"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
@zhuanchannel

نفرین ها انرژی عجیبی در ادبیات گفتاری آدم ها دارند .من همیشه به نفرین ها فکر میکنم از شکل اسمش تا انرژی هنگام به زبان آوردنش در فضا جاری می‌شود و انگار همان جا معلق می ماند.

از افسانه هایی که در موردشان وجود دارد تا حسی که بعد از نفرین کردن در وجود آدمها غلیان پیدا می کند .

من از آن نفرین های مشمئز کننده ای که برای بقیه طلب مرگ می‌کند نمی گویم.گرچه در مورد آن دسته آدم هایی که تا خرتناق به یک مخلوق دیگر ظلم می کنند نظر خاصی نمی دهم

اما منظور من دسته ای دیگر از نفرین ها ست.
آن دسته از دعاهایی که از دل های خیلی شکسته بیرون می آید مثل دویدن زبانه ای آتش به بیرون از خانه ای در حال سوختن

مادرم هرگز اهل نفرین نبوده اما چند دعای جگر سوزانه از مادر بزرگش بیاد دارد که گاهی ناخودآگاه در اوج اندوهش از کسی که به او بد کرده از گلوگاه آغشته به بغضش بیرون می جهد .

یادم می آید وقتی کوچکتر بودم مادرم را می‌دیدم که با بغض پای پنجره نشسته و در حالی که سوزن گلدوزی اش را در پارچه فرو می‌برد زیر لب زمزمه می کرد که
امیدوارم به دود کسی کور شوی و به آتشش گرم نه

مادرم سخت رنجیده و شکسته بود بیاد ندارم مادر مهربانم را چه کسی تا این سر حد رنجانده بود که با دست لرزان از فرط اندوه چنین چیزی به زبان آورد..اما آن دعای بد هرگز فکر مرا رها نکرد‌.

به دود کسی کور شدن و به آتشش گرم نشدن یعنی کسی باشد اما آنقدر بودنش بد باشد که نتوانی تحملش کنی و نه هم بخواهی که نباشد
نه بتوانی بروی و نه بتوانی بمانی .
دیوانه وار دنبال دستگیره ای برای نجات بگردی و آن را نیابی

نمیدانم آدمیزاد چرا باید آنقدر کسی را برنجاند که چنین دعایی نصیبش شود.چرا آدمیزاد باید کسی را به این حد عاجز کند که درد قلب سوخته اش فقط با یک دعای سوزناک آرام گیرد.

من به نفرین ها بسیار فکر میکنم به مرغ امید که گاهی به راه ست و گاهی به نیمه راه هم فکر میکنم

من به درد قلبهای سوخته هنگام جز زدن بسیار فکر میکنم .

عادله زمانی
@adelehz
💔218
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من عاشقانه هنوز دلتنگ صبح جمعه هایی هستم که غرق در رویای بچگانه با بوی نان تازه ی سنگک از خواب بیدار میشدم .دست و صورت نشسته مادرم را در آغوش میگرفتم و با لبای کوچکم میبوسیدمش..دلتنگ روزهای بیخیالی هستم روزهای دنیای کوچک پیرامونم که غصه در آن جا نداشت .راستی اگر آن سرزمین جادویی پشت کمد واقعیت داشت من هرجمعه از پشت کمد به کودکی ام بر می گشتم...
#عادله_زمانی
@adelehz
19😢4
و عشق هر کسی را به خود راه ندهد
و به همه جایی، مأوا نکند
و به هر دیده، روی ننماید
و اگر وقتی نشانِ کسی یابد
که مُستحقِ آن سعادت بُوَد
حُزن را که وکیلِ در است، بفرستد
تا خانه پاک کند و کسی را در خانه نگذارد
و از آمدنِ سلیمانِ عشق خبر کند!

رساله‌ی مونس العُشاق
شهاب الدین سهروردی
@adelehz
16😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه میخواید مذهبی باشید همین قدر قشنگ باشید ...🥺

@adelehz
22😢4💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@zhuanchannel
من در تمام طول زندگیم به ایمان پدرم غبطه خوردم .به شکل رفاقتی که با خدا دارد به گونه ای که موجودات خدا برایش مهم هستند .به اعتمادی که خدایش دارد.آنچنان که هرگز نمی پذیرد خدایی که میشناسدش حتی یک ثانیه دست او را رها کند

پدرم مردی که وقتی ده ساله بود خواهر محبوب و جوان شهیدش را با دستان خود در یک غروب سرد و خاموش به خاک سپرد ،مردی که هر وقت موهایم را شانه می زنم آنها را می بوسد .مردی که به خیر و شر کسی کار ندارد و فقط خدای خودش را می‌شناسد
مردی که خدا هزار بار برایش در زندگی معجزه فرستاده .
پدر مهربانم که با تن تب دار حاصل از بیماری به حاشیه ی شهر می رود تا فقط به سگی که ۶ توله دارد غذا برساند اگر نماد لطف خدا بر بندگانش نیست چیست؟
من ،خدا را از دو شناختم که هرگز دلی نشکست و دلش برای همه شکست.
دلم خواست این ویدئو کوتاه را نشر کنم فقط چون بگویم آدمهایی مثل پدر من بسیارند آنها که اهل گفتن نیستند اما خدا در رگ رگ شان جاری ست .

عادله زمانی
🕊1613
من می‌توانستم دوستت داشته باشم، می‌توانستم بارها در برابر خام بازی هایت کوتاه بیایم اما وقتی مرا شکستی .دیگر نمی‌توانستم همان اینه ای باشم که خوبی ها را انعکاس می داد و بدی ها را خط می گرفت ...
بعد از آن من کم کم تبدیل میشوم به شیشه ای که هیچ رفلکسی ندارد .آزاری نمی رساند اما انگار تورا هم نمی‌شناسد..و این شیشه ی سرد شده چیزی نیست جز آنچه تو از من ساخته ای ..
#عادله_زمانی
@adelehz
💔349
Forwarded from تیکه کتاب📖
#بریده_کتاب🗝
در زندگی همیشه غمگین بودن از
شاد بودن آسان تر است ؛
ولی من اصلا از آدم هایی خوشم نمی آید
که آسان ترین راه را انتخاب میکنند
تو را به خدا شاد باش و برای آن که شاد شوی،
هر کاری از دستت بر می‌آید، انجام بده ...!

💛 #آنا_گاوالدا
28
ان قدیم ترها، مرسوم بود که وقتی میهمان به خانه می آمد غیر از چای تازه دم و خوش رنگ یک قلیان تازه چاق شده با تمام مخلفات و کبریت هم به نزد مهمان می آوردند تا نفسی تازه کند :)

این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن و ذغال خوب تازه کردن از ویژگی های خانه داری دختر به حساب می آمد.
این همه مقدمه گفتم تا از قلیان حرف بزنم .
در هرات قدیم هم چنین رسمی رایج بود و زنان قدیمی خانواده ی ما مثل مادربزرگ و عمه ام یا حتی خاله ها ی پدرم عاشق قلیان بودند .
اما نه هر قلیانی
هراتی ها به قلیان "چلیم"میگفتند .از دو بخش سر چلیم  و ته چلیم تشکیل می شد و ته چلیم می‌توانست از جنس شیشه یا گلی باشد .
و تنباکو!
که اصلا شبیه این تنباکو‌ اسانس دارهای میوه ای بدل نبود!
تنباکوی اصل که سر فرصت با ذغال گر گرفته دم می گرفت و با هر کام محکم زنانی که تشویش های زنانه را بر آن می دمیدند به آنها آرامش خلسه مانندی می داد .
تصویر زنی بر کنار اورسی نشسته که با یک دست  سوراخ کنار ته چلیم را محکم گرفته و دست دیگر را بر گردن نی چوبی چلیم آمیخته تا از آن تنباکوی اصل برگ، کام بگیرد از آن تصویرهای اصیلی بود که می‌توانست هزار شعر و داستان بریزد توی دامن آدم.
راستش من خیلی شانس نفس کشیدن عطر آن تنباکوهای اصل و ذغال های تازه گر گرفته را نداشتم اما آن بو و آن صدای قل قل متواتر که بین  سخنان زنانه در مجلس های عصرگاهی زنان می پیچید و چنان موسیقی یکنواختی تکرار می شد هرگز از یادم برون نمی رود .
سال‌های زیادی ست نزد من کسی چلیم نکشیده است .و من کم کم آن عطر را فراموش کرده ام دیروز ناگهان بین کارهای روزانه ام باد پیچید و بوی ذغال تازه را از پنجره وارد اتاق کرد،راستش نمی دانم اصلا کی و کجا ذغال تازه کرده بود اصلا قرار بود چلیمی چاق شود و یا نه ؟

اما من ناگهان پرت شدم بین آن مجالس عصرگاهی زنانه ،انگار هزار لایه دغدغه ی زنانه و هزار روسری ابریشمی سفید و هزار موسیقی کلام‌آهنگین نصیبم شد .
چشمانم را بستم و تمام آن صحنه ها و زنان اصیلی که چلیم می‌کشیدند و آرام می شدند و چای های خوشرنگ را پیش روی مهمان می نهادند را تصور کردم.
نمیدانم کسی آن حوالی چلیم چاق کرده بود یا نه ولی هرچه بود توانست هزار لایه تاریخ نانوشته ی پس پرده‌ ی زنان قوی اما تنها و‌چلیم هایشان را زنده کند .
زنانی که بسیاری امروز اینجا نیستند و هیچ چلیمی در خانه هایشان چاق نمی شود.
همین

#عادله_زمانی

@adelehz
30
در همه جهان از تو بهتری پیدا نمیشه،
دلبر وطن یار خانگی
مه که میبینم غیر از ما کسی ازما نمیشه،دلبر وطن یار خانگی ..

@adelehz
25
شب به خیر رفقا
دوستتون دارم.
خدا پناهتون😍❤️
30
تعریف عشق در روانشناسی‌، تعریف جالبیه که آدمو به فکر وا می‌داره!

عشق در تعریف روانشناسی وجودی به معنی احترام قائل شدن برای بودن در دنیای فرد دیگر است
نوعی پذیرش نامشروط آن فرد، اینکه طرف مقابل را به همان صورتی که هست قبول کنیم و دوستش داشته باشیم❤️

@adelehz
26😢14
غم‌تمام وجودت را سانت به سانت تسخیر می کند وقتی خسته از مبارزه برای بدست آوردن حداقل حق زندگی ات گوشه ای در خود فرو می روی..
همیشه برنده بودن خوب نیست گاهی آدم نمی تواند برندا باشد،نمی کشد. کسی دستش را نمیگیرد همه حتی سنگهای بزرگتری پیش پایش می اندازند.
غروب می‌شود سرد می‌شود باران می بارد آدم خسته از نتواستن ،خسته از فریاد زدن و شنیده نشدن خسته از درک نشدن
می رود یگ گوشه ی خیس می نشیند و به غروب نگاه می کند ..
می رود و سکوت می کند چون فریادش هرگز شنیده نشده است.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢27💔125
همینقدر خسته ..
همینقدر ناتوان...
همینقدر به بن بست رسیده ...
@adelehz
😢34💔225
اسفند مظلوم ترین ماه سال ست .تصور کن باشی اما کسی نبیندت چون همه منتظر پایانت هستند.هیچ کس نخواهد که طولانی شوی..
اما واقعیت این ست که لذتی در اسفند وجود دارد در هیچ نوروزی نیست چون انتظار شیرینی در اسفند هست که حتی در خود بهار نیست.
#عادله_زمانی
@adelehz
85😢3🕊2
سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار میکردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانسِ زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده ‏اش به او بود، او فقط یک برادر 5 ساله داشت، دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد،
پسرک از دکتر پرسید؛
آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟
دکتر جواب داد؛ بله و پسرک قبول کرد،
پسرک را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله ‏های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج میشد، به دکتر گفت؛ آیا من به بهشت میروم؟
پسرک فکر میکرد که قرار است تمامِ خون بدنش را به خواهرش بدهند...

👤پائولو کوئلیو

@adelehz
62😢13💔10
گیریم که بتوان بدی ها را بخشید، گیریم که دل مان هم دریا بود و آنچه تو بدی کردی درونش گم شد .گیریم که دل تنگی هم کم شد با اعتمادی که شکسته ست چه کنیم ؟ با باوری که دیگر نیست چه کنیم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔38😢1
گفت: «آدم‌ها با رویاها‌شون زندگی می‌کنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»


چارلز بوکوفسکی
📕 عامه پسند
@adelehz
💔25😢3
به بعضی آدمها بگویید ولی تو آنقدری که فکر میکردی خوب نبودی فقط این من بودم که دوستت داشتم و عیب هایت را فریاد نمی زدم‌..

#عادله_زمانی
@adelehz
💔47😢5😁3