بهار که بیاید تورا با خود خواهد آورد
چنان که باغ گل را
باد عطر خوب را
من گمانمیکنم بودنت مفهوم جدیدی از خوشی ست ،نوعی از خوشی که فقط می توان ان را در منظومه های عاشقانه ی قدیمی یافت .
#عادله_زمانی
@adelehz
چنان که باغ گل را
باد عطر خوب را
من گمانمیکنم بودنت مفهوم جدیدی از خوشی ست ،نوعی از خوشی که فقط می توان ان را در منظومه های عاشقانه ی قدیمی یافت .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤28😢2
یه جوری داره همه جا زلزله میاد که انگار خدا هم دیگه میخاد زودتر بریم مرحله بعد😐
😢27🕊7
ما هرگز از بیگانگان ضربه نمیخوریم .مشکل ما آشناها هستند .آنها قادرند بزرگترین و بدترین ضربات را به ما بزنند .
مثل سربازی که پاشنه ی آشیل سرباز دیگری را میشناسد و به همان جا شلیک می کند .
حالا کمتر پیش می آید سربازی از لشگر دشمن قادر به شناختن پاشنه ی آشیل سرباز دیگری باشد این اکثرا هم سنگرها هستند که از نقاط ضعف و قوت هم با خبرند .
و دقیقا به همین دلیل ست که می توان گفت آشنایان قدرت بیشتری برای ویران ساختن ما دارند تا بیگانگان ...
#عادله_زمانی
@adelehz
مثل سربازی که پاشنه ی آشیل سرباز دیگری را میشناسد و به همان جا شلیک می کند .
حالا کمتر پیش می آید سربازی از لشگر دشمن قادر به شناختن پاشنه ی آشیل سرباز دیگری باشد این اکثرا هم سنگرها هستند که از نقاط ضعف و قوت هم با خبرند .
و دقیقا به همین دلیل ست که می توان گفت آشنایان قدرت بیشتری برای ویران ساختن ما دارند تا بیگانگان ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔12😢7❤2😁1
دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است.
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند، اما زنان، بر این میدان منت میگذراند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
آتش بدون دود
نادر ابراهیمی
@adelehz
مردان، انگار که برای حضور در معرکهی سیاست به دنیا میآیند، اما زنان، بر این میدان منت میگذراند که پا در آن مینهند.
هر جا زنی هست که به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی.
ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم...
آتش بدون دود
نادر ابراهیمی
@adelehz
❤46🕊5
اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم،
از نو با من آشنا شو…
نزار قبانی
@adelehz
و راههای وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم،
از نو با من آشنا شو…
نزار قبانی
@adelehz
❤57🕊4😢3
به نرگس شیراز می مانی
وسط زمستان سر و کله ات پیدا میشود و همانطور که نرگس ها جلا می دهند به گلفروشی ها
جلوه می دهی به خانه ی قلبم .
عطر داری ،رنگ داری،دیر هنگام می آیی و زودتر از آمدنت می روی
محبوبم
شما نرگس ها را چیده اید؟
یا نرگس ها شما را سرمشقِ وجود قرار داده اند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
وسط زمستان سر و کله ات پیدا میشود و همانطور که نرگس ها جلا می دهند به گلفروشی ها
جلوه می دهی به خانه ی قلبم .
عطر داری ،رنگ داری،دیر هنگام می آیی و زودتر از آمدنت می روی
محبوبم
شما نرگس ها را چیده اید؟
یا نرگس ها شما را سرمشقِ وجود قرار داده اند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤29
مرسی از پیامهای متعدد تون عزیزای دلم، من خوبم خداروشکر فقط،یکم اینچند روز سرم شلوغ بوده ..ببخشید اگه نتونستم به کانال برسم
خیلی دوستتون دارم
بوس به قلب تون❤️💋
خیلی دوستتون دارم
بوس به قلب تون❤️💋
❤35
دختری که کتاب میخواند جذابتر از دختری ست که برای دست یافتن به خواسته هایش به یک مرد تکیه می کند ..
کتابها برای دخترها دوستان بهتری از الماس ها هستند .درخشان تر و بارزش تر
دختری که کتاب میخواند جهان را تغییر خواهد داد و چه بهتر از زندگی در جهانی که زنان تغییرش داده اند .
#عادله_زمانی
پ.ن رفیق برای هدیه ات مرسی ❤️
کتابها برای دخترها دوستان بهتری از الماس ها هستند .درخشان تر و بارزش تر
دختری که کتاب میخواند جهان را تغییر خواهد داد و چه بهتر از زندگی در جهانی که زنان تغییرش داده اند .
#عادله_زمانی
پ.ن رفیق برای هدیه ات مرسی ❤️
❤35🕊9
محبوبم ..مرا به گونه ای به آغوش بکش که باورم شود غیر از من زنی در دنیا وجود ندارد و طوری عاشقم باش که حتی لیلی هم به من حسودی کند .محبوبم من زیاده خواه نیستم اما در عشق کم نمیخواهم ..کم عاشقم نباش
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
❤27💔7
Forwarded from اتاق سفید همفکری
رابطه ی جنسی چقدر توی عشق و استحکام رابطه عاطفی مهمه؟
اتاق سفید همفکری
رابطه ی جنسی چقدر توی عشق و استحکام رابطه عاطفی مهمه؟
اگه خواستید به این سوال جواب بدید به کانال همفکری مون یه سر بزنید ..
@hamfekr123
@hamfekr123
کسی را گفتند:
به دیدار او مشتاق هستی؟
گفت: نه. شوق به کسی بُوَد که غایب بُوَد، وی همیشه حاضر است!
رساله قشیریه
@adelehz
به دیدار او مشتاق هستی؟
گفت: نه. شوق به کسی بُوَد که غایب بُوَد، وی همیشه حاضر است!
رساله قشیریه
@adelehz
💔17❤9😢4
نفرین ها انرژی عجیبی در ادبیات گفتاری آدم ها دارند .من همیشه به نفرین ها فکر میکنم از شکل اسمش تا انرژی هنگام به زبان آوردنش در فضا جاری میشود و انگار همان جا معلق می ماند.
از افسانه هایی که در موردشان وجود دارد تا حسی که بعد از نفرین کردن در وجود آدمها غلیان پیدا می کند .
من از آن نفرین های مشمئز کننده ای که برای بقیه طلب مرگ میکند نمی گویم.گرچه در مورد آن دسته آدم هایی که تا خرتناق به یک مخلوق دیگر ظلم می کنند نظر خاصی نمی دهم !
اما منظور من دسته ای دیگر از نفرین ها ست.
ِآن دسته از دعاهایی که از دل های خیلی شکسته بیرون می آید مثل دویدن زبانه ای آتش به بیرون از خانه ای در حال سوختن ..
مادرم هرگز اهل نفرین نبوده اما چند دعای جگر سوزانه از مادر بزرگش بیاد دارد که گاهی ناخودآگاه در اوج اندوهش از کسی که به او بد کرده از گلوگاه آغشته به بغضش بیرون می جهد .
یادم می آید وقتی کوچکتر بودم مادرم را میدیدم که با بغض پای پنجره نشسته و در حالی که سوزن گلدوزی اش را در پارچه فرو میبرد زیر لب زمزمه می کرد که امیدوارم به دود کسی کور شوی و به آتشش گرم نه
مادرم سخت رنجیده و شکسته بود بیاد ندارم مادر مهربانم را چه کسی تا این سر حد رنجانده بود که با دست لرزان از فرط اندوه چنین چیزی به زبان آورد..اما آن دعای بد هرگز فکر مرا رها نکرد..
به دود کسی کور شدن و به آتشش گرم نشدن یعنی کسی باشد اما آنقدر بودنش بد باشد که نتوانی تحملش کنی و نه هم بخواهی که نباشد ...
نه بتوانی بروی و نه بتوانی بمانی ..
دیوانه وار دنبال دستگیره ای برای نجات بگردی و آن را نیابی ..
نمیدانم آدمیزاد چرا باید آنقدر کسی را برنجاند که چنین دعایی نصیبش شود ..چرا آدمیزاد باید کسی را به این حد عاجز کند که درد قلب سوخته اش فقط با یک دعای سوزناک آرام گیرد.
من به نفرین ها بسیار فکر میکنم به مرغ امید که گاهی به راه ست و گاهی به نیمه راه هم فکر میکنم ..
من به درد قلبهای سوخته هنگام جز زدن بسیار فکر میکنم .
#عادله_زمانی
@adelehz
از افسانه هایی که در موردشان وجود دارد تا حسی که بعد از نفرین کردن در وجود آدمها غلیان پیدا می کند .
من از آن نفرین های مشمئز کننده ای که برای بقیه طلب مرگ میکند نمی گویم.گرچه در مورد آن دسته آدم هایی که تا خرتناق به یک مخلوق دیگر ظلم می کنند نظر خاصی نمی دهم !
اما منظور من دسته ای دیگر از نفرین ها ست.
ِآن دسته از دعاهایی که از دل های خیلی شکسته بیرون می آید مثل دویدن زبانه ای آتش به بیرون از خانه ای در حال سوختن ..
مادرم هرگز اهل نفرین نبوده اما چند دعای جگر سوزانه از مادر بزرگش بیاد دارد که گاهی ناخودآگاه در اوج اندوهش از کسی که به او بد کرده از گلوگاه آغشته به بغضش بیرون می جهد .
یادم می آید وقتی کوچکتر بودم مادرم را میدیدم که با بغض پای پنجره نشسته و در حالی که سوزن گلدوزی اش را در پارچه فرو میبرد زیر لب زمزمه می کرد که امیدوارم به دود کسی کور شوی و به آتشش گرم نه
مادرم سخت رنجیده و شکسته بود بیاد ندارم مادر مهربانم را چه کسی تا این سر حد رنجانده بود که با دست لرزان از فرط اندوه چنین چیزی به زبان آورد..اما آن دعای بد هرگز فکر مرا رها نکرد..
به دود کسی کور شدن و به آتشش گرم نشدن یعنی کسی باشد اما آنقدر بودنش بد باشد که نتوانی تحملش کنی و نه هم بخواهی که نباشد ...
نه بتوانی بروی و نه بتوانی بمانی ..
دیوانه وار دنبال دستگیره ای برای نجات بگردی و آن را نیابی ..
نمیدانم آدمیزاد چرا باید آنقدر کسی را برنجاند که چنین دعایی نصیبش شود ..چرا آدمیزاد باید کسی را به این حد عاجز کند که درد قلب سوخته اش فقط با یک دعای سوزناک آرام گیرد.
من به نفرین ها بسیار فکر میکنم به مرغ امید که گاهی به راه ست و گاهی به نیمه راه هم فکر میکنم ..
من به درد قلبهای سوخته هنگام جز زدن بسیار فکر میکنم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤24💔20😢5
چه می دانستیم در این دنیای بی سر وته خدا یک نفر هم پیدا نمیشود که فهمیدنمان را بلد باشد ....خیال میکردیم بزرگ شدن هم مثل کودکی ست همیشه یک نفر پیدا میشود که علت اشک ریختنت را بفهمد اما دریغ ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
😢28💔12❤4🕊2
من نیاز به یه پلی لیست جدید دارم .
پلی لیستی که با هیچکدوم از آهنگ هاش تا مغز استخوان خاطره نداشته باشم...
#عادله_زمانی
پلی لیستی که با هیچکدوم از آهنگ هاش تا مغز استخوان خاطره نداشته باشم...
#عادله_زمانی
😢38❤12😁2
دایی احمد یک رادیو داشت که هر روز در اتاقش روشن بود صدایش کم بود و رادیو مدام با خودش آواز میخواند و گاهی هم اخبار تکراری روز را دوره می کرد اما همیشه روشن بود انگار جریان زندگی بشکلی ملایم در اتاق دایی قشنگ من جاری بود ...
وقتی رفت رادیویش خاموش شد ...
مثل چراغی که هر غروب روی پشت بام روشن میکرد تا پسر کم توان ذهنی همسایه دلش نگیرد ولی بعد ناگهان بی فروغ شد..
این هفته رادیویش به دستم رسید گذاشتمش کنار کامپیوترم همین که میشینم کار کنم روشنش می کنم،صدایش که در اتاق میپچد ..
انگار دایی ام یک لیوان چایی خوش رنگ ریخته و نشسته ست وسعی میکند مرا سر ذوق بیاورد تا اخبار صدبار شنیده شده اش را دوباره با شوق برایش شرح دهم..
رفیق بی معرفت من ،رفیق نیمه راه من اما
هرچقدر دور تر می شود من دلتنگ تر میشوم ...
رادیوی دایی قشنگم و روشن کردم به امید اینکه بیاید و کنارم بنشیند حتی اگر من نبینمش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی رفت رادیویش خاموش شد ...
مثل چراغی که هر غروب روی پشت بام روشن میکرد تا پسر کم توان ذهنی همسایه دلش نگیرد ولی بعد ناگهان بی فروغ شد..
این هفته رادیویش به دستم رسید گذاشتمش کنار کامپیوترم همین که میشینم کار کنم روشنش می کنم،صدایش که در اتاق میپچد ..
انگار دایی ام یک لیوان چایی خوش رنگ ریخته و نشسته ست وسعی میکند مرا سر ذوق بیاورد تا اخبار صدبار شنیده شده اش را دوباره با شوق برایش شرح دهم..
رفیق بی معرفت من ،رفیق نیمه راه من اما
هرچقدر دور تر می شود من دلتنگ تر میشوم ...
رادیوی دایی قشنگم و روشن کردم به امید اینکه بیاید و کنارم بنشیند حتی اگر من نبینمش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢37❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من در تمام طول زندگیم به ایمان پدرم غبطه خوردم .به شکل رفاقتی که با خدا دارد به گونه ای که موجودات خدا برایش مهم هستند .به اعتمادی که خدایش دارد ..آنچنان که هرگز نمی پذیرد خدایی که میشناسدش حتی یک ثانیه دست او را رها کند .
به گریه های شبانه اش هنگام خواب در بستر در مناجاتش با خدا غبطه خوردم..
پدرم مردی که وقتی ده ساله بود خواهر محبوب و جوان شهیدش را با دستان خود در یک غروب سرد و خاموش به خاک سپرد ،مردی که هر وقت موهایم را شانه می زنم آنها را می بوسد ..مردی که به خیر و شر کسی کار ندارد و فقط خدای خودش را میشناسد ...
مردی که خدا هزار بار برایش در زندگی معجزه فرستاده ..
پدر مهربانم که با تن تب دار حاصل از بیماری به حاشیه ی شهر می رود تا فقط به سگی که ۶ توله دارد غذا برساند اگر نماد لطف خدا بر بندگانش نیست چیست؟
من ،خدا را از دو شناختم که هرگز دلی نشکست و دلش برای همه شکست...
دلم خواست این ویدئو کوتاه را نشر کنم فقط چون بگویم آدمهایی مثل پدر من بسیارند آنها که اهل گفتن نیستند اما خدا در رگ رگ شان جاری ست .
#عادله_زمانی
به گریه های شبانه اش هنگام خواب در بستر در مناجاتش با خدا غبطه خوردم..
پدرم مردی که وقتی ده ساله بود خواهر محبوب و جوان شهیدش را با دستان خود در یک غروب سرد و خاموش به خاک سپرد ،مردی که هر وقت موهایم را شانه می زنم آنها را می بوسد ..مردی که به خیر و شر کسی کار ندارد و فقط خدای خودش را میشناسد ...
مردی که خدا هزار بار برایش در زندگی معجزه فرستاده ..
پدر مهربانم که با تن تب دار حاصل از بیماری به حاشیه ی شهر می رود تا فقط به سگی که ۶ توله دارد غذا برساند اگر نماد لطف خدا بر بندگانش نیست چیست؟
من ،خدا را از دو شناختم که هرگز دلی نشکست و دلش برای همه شکست...
دلم خواست این ویدئو کوتاه را نشر کنم فقط چون بگویم آدمهایی مثل پدر من بسیارند آنها که اهل گفتن نیستند اما خدا در رگ رگ شان جاری ست .
#عادله_زمانی
❤73💔1