Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اسمش آقای احمدیان بود ،مرد اداره ای منضبط و خشکی که هر صبح راس ساعت کیف چرمی بدست ،با کت و شلواری مرتب و اتو کشیده با پیکان سفید و تمیزش به سمت اداره می رفت .
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21😢16
"زنی کهگم کردم "
Elissa & Saad Lamjarred – Min Awel Dekika | baarzesh.net
به جایی رسیدم که به چشمانم حسادت میکنم وقتی میبینمت
اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن
تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها از آن حکایت کنند
دوست دارم بیشتر از عمرم زندگی کنم وبا تو دو عمر را تجربه میکنم
اگر از من چشمانم را بخواهی اگر عمرم را هم بخواهی
سال های باقی مانده از عمرم را با خوشحالی به تو هدیه میدهم
تو کسی هستی که وجودت در کنارم به من حس انسان بودن میدهد
از اولین دقیقه قلبم به عشقت مبتلا شد
با هزاران روش حالم را دگرگون کردی
بین حقیقت زندگی و خیال
دانلود آهنگ عربی از اولین دقیقه
میخوام در کنارم بمونی ای پشت و پناهم و شاهزاده ی سوار بر اسب من
قلبم در کنار تو آرام است پس همیشه جلوی چشمانم باش
قبل از اینکه سخن بگویم تو کلام مرا کامل میکنی
وجودت مرا کامل میکند و زندگی مرا واقعا تبدیل به زندگی کرده است
احساسم مرا به عشقت میکشاند و من بر آن راه قدم بر میدارم
آغوشت ای محبوبم نمیگذارد یک ثانیه از آن دور باشم
یک زن است که پشت و پناه توست
در هنگام ضعفت مایه ی قوت توست
بهش امر کن عزیزم و جز اطاعت چیزی نمیگوید
در کنار تو تا آخر عمر میماند و زندگی میکند تا تو را راضی نگه دارد
اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن
تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها از آن حکایت کنند
دوست دارم بیشتر از عمرم زندگی کنم وبا تو دو عمر را تجربه میکنم
اگر از من چشمانم را بخواهی اگر عمرم را هم بخواهی
سال های باقی مانده از عمرم را با خوشحالی به تو هدیه میدهم
تو کسی هستی که وجودت در کنارم به من حس انسان بودن میدهد
از اولین دقیقه قلبم به عشقت مبتلا شد
با هزاران روش حالم را دگرگون کردی
بین حقیقت زندگی و خیال
دانلود آهنگ عربی از اولین دقیقه
میخوام در کنارم بمونی ای پشت و پناهم و شاهزاده ی سوار بر اسب من
قلبم در کنار تو آرام است پس همیشه جلوی چشمانم باش
قبل از اینکه سخن بگویم تو کلام مرا کامل میکنی
وجودت مرا کامل میکند و زندگی مرا واقعا تبدیل به زندگی کرده است
احساسم مرا به عشقت میکشاند و من بر آن راه قدم بر میدارم
آغوشت ای محبوبم نمیگذارد یک ثانیه از آن دور باشم
یک زن است که پشت و پناه توست
در هنگام ضعفت مایه ی قوت توست
بهش امر کن عزیزم و جز اطاعت چیزی نمیگوید
در کنار تو تا آخر عمر میماند و زندگی میکند تا تو را راضی نگه دارد
❤20
"زنی کهگم کردم "
به جایی رسیدم که به چشمانم حسادت میکنم وقتی میبینمت اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها…
شعرش از نزار جان قبانی ست🥺❤️
❤9
نگاهی به درخت سيب بيندازيد.
شايد پانصد سيب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.
خيلی دانه دارد نه؟
ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزی ياد می دهد.
به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.
پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزی اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب می توان اين نتايج را بدست آورد:
_ بايد در بيست مصاحبه شرکت کنی تا يک شغل بدست بياوری.
_ بايد با چهل نفر مصاحبه کنی تا يک فرد مناسب استخدام کنی
+ بايد با پنجاه نفر صحبت کنی تا يک ماشين، خانه، جاروبرقی، بيمه و يا حتی ايده ات را بفروشی.
_ بايد با صد نفر آشنا شوی تا يک رفيق شفيق پيدا کنی.
_ وقتی که «قانون دانه» را درک کنيم
ديگر نااميد نمی شويم و به راحتی
احساس شکست نميکنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد
و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بيشتر شکست می خورند، دانه های بيشتری می کارند.
@zhuanchannel
@adelehz
شايد پانصد سيب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.
خيلی دانه دارد نه؟
ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزی ياد می دهد.
به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.
پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزی اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب می توان اين نتايج را بدست آورد:
_ بايد در بيست مصاحبه شرکت کنی تا يک شغل بدست بياوری.
_ بايد با چهل نفر مصاحبه کنی تا يک فرد مناسب استخدام کنی
+ بايد با پنجاه نفر صحبت کنی تا يک ماشين، خانه، جاروبرقی، بيمه و يا حتی ايده ات را بفروشی.
_ بايد با صد نفر آشنا شوی تا يک رفيق شفيق پيدا کنی.
_ وقتی که «قانون دانه» را درک کنيم
ديگر نااميد نمی شويم و به راحتی
احساس شکست نميکنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد
و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بيشتر شکست می خورند، دانه های بيشتری می کارند.
@zhuanchannel
@adelehz
❤39💯8
"زنی کهگم کردم "
Video
توی خبرها دیدم که پسر مهاجر سوریه ای، بعد از دو سال دربهدری در لیبی، در حال سفری پر خطر از طریق دریا بوده که کشتی آرزوهایش به مقصد نرسیده و حالا دوباره در بندری گمنام به اسم «کلمته» با برادر بزرگترش، دیدار کرده و برادر با دستهای زبر مردانه اش نوازشش کرده و توی صورتش نگاه و جلوی دوربینهای پرفلاش، هم دیگر را بغل کرده اند و قول داده اند که برای نجات دیگری، هر کاری میکنند و با همین جملات آرام گرفته اند.
و آسودگی را کجا بیابیم؟ در تماس های بی کیفیت تصویری و یا در کلمه های بی روح و بی لحن واتس اپ، که پناهگاهی ۸ ساله است حالا. دور افتاده. پر از پنهان کاری، بی آغوش و چگونه پاسخ بدهم به همگان، آنها که پوسته را میبینند و درون را نه. و نشستهاند به شماره کردن نعمتهای خدا داده به دیگران. به هوای خوب فرنگ و رفاه نصفه ی اجتماعی و آزادیِ سر دستی و هواخواههای مهربان.
و نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که هیچ چیز جای دیگری را نمیگیرد. و نبودنِ هر محبوبی، تونلی است سیاه و همیشگی توی مغز. تونلی تاریک که هی کش میآید. و دنیا فرمول ریاضی نیست که بگوییم آن چیزهایی که دارم از آن حس های گم کرده ای که ندارم بیشتر است و لیوانم نیمه اش پر است و عیبی ندارد …
خسته ایم؟ بله. کم آورده ایم؟ هرگز ! صبحها امید داریم به بهبود، هر چند کوچک. و هیچگاه نایستادهایم از تلاش، اما این بازی با کلمات پر تکرارم، شاید فریادیست که بر سر دنیا میزنم، در آن تونل سیاهی که توی مغزم کش میآید.
ما که تن دادهایم به نبودن آنها که دوستشان داشتهایم. و دلتنگیم. بهانهجو. و چشمهامان اشک میکند وقتی میبینیم دو تا برادر که نمیشناختیم، هم دیگر را توی مرز کلمته بغل کرده اند. بغلی که ۷ سال است منتظرش هستیم، تازه توی خانه ی خودمان نه، توی کلمته…
#پرهام_جعفری
@adelehz
و آسودگی را کجا بیابیم؟ در تماس های بی کیفیت تصویری و یا در کلمه های بی روح و بی لحن واتس اپ، که پناهگاهی ۸ ساله است حالا. دور افتاده. پر از پنهان کاری، بی آغوش و چگونه پاسخ بدهم به همگان، آنها که پوسته را میبینند و درون را نه. و نشستهاند به شماره کردن نعمتهای خدا داده به دیگران. به هوای خوب فرنگ و رفاه نصفه ی اجتماعی و آزادیِ سر دستی و هواخواههای مهربان.
و نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که هیچ چیز جای دیگری را نمیگیرد. و نبودنِ هر محبوبی، تونلی است سیاه و همیشگی توی مغز. تونلی تاریک که هی کش میآید. و دنیا فرمول ریاضی نیست که بگوییم آن چیزهایی که دارم از آن حس های گم کرده ای که ندارم بیشتر است و لیوانم نیمه اش پر است و عیبی ندارد …
خسته ایم؟ بله. کم آورده ایم؟ هرگز ! صبحها امید داریم به بهبود، هر چند کوچک. و هیچگاه نایستادهایم از تلاش، اما این بازی با کلمات پر تکرارم، شاید فریادیست که بر سر دنیا میزنم، در آن تونل سیاهی که توی مغزم کش میآید.
ما که تن دادهایم به نبودن آنها که دوستشان داشتهایم. و دلتنگیم. بهانهجو. و چشمهامان اشک میکند وقتی میبینیم دو تا برادر که نمیشناختیم، هم دیگر را توی مرز کلمته بغل کرده اند. بغلی که ۷ سال است منتظرش هستیم، تازه توی خانه ی خودمان نه، توی کلمته…
#پرهام_جعفری
@adelehz
❤19😢13💋1
"زنی کهگم کردم "
توی خبرها دیدم که پسر مهاجر سوریه ای، بعد از دو سال دربهدری در لیبی، در حال سفری پر خطر از طریق دریا بوده که کشتی آرزوهایش به مقصد نرسیده و حالا دوباره در بندری گمنام به اسم «کلمته» با برادر بزرگترش، دیدار کرده و برادر با دستهای زبر مردانه اش نوازشش کرده…
ولی زندگی همیشه وقتی که فکرش را نمیکنی تورو شگفت زده خواهد کرد.
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
❤32🕊4
"زنی کهگم کردم "
@moozikestan_bot – Hayedeh ey yare man - هایده ای یار من به همراه دکلمه
به اونی که زندگی تون و روشن میکنه بگید ای نور بی پایان من ..خوشحال میشه :)
❤37🕊1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
چه خوب که یک روز از خواب بیدار شوم و لحظاتی قبل از شادی را ببینم .
میدانی لحظاتی قبل از شادی حتی از لحظه ی شادی هم زیباتر ست به گمانم ...
من بارها از خودم پرسیدم که لحظه ی قبل از شادی چه شکلی میتواند باشد؟
و جواب شنیدم که شبیه باران ملایم قبل از رنگینکمان
#عادله_زمانی
@adelehz
میدانی لحظاتی قبل از شادی حتی از لحظه ی شادی هم زیباتر ست به گمانم ...
من بارها از خودم پرسیدم که لحظه ی قبل از شادی چه شکلی میتواند باشد؟
و جواب شنیدم که شبیه باران ملایم قبل از رنگینکمان
#عادله_زمانی
@adelehz
❤36🕊5
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
❤10💋1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن عید قربان را بگو
وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو
مستان سلامت میکنند..
👤مولانای جان
عید سعید قربان مبارک باد🌹
@adelehz
وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو
مستان سلامت میکنند..
👤مولانای جان
عید سعید قربان مبارک باد🌹
@adelehz
❤22👍1
نزار قبانی تو شعری که در وصف بلقیس ابراهیم همسرش گفته و او رو «عطر حافظهام» خطاب کرده و روی سنگ قبرش هم نوشته شده میگه «بخواب زیبارو... که زنانگی بعد از تو غیرممکن است». دقت کنید نمیگه من سراغ زنی نمیرم و از این نالهها، میگه اصلا «زنانگی» تمام شد.
@adelehz
@adelehz
❤61
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابستون تون پر تب و تاب 😍❤️🌞
@adelehz
@adelehz
💯16❤12👎6😁3👍1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم چقدر درسته اما حتی تصورشم جالبه، گفته شده این دستگاه خودپردازی ست که روز اول عید قربان در خیابانهای دبی عیدی پخش کرده ست.
❤11💯8👎2
دختر کوچلوی شیرین
به من گوش بده !
فارغ از اینکه کجای این دنیا متولد شده ای ،میخواهم با تو حرف بزنم .
و اگر هنوز در مدرسه معنی فارغ از ،را به تو یاد نداده اند مرا ببخش اگر آن را بکار بردم اما معنایش این است که بی توجه به اینکه تو در کجای دنیا متولد شده ای .
میپرسی این یعنی دنیا جاهای زیادی دارد ؟
میبینی دخترکم
تو به عذرخواهی من یا حتی معنی فارغ توجهی نکردی و فقط متوجه جاهای احتمالا قشنگی هستی که میخواهی بدانی وجود دارد یا نه .
و باید در جوابت بگویم که بله...
هزاران جای قشنگ دیگر بجز خیابان سراسر درخت کاج شما ،در جهان وجود دارد .
و حالا بگذار بدور از این حاشیه ها جمله ی ناتمامم رل تمام کنم .
دخترک شیرین صرف نظر از اینکه تو کجا بدنیا آمده ای تو لایق زندگی و عشقی
که زندگی و عشق حق توست
که هرگز حقت را بکسی وا نگذار
که حق گرفتنی ست نه دادنی ..نگذار کسی تورا از حیات یا عشق محروم کند .
دختر کوچلو زندگی کن و عاشق باش
فقط همین
#عادله_زمانی
@adelehz
به من گوش بده !
فارغ از اینکه کجای این دنیا متولد شده ای ،میخواهم با تو حرف بزنم .
و اگر هنوز در مدرسه معنی فارغ از ،را به تو یاد نداده اند مرا ببخش اگر آن را بکار بردم اما معنایش این است که بی توجه به اینکه تو در کجای دنیا متولد شده ای .
میپرسی این یعنی دنیا جاهای زیادی دارد ؟
میبینی دخترکم
تو به عذرخواهی من یا حتی معنی فارغ توجهی نکردی و فقط متوجه جاهای احتمالا قشنگی هستی که میخواهی بدانی وجود دارد یا نه .
و باید در جوابت بگویم که بله...
هزاران جای قشنگ دیگر بجز خیابان سراسر درخت کاج شما ،در جهان وجود دارد .
و حالا بگذار بدور از این حاشیه ها جمله ی ناتمامم رل تمام کنم .
دخترک شیرین صرف نظر از اینکه تو کجا بدنیا آمده ای تو لایق زندگی و عشقی
که زندگی و عشق حق توست
که هرگز حقت را بکسی وا نگذار
که حق گرفتنی ست نه دادنی ..نگذار کسی تورا از حیات یا عشق محروم کند .
دختر کوچلو زندگی کن و عاشق باش
فقط همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤17🍓10😢1
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد»
ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .
ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد .
الهه موسوی
@adelehz
ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .
ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد .
الهه موسوی
@adelehz
😢79❤17😁4
برای کسانی که دوستشان دارید ،
شبیهِ جایی باشید ،
تا در شما آرام بگیرند ،
به چیزی فكر نكنند ،
نفس تازه كنند ...
جای دِنجِ دوست باشید و رفیقِ خوب .
شبیهِ بالكنی باشید
كه تنها نقطهای از خانه است
كه میشود در آن نشست و ماه را ديد ،
شبیهِ آن نیمكتی باشید كه در انتهای پارك
زيرِ درختِ شاهتوت
سایهای بزرگ دارد
و سنگفرشهای پارك
به آنجا راهی ندارند ،
شبیهِ یك خانهی قدیمی باشید ،
كه نمای آجریش را
پیچكِ سبزی پوشانده
و در انتهای يك بُنبَست
در سكوتی عجیب است
انگار نه انگار كه در شهر است ...
خلاصه ...
برای آنها که دوستشان دارید
گوشهی دِنجشان باشيد ...
صابر ابر
@adelehz
شبیهِ جایی باشید ،
تا در شما آرام بگیرند ،
به چیزی فكر نكنند ،
نفس تازه كنند ...
جای دِنجِ دوست باشید و رفیقِ خوب .
شبیهِ بالكنی باشید
كه تنها نقطهای از خانه است
كه میشود در آن نشست و ماه را ديد ،
شبیهِ آن نیمكتی باشید كه در انتهای پارك
زيرِ درختِ شاهتوت
سایهای بزرگ دارد
و سنگفرشهای پارك
به آنجا راهی ندارند ،
شبیهِ یك خانهی قدیمی باشید ،
كه نمای آجریش را
پیچكِ سبزی پوشانده
و در انتهای يك بُنبَست
در سكوتی عجیب است
انگار نه انگار كه در شهر است ...
خلاصه ...
برای آنها که دوستشان دارید
گوشهی دِنجشان باشيد ...
صابر ابر
@adelehz
❤27👎2😁1💯1