This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچکس به جز خود آدم درک نمیکند که تو شب ها و روزها در ذهنت چه سفری را دنبال کرده ای .چند بار گوشه ی دلت اشک ریخته ای و چندبار رویاهایت را خودت به دست خودت در دلت دفن کرده ای ..
این راه طولانی را از کجا تا کجا آمده ای ..چه شده که گاهی در سکوت فرو می روی و چه بغضها لابلای گلویت رسوخ کرده است .
هرشب خسته از راهی نامعلوم به خانه برگشتن و چشمها را بستن.
هیچکس نمیداند تو هر شب در ذهنت و دلت چه راهی را می روی.
#عادله_زمانی
@adelehz
این راه طولانی را از کجا تا کجا آمده ای ..چه شده که گاهی در سکوت فرو می روی و چه بغضها لابلای گلویت رسوخ کرده است .
هرشب خسته از راهی نامعلوم به خانه برگشتن و چشمها را بستن.
هیچکس نمیداند تو هر شب در ذهنت و دلت چه راهی را می روی.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤24😢11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از یک سنی به بعد آنقدر بزرگمیشوی که رفتن آدمها تورا بهم نمی ریزد .
دلتنگی وجود دارد اما مثل یکمار چنبره نمی زند دور گلویت .از یک سنی به بعد با نبودن یا تغییر آدمها کنار می آیی .
نه که عذاب نکشی نه که نبودن کسی که به او باور داری آزارت ندهد نه ...
بلکه یاد میگیری با این دلتنگی ها و غم ها زندگی کنی و شاید به نحوی به آن تخفیف بدهی ...
مثل یک درخت تنها که در جنگل زندگی نمیکند و جایی بسیار متفاوت تر از جایی که باید باشد رشد میکند تو یاد میگیری با ریشه های تنیده در اندوه در جایی غیر معمول به زندگی ادامه دهی.
#عادله_زمانی
@adelehz
دلتنگی وجود دارد اما مثل یکمار چنبره نمی زند دور گلویت .از یک سنی به بعد با نبودن یا تغییر آدمها کنار می آیی .
نه که عذاب نکشی نه که نبودن کسی که به او باور داری آزارت ندهد نه ...
بلکه یاد میگیری با این دلتنگی ها و غم ها زندگی کنی و شاید به نحوی به آن تخفیف بدهی ...
مثل یک درخت تنها که در جنگل زندگی نمیکند و جایی بسیار متفاوت تر از جایی که باید باشد رشد میکند تو یاد میگیری با ریشه های تنیده در اندوه در جایی غیر معمول به زندگی ادامه دهی.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤27😢8💔3
یه جوری سرده که من تو خیابون هر لحظه منتظرم یه سورتمه با سگهای هاسکی از کنارم رد بشه😒🥶
😁45❤2
شازده کوچلو دستانش را دور گلش پیچید ولی سعی کرد به او نزدیک نشود پس یکحفاظ خیالی دور گلش درست کرد .
گل از شازده کوچلو پرسید چرا مرا در آغوش نمیکشی ؟؟
شازده کوچلو جواب داد چون اگر به تو نزدیک شوم ممکن ست نابودت کنم. میدانی عشق گاهی چنین مفهومی دارد از دور ولی نه خیلی دور مواظبش هستی چون میدانی اگر به او بسیار نزدیک شوی ممکن ست از تو آسیبی ببیند .
عشق گاهی بسیار متفاوت از آنچه ما می دانیم جلوه می کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
گل از شازده کوچلو پرسید چرا مرا در آغوش نمیکشی ؟؟
شازده کوچلو جواب داد چون اگر به تو نزدیک شوم ممکن ست نابودت کنم. میدانی عشق گاهی چنین مفهومی دارد از دور ولی نه خیلی دور مواظبش هستی چون میدانی اگر به او بسیار نزدیک شوی ممکن ست از تو آسیبی ببیند .
عشق گاهی بسیار متفاوت از آنچه ما می دانیم جلوه می کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33😢6🕊3
من سالهاست از مرحله ی توضیح خود برای دیگران عبور کرده ام ،حتی برای آن ها که دوستشان دارم .
این درواقع خیلی هم حس خوبی نیست با اینکه از کلافه نشدن بابت درک اشتباه تو توسط دیگران خوشحالی،ولی از اینکه دیگر برایت مهم نیست در موردت خوب فکر کنند یا بد لذت نمی بری .
البته رسیدن به این نقطه به آن آسانی ها که فکر میکنید نیست شما سالها درگیر عذاب وجدان هستید بخاطر هر کلامی که گفته اید و درد در دلتان پیچیده که مبادا فلانی منظورم را اشتباه فهمیده و ناراحت شده باشد ؟ عذابی که بدنتان را گرم میکند و حسی شبیه بالا آوردن آنچه در معده تان دارد نصیب تان می کند .
اما به محض گذار از اینمرحله هربار که با خودتان میگویید مبادا .....
بلافاصله از خودتان می پرسید مگر او مرا نمیشناسد پس چرا باید چنین فکری در مورد منظوری که نداشتم بکند؟
شما به طرز جالبی روی خودتان متمرکز میشوید و از اینکه کسی به خودش زحمت شناختن تان را ندهد و قضاوت تان کند بیشتر متعجب میشوید تا اندوهگین شدن بابت اشتباه درک کردن کلامتان.
من سالهاست از این مرحله گذشته ام شما چطور ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
این درواقع خیلی هم حس خوبی نیست با اینکه از کلافه نشدن بابت درک اشتباه تو توسط دیگران خوشحالی،ولی از اینکه دیگر برایت مهم نیست در موردت خوب فکر کنند یا بد لذت نمی بری .
البته رسیدن به این نقطه به آن آسانی ها که فکر میکنید نیست شما سالها درگیر عذاب وجدان هستید بخاطر هر کلامی که گفته اید و درد در دلتان پیچیده که مبادا فلانی منظورم را اشتباه فهمیده و ناراحت شده باشد ؟ عذابی که بدنتان را گرم میکند و حسی شبیه بالا آوردن آنچه در معده تان دارد نصیب تان می کند .
اما به محض گذار از اینمرحله هربار که با خودتان میگویید مبادا .....
بلافاصله از خودتان می پرسید مگر او مرا نمیشناسد پس چرا باید چنین فکری در مورد منظوری که نداشتم بکند؟
شما به طرز جالبی روی خودتان متمرکز میشوید و از اینکه کسی به خودش زحمت شناختن تان را ندهد و قضاوت تان کند بیشتر متعجب میشوید تا اندوهگین شدن بابت اشتباه درک کردن کلامتان.
من سالهاست از این مرحله گذشته ام شما چطور ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22🕊5😢2💔2
فرزندم
فرزند نداشته ام ..
امیدوارم تو روزی در جهانی زندگی کنی که در آن از شادی خودت شرمنده نشوی و لبخند بر لبت وا نرود آنگاه که می دانی اندوه همسایه ات بیشمار ست .
آنچه ما تجربه اش نکردیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
فرزند نداشته ام ..
امیدوارم تو روزی در جهانی زندگی کنی که در آن از شادی خودت شرمنده نشوی و لبخند بر لبت وا نرود آنگاه که می دانی اندوه همسایه ات بیشمار ست .
آنچه ما تجربه اش نکردیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤15😢6💔3
و ما
زمستان دیگرى را
سپرى خواهیم کرد.
با عصیان بزرگى که
در درونمان هست
و تنها چیزى
که گرممان مىدارد،
آتش مقدس امیدوارىست...
ناظم حکمت
@adelehz
زمستان دیگرى را
سپرى خواهیم کرد.
با عصیان بزرگى که
در درونمان هست
و تنها چیزى
که گرممان مىدارد،
آتش مقدس امیدوارىست...
ناظم حکمت
@adelehz
❤15🕊3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
"زنی کهگم کردم "
خوب رفقا بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه میپردازیم. اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید . قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
Telegram
اتاق سفید همفکری
مکانی برای همفکری جمعی و حل مشکلات
برای فرستادن سوالات و مشکلات تون
به این ایدی مراجعه کنید :
@aydel70
برای فرستادن سوالات و مشکلات تون
به این ایدی مراجعه کنید :
@aydel70
من دلم ایمان میخواهد .
ایمانی راسخ
چیزی که بتواند در عمیق ترین و سیاه ترین لحظات زندگی پابرجا باقی بماند .
از نظر من در آخر داستان برنده های واقعی آنهایی هستند که ایمان شان برای بهتر شدن اوضاع را هرگز از دست نداده اند.
کسانی که باور دارند در کوچه ی ما هم عروسی میشود و در آن عروسی چنان از شادی خواهند رقصید که با لبخند گوشه ی حیاط خواهند افتاد...
من به چنین ایمانی برای ادامه دادن نیاز دارم .
تورا نمی دانم
رفیق ..
#عادله_زمانی
@adelehz
ایمانی راسخ
چیزی که بتواند در عمیق ترین و سیاه ترین لحظات زندگی پابرجا باقی بماند .
از نظر من در آخر داستان برنده های واقعی آنهایی هستند که ایمان شان برای بهتر شدن اوضاع را هرگز از دست نداده اند.
کسانی که باور دارند در کوچه ی ما هم عروسی میشود و در آن عروسی چنان از شادی خواهند رقصید که با لبخند گوشه ی حیاط خواهند افتاد...
من به چنین ایمانی برای ادامه دادن نیاز دارم .
تورا نمی دانم
رفیق ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤35😢4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکجای دنیا باشم با منی .
چون ستاره ای که هرشب در گوشه ای مشخص از آسمان طلوع میکند.
حتی در شبهای ابرالود که آسمان گرفته در غبار اندوه ست .
من ستاره ام را گمنمیکنم .
ستاره ام طلوع میکند..
#عادله_زمانی
@adelehz
چون ستاره ای که هرشب در گوشه ای مشخص از آسمان طلوع میکند.
حتی در شبهای ابرالود که آسمان گرفته در غبار اندوه ست .
من ستاره ام را گمنمیکنم .
ستاره ام طلوع میکند..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤17💔3😁1
"زنی کهگم کردم "
هرکجای دنیا باشم با منی . چون ستاره ای که هرشب در گوشه ای مشخص از آسمان طلوع میکند. حتی در شبهای ابرالود که آسمان گرفته در غبار اندوه ست . من ستاره ام را گمنمیکنم . ستاره ام طلوع میکند.. #عادله_زمانی @adelehz
نمیفهمم چرا روحم اینقدر نسبت به آهنگهای لری سوزناک واکنش نشون میده
انگار یه حفره ی عمیق توی قلبم نسبت بهش دارم🥺❤️
@adelehz
انگار یه حفره ی عمیق توی قلبم نسبت بهش دارم🥺❤️
@adelehz
💔33❤4😢2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33💔3😁1
یه دوستی دارم خارج از کشور بعد گاهی باهم اینترنتی حرف می زدیم ،الان هرچی زنگ میزنه من نمیتونم باهاش وصل باشم چون هی تماس قطع میشه
اینم فکر میکنه دارم مسخرش می کنم .دلخور میشه😐
هیچ درکی از اینترنت ما نداره
حقیقتا موندم چجوری حالیش کنم🥲😐😄
اینم فکر میکنه دارم مسخرش می کنم .دلخور میشه😐
هیچ درکی از اینترنت ما نداره
حقیقتا موندم چجوری حالیش کنم🥲😐😄
😢45😁14🕊2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
❤7
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اسمش آقای احمدیان بود ،مرد اداره ای منضبط و خشکی که هر صبح راس ساعت کیف چرمی بدست ،با کت و شلواری مرتب و اتو کشیده با پیکان سفید و تمیزش به سمت اداره می رفت .
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
و هر عصر با حفظ حالت قبلی بجز کمی چروک که پشت کتش افتاده بود به خانه بر می گشت .
معدود کسانی در محله بودند که میتوانستند ادعا کنند خنده ی آقای احمدیان را دیدند .
او و همسرش نسرین خانم در یک خانه ی نقلی که باغچه ای بزرگ و زیبا داشت زندگی می کردند.از آن باغچه هایی که تابستانها کنارش فرش می انداختند و بساط چای و عصرانه را بپا می کردند.
یکتاب آهنی هم گوشه ی حیاط بود، به جز بعضی صبحها که نسرین خانم بعد از رفتن آقای احمدیان روی آن مینشست و به نقطه ای دور خیره میشد تقریبا دیگر هیچ استفاده ای نداشت .
آقای احمدیان و نسرین خانم بعد از سالها زندگی مشترک موفق نشده بودند فرزندی داشته باشند این بود که تاب آهنی توی حیاط اکثر روزها بی استفاده می ماند و فقط باد تکانش می داد .
آقای احمدیان آدم خشکی بود ولی نه برای نسرین خانم. در واقعا تنها جایی که میشد دید گوشه ی لبهایش کش می آید و انگار دلش لبخند میخواهد کنار نسرین خانم بود .
از اداره که می آمد بعد از بساط چای عصرگاهی برای نسرین خانم گرامافون روشن می کرد .
هرچه نسرین خانم اصرار میکرد که مرد حالا دیگر مردم دستگاه ضبط و نوارکاست دارند به خورد آقای احمدیان نمی رفت و میگفت این صفحه های قدیمی هوای دیگری دارد
گرچه آن اواخر به خاطر اینکه دیگر نمیشد براحتی صفحه گیر آورد آقای احمدیان هم به ضبط صوت و نوارهای کاستی که نسرین خانم با دقت برویش محتوای آن را می نوشت راضی شده بود .
می نشست و به نسرین خانم نگاه میکرد که موهایش را روی شانه هایش ریخته و دارد چایی بعد شام را می ریزد آنوقت زیر لب آرام میخواند:
تویی خورشید و ماهِ من، به هر بزمی و هر بامی
آنگاه عینکش را بر میداشت و کمی چشمان اندکی خیسش را می مالید .
اطرافیان جرات نداشتند به آقای احمدیان بگویند چرا حالا که مشکل از نسرین خانم ست او بفکر ازدواج دوباره یا جدایی نمی افتد؟
همگی به خوبی می دانستند که آقای احمدیان عاشق بچه هاست اما همه به همان اندازه هم می دانستند که او فقط میخواهد پدر بچه ای باشد که نسرین خانم مادرش ست .
دو سال بعد از بازنشسته شدن آقای احمدیان نسرین خانم از دنیا رفت .
او هرگز صاحب فرزندی نشد اما همسایه ها میگفتند تا مدتها بعد از فوت نسرین خانم شبها حدود ساعت ۹ از خانه ی آنها صدای آوازهای قدیمی که انگار روی صفحه ثبت شده است می آید.
حتی یکی از همسایه ها می گفت بارها از پنجره آقای احمدیان را دیده که روی مبلی روبروی آشپزخانه نشسته و چشمانش را پاک می کند .
بعد از آن هرگز کسی لبخند آقای احمدیان را ندید و تا روزی که به دیدار معشوقش رفت هنوز صفحات قدیمی کنار گرامافون جا خوش کرده بودند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔21❤10😢3