This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی زیباست پیشنهاد میکنم حتما ببینید ❤️
@adelehz
@adelehz
❤36😢11
"زنی کهگم کردم "
خیلی زیباست پیشنهاد میکنم حتما ببینید ❤️ @adelehz
هر وقت حس کردی دوستش نداری اذیتش نکن به خودم برش گردون🥺❤️
😢31❤12
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
🕊3❤1💋1
یه دوست متاهلی(آقا) که تازه به این شهر اومده سر شب به من پیام داد پرسید بورس طلا وجواهر اینجا کجاست ؟البته الان نمیخایم بگیریم
جواب شو دادم سین زد و بعد آفلاین شد تا ده دقیقه پیش که دوباره آنلاین شد .
خلاصه من هر کاری کردم نشد مثبت فکر کنم ؛)
شبتون بخیر و پر طلا😉
@adelehz
جواب شو دادم سین زد و بعد آفلاین شد تا ده دقیقه پیش که دوباره آنلاین شد .
خلاصه من هر کاری کردم نشد مثبت فکر کنم ؛)
شبتون بخیر و پر طلا😉
@adelehz
😁37👎1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به صبح جمعه می مانی .
مایه ی خوشحالی و سبک بالی
اندکی غم درون چشمانت دیده میشود
آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست.
بی آنکه بفهمد چشم برهم زدنی صبح جمعه را به غروب پیوند می دهد.
و تو باز هم به صبح جمعه می مانی
#عادله_زمانی
@adeleh
مایه ی خوشحالی و سبک بالی
اندکی غم درون چشمانت دیده میشود
آدم فکر میکند تا غروب جمعه فرصت زیادی باقی ست.
بی آنکه بفهمد چشم برهم زدنی صبح جمعه را به غروب پیوند می دهد.
و تو باز هم به صبح جمعه می مانی
#عادله_زمانی
@adeleh
❤18
در باب غرق شدن کشتی مهاجرین در دریا
نمیدانم این چند روز چقدر اخبار را بالا و پایین کردید اما این هفته دو خبر سرتیتر اخبار جهان قرار گرفت که هر دو یک نوع از خبر بودند اما بطرز عجیبی به یک شکل دنبال نشدند .
در آغاز هفته یک کشتی مهاجرین در یونان غرق شد و چیزی قریب به ۷۰۰ مهاجر از کشو های مختلف در آب غرق شدند .
و چند روز پیش زیر دریایی تایتان متعلق به شرکتی گردشگری با ۵ سرنشین ثروت مند و صاحب نامش که برای دیدن باقی مانده های کشتی تایتانیک به اعماق اقیانوس اطلس میرود و بعد از چند ساعت ارتباطش با کشتی مادر قطع و غرق میشود.
هر دوی این تراژدی ها تلخ هستند اما تلخ تر نوع برخورد رسانه ها و سیاستمداران با این دو خبر بود .
از ساعتی که اعلام شد این زیر دریایی گمشده ست نیروی دریایی آمریکا و کانادا عملیات جستجوی پیچیده ای را آغاز نمودند و تقریبا تمام رسانه های جهان سرخط خبری خود را به این موضوع اختصاص دادند .
چرا ؟
آیا این ارتباطی به آن هزینه ی ۲۵۰ هزار دلاری که هر سرنشین این زیردریایی برای شرکت در این سفر پرداخته است داشت ؟
اینکه این سرنشینان آنقدر پولدار و سرشناس بودند که مرگشان می توانست مهم باشد !
بله بهمین مشمئز کنندگی که خواندید ،مرگ آدمهای پولدار و سرشناس مهم تر از فقیران بی نام و نشان است .
وگرنه آیا ۷۰۰ نفر بیشتر از ۵ نفر نیستند؟؟
۷۰۰ زندگی،۷۰۰هزار حسرت و رویای نیمه کاره
زندگی های گم شده در اقیانوس..و دردناک تر اینکه برای کسی مهم نبود که چنین اتفاقی رخ داده است.
چرا؟
چون در جهان ما ثروت تعیین میکند که حیات و ممات شما مهم است یا نه
بهمین سادگی
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیدانم این چند روز چقدر اخبار را بالا و پایین کردید اما این هفته دو خبر سرتیتر اخبار جهان قرار گرفت که هر دو یک نوع از خبر بودند اما بطرز عجیبی به یک شکل دنبال نشدند .
در آغاز هفته یک کشتی مهاجرین در یونان غرق شد و چیزی قریب به ۷۰۰ مهاجر از کشو های مختلف در آب غرق شدند .
و چند روز پیش زیر دریایی تایتان متعلق به شرکتی گردشگری با ۵ سرنشین ثروت مند و صاحب نامش که برای دیدن باقی مانده های کشتی تایتانیک به اعماق اقیانوس اطلس میرود و بعد از چند ساعت ارتباطش با کشتی مادر قطع و غرق میشود.
هر دوی این تراژدی ها تلخ هستند اما تلخ تر نوع برخورد رسانه ها و سیاستمداران با این دو خبر بود .
از ساعتی که اعلام شد این زیر دریایی گمشده ست نیروی دریایی آمریکا و کانادا عملیات جستجوی پیچیده ای را آغاز نمودند و تقریبا تمام رسانه های جهان سرخط خبری خود را به این موضوع اختصاص دادند .
چرا ؟
آیا این ارتباطی به آن هزینه ی ۲۵۰ هزار دلاری که هر سرنشین این زیردریایی برای شرکت در این سفر پرداخته است داشت ؟
اینکه این سرنشینان آنقدر پولدار و سرشناس بودند که مرگشان می توانست مهم باشد !
بله بهمین مشمئز کنندگی که خواندید ،مرگ آدمهای پولدار و سرشناس مهم تر از فقیران بی نام و نشان است .
وگرنه آیا ۷۰۰ نفر بیشتر از ۵ نفر نیستند؟؟
۷۰۰ زندگی،۷۰۰هزار حسرت و رویای نیمه کاره
زندگی های گم شده در اقیانوس..و دردناک تر اینکه برای کسی مهم نبود که چنین اتفاقی رخ داده است.
چرا؟
چون در جهان ما ثروت تعیین میکند که حیات و ممات شما مهم است یا نه
بهمین سادگی
#عادله_زمانی
@adelehz
😢62💯6🕊3
روباه دلش برای گل سرخش تنگ شده بود اما یادش آمد که گل سرخ هیچوقت به او اعتماد نداشت .
نمیتوانست گل را قانع کند که او را باور کند چون میدانست که به کسی باور داشتن چیزی ست که هرکس خودش باید به آن برسد .
پس روباه در جنگل انبوه خودش تنها ماند و دوباره چیزی را برای گل سرخ توضیح نداد .
روباه می دانست که اگر گل سرخ نخواهد هیچ چیز را باور نخواهد کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیتوانست گل را قانع کند که او را باور کند چون میدانست که به کسی باور داشتن چیزی ست که هرکس خودش باید به آن برسد .
پس روباه در جنگل انبوه خودش تنها ماند و دوباره چیزی را برای گل سرخ توضیح نداد .
روباه می دانست که اگر گل سرخ نخواهد هیچ چیز را باور نخواهد کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤25😢5
ما زنها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت میگیرد، شروع میکنیم به کوتاه کردن. ناخنها، موها، حرفها، رابطهها ...
#ویرجینیا_وولف
@adelehz
#ویرجینیا_وولف
@adelehz
💯41❤15😢7😁2
آرزو دارم
ناخواسته بدست آورید
آنچه را که بیصدا از قلبتان گذر کرده است
و آنگاه شگفت زده با خود بیاندیشید
کسی برایم دعا کرده بود؟
شبتون به خیر ❤️
@adelehz
ناخواسته بدست آورید
آنچه را که بیصدا از قلبتان گذر کرده است
و آنگاه شگفت زده با خود بیاندیشید
کسی برایم دعا کرده بود؟
شبتون به خیر ❤️
@adelehz
❤54🍓6
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اسمش آقای احمدیان بود ،مرد اداره ای منضبط و خشکی که هر صبح راس ساعت کیف چرمی بدست ،با کت و شلواری مرتب و اتو کشیده با پیکان سفید و تمیزش به سمت اداره می رفت .
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21😢16
"زنی کهگم کردم "
Elissa & Saad Lamjarred – Min Awel Dekika | baarzesh.net
به جایی رسیدم که به چشمانم حسادت میکنم وقتی میبینمت
اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن
تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها از آن حکایت کنند
دوست دارم بیشتر از عمرم زندگی کنم وبا تو دو عمر را تجربه میکنم
اگر از من چشمانم را بخواهی اگر عمرم را هم بخواهی
سال های باقی مانده از عمرم را با خوشحالی به تو هدیه میدهم
تو کسی هستی که وجودت در کنارم به من حس انسان بودن میدهد
از اولین دقیقه قلبم به عشقت مبتلا شد
با هزاران روش حالم را دگرگون کردی
بین حقیقت زندگی و خیال
دانلود آهنگ عربی از اولین دقیقه
میخوام در کنارم بمونی ای پشت و پناهم و شاهزاده ی سوار بر اسب من
قلبم در کنار تو آرام است پس همیشه جلوی چشمانم باش
قبل از اینکه سخن بگویم تو کلام مرا کامل میکنی
وجودت مرا کامل میکند و زندگی مرا واقعا تبدیل به زندگی کرده است
احساسم مرا به عشقت میکشاند و من بر آن راه قدم بر میدارم
آغوشت ای محبوبم نمیگذارد یک ثانیه از آن دور باشم
یک زن است که پشت و پناه توست
در هنگام ضعفت مایه ی قوت توست
بهش امر کن عزیزم و جز اطاعت چیزی نمیگوید
در کنار تو تا آخر عمر میماند و زندگی میکند تا تو را راضی نگه دارد
اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن
تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم
مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد
مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها از آن حکایت کنند
دوست دارم بیشتر از عمرم زندگی کنم وبا تو دو عمر را تجربه میکنم
اگر از من چشمانم را بخواهی اگر عمرم را هم بخواهی
سال های باقی مانده از عمرم را با خوشحالی به تو هدیه میدهم
تو کسی هستی که وجودت در کنارم به من حس انسان بودن میدهد
از اولین دقیقه قلبم به عشقت مبتلا شد
با هزاران روش حالم را دگرگون کردی
بین حقیقت زندگی و خیال
دانلود آهنگ عربی از اولین دقیقه
میخوام در کنارم بمونی ای پشت و پناهم و شاهزاده ی سوار بر اسب من
قلبم در کنار تو آرام است پس همیشه جلوی چشمانم باش
قبل از اینکه سخن بگویم تو کلام مرا کامل میکنی
وجودت مرا کامل میکند و زندگی مرا واقعا تبدیل به زندگی کرده است
احساسم مرا به عشقت میکشاند و من بر آن راه قدم بر میدارم
آغوشت ای محبوبم نمیگذارد یک ثانیه از آن دور باشم
یک زن است که پشت و پناه توست
در هنگام ضعفت مایه ی قوت توست
بهش امر کن عزیزم و جز اطاعت چیزی نمیگوید
در کنار تو تا آخر عمر میماند و زندگی میکند تا تو را راضی نگه دارد
❤20
"زنی کهگم کردم "
به جایی رسیدم که به چشمانم حسادت میکنم وقتی میبینمت اگر اسمم را از دهانت بشنوم بهت میگم تکرارش کن تا آخر عمر هم نمیتونم توصیف کنم که چقدر دوست دارم مرا در شب هایت همچون ستاره ای رسم کن که نور آن در چشمان میدرخشد مرا در عمرت چنان کلمه ای حک کن که مردم بعدها…
شعرش از نزار جان قبانی ست🥺❤️
❤9
نگاهی به درخت سيب بيندازيد.
شايد پانصد سيب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.
خيلی دانه دارد نه؟
ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزی ياد می دهد.
به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.
پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزی اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب می توان اين نتايج را بدست آورد:
_ بايد در بيست مصاحبه شرکت کنی تا يک شغل بدست بياوری.
_ بايد با چهل نفر مصاحبه کنی تا يک فرد مناسب استخدام کنی
+ بايد با پنجاه نفر صحبت کنی تا يک ماشين، خانه، جاروبرقی، بيمه و يا حتی ايده ات را بفروشی.
_ بايد با صد نفر آشنا شوی تا يک رفيق شفيق پيدا کنی.
_ وقتی که «قانون دانه» را درک کنيم
ديگر نااميد نمی شويم و به راحتی
احساس شکست نميکنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد
و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بيشتر شکست می خورند، دانه های بيشتری می کارند.
@zhuanchannel
@adelehz
شايد پانصد سيب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.
خيلی دانه دارد نه؟
ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزی ياد می دهد.
به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.
پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزی اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب می توان اين نتايج را بدست آورد:
_ بايد در بيست مصاحبه شرکت کنی تا يک شغل بدست بياوری.
_ بايد با چهل نفر مصاحبه کنی تا يک فرد مناسب استخدام کنی
+ بايد با پنجاه نفر صحبت کنی تا يک ماشين، خانه، جاروبرقی، بيمه و يا حتی ايده ات را بفروشی.
_ بايد با صد نفر آشنا شوی تا يک رفيق شفيق پيدا کنی.
_ وقتی که «قانون دانه» را درک کنيم
ديگر نااميد نمی شويم و به راحتی
احساس شکست نميکنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد
و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بيشتر شکست می خورند، دانه های بيشتری می کارند.
@zhuanchannel
@adelehz
❤39💯8
"زنی کهگم کردم "
Video
توی خبرها دیدم که پسر مهاجر سوریه ای، بعد از دو سال دربهدری در لیبی، در حال سفری پر خطر از طریق دریا بوده که کشتی آرزوهایش به مقصد نرسیده و حالا دوباره در بندری گمنام به اسم «کلمته» با برادر بزرگترش، دیدار کرده و برادر با دستهای زبر مردانه اش نوازشش کرده و توی صورتش نگاه و جلوی دوربینهای پرفلاش، هم دیگر را بغل کرده اند و قول داده اند که برای نجات دیگری، هر کاری میکنند و با همین جملات آرام گرفته اند.
و آسودگی را کجا بیابیم؟ در تماس های بی کیفیت تصویری و یا در کلمه های بی روح و بی لحن واتس اپ، که پناهگاهی ۸ ساله است حالا. دور افتاده. پر از پنهان کاری، بی آغوش و چگونه پاسخ بدهم به همگان، آنها که پوسته را میبینند و درون را نه. و نشستهاند به شماره کردن نعمتهای خدا داده به دیگران. به هوای خوب فرنگ و رفاه نصفه ی اجتماعی و آزادیِ سر دستی و هواخواههای مهربان.
و نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که هیچ چیز جای دیگری را نمیگیرد. و نبودنِ هر محبوبی، تونلی است سیاه و همیشگی توی مغز. تونلی تاریک که هی کش میآید. و دنیا فرمول ریاضی نیست که بگوییم آن چیزهایی که دارم از آن حس های گم کرده ای که ندارم بیشتر است و لیوانم نیمه اش پر است و عیبی ندارد …
خسته ایم؟ بله. کم آورده ایم؟ هرگز ! صبحها امید داریم به بهبود، هر چند کوچک. و هیچگاه نایستادهایم از تلاش، اما این بازی با کلمات پر تکرارم، شاید فریادیست که بر سر دنیا میزنم، در آن تونل سیاهی که توی مغزم کش میآید.
ما که تن دادهایم به نبودن آنها که دوستشان داشتهایم. و دلتنگیم. بهانهجو. و چشمهامان اشک میکند وقتی میبینیم دو تا برادر که نمیشناختیم، هم دیگر را توی مرز کلمته بغل کرده اند. بغلی که ۷ سال است منتظرش هستیم، تازه توی خانه ی خودمان نه، توی کلمته…
#پرهام_جعفری
@adelehz
و آسودگی را کجا بیابیم؟ در تماس های بی کیفیت تصویری و یا در کلمه های بی روح و بی لحن واتس اپ، که پناهگاهی ۸ ساله است حالا. دور افتاده. پر از پنهان کاری، بی آغوش و چگونه پاسخ بدهم به همگان، آنها که پوسته را میبینند و درون را نه. و نشستهاند به شماره کردن نعمتهای خدا داده به دیگران. به هوای خوب فرنگ و رفاه نصفه ی اجتماعی و آزادیِ سر دستی و هواخواههای مهربان.
و نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که هیچ چیز جای دیگری را نمیگیرد. و نبودنِ هر محبوبی، تونلی است سیاه و همیشگی توی مغز. تونلی تاریک که هی کش میآید. و دنیا فرمول ریاضی نیست که بگوییم آن چیزهایی که دارم از آن حس های گم کرده ای که ندارم بیشتر است و لیوانم نیمه اش پر است و عیبی ندارد …
خسته ایم؟ بله. کم آورده ایم؟ هرگز ! صبحها امید داریم به بهبود، هر چند کوچک. و هیچگاه نایستادهایم از تلاش، اما این بازی با کلمات پر تکرارم، شاید فریادیست که بر سر دنیا میزنم، در آن تونل سیاهی که توی مغزم کش میآید.
ما که تن دادهایم به نبودن آنها که دوستشان داشتهایم. و دلتنگیم. بهانهجو. و چشمهامان اشک میکند وقتی میبینیم دو تا برادر که نمیشناختیم، هم دیگر را توی مرز کلمته بغل کرده اند. بغلی که ۷ سال است منتظرش هستیم، تازه توی خانه ی خودمان نه، توی کلمته…
#پرهام_جعفری
@adelehz
❤19😢13💋1
"زنی کهگم کردم "
توی خبرها دیدم که پسر مهاجر سوریه ای، بعد از دو سال دربهدری در لیبی، در حال سفری پر خطر از طریق دریا بوده که کشتی آرزوهایش به مقصد نرسیده و حالا دوباره در بندری گمنام به اسم «کلمته» با برادر بزرگترش، دیدار کرده و برادر با دستهای زبر مردانه اش نوازشش کرده…
ولی زندگی همیشه وقتی که فکرش را نمیکنی تورو شگفت زده خواهد کرد.
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
❤32🕊4
"زنی کهگم کردم "
@moozikestan_bot – Hayedeh ey yare man - هایده ای یار من به همراه دکلمه
به اونی که زندگی تون و روشن میکنه بگید ای نور بی پایان من ..خوشحال میشه :)
❤37🕊1