❤28
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
❤24😢1
"زنی کهگم کردم " via @vote
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟ anonymous poll آره 💙 – 88 👍👍👍👍👍👍👍 89% نه 🖤 – 11 👍 11% 👥 99 people voted so far. Poll closed.
کتابی که بیشترین لذت و از خوندنش بردید بهم معرفی کنید .
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
❤13
دلتنگی
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18💔10😢2
امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط هم اینطوری نیست که ما از دست داده باشیم، دلم سوخت برای آنها که ما را از دست دادهاند، نه که ماه باشیم و بی عیب، نه . فقط ما انگار کسانی را ازدست دادهایم که مطمئن نبودهایم دوستِمان دارند، و آنها کسانی را که مطمئن بوده اند دوستشان دارند.
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
💔25❤10😢10
#چی_بخونیم
ملت عشق
از الیف شافاک
دلچسب ،عرفانی و جذاب
نمیشه اینکتاب رو به راحتی زمینگذاشت .
@adelehz
ملت عشق
از الیف شافاک
دلچسب ،عرفانی و جذاب
نمیشه اینکتاب رو به راحتی زمینگذاشت .
@adelehz
❤39
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
😢54💔18
#چی_بخونیم
زن واسپرده
از لورا دویل
جز اخرین کتابایی بود که خوندم و نظرم اینکه ک کتاب نیس در واقع ی فرشته نجاته . مخصوصا برای کنترل طلب ها..
@adelehz
زن واسپرده
از لورا دویل
جز اخرین کتابایی بود که خوندم و نظرم اینکه ک کتاب نیس در واقع ی فرشته نجاته . مخصوصا برای کنترل طلب ها..
@adelehz
❤22
یکبوسه در رویا
و هیچ بوسه ای در واقعیت
زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن
در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن
من هزاران بار تورا نبوسیدم.
و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای و کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
و هیچ بوسه ای در واقعیت
زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن
در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن
من هزاران بار تورا نبوسیدم.
و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای و کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
💔19😢9❤7
💔23
❤27
ما میتوانستیم خودمان باشیم .
نه شبها دیر بخوابیم و نه روزها غصه ها بالای سرمان چون کلافی در هم تنیده معلق ایستاده باشد .
میتوانستیم نفهمیم عشق چیست و نیمه شبها از خواب نپریم.
میتوانستیم خودمان باشیم و هی از خودمان نپرسیم مگر من چه کردم و کجای کارم اشتباه بوده است ..
اگر میگذاشتند.
اما افسوس که نگذاشتند ..
بی دعوت آمدند و برهم ریختند و رفتند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
نه شبها دیر بخوابیم و نه روزها غصه ها بالای سرمان چون کلافی در هم تنیده معلق ایستاده باشد .
میتوانستیم نفهمیم عشق چیست و نیمه شبها از خواب نپریم.
میتوانستیم خودمان باشیم و هی از خودمان نپرسیم مگر من چه کردم و کجای کارم اشتباه بوده است ..
اگر میگذاشتند.
اما افسوس که نگذاشتند ..
بی دعوت آمدند و برهم ریختند و رفتند ...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢13💔13❤3🕊2
محبوبِ گمشده ام !
آیا شما با چنگیز مغول نسبتی دارید؟
که اینگونه بی دعوت آمدید، ویرانمان کردید و سپس رفتید ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
آیا شما با چنگیز مغول نسبتی دارید؟
که اینگونه بی دعوت آمدید، ویرانمان کردید و سپس رفتید ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
💔26❤2
#چه_بخوانیم
جز از کل
استیو تولتز
من از خوندن رمان جز از کل نوشتە ی استیو تولتز خیلی لذت بردم . طوری که بعد خوندنش ، هر رمان دیگه ای که میخونم رو با اون مقایسه میکنم و یه جورایی انگار برام معیار سنجش ضعف و قوت داستانی شده ! داستان در مورد زندگی و ارتباط یه پدر و پسره ، با درونمایه ی فلسفی و روایات و اتفاقات مجذوب کننده ... پیچیدگیهای هر دو شخصیت ( خصوصا پدر) بشدت جذاب و تامل برانگیزه ...
کلا در کتابهای استیو تولتز ، شخصیت پردازی بی نهایت قویه ...
کتاب ریگ روان و هر چه باداباد از همین نویسنده رو هم بشدت پیشنهاد میکنم.
@adelehz
جز از کل
استیو تولتز
من از خوندن رمان جز از کل نوشتە ی استیو تولتز خیلی لذت بردم . طوری که بعد خوندنش ، هر رمان دیگه ای که میخونم رو با اون مقایسه میکنم و یه جورایی انگار برام معیار سنجش ضعف و قوت داستانی شده ! داستان در مورد زندگی و ارتباط یه پدر و پسره ، با درونمایه ی فلسفی و روایات و اتفاقات مجذوب کننده ... پیچیدگیهای هر دو شخصیت ( خصوصا پدر) بشدت جذاب و تامل برانگیزه ...
کلا در کتابهای استیو تولتز ، شخصیت پردازی بی نهایت قویه ...
کتاب ریگ روان و هر چه باداباد از همین نویسنده رو هم بشدت پیشنهاد میکنم.
@adelehz
❤24
چقدر بعضی وقتها به سکوت نیاز داریم .
انگار که بخواهی کلمات به شکلی سنگین در هوا معلق بمانند و هیچ جا نروند .
انگار که سکوت یکجو گرم و آرام باشد که پیرامون آدم را احاطه کرده باشد ...
من به این شکل از سکوت نیاز دارم.
#عادله_زمانی
@adelehz
انگار که بخواهی کلمات به شکلی سنگین در هوا معلق بمانند و هیچ جا نروند .
انگار که سکوت یکجو گرم و آرام باشد که پیرامون آدم را احاطه کرده باشد ...
من به این شکل از سکوت نیاز دارم.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤25😢4👍1
❤16
روباه دلش برای گل سرخش تنگ شده بود اما یادش آمد که گل سرخ هیچوقت به او اعتماد نداشت .
نمیتوانست گل را قانع کند که او را باور کند چون میدانست که به کسی بلور داشتن چیزی ست که هرکس ۶ودش باید به آن برسد .
پس روباه در جنگل انبوه خودش تنها ماند و دوباره چیزی را برای گل سرخ توضیح نداد .
روباه می دانست که اگر گل سرخ نخواهد هیچ چیز را باور نخواهد کرد.
#عادله_زمانی
#نارنجی
@adelehz
نمیتوانست گل را قانع کند که او را باور کند چون میدانست که به کسی بلور داشتن چیزی ست که هرکس ۶ودش باید به آن برسد .
پس روباه در جنگل انبوه خودش تنها ماند و دوباره چیزی را برای گل سرخ توضیح نداد .
روباه می دانست که اگر گل سرخ نخواهد هیچ چیز را باور نخواهد کرد.
#عادله_زمانی
#نارنجی
@adelehz
😢12❤8💔6