چندسال قبل ،شرایط فکری من با امروز چیزی شبیه فاصله ی زمین تا آسمان متفاوت بود .
اگز عادله ی امروز با عادله ی دیروز مواجهه می شدند قطعا همدیگر را نمی شناختند.
تازه درسم را تمام کرده بودم و روی یک هدف مشخص متمرکز بودم .این تمرکز به نحوی بود که هر تخطی از آن مرا نگران و مشوش می ساخت .
آن هدف آنقدر مقدس و لازم الوصول بود که حاضر نبودم هیچ نکته ی منفی را در موردش بپذیرم .
خدا میداند بخاطرش چقدر اشک ریختم و تلاش کردم .
خوابم و خیالم برهم ریخته بود وزن کم کرده بودم و حتی دیگر نمی توانستم براحتی خوشحال باشم .
اما با تمام این سختی ها من آن شاخه ی کم توان درخت تاک را با امید محکم نگه داشته بودم و به واسطه ی دلبستگی قلبی به آن هدف همچنان در سختی ها لبخند میزدم و امید به وصولش داشتم.
اما خوب قرار نیست تمام داستانهای امیدوارانه به پایانی خوش ختم شود کلیشه ی سریالهای آبکی همیشه و همه جا تکرار نمی شود .
در پایان طوفان شدیدی وزید و نه تنها آن تاک ضعیف امید من که تاکستان های فراوانی را ویران کرد و با خود برد .
آن هدف به نقطه ای تکرار نشدنی در تاریخ پیوست .
خوب میتوانید حدس بزنید من چه کردم ؟؟؟
با تمام توان غصه خوردم
اشک ریختم.
بر سر اطرافیان بی گناهم فریاد زدم .
خودم را در خانه حبس کردم
و ...
اما آیا تمام این ها باعث بازگرداندن آنچه از دست رفته بود ،شد؟
قطعا که نه
بعد از آن طوفان من آموختم که در واقع انسان ناچارست فقدان و شکست را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و با آن همراه شود گرچه آن هرگز لذت بخش نباشد .
آموختم که میتوانم طوفانها را مقهور اراده ام کنم اما هرگز نخواهم توانست که به آسمان دستور دهم تا طوفانی نفرستد.
میتوانم اندوهگین باشم اما نمیتوانم تمام عمر در آن حال بمانم ...
پس آموختم که
زندگی آنقدر ارزش دارد که تو باید بیاموزی به خاطر هر غصه یک بار اندوهگین شوی نه بیشتر
و به خاطر از دست دادن یکموقعیت یک بار عصبی شوی نه بیشتر
چون بیرون از خانه هزار قطار خالی منتظر سوار کردن توست .
تا تورا به مقصدی برساند که همیشه آرزویش را داشتی .
به امید رسیدن به رویاهای واقعی و ایستگاه های خوب کام روا شدن ها ...
#عادله_زمانی
@adelehz
اگز عادله ی امروز با عادله ی دیروز مواجهه می شدند قطعا همدیگر را نمی شناختند.
تازه درسم را تمام کرده بودم و روی یک هدف مشخص متمرکز بودم .این تمرکز به نحوی بود که هر تخطی از آن مرا نگران و مشوش می ساخت .
آن هدف آنقدر مقدس و لازم الوصول بود که حاضر نبودم هیچ نکته ی منفی را در موردش بپذیرم .
خدا میداند بخاطرش چقدر اشک ریختم و تلاش کردم .
خوابم و خیالم برهم ریخته بود وزن کم کرده بودم و حتی دیگر نمی توانستم براحتی خوشحال باشم .
اما با تمام این سختی ها من آن شاخه ی کم توان درخت تاک را با امید محکم نگه داشته بودم و به واسطه ی دلبستگی قلبی به آن هدف همچنان در سختی ها لبخند میزدم و امید به وصولش داشتم.
اما خوب قرار نیست تمام داستانهای امیدوارانه به پایانی خوش ختم شود کلیشه ی سریالهای آبکی همیشه و همه جا تکرار نمی شود .
در پایان طوفان شدیدی وزید و نه تنها آن تاک ضعیف امید من که تاکستان های فراوانی را ویران کرد و با خود برد .
آن هدف به نقطه ای تکرار نشدنی در تاریخ پیوست .
خوب میتوانید حدس بزنید من چه کردم ؟؟؟
با تمام توان غصه خوردم
اشک ریختم.
بر سر اطرافیان بی گناهم فریاد زدم .
خودم را در خانه حبس کردم
و ...
اما آیا تمام این ها باعث بازگرداندن آنچه از دست رفته بود ،شد؟
قطعا که نه
بعد از آن طوفان من آموختم که در واقع انسان ناچارست فقدان و شکست را به عنوان بخشی از زندگی بپذیرد و با آن همراه شود گرچه آن هرگز لذت بخش نباشد .
آموختم که میتوانم طوفانها را مقهور اراده ام کنم اما هرگز نخواهم توانست که به آسمان دستور دهم تا طوفانی نفرستد.
میتوانم اندوهگین باشم اما نمیتوانم تمام عمر در آن حال بمانم ...
پس آموختم که
زندگی آنقدر ارزش دارد که تو باید بیاموزی به خاطر هر غصه یک بار اندوهگین شوی نه بیشتر
و به خاطر از دست دادن یکموقعیت یک بار عصبی شوی نه بیشتر
چون بیرون از خانه هزار قطار خالی منتظر سوار کردن توست .
تا تورا به مقصدی برساند که همیشه آرزویش را داشتی .
به امید رسیدن به رویاهای واقعی و ایستگاه های خوب کام روا شدن ها ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤42😢10💯9🕊3💋3
هرگاه باور کنم که جهان حول محور خانه ی کوچکم می چرخد شاید بتوانم آن را بسازم .
بگذارید صادقانه بگویم
دست از افسانه ها بکشید، شما نمیتوانید ابرقهرمان جهان شوید این امکانی در حدود یک درصد ست .اما ابر قدرت خانه ی خودتان میتوانید باشید، از طریق مهربانی و نور پخش کردن حتی در محیطی کوچک
که جهان بزرگ از جهان های کوچک ساخته میشود .
#عادله_زمانی
@adelehz
بگذارید صادقانه بگویم
دست از افسانه ها بکشید، شما نمیتوانید ابرقهرمان جهان شوید این امکانی در حدود یک درصد ست .اما ابر قدرت خانه ی خودتان میتوانید باشید، از طریق مهربانی و نور پخش کردن حتی در محیطی کوچک
که جهان بزرگ از جهان های کوچک ساخته میشود .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39🕊4
داشتم به این فکر میکردم که اگر زنها نبودند این حجم از اهمیت دادن به جزئیات به کجا می رفت .
زنانی که مردان را وادار میکنند به خاطر جلب آنها به جزئیات رفتارشان توجه کنند .خیاطانی که لباسها را می دوزند طراحان کفشها آرایشگران جواهرسازان و هرکس که قرار ست روی جزئی ترین مشخصات کار کند .گمان میکنم جهان با ریزبینی زنانه ی این قشر جالب زیباتر شده است.مجموع این جزئیات که کلیاتی باشکوه رل می سازند و تحویل بشریت می دهند.چه کسی میتواند بگوید که زنان زندگی آفرین نیستند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
زنانی که مردان را وادار میکنند به خاطر جلب آنها به جزئیات رفتارشان توجه کنند .خیاطانی که لباسها را می دوزند طراحان کفشها آرایشگران جواهرسازان و هرکس که قرار ست روی جزئی ترین مشخصات کار کند .گمان میکنم جهان با ریزبینی زنانه ی این قشر جالب زیباتر شده است.مجموع این جزئیات که کلیاتی باشکوه رل می سازند و تحویل بشریت می دهند.چه کسی میتواند بگوید که زنان زندگی آفرین نیستند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤41🍓8🕊4💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در کیسه ی جادویی خدا که هنگام خلقت دست در آن میبرد و چیزهای قشنگ و سحرآمیز از آن بیرون می کشید تا بیافریندشان.
نور صبحگاهی، خودِصبح زیباترین شان بوده است ..
شکوه،زیبایی ،آرامش و جادوی سکون
هر آنچه باید باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
نور صبحگاهی، خودِصبح زیباترین شان بوده است ..
شکوه،زیبایی ،آرامش و جادوی سکون
هر آنچه باید باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33
هر کس توی زندگی بهت اعتماد به نفس داد تا ابد بهش مدیونی ...
📕 صبحانه در تیفانی
✍🏻 ترومن کاپوتی
@adelehz
📕 صبحانه در تیفانی
✍🏻 ترومن کاپوتی
@adelehz
❤29💯6
"زنی کهگم کردم "
این توت ها را دیدم و فکر کردم شاید درخت عاشق شده بوده؟ شاید دلتنگ پرنده ای بوده و توتی قلبی شکل برایش رویانده بلکم او را بر شاخه اش بنشاند اما .. دریغ که پرنده ها همیشه جذب درختان بی میوه ی که دوستشان ندارند میشوند. درخت کوچلوی بی نوا :( #عادله_زمانی عکس:هنگامه…
توت قلبیا تون چه خوشگلن😍
❤30🍓5💯3💋2
کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد،
آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت!
📗 #تنهایی_پر_هیاهو
✍🏻 #بهومیل_هرابال
@adelehz
آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت!
📗 #تنهایی_پر_هیاهو
✍🏻 #بهومیل_هرابال
@adelehz
💯28❤11😢6😁1🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعه معشوقه ی گم شده ی هفته ست .
یعنی روزها خوبند،عزیزند اما راستش را بخواهید من تمامشان را برحسب رابطه شان با جمعه میشناسم .
مثلا میدانم که شنبه اولین روزِ غم انگیز بعد از رفتن جمعه ست .و پنجشنبه روز پرهیجان ِپیش از رسیدن جمعه ست.
من فکر میکنم روابط انسانی ما هم کم و بیش بر همین مبنا استوار شده مثلا من هر کس که مرتبط با تو باشد را میشناسم. عاشق کسانی هستم که تورا خوشحال میکنند و متنفر از آنهایی که دوستت ندارند و آزارت میدهند .
به همین سادگی محبوبِ من .
#عادله_زمانی
@adelehz
یعنی روزها خوبند،عزیزند اما راستش را بخواهید من تمامشان را برحسب رابطه شان با جمعه میشناسم .
مثلا میدانم که شنبه اولین روزِ غم انگیز بعد از رفتن جمعه ست .و پنجشنبه روز پرهیجان ِپیش از رسیدن جمعه ست.
من فکر میکنم روابط انسانی ما هم کم و بیش بر همین مبنا استوار شده مثلا من هر کس که مرتبط با تو باشد را میشناسم. عاشق کسانی هستم که تورا خوشحال میکنند و متنفر از آنهایی که دوستت ندارند و آزارت میدهند .
به همین سادگی محبوبِ من .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤36💋3💯1
برای من تابستان فصل دایی احمد است .
بیشتر از هرفصلی من او را با تابستان بیاد می آورم .
علتش شاید این بود که من بیشتر تابستانها فرصت دیدارش را داشتم .آخرین تابستانی که دایی احمدم را در اوج گرمای جان سوز اواخر خرداد دیدم .آغاز تابستان ۱۳۹۶ بود آن نامه ای که بعدها با ذوق روی کابینت آشپزخانه چسبانده بود هم مربوط به همان سال بود .
بعدش تا زمانی که سفر کرد دوبار دیگر همدیگر را دیدیم اما هیچکدام در تابستان نبود.
تب و تاب ،گرمای روزها و تپش خیابانهای تهران در عصرهای تابستانی مرا بیش از هر زمان دیگری بیادش می اندازد.
و عجیب است که این دلتنگی هرگز به پایان نخواهد رسید .
این روزها هر ظهر که به خانه برمیگردم به سنگ مزار دایی احمد فکر میکنم و با خودم میگویم در این گرما سنگش حتما داغ شده است نکند این گرما آزارش دهد؟
پس لیوانی آب یا شربتی خنک به دست کسی می دهم و از خدا میخواهم گرمای آن سنگ سنگین را از او دور کند .
میدانم که او تب تاب خیابانهای تهران در عصرهای تابستان را بسیار دوست داشت .
گرمش که میشد باد خنک کولر نطقش را باز میکرد و عجیب آنکه با تمام آن گرما لیوانهای بزرگ چای پررنگ مینوشید.
دلتنگش هستم و نمیدانم در آن باغ بهشتی که مسکن گزیده است ،در آن دشت فراسوی باورهای ما تابستانها چگونه میگذرد ؟
فقط از خدا میخواهم که نسیم های جان پرور خنک از کنار دایی احمدم بگذرد و لبش را به خنده بارها بگشاید .
از کنار او که معنای یک نسیم خنک بهاری در زندگی ما بود...
#عادله_زمانی
@adelehz
بیشتر از هرفصلی من او را با تابستان بیاد می آورم .
علتش شاید این بود که من بیشتر تابستانها فرصت دیدارش را داشتم .آخرین تابستانی که دایی احمدم را در اوج گرمای جان سوز اواخر خرداد دیدم .آغاز تابستان ۱۳۹۶ بود آن نامه ای که بعدها با ذوق روی کابینت آشپزخانه چسبانده بود هم مربوط به همان سال بود .
بعدش تا زمانی که سفر کرد دوبار دیگر همدیگر را دیدیم اما هیچکدام در تابستان نبود.
تب و تاب ،گرمای روزها و تپش خیابانهای تهران در عصرهای تابستانی مرا بیش از هر زمان دیگری بیادش می اندازد.
و عجیب است که این دلتنگی هرگز به پایان نخواهد رسید .
این روزها هر ظهر که به خانه برمیگردم به سنگ مزار دایی احمد فکر میکنم و با خودم میگویم در این گرما سنگش حتما داغ شده است نکند این گرما آزارش دهد؟
پس لیوانی آب یا شربتی خنک به دست کسی می دهم و از خدا میخواهم گرمای آن سنگ سنگین را از او دور کند .
میدانم که او تب تاب خیابانهای تهران در عصرهای تابستان را بسیار دوست داشت .
گرمش که میشد باد خنک کولر نطقش را باز میکرد و عجیب آنکه با تمام آن گرما لیوانهای بزرگ چای پررنگ مینوشید.
دلتنگش هستم و نمیدانم در آن باغ بهشتی که مسکن گزیده است ،در آن دشت فراسوی باورهای ما تابستانها چگونه میگذرد ؟
فقط از خدا میخواهم که نسیم های جان پرور خنک از کنار دایی احمدم بگذرد و لبش را به خنده بارها بگشاید .
از کنار او که معنای یک نسیم خنک بهاری در زندگی ما بود...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢40❤11🕊2
"زنی کهگم کردم "
برای من تابستان فصل دایی احمد است . بیشتر از هرفصلی من او را با تابستان بیاد می آورم . علتش شاید این بود که من بیشتر تابستانها فرصت دیدارش را داشتم .آخرین تابستانی که دایی احمدم را در اوج گرمای جان سوز اواخر خرداد دیدم .آغاز تابستان ۱۳۹۶ بود آن نامه ای که…
دلم برای صداش تنگ شده ..چرا نمیخواد به من زنگ بزنه ...
😢51❤9
یکی میگفت ماشینو که طراحی میکنن یه آینه کوچیک میزارن واسه نگاه کردن به عقب
یه شیشه بزرگ میزارن واسه دیدن جلو همونقدر محدود به گذشته نگاه کنید، نگاهتون به جلو باشه!
@adelehz
یه شیشه بزرگ میزارن واسه دیدن جلو همونقدر محدود به گذشته نگاه کنید، نگاهتون به جلو باشه!
@adelehz
💯30
آنچه تکانم داد دروغ گفتنت نبود،
این بود که دیگر تو را باور ندارم ...
📕 فراسوی نیک و بد
✍🏻 نیچه
@adelehz
این بود که دیگر تو را باور ندارم ...
📕 فراسوی نیک و بد
✍🏻 نیچه
@adelehz
❤22💯3
زندگی چیزی فراتر از روزی که میگذرانی نیست ، آن حجم خاطرات گذشته و آرزوهایی که برای آینده انتخاب کردی زندگی نامیده نمیشود. آنچه هست در همین امروز است و چه افسوس که ما همیشه امروز را از دست می دهیم .
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
❤26