یا در آن روزهایی که هنوز زمستانها برف می بارید.
زندگی زیباتر میشد .
بعد من جایی از شهرهایی که بوی زندگی میداد پیدایت میکردم .
یا در تهران یا در کابل
شاید در هرات یا گوشه ای از شیراز
اما حالا...
حالا عاشق شدن سخت ست .
پیدا کردن آن که میتوان عاشقش بود سخت تر ...
حالا که نه برف می بارد
نه زمستان ،زمستان ست
نه هیچ چیز بوی زندگی می دهد.
#عادله_زمانی
@delehz
😢19💔14👍11❤9🥰2🕊1👻1
هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم
که دیگران چیزی از آن درک نکنند؛
هر کسی سفر خودش را میرود ...
✍🏻 جوجو مویز
@adelehz
که دیگران چیزی از آن درک نکنند؛
هر کسی سفر خودش را میرود ...
✍🏻 جوجو مویز
@adelehz
❤35👍12💔1
آدمی هر صبح پرونده ی گریه های شب قبل را می بندد.صفحه ای جدید ره باز می کند و به امید دوباره ادامه می دهد.
اگر این قدرت شروع دوباره ی صبحگاهی نبود ،اگر این میل به دوباره برخاستن ،گم کردن غصه های دیشب لابلای دغدغه های روز نبود ،انسان می توانست دوباره روی پا برخیزد .
این نور صبحگاهی ،امید دوباره جوانه زدن بستن پرونده ی گریه های دیشب...
#عادله_زمانی
صبح بخیر و نور
@adelehz
اگر این قدرت شروع دوباره ی صبحگاهی نبود ،اگر این میل به دوباره برخاستن ،گم کردن غصه های دیشب لابلای دغدغه های روز نبود ،انسان می توانست دوباره روی پا برخیزد .
این نور صبحگاهی ،امید دوباره جوانه زدن بستن پرونده ی گریه های دیشب...
#عادله_زمانی
صبح بخیر و نور
@adelehz
❤23🍓4💔1
امید را از قلبت بیرون نکش ،مثل کودکی که آخرین شکلات را ته جیبش نگه می دارد تا همیشه دلخوش به داشتنش باشد . شکلات های بیشتری در راهند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
❤32🥰5👍3
امسال دلم پیش پیش هوای ماه رمضون کرده انگار دوباره ده ساله شدم ،غروب از مدرسه توی برف و سرما اومدم خونه مامانم آش رشته پخته تا لباسمو عوض میکنم و کنار بخاری خودمو گرم میکنم صدای ربنای شجریان و بعدش اذان میپیچه توی خونه ..
لذت چایی گرم و بامیه توی دهنم بعد یک روز تشنگی آرومم میکنه ..
بعد افطار کنار مادرم دراز میکشم و سریالهای عطاران و میبینم و یه دل سیر میخندم...
ما مگه چی از دنیا میخواستیم که دلخوشی هامون اینقدر سریع از دست رفت ...ما که به کوچکترین چیزها راضی بودیم.
#عادله_زمانی
لذت چایی گرم و بامیه توی دهنم بعد یک روز تشنگی آرومم میکنه ..
بعد افطار کنار مادرم دراز میکشم و سریالهای عطاران و میبینم و یه دل سیر میخندم...
ما مگه چی از دنیا میخواستیم که دلخوشی هامون اینقدر سریع از دست رفت ...ما که به کوچکترین چیزها راضی بودیم.
#عادله_زمانی
💔50❤13👎7🥰2👍1💋1