Forwarded from مجله هنرى ژوان🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولی آدمیزاد حتی در سیاه ترین روزهایش هم خواب نور می بیند .
انگار که خداوند هنگام خلقتش دلش نیامده سیاهی مطلق بریزد در جام وجود آدمیزاد عزیز دردانه اش
این است که نمیتواند ناامید شود
این است که همیشه فکر میکند صبح میشود شب ...
و نور دوباره می تابد .
#عادله_زمانی
انگار که خداوند هنگام خلقتش دلش نیامده سیاهی مطلق بریزد در جام وجود آدمیزاد عزیز دردانه اش
این است که نمیتواند ناامید شود
این است که همیشه فکر میکند صبح میشود شب ...
و نور دوباره می تابد .
#عادله_زمانی
❤24😢3
Forwarded from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
آدم به عکسهای جوانانی که نیستند نگاه میکند به لبخندها و فیلم هایشان، به شور زندگی شان
و باور نمی کند که این جوانها دیگر زنده نیستند .
احساس میکنی جایی دور دوباره درحال خنده، رقص و شادی اند ...
کسی چه می داند
شاید جایی دیگر در کهکشان 🌱
@adelehz
آدم به عکسهای جوانانی که نیستند نگاه میکند به لبخندها و فیلم هایشان، به شور زندگی شان
و باور نمی کند که این جوانها دیگر زنده نیستند .
احساس میکنی جایی دور دوباره درحال خنده، رقص و شادی اند ...
کسی چه می داند
شاید جایی دیگر در کهکشان 🌱
@adelehz
💔22😢12
دختران و پسران عزیز افغانستان، بیش از ۵۰۰۰ ساعت ویدئو از ۱۸۸ عنوان درس از ۱۱۹ نفر از اساتید در دانشگاه شریف ضبط شده و به «رایگان» در سایت «مکتبخونه» قرار دارد.
بیش از ۱۵۰ هزار دانشجو از سراسر ایران از آن استفاده کردهاند، شما و سایر فارسیزبانان را هم به دیدن آن دعوت میکنم.
علی شریفی زارچی
@adelehz
بیش از ۱۵۰ هزار دانشجو از سراسر ایران از آن استفاده کردهاند، شما و سایر فارسیزبانان را هم به دیدن آن دعوت میکنم.
علی شریفی زارچی
@adelehz
❤25
نمی دانم کسی اینجا داستان درویش بابا کوهی را شنیده است یا نه ،راستش من هم تا همینچند روز پیش چیزی در موردش نمیدانستم .بعد به لطف خواندن کتابی که بعد از سالها در بازار کتاب یادم آمد معلم ادبیاتم یک غروب سرد آذر ماه در کلاس رو به حیاط دبیرستان به ما معرفی کرد و من آن را همین چند روز پیش خریدم، شناختمش.
پیرمرد درویش مسلکی که حدود دهه ی ۴۰ خورشیدی تقریبا سی سال در کوهستان زندگی کرده بود .
از کم و کیف درویش مسلکی و پاکی نفسش که بگذریم .از اینکه چطور توانسته از یک زندگی آسوده دل بکند و رو به کوهستان گذارد و در سرما و گرمای کوه زندگی کند که بگذریم.
کسی که داستان این درویش را روایت مینمود داستان جالبی از او نقل کرده است که دوست دارم کمی در موردش حرف بزنم .
نویسنده ی همینکتاب که از قضا در روزگاران جوانی با درویش نشست و برخاست داشته روزی از او میپرسد که در تمام این سالها آیا سر گرسنه بر بالین نهادی؟
و درویش میگوید در تمام این روزها با آنکه مثل شما طمع ندارم و بدنبال نان نمی دوم یک روز در شیراز برف سنگینی آمده ست آن قدر که تمام راههای مواصلاتی قطع شده است و هیچ کس را یارای آمدن به این نقطه از کوه نبوده است .
روز اول که آذوقه ام تمام شد بیرون آمدم تا به شهر بروماما وضعیت آنقدر وحشتناک بود که مجبور شدم دوباره به داخل برگشتم .
در کلبه را بستم و رویم را پوشیدم .
۱۲ ساعت گذشت و من از گرسنگی بی حال شده بودم ناگهان در عالم خواب و بیدار انگار صدای در به گوشم رسد کسی صدا زد بابا در را باز کن .
در را که باز کردم دو نفر با پالتوهای محکمی و بلند بالا در دستانشان هر کدام دو قابلمه غذا بود .
داخل آمدند نشستند و گفتند بابا درویش ما امشب در مجلسی نشسته بودیم و انقدر نوشیده بودیم که مست شدیم.در عالممستی با گروه رقیب شرط بستیم که برای درویش ساکن کوه بابا کوهی غذا بیاوریم و این قابلمه ها هم اینجا بماند تا هفته ی دیگر که رقیبان آمدند و اینها را دیدند پس به صداقت کلام ما پی ببرند.
درویش می گفت به آن دو مرد مست از می گفتم ولی مستی شما حیات مرا باز خرید .
القصه آنکه اگر خدا بخواهد اینگونه میخواهد .تمام عالم را ردیف و مامور می کند تا آنچه میخواهد به دست مخلوقش برساند.
هدفمآن است که ما چه ساده ایم که برای خودمان نقشه می ریزیم اما اوست که به نگاهی راه را عوض میکند.
پس تپیدن و به در و دیوار زدن چرا ؟
گاهی باید درویش کوه بابا کوهی شد در اوج بدبختی که هیچ از دستت برنمی آید گوشه ای خفت و همه چیز را به او رها کرد. او که حتی به وسیله ی مستانش قادر به سیر کردن درویشش ست .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
پیرمرد درویش مسلکی که حدود دهه ی ۴۰ خورشیدی تقریبا سی سال در کوهستان زندگی کرده بود .
از کم و کیف درویش مسلکی و پاکی نفسش که بگذریم .از اینکه چطور توانسته از یک زندگی آسوده دل بکند و رو به کوهستان گذارد و در سرما و گرمای کوه زندگی کند که بگذریم.
کسی که داستان این درویش را روایت مینمود داستان جالبی از او نقل کرده است که دوست دارم کمی در موردش حرف بزنم .
نویسنده ی همینکتاب که از قضا در روزگاران جوانی با درویش نشست و برخاست داشته روزی از او میپرسد که در تمام این سالها آیا سر گرسنه بر بالین نهادی؟
و درویش میگوید در تمام این روزها با آنکه مثل شما طمع ندارم و بدنبال نان نمی دوم یک روز در شیراز برف سنگینی آمده ست آن قدر که تمام راههای مواصلاتی قطع شده است و هیچ کس را یارای آمدن به این نقطه از کوه نبوده است .
روز اول که آذوقه ام تمام شد بیرون آمدم تا به شهر بروماما وضعیت آنقدر وحشتناک بود که مجبور شدم دوباره به داخل برگشتم .
در کلبه را بستم و رویم را پوشیدم .
۱۲ ساعت گذشت و من از گرسنگی بی حال شده بودم ناگهان در عالم خواب و بیدار انگار صدای در به گوشم رسد کسی صدا زد بابا در را باز کن .
در را که باز کردم دو نفر با پالتوهای محکمی و بلند بالا در دستانشان هر کدام دو قابلمه غذا بود .
داخل آمدند نشستند و گفتند بابا درویش ما امشب در مجلسی نشسته بودیم و انقدر نوشیده بودیم که مست شدیم.در عالممستی با گروه رقیب شرط بستیم که برای درویش ساکن کوه بابا کوهی غذا بیاوریم و این قابلمه ها هم اینجا بماند تا هفته ی دیگر که رقیبان آمدند و اینها را دیدند پس به صداقت کلام ما پی ببرند.
درویش می گفت به آن دو مرد مست از می گفتم ولی مستی شما حیات مرا باز خرید .
القصه آنکه اگر خدا بخواهد اینگونه میخواهد .تمام عالم را ردیف و مامور می کند تا آنچه میخواهد به دست مخلوقش برساند.
هدفمآن است که ما چه ساده ایم که برای خودمان نقشه می ریزیم اما اوست که به نگاهی راه را عوض میکند.
پس تپیدن و به در و دیوار زدن چرا ؟
گاهی باید درویش کوه بابا کوهی شد در اوج بدبختی که هیچ از دستت برنمی آید گوشه ای خفت و همه چیز را به او رها کرد. او که حتی به وسیله ی مستانش قادر به سیر کردن درویشش ست .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤40🕊2
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎅خلاصه که کریسمس مبارک 😁
@adelehz
@adelehz
❤16😁7
وقتی بچه بودیم .ایام کریسمس تلویزیون کارتونهای قشنگ کریسمسی پخش میکرد بعد ما با خودمون میگفتیم کاش الان تو اون کلبه های چوبی پای شومینه بودیم و از اون سوپ ها و نون های ویژه کارتونها که همیشه دلمون میخواست امتحانشون کنیم میخوردیم😊
رویاهای قشنگی داشتیم.
گفتم یادتون بندازم که چه بچه های خوب و مهربونی بودید😊
کریسمس مبارک هم رویاهای کودکی ❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
رویاهای قشنگی داشتیم.
گفتم یادتون بندازم که چه بچه های خوب و مهربونی بودید😊
کریسمس مبارک هم رویاهای کودکی ❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
❤67
خیلی دوستتون دارم
سال نو مبارک
امیدوارم سال پر برکت و شادی براتون باشه
رفقا
عزیزای دلم
هرکی بهتون نگفت من میگم
خسته نباشید ...
دم تون گرم
خدا براتون بسازه❤️
شبتون بخیر
@adelehz
سال نو مبارک
امیدوارم سال پر برکت و شادی براتون باشه
رفقا
عزیزای دلم
هرکی بهتون نگفت من میگم
خسته نباشید ...
دم تون گرم
خدا براتون بسازه❤️
شبتون بخیر
@adelehz
❤55🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعا کنیم حالمان خوب باشد
دلیل حال خوب هم باشیم.
دل را دلیل زندگی کنیم و بخاطر آنکه دل و زندگی در یک مسیرند دل کسی را نشکنیم که زندگیش ترکبرندارد.
دعا کنیم جیب مان پر باشد .پول داشتن بد نیست کی گفته فقر همیشه به معنی به خدا نزدیک تر بودن ست .نه اتفاقا گاهی ثروت ست که راه زندگی خدا دوستانه تر را باز میکند.
دعا کنیمگره بر کارمان نیفتد و اگر افتاد دستمان پیش خلق الله دراز نشود .
دعا کنیم کارمان گیر آدم ناکس نیفتد ،محتاج کسی نشویم و خدا خودش دستمان را بگیرد.
دعا کنیم خدا جاده را برایمان باز کند .
دعا کنیم و خوش باشیم و بگذریم که دنیا گذشته ست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلیل حال خوب هم باشیم.
دل را دلیل زندگی کنیم و بخاطر آنکه دل و زندگی در یک مسیرند دل کسی را نشکنیم که زندگیش ترکبرندارد.
دعا کنیم جیب مان پر باشد .پول داشتن بد نیست کی گفته فقر همیشه به معنی به خدا نزدیک تر بودن ست .نه اتفاقا گاهی ثروت ست که راه زندگی خدا دوستانه تر را باز میکند.
دعا کنیمگره بر کارمان نیفتد و اگر افتاد دستمان پیش خلق الله دراز نشود .
دعا کنیم کارمان گیر آدم ناکس نیفتد ،محتاج کسی نشویم و خدا خودش دستمان را بگیرد.
دعا کنیم خدا جاده را برایمان باز کند .
دعا کنیم و خوش باشیم و بگذریم که دنیا گذشته ست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤20😢1💔1
به کلاسم برگشتم،به دبیرستانم
پشت این نیمکت ها با همکلاسی هایی که لبانشان از خنده بسته نمیشد می نشستیم.لقمه های پنیر تبریزی،گردو و نان سنگک تازه را به نیش می کشیدیم و از رویاهای مان حرف می زدیم .از اینکه به کدام دانشگاه خواهیم رفت و عروس چه کسی خواهیم شد.
مادرم کمی روی پنیر گردوی لقمه ام برخلاف معمول مربای توت فرنگی شیرین می ریخت و من از تقابل شیرینی و شوری غرق لذت میشدم .
در همین کلاس سر زنگ ادبیات در کتابهایمان شعر مینوشتیم و از هم میخواستیم که یکدیگر را بعدها یادمان نرود..بعدهایی که زندگی بی رحمانه به گوشمان سیلی مینواخت و دیگر خندیدن کار آسانی نبود
به کلاسم برگشتم ، این بار اما خودنویس هدیه ی دایی احمدم بدستم نبود من حتی نمیدانستم او کجا رفته است..
رقص نور را بر پیکره ی نیمکتهای نوجوانی ام نگریستم و از خودم پرسیدم اینجا هنوز مرا وخنده ها و آوازهایم را بیاد دارد؟
بطرز عجیبی دلتنگ این چهار دیواری بودم دلتنگ آن پنجره ها،دلتنگ بوی بوته ی یاس زیر پنجره،دلتنگ صدای دایی ام در آن سالها
اگر میتوانستم جایی را در آغوش بگیرم بیشک اینجا بود.تمامش را تمام خاطرات و خنده ها و عاشقانه هایم را
#عادله_زمانی
@adelehz
پشت این نیمکت ها با همکلاسی هایی که لبانشان از خنده بسته نمیشد می نشستیم.لقمه های پنیر تبریزی،گردو و نان سنگک تازه را به نیش می کشیدیم و از رویاهای مان حرف می زدیم .از اینکه به کدام دانشگاه خواهیم رفت و عروس چه کسی خواهیم شد.
مادرم کمی روی پنیر گردوی لقمه ام برخلاف معمول مربای توت فرنگی شیرین می ریخت و من از تقابل شیرینی و شوری غرق لذت میشدم .
در همین کلاس سر زنگ ادبیات در کتابهایمان شعر مینوشتیم و از هم میخواستیم که یکدیگر را بعدها یادمان نرود..بعدهایی که زندگی بی رحمانه به گوشمان سیلی مینواخت و دیگر خندیدن کار آسانی نبود
به کلاسم برگشتم ، این بار اما خودنویس هدیه ی دایی احمدم بدستم نبود من حتی نمیدانستم او کجا رفته است..
رقص نور را بر پیکره ی نیمکتهای نوجوانی ام نگریستم و از خودم پرسیدم اینجا هنوز مرا وخنده ها و آوازهایم را بیاد دارد؟
بطرز عجیبی دلتنگ این چهار دیواری بودم دلتنگ آن پنجره ها،دلتنگ بوی بوته ی یاس زیر پنجره،دلتنگ صدای دایی ام در آن سالها
اگر میتوانستم جایی را در آغوش بگیرم بیشک اینجا بود.تمامش را تمام خاطرات و خنده ها و عاشقانه هایم را
#عادله_زمانی
@adelehz
😢23💔5❤4
"زنی کهگم کردم "
به کلاسم برگشتم،به دبیرستانم پشت این نیمکت ها با همکلاسی هایی که لبانشان از خنده بسته نمیشد می نشستیم.لقمه های پنیر تبریزی،گردو و نان سنگک تازه را به نیش می کشیدیم و از رویاهای مان حرف می زدیم .از اینکه به کدام دانشگاه خواهیم رفت و عروس چه کسی خواهیم شد.…
آیا آن کودکان سر به هوا هنگام پایان درس درک خواهند کرد که چه روزهایی را از دست می دهند؟
@adelehz
@adelehz
😢19💔8
پس قسم به شب
آنهنگام که نقاب قوی بودنت را برمیداری .
تن آزرده ات را در آغوش خالی مانده ات جمع میکنی .
و چشمان خیست را می بندی .
قسم به شب
به دوباره خود شدن ...
#عادله_زمانی
@adelehz
آنهنگام که نقاب قوی بودنت را برمیداری .
تن آزرده ات را در آغوش خالی مانده ات جمع میکنی .
و چشمان خیست را می بندی .
قسم به شب
به دوباره خود شدن ...
#عادله_زمانی
@adelehz
💔33😢12❤9
صبحِ امروز , به دور از چشمِ همسرم برای پسرم یادداشتی کنارِ تختش گذاشتم : «عزیزم! به گمانم وقتِ آن رسیده که برای خود معشوقه ای پیدا کنی؛ برایش شاملو بخوانی , گیتار بزنی , گیسوانش را لا به لایِ انگشتانت تاب بدهی.فقط جانِ مادر , رابطه پستی و بلندی دارد. نرسد روزی که صدایت را برایش بلند و دیدگانش را تَر کنی.خدا نیاورد روزی را که عکس هایش را از دیوارِ اتاقت جمع کنی. نرسد روزی که با حجمِ عظیمی از بغض , تنهایی به سمت کافه همیشگیتان روانه اَش کنی. زبانم لال نیاید روزی که دل ببری و به یک باره برایِ لیلیِ قلبت مجنونِ بی وفا شوی. تصدقت شوم! اگر دل دادی , اگر دل بُردی , مرد باش. رفیقِ نیمه راه نشوی که من بی وفایی را به تو نیاموخته ام.»
″دلبرِ از یاد رفته ام!
امروز تولدِ هجده سالگیِ پسرم است؛ دیروز در جیبِ لباسش عکسِ دخترت را پیدا کردم!
برایت پیغام گذاشتم که بگویم نگران نباش... پسرِ رویاهایمان را تنهایی و بدونِ کوچک ترین شباهتی به تو تربیت کرده ام!
خیالَت راحت پسرم هم نامِ تو چرا , ولی هم رسمِ تو نیست!″
نویسنده:؟
@adelehz
″دلبرِ از یاد رفته ام!
امروز تولدِ هجده سالگیِ پسرم است؛ دیروز در جیبِ لباسش عکسِ دخترت را پیدا کردم!
برایت پیغام گذاشتم که بگویم نگران نباش... پسرِ رویاهایمان را تنهایی و بدونِ کوچک ترین شباهتی به تو تربیت کرده ام!
خیالَت راحت پسرم هم نامِ تو چرا , ولی هم رسمِ تو نیست!″
نویسنده:؟
@adelehz
😢46💔28❤11🕊2
دخترک کوچکم
آیا تو داستان تمام زنانی که در تاریخ عاشق شدند و زجر کشیدن را سرمشق زندگی ات قرار خواهی داد ؟ یا تو نیاز هزار و چندمین زن عاشقی خواهی بود که قلبش میشکند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
آیا تو داستان تمام زنانی که در تاریخ عاشق شدند و زجر کشیدن را سرمشق زندگی ات قرار خواهی داد ؟ یا تو نیاز هزار و چندمین زن عاشقی خواهی بود که قلبش میشکند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22💔12
💔30❤6
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
سعدى
@adelehz
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
سعدى
@adelehz
❤17
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش، خراشی بود بر صورت احساس.با صدایش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازیبایی تنها سهم اوست. کلاغ غمگین بود و با خودش گفت: " کاش خداوند این لکه زشت را از هستی می زدود." پس بالهایش را بست و دیگر آواز نخواند. خدا گفت:" عزیز من! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست. اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم!بخوان فرشته ها منتظرند." ولی کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت:" تو سیاهی. سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند. و زیباییت را بنویس. اگر تو نباشی،آبی من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن." و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت:" بخوان، برای من بخوان، این منم که دوستت دارم.سیاهیت را و خواندنت را." و کلاغ خواند. این بار عاشقانه ترین آوازش را. خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.
👤عرفان نظر آهاری
سارا
فیروزآباد فارس
@adelehz
👤عرفان نظر آهاری
سارا
فیروزآباد فارس
@adelehz
❤17
مغز ما و کهکشانها به طرز عجیبی شبیه به هم هستند!
🔸تصویر سمت چپ یک قسمت از مغز ماست که 400 برابر بزرگ شده و سمت راست تصویر کهکشانهای موجود در عالم است و طول هر ضلع از تصویر برابر 300 میلیون سال نوری است!
🔸مغز حدودا از صد میلیارد سلول عصبی تشکیل شده و حدودا صد میلیارد کهکشان هم در عالم وجود دارد!
فقط 30 درصد مغز از سلول و رشته های عصبی تشکیل شده و مابقی آب است. همین طور تنها 30 درصد از جهان از ماده تشکیل شده است.
ارتباط و توزیع شبکهای سلولهای مغز و کهکشانها هم در بررسی ها انجام شده شبیه به هم بودهاند!
🔸این تحقیقات اعجاب انگیز حاصل همکاری بین دو دانشکده مغز و اعصاب و کیهان شناسی است. آنها معتقدند اگر قاعدهای برای این شباهتها پیدا کنند میتوانند به سوالهای بی جواب دربارهی کهکشانهای یا در مغز انسان پاسخ دهند!
❗خلاصه اینکه انگار مغز ما از کهکشانها الگو گرفته...
✍️مجید میرزایی
پ.ن اونی که میگه خالقی وجود نداره و همه چیز از روی تصادف ایجاد شده بهتره یکم بیشتر فکر کنه !!!
@adelehz
🔸تصویر سمت چپ یک قسمت از مغز ماست که 400 برابر بزرگ شده و سمت راست تصویر کهکشانهای موجود در عالم است و طول هر ضلع از تصویر برابر 300 میلیون سال نوری است!
🔸مغز حدودا از صد میلیارد سلول عصبی تشکیل شده و حدودا صد میلیارد کهکشان هم در عالم وجود دارد!
فقط 30 درصد مغز از سلول و رشته های عصبی تشکیل شده و مابقی آب است. همین طور تنها 30 درصد از جهان از ماده تشکیل شده است.
ارتباط و توزیع شبکهای سلولهای مغز و کهکشانها هم در بررسی ها انجام شده شبیه به هم بودهاند!
🔸این تحقیقات اعجاب انگیز حاصل همکاری بین دو دانشکده مغز و اعصاب و کیهان شناسی است. آنها معتقدند اگر قاعدهای برای این شباهتها پیدا کنند میتوانند به سوالهای بی جواب دربارهی کهکشانهای یا در مغز انسان پاسخ دهند!
❗خلاصه اینکه انگار مغز ما از کهکشانها الگو گرفته...
✍️مجید میرزایی
پ.ن اونی که میگه خالقی وجود نداره و همه چیز از روی تصادف ایجاد شده بهتره یکم بیشتر فکر کنه !!!
@adelehz
❤10
کمتر پیش میاید که زندگی فرصت دوباره ای برای جبران خنده ای که از دست دادی به تو بدهد.اما درعوض زندگی همیشه فرصت برای افسوس و حسرت دارد که به بقیه بدهد .
پس اگر یک روز زندگی آنقدر سخاوت مند شد که به تو خنده بدهد ابدا دستش را رد نکن.
بخند
فرصت را از دست نده.
#عادله_زمانی
@adelehz
پس اگر یک روز زندگی آنقدر سخاوت مند شد که به تو خنده بدهد ابدا دستش را رد نکن.
بخند
فرصت را از دست نده.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤19