کاش فردا دنیا به آخر میرسید، آنگاه شتابان سوار آخرین قطار میشدم و درِ خانهات را میکوبیدم و بهت میگفتم: «با من بیا، دیگر میتوانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر میرسد»
برشی از نامههایِ #فرانتس_کافکا به میلنا
@adelehz
برشی از نامههایِ #فرانتس_کافکا به میلنا
@adelehz
😢25❤10
"زنی کهگم کردم "
بچه ها کسی کتابخونه ی آنلاینی که هر کتابی را داشته باشه میشناسه؟ یا مثلا پی دی اف کتاب روانشناسی جنایی از هر مولفی رو کسی داره؟ @aydel7
مرسی واقعا از این همه کانالی که معرفی کردید بوس بهتون قشنگا😍❤️
💋6❤4
من حالا دقیقا دلم چه میخواهد؟
هوای بارونی
دم غروب
خیابانها خلوت و خیس
چراغهای خانه خاموش
پنجره باز
بوی خاک در خانه بچرخد
پرده را باد تکان دهد
و صدای اذان از دور دستها بگوش برسد .
من حالا چه میخواهم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
هوای بارونی
دم غروب
خیابانها خلوت و خیس
چراغهای خانه خاموش
پنجره باز
بوی خاک در خانه بچرخد
پرده را باد تکان دهد
و صدای اذان از دور دستها بگوش برسد .
من حالا چه میخواهم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊17❤8💋4
نباید کودکی مون و ادمهاش اینقدر سریع می رفتند....
😢25
چهار یا پنج ساله بودم که با خانواده رفتیم خانه ی "انیس"
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
انیس دختر جوانی بود که در همسایگی ما در تهران زندگی میکرد و بعد از عروس کردنش با شوهرش به یکی از روستاهای اطراف خمین نقل مکان کرده بود .
در یک خانه باغ بزرگ کنار جوی آبی روان که پشتش باغهای بهم پیوسته سرک می کشیدند با مادرشوهر پیر همسر جوان و کودکش زندگی می کرد .
انیس دختر قشنگی بود .
آن سالهای دختر خانه بودن دوست مادرم شده بود .چشمان بادامی قشنگی داشت پوستش سفید بود و انقدر ظریف و زیبا بود که نامش را برازنده اش می نمود ..
انیس با خوشحالی مارا در آغوش می کشید و طرز تهیه ی غذاهای مادرم را با ذوق روی کاغذ مینوشت. در چهارچوب در خانه باغش یک تاب برایم انداخت و دم دمای غروب که خودش مشغول ریختن چای برای مادرم و مادرشوهرش بود مرا که شوق بازی داشتم راهی حیاط کرد .
روی تاب نشستم و با هربار تاب خوردن در فضایی بین خانه ی درندشتش و آن کوچه باغ خاکی معلق می ماندم .
می رفتم و برمی گشتم ...چراغی در خانه می دیدم و نورسویی در انتهای کوچه..
غروبی گرم در جریان بود ،ترکیبی از بوی گلهای وحشی اطراف خانه و بوی خاکی که انیس بر آن آب پاشیده بود مشامم را پر کرده بود .گوشه ای از آسمان خورشید به انتهای خط رسیده بود و انبوهی از رنگهای گرم سعی می کردند آسمان را هنوز هم روشن نگاه دارند .
راستش را بخواهید من سالهاست گاهی شبها خواب آن چند دقیقه تاب خوردن در حیاط خانه باغ انیس را می بینم .
و هربار که بیادش می افتم حس میکنم هزار کیلو شیشه در دلم فرو می ریزد ترکیبی از حس لذت ،تنهایی،برگشت به ابتدای راه را مزه مزه میکنم .
هرچقدر بیشتر فکر میکنم جزئیات در برابرم محو میشود اما لذتش را بازهم حس میکنم .
نمیدانم انیس کجاست اما خاطره ی آن غروبِ خانه ی انیس مرا هرگز رها نکرد و بعید می دانم هرگز هم رها کند .
آن لذت مسخ کننده ی نابِ ناشناخته هرگز در وجودم تکرار نشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39😢7💯6
خب به سلامتی؛ وجود یوفوها و موجودات فضایی روی زمین هم تایید شد.
ظاهرا وارد دوران دیگری از تاریخ بشریت شدهایم!
افسر دیوید گراش برای اولین بار با سوگند اعلام می کند که دولت ایالات متحده یوفوها و بقایای اجساد غیرانسانی را در اختیار دارد.
امروز جلسه استماع نمایندگان مجلس آمریکا در خصوص UFO ها بود، آنچه از زبان شاهدان در این جلسه شنیده شده حاکی از آنست که موجودات فضایی واقعا وجود دارند و آمریکا از UFO های سقوط کرده خلبان هایی حاوی مواد زیستی غیر انسانی پیدا کرده است.
و اما مورد جالبتر، سخنرانی فرمانده دیوید فراور بود؛ وی از هواگرد های tic tac(در ویدئو از اصطلاح tic tac Ship استفاده کرده) بدون بال که میتواند در هوا توقف کند نام برده و در ادامه افزود این هواگرد ها قادر به پیمودن 60 مایل(96.5Km) در کمتر از 1 دقیقه هستند
Lidia
از کاف
@adelehz
ظاهرا وارد دوران دیگری از تاریخ بشریت شدهایم!
افسر دیوید گراش برای اولین بار با سوگند اعلام می کند که دولت ایالات متحده یوفوها و بقایای اجساد غیرانسانی را در اختیار دارد.
امروز جلسه استماع نمایندگان مجلس آمریکا در خصوص UFO ها بود، آنچه از زبان شاهدان در این جلسه شنیده شده حاکی از آنست که موجودات فضایی واقعا وجود دارند و آمریکا از UFO های سقوط کرده خلبان هایی حاوی مواد زیستی غیر انسانی پیدا کرده است.
و اما مورد جالبتر، سخنرانی فرمانده دیوید فراور بود؛ وی از هواگرد های tic tac(در ویدئو از اصطلاح tic tac Ship استفاده کرده) بدون بال که میتواند در هوا توقف کند نام برده و در ادامه افزود این هواگرد ها قادر به پیمودن 60 مایل(96.5Km) در کمتر از 1 دقیقه هستند
Lidia
از کاف
@adelehz
💯15❤2👎2
"زنی کهگم کردم "
خب به سلامتی؛ وجود یوفوها و موجودات فضایی روی زمین هم تایید شد. ظاهرا وارد دوران دیگری از تاریخ بشریت شدهایم! افسر دیوید گراش برای اولین بار با سوگند اعلام می کند که دولت ایالات متحده یوفوها و بقایای اجساد غیرانسانی را در اختیار دارد. امروز جلسه استماع نمایندگان…
تو این شلوغ پلوغی های دنیا،خدا مارو که یادش نمیره؟🥺
😢22🕊10
یکی از دوستانم که نروژ زندگی میکنه دو هفته پیش تصمیم گرفته تور اروپا گردی بره با ماشینش صبح فرانسه است عصر نروژ،شب اتریش و همینطوری میرههه
بعد به من میگه چرا از زندگی استفاده نمیکنی ؟ پاشو صبح برو سفارت ویزای فرانسه رو بگیر ۶۰۰ یا ۷۰۰ یورو بلیط بگیر بیا بگرد !
یه ساعته داره از مزایای استفاده از عمر میگه
و منم تاییدش می کنم :)
واقعا نمیدونم چجوری حالیش کنم که الویت بندی ها فرق داره واسه ما :))
ما هم بلدیم از عمرمون استفاده کنیم و لازم نیست بهمون یاد بده ولی ...
بگذریم :)))
بعد به من میگه چرا از زندگی استفاده نمیکنی ؟ پاشو صبح برو سفارت ویزای فرانسه رو بگیر ۶۰۰ یا ۷۰۰ یورو بلیط بگیر بیا بگرد !
یه ساعته داره از مزایای استفاده از عمر میگه
و منم تاییدش می کنم :)
واقعا نمیدونم چجوری حالیش کنم که الویت بندی ها فرق داره واسه ما :))
ما هم بلدیم از عمرمون استفاده کنیم و لازم نیست بهمون یاد بده ولی ...
بگذریم :)))
😢38🕊7❤6😁6💯6
"زنی کهگم کردم "
@adelehz
دستای ماهم شبیه بوسه ست رضا جان براهنی
منتها آن دلبر بی لیاقت شبیه سیلی میبینش😒
منتها آن دلبر بی لیاقت شبیه سیلی میبینش😒
❤12😢10💯2