"زنی که‌گم کردم "
4.45K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
به کودکی که سالها بعد شاید نامه ام را بخواند .



من این یادداشت را برای یک کودک می نویسم که نمیدانم کیست و چه زمانی قرارست آن را بخواند.اما به حیث یک انسان که روزی روی این زمین زندگی کرده ست بر خود واجب می دانم تاچیزهایی که به آن در طول زندگی باور پیدا کردم را برای او بنگارم.دنیا را چه دیدی شاید یک روز به کارش آمد.و مگر نه آنکه مارکز میگوید باید جهان را بهتر از آن چه تحویل گرفته ای تحویل دهی خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سبز و من اضافه میکنم خواه با هدیه دادن تجربیاتی که به بهای عمرت بدست آورده ای به دیگرانی که هنوز ابتدای راه زندگی هستند.


دوست ناشناخته ی من
سلام

حالا که این یادداشت را برایت می نویسم میانه ی یک روز غلیظ زمستانی ست.هیچ بارانی در راه رسیدن به شهر نمی باشد و هیچ بلبل نغمه خوانی در اطراف این خانه به چشم‌نمیخورد تا نغمه سرایی کند اما میبینی که بازهم زندگی ادامه دارد.

کودک شیرین؛

که قطعا هنوز دنیا را از چهارچوب صادقانه و پاک کودکانه ات میبینی، تو که حتما دلآرام و دلخواه کسی یا کسانی در جهان هستی میخواهم چند خط برایت بنگارم تا بخوانی ولی قبل از آن بگذار تا با یک آرزو برای تو آغاز کنیم‌.

من برایت آرزو میکنم که خوب و خوش باشی و "جانت"درد نکند .در این دنیای گاه دل آزار مهم است که جانت آرام باشد.آدمی گاهی چنان در درد جانش غرق میشود که حتی خودش هم نمیداند چگونه این جان بدرد آمده را آرام سازد.
باید بدانی که گاهی جان آدمی بیرون از بدنش زندگی میکند .تعجب نکن! اگر می پرسی چگونه؟ به تو پاسخ خواهم داد.
مثلا ؛ مادرها ،جانشان را بیرون از تن شان میگذارند.فرزندان آنها جان های ایشان هستند گاهی مادری این سوی زمین ست و جانش آن سوی زمین .
می توانی تصور کنی چقدر اندوهناک ست ؟

یا مثلا؛ سرزمین، برای بعضی آدمها وطن جانشان ست حتما تا بحال باید با مفهوم وطن آشنا شده باشی.وطن یعنی خانه،مجموعه ی احساسات دلخواه و نوستالژی های شخصی
آدم ها گاهی مجبور می شوند جان شان را رها کنند و از آن دور بمانند . آنها با وطن شان همزمان اشک می ریزند و می خندند حتی اگر از هم دور باشند.
گاهی آدمیزاد آنقدر کسی را دوست دارد که جانش را به او می بخشد هربار که او ترکش کند جان آدمی بدرد می آید .
القصه آنکه آدمیزاد میتواند به هزار گونه متحمل درد جانش شود و من همچنان برای تو آرزو میکنم که هرگز سبب درد کسی نشوی .ظالم ترین ِما در دنیا آنهایی هستند که جان دیگران را بدرد می سپارند.
تو این را بدان که زندگی در این سیاره ی خاکی ناخواسته آغاز میشود اما ادامه دادنش هنر توست چرا که هر زنده ماندنی زندگی نیست و هر رهگذری جان نیست.
زندگی کردن در واقع یک هنرست پس آنکه بداند مفهوم زندگی چیست هنرمند ست. اما متاسفانه تعداد هنرمندان در این دنیا انگشت شمار هستند.
زندگی کردن خیلی فرمول پیچیده ای ندارد یعنی بتوانی برای فرداهایت چیزی پس انداز کنی ؛یک مهربانی،یک عشق ،یک دعا و یا حتی یک لبخند
تو باید بدانی که زندگی مثل یک رنگین‌ کمان هفت رنگ طیف های رنگی مختلفی دارد؛شادی،اندوه،لبخند،اشک
اما واقعیت آن ست که رنگهای مختلف در کنار هم معنا پیدا میکنند‌ اگر غم را مزه مزه نکنی هرگز نخواهی توانست حلاوت شادی را تجربه کنی. این یک‌ قانون نانوشته است که بهمراه هر اندوه یک شادی فرا می رسد پس هربار که چیزی تورا در جهان سخت اندوهگین ساخت لبخند بزن و منتظر روزهای خوب باقی بمان .بعد از هر باران منتظر آفتاب بنشین و بعد از هر برف و سرما به انتظار خورشید گرم باش .هرگز اتفاق نیافتاده ست که خورشید طلوع کردن را از یاد ببرد .
تا زمانی که زنده ایم موظف به زندگی کردن هستیم حالت یا میتوانی خودت را محکوم به آن کنی یا میتوانی خودت را خوش شانس از داشتن نعمت زندگانی بدانی.
فرزندم،همه چیز به نوع نگاه تو بستگی خواهد داشت.
این را هم بدان که آن چیزی که امروز برایش اشک می ریزی شاید فردا بیاد نیاوردی و آنچه امروز تورا به خنده وا میدارد شاید فردا وجود نداشته باشد .پس به اندازه ای که دور میشوی برگرد، به اندازه ی که اشک می ریزی بخند و به اندازه ی که متنفر میشوی و یا حتی بیشتر عاشق شو .

اگر باز هم فرصتی بدست دهد و این غلظت غم اندود زمستانی مرا مجال دهد برایت خواهم نوشت .
تو نیز هرکجا هستی و زیر هر آسمانی که نشسته ای با خواندن این خط ها لبخند بزن تا من احساس کنم که توانسته ام به اندازه ی سر سوزنی چیزی را برای کسی به یادگار بگذارم .
حتی اگر چند خط باشد
برسد به دست کودکی که نمیشناسمش

#عادله_زمانی

@adelehz
28🕊8😢2
حس میکنم نیاز دارم یک مادر بزرگ نقلی،سفید تپل مپل داشته باشم که موهای سفیدش را حنا میگذارد و همیشه وقتی میخندد دندانهای مصنوعی ردیفش چون مروارید می درخشد.

بعد شبهای جمعه کوله ام را برمی‌داشتم و عطای خانه ی پدری را به لقایش بخشیده راهی خانه مادربزرگم میشدم .
اول یک چای تیره ی قند پهلو کنار یک‌کاسه نخودچی کشمش که مادربزرگم ایضا پسته و بادام هم داخلش ریخته می نوشیدم .
و بعد که باهم یک‌دل سیر غیبت عروس هایش را کردیم :) برای شام چند تخم مرغ رسمی در روغن فراوان سرخ شده را به تن می زدیم.
شب در حالی که لپ های تپلش را محکم قبل از خواب بوسیدم .
زیر آن‌لحاف های کرسی سنگینی که مادر بزرگم از گنجه در آورده به خواب می رفتم و عمیق ترین خواب زندگیم را تجربه می کردم.

صبح با صدای برخورد استکان نعلبکی ها چشمانم را باز میکردم و مدهوش رقص نور بر فرشهای لاکی وسط اتاق مادربزرگ میشدم‌.
در حالی که خودش رو به آفتاب گیسوان نارنجی رنگ حنا خورده اش را با شانه ی چوبی پنجاه ساله شانه می زد و من قربان صدقه ی هر تار مویش می رفتم‌.

آن وقت سر ظهر جمعه کنار سفره ی آبگوشت مادربزرگم ترشی سیرهای هفت ساله اش را دور از چشم مادرم سق می زدم در حالی که گوشیم را خاموش کردم تا اصلا در مورد خوش گذرانی هایمان به مادرم جواب ندهم ؛)

بعد سرم را روی پای مادر بزرگم می گذاشتم و می گفتم‌: مادر جان خیلی خسته ام ..  می شنیدم که ننه خدا بزرگه ..هیچوقتِ هیچوقت  بنده شو که تنها نمیگذاره ..امیدت بخدا باشه
خدای مادربزرگ‌من که دعایش را برنمی گرداند.

من برای فرار از این روزهای سخت به مادربزرگم نیاز دارم اما ..مگر گنج ها به این راحتی پیدا می شوند ؟
البته که نه...

#عادله_زمانی
@adelehz
37😢15
هر بعدازظهر که از خواب ظهر بیدار شدم
قبل از آنکه در آن گیجی مبهم به‌دنبال خودم بگردم
به دنبال تو خواهم گشت .
پیدایت که کنم وقتی گوشه ای از خانه ببینمت با فنجانی چای بسراغت خواهم آمد ‌.
و بتو خواهم گفت راستی میدانستی شروع تمام گشتن های من شدی؟
حتی وقتی در خوابم ؟
بیا بنوشیم
که مزه چایی ها با تو بهتر ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
33😢11🕊8
بازم از قشنگیای نور براتون میگم‌.

@adelehz
37💔3
baran
Chaartaar [Nex1Music.Com]
باران تویی
چارتار
🎧 @adelehz
13😢2😁1
راستی که رؤیا چه حرارتی
به زندگی آدم می‌بخشد.
زندگی آن نیست که با چشم می‌بینیم
و با خردِ خود آن را محک می‌زنیم،
زندگی آن است که
در رؤیاهای خود به آن جان می‌بخشیم.
زندگی عشق است.

رومن رولان
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@adelehz
26💔2
در من زنی خانه دار نگران هفت ساله شدن سیر ترشی هایش ست.
دخترکی اهل قر و فر لاک قرمزش را تجدید می کند و آدامس می ترکاند .
زنی مومن ،کتاب ادعیه اش را روی طاقچه می‌گذارد تا سفره ی نذر را هموار کند .
زنی عاشق موهای شرابی اش را جلوی پنجره باز می کند،سیگاری بر لب می‌گذارد و به خم کوچه چشم‌ می دوزد تا معشوقش را ببیند .
خانم معلمی جوان گچ ها را از سر شانه هایش می تکاند و کرم مرطوب کننده ی ارزان قیمتش را به دست می زند .
دختری مدرسه ای نامه ای عاشقانه را ته جیب روپوشش میچپاند.
و تو رهگذری که در خیابان از کنار من عبور میکنی و لحظه ای عمیق تر نفس میکشی تا عطر شیرین زنانه ای که صبح بر لباسم پاشیدم را محکم تر ببلعی ،آیا باورت می‌شود این‌همه زن در وجود ساکتم زندگی می کنند؟
آه چه زن هایی و چه زن هایی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
39🕊8💔7😢3
کجای جهان دوای جان درد می‌فروشند؟
درد می‌کند این جان لعنتی
از انبوه اندوهی که هر صبح ناگاه لایه ای بر آن
افزوده می‌شود..
خورشید کجای این جهان ایستاده ست ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
😢624
هنر و علم و  سیاست
همه خوبند ولی

ای به قربان همانی
که رفاقت بلد است ...

محمد مهدی درویش
@adelehz
37💔6
ببخش نازنینم اگر فرصت برای در آغوش کشیدنت کم بود.
اگر قبل از بوسیدنت پرواز کردی
ببخش اگر صدایت در آسمان ها گم شد آنگاه که باور داشتم پس از پرواز بر فرای ابرها به من به خانه برمیگردی .
ببخش اگر نتوانستم کنارت باشم آنگاه که وقت سفری واقعی فرا رسیده بود.
نازنینم
آیا مرا خواهی بخشید ؟‌
و آنگاه که از آسمان به آسمان رفتی دانستی که چقدر منتظرت خواهم ماند؟
بخواب نازنینم
آسمان جای بهتری ست
اینجا در زمین جای تو نیست
فرشته ها بر بال آسمان آرمیده ترند.
#عادله_زمانی

@adelehz
😢26🕊8💔51
بوی محبوبه شب
همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این
جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب
جلوه جادویی اوست
آنکه کرده است
به یکباره فراموش مرا.

فریدون مشیری
@adelehz
💔24
بعضی غروب ها سنگین تر و غلیظ ترند ....
😢392
آدمهای بعد از عشق،مثل آدمهای ازجنگ برگشته اند..کسی نمیفهمد دقیقا کجای  قلبشان درد دارد کجای روح شان زخم خورده ست .وقتی ازعشق مجروح برمیگردی دیگر نمیتوانی دوباره مثل روز اول عاشق شوی واینجاست که میگویند سردی وبی احساس ومردم نمیفهمند تو روزی آنقدر عاشق بودی که جهان حیران عشقت بود .
آدمها زخمهای دلت را نمیبینند ومدام سوال میکنند درست مثل مجروحی که از جنگ برگشته ست و مردم در کنارش راه می روند وزندگی میکنند بی آنکه بدانند آن چیزی که او درمیدان جنگ جاگذاشته است .پایش یا دستش نیست بلکه روحش ست دقیقا مثل عاشقی از میدان عشق برگشته ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔40😢87
شبتون بخیر قوی ترین ها
دوستتون دارم
خدا پشت و پناه تون ❤️
26
خوب رفقا
بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه می‌پردازیم.
اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید .
قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .

http://Instagram.com/adeleh.zamani90
7
دلم برای دایی احمدم تنگ شده
این روزها که هوا سرد شده غصه ام می‌گیرد که آنجایی که گذاشتیمش و به خانه برگشتیم سردش نباشد..
و دلم آتش می‌گیرد که اگر کسی،کسی را نداشته باشد تا هنگام گذاشتنش در آن دشت بی سر و پیکر محفل مردگان، در گورستان ،به او بگوید مراقب خودت باش بازهم می آیم و به تو سر می زنم چه ؟
اگر کسی را برای روشن کردن شمعی بر مزارش نداشته باشد چه ؟
اگر گلی بر خاکش پر پر نشود چه ؟
اگر هیچ کس بدرقه اش نکرده باشد چه؟

دلم برای دایی احمد تنگ شده ...
من نمی‌دانم در دنیای مردگان می‌توان به دنبال آدم‌ها گشت یا نه ولی میدانم اگر چنین باشد دایی احمد من و هزارها آدم مهربان دائم السکوت آنجا هوای بی پناهانی که کسی در این جهان بدرقه شان نکرد را خواهند داشت .

دلم برای دایی احمدم تنگ شده ..
هوا سرد ست ...
کاش در آن دشت سبز،بهار باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
😢38💔12
در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است،
ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم...

📓 مکتوب
✍🏻 پائولو کوئلیو
@adelehz
23💔3