نه گفتن موهبت بزرگیست که یاد گرفتنش جهانت را امنتر میکند. و روانت را آسودهتر.
همانقدر که نه گفتن را یاد میگیری گوشهایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید.
«نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آریهای ساختگیمان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقابدار و بیمار میسازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است.
یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی.
کار سختی نیست، من توانستم.
📕 #یادداشتهای_یک_دیوانه
✍🏻 #نیکلای_گوگول
@adelehz
همانقدر که نه گفتن را یاد میگیری گوشهایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید.
«نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آریهای ساختگیمان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقابدار و بیمار میسازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است.
یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی.
کار سختی نیست، من توانستم.
📕 #یادداشتهای_یک_دیوانه
✍🏻 #نیکلای_گوگول
@adelehz
💯20❤8
فرزندم یادت بماند
همه آن گونه که تو آنها را میبینی تورا نمی بینند .
از آنچه تو نثارشان میکنی اما به شکلی بد بتو برمیگردانند دلگیر نشو ..
#عادله_زمانی
@adelehz
همه آن گونه که تو آنها را میبینی تورا نمی بینند .
از آنچه تو نثارشان میکنی اما به شکلی بد بتو برمیگردانند دلگیر نشو ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤24😢8👎2🕊1
آنچه در مسیر زندگی با آن برخورد میکنی، نه ارتباطی به شانست دارد نه بدبیاری و خوش بیاری
این جزئی از نقشه ی زندگی توست که باید طی شود تا تو توانایی رسیدن به مقصد را بیابی..
چیزی خارج از برنامه اجرا نمیشود و اگر میپرسی آیا شکست ها هم جزئی از آن راه است باید بگویم بله
همانطور که داروی تلخ می تواند شفا بخش باید تحمل سختی ها در حیات،نیز می تواند صیغل دهنده ی روح و شفا بخش واقع گردد.
#عادله_زمانی
این جزئی از نقشه ی زندگی توست که باید طی شود تا تو توانایی رسیدن به مقصد را بیابی..
چیزی خارج از برنامه اجرا نمیشود و اگر میپرسی آیا شکست ها هم جزئی از آن راه است باید بگویم بله
همانطور که داروی تلخ می تواند شفا بخش باید تحمل سختی ها در حیات،نیز می تواند صیغل دهنده ی روح و شفا بخش واقع گردد.
#عادله_زمانی
💯33❤12🍓2😢1
ما میخواهیم در باغی از گل زندگی کنیم .
پس چرا فرشی نمی بافید چرا فرشی نمی خرید ؟
اما من منظورم باغی واقعی ست !
واقعا گمان میکنی دهها گل بافته شده به دستان یک انسان با هزاران رویا و امید گلهای غیر واقعی اند؟
آیا نمیدانی هر رج از فرش باید نخی باشد و امیدی ..
که بی امید هیچ فرشی بافته نمی شود
هیچ گلی ببار نمی نشیند ..
#عادله_زمانی
@adelehz
پس چرا فرشی نمی بافید چرا فرشی نمی خرید ؟
اما من منظورم باغی واقعی ست !
واقعا گمان میکنی دهها گل بافته شده به دستان یک انسان با هزاران رویا و امید گلهای غیر واقعی اند؟
آیا نمیدانی هر رج از فرش باید نخی باشد و امیدی ..
که بی امید هیچ فرشی بافته نمی شود
هیچ گلی ببار نمی نشیند ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤26
أنا ضد کل ما يأخذك بعيداً عن صدري!
من با هر آنچه که تو را
از آغوشِ من دور میکند دشمنام!
#نزار_قبانی
@adelehz
من با هر آنچه که تو را
از آغوشِ من دور میکند دشمنام!
#نزار_قبانی
@adelehz
❤29🕊1
"زنی کهگم کردم "
#ارسالی گفتم توت دوست دارید و الان وقتش هم هست اینا توت های شهر کاپیسا افغانستان هست خودش و نمیتونم بفرستم عکس گرفتم براتون❤️ حماسه از افغانستان❤️ @adelehz
توت بی دانه ی افغانستان جز خوشمزه ترین توتهای دنیاست 😍
❤26🍓4
🦋رکعتان فیالعشق 🦋
شیخ حسن جهرمی میگوید: در سالی که گذارم به جندیشاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه میزند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ میریسد و ترانه زمزمه میکند. گفتم ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق از دیدۀ تو سرازیر کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان است و بگریی چون دیگری گریان است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و با چشم و گوش و ابروی خویش معاشقت کردهای؟ گفتم: نه. گفت: از من دور شو ای ملعون که سنگ را عاشقی میتوان آموخت، تو را نه.
در ذکر احوال محمد مهتاب☀️☀️
@adelehz
شیخ حسن جهرمی میگوید: در سالی که گذارم به جندیشاپور افتاد، سخنی از محمد مهتاب شنیدم که تا گور بر من تازیانه میزند. دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ میریسد و ترانه زمزمه میکند. گفتم ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق از دیدۀ تو سرازیر کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان است و بگریی چون دیگری گریان است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و با چشم و گوش و ابروی خویش معاشقت کردهای؟ گفتم: نه. گفت: از من دور شو ای ملعون که سنگ را عاشقی میتوان آموخت، تو را نه.
در ذکر احوال محمد مهتاب☀️☀️
@adelehz
❤16💯7😁4
ولی خواب بعدازظهر مثل سیاه چاله میمونه واردش که بشی براحتی نمیتوانی ازش دربیای ،بیرونم بیای گیج فقط تلو تلو میخوری😒😐
😁49💯17❤3
مقصدی برای رسیدن ما وجود ندارد
اما دوست داشتنت آرامش جان ست .
من مقصد را نمیخواهم
همین که گاهی دوستت دارم و دوستم داری
کافی ست .
دو مسافر در دو راه که به یکجا نمی رسند ولی دلتنگ هم هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
اما دوست داشتنت آرامش جان ست .
من مقصد را نمیخواهم
همین که گاهی دوستت دارم و دوستم داری
کافی ست .
دو مسافر در دو راه که به یکجا نمی رسند ولی دلتنگ هم هستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤24😢10💯3👎1
از جمله اعتقادات عوام در دوره قاجار این بود که مسلمان باید شپش داشته باشد!
مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپشهایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام و شستشو نیز این اندیشه را قوت میبخشیده...
عقیده دیگری که در دوره قاجار اکثریت مردم آن را باور داشتند این بود که دختر حق ندارد موی خود را تا قبل از ازدواج شانه بزند! عدم استحمام نیز به این موارد کمک مینمود و موهای دختران شپش پشتک میزد...
برای دختران هم شپش نه تنها عیب نبود بلکه فضیلت بود.
مردم میگفتند: دختری که سرش شپش نداشته باشد احتمالاً سر و گوشش جنبیده...
📚 طهران قدیم، جلد اول
🖋 #طهران
@adelehz
مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپشهایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام و شستشو نیز این اندیشه را قوت میبخشیده...
عقیده دیگری که در دوره قاجار اکثریت مردم آن را باور داشتند این بود که دختر حق ندارد موی خود را تا قبل از ازدواج شانه بزند! عدم استحمام نیز به این موارد کمک مینمود و موهای دختران شپش پشتک میزد...
برای دختران هم شپش نه تنها عیب نبود بلکه فضیلت بود.
مردم میگفتند: دختری که سرش شپش نداشته باشد احتمالاً سر و گوشش جنبیده...
📚 طهران قدیم، جلد اول
🖋 #طهران
@adelehz
😢31😁13👎3🍓2
"زنی کهگم کردم "
از جمله اعتقادات عوام در دوره قاجار این بود که مسلمان باید شپش داشته باشد! مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپشهایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام…
برید خدارو شکر کنید دخترای این دوره اید😁
😁32