"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد

کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..

شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
🕊23😢179
رفقای جان
دوستتون دارم
بوس به روی ماه خداوند
شب بخیر ❤️
@adelehz
28
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟
anonymous poll

آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%

نه 🖤 – 11
👍 11%

👥 99 people voted so far. Poll closed.
24😢1
دلتنگی
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد می‌شود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که می‌خواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدم‌ها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را می‌فهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
18💔10😢2
امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط هم اینطوری نیست که ما از دست داده باشیم، دلم سوخت برای آنها که ما را از دست داده‌اند، نه که ماه باشیم و بی عیب، نه . فقط ما انگار کسانی را ازدست داده‌ایم که مطمئن نبوده‌ایم دوستِمان دارند، و آنها کسانی را که مطمئن بوده اند دوستشان دارند.
و به نظر می‌رسد آنها بازَنده‌ی بزرگتری هستند...

حمیدسلیمی

@adelehz
💔2510😢10
#چی_بخونیم

ملت عشق
از الیف شافاک
دلچسب ،عرفانی و جذاب
نمیشه این‌کتاب رو به راحتی زمین‌گذاشت .
@adelehz
39
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...

گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..

این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...

بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم  افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...

از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!

همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...

شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..

بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...

حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر  دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد

بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..


@adelehz
😢54💔18
#چی_بخونیم
زن واسپرده
از لورا دویل
جز اخرین کتابایی بود که خوندم و نظرم اینکه ک کتاب نیس در واقع ی فرشته نجاته . مخصوصا برای کنترل طلب ها..
@adelehz
22
یک‌بوسه در رویا
و هیچ بوسه ای در واقعیت
زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن
در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن
من هزاران بار تورا نبوسیدم.
و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای و کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟

#عادله_زمانی
@adelehz
💔19😢97
‌هرگزت شیرین نمی بردم گمان
ای شهدِ عشق

تلخ می دانستمت امّا ,
نه این مقدار تلخ !
طالب آملی

@adelehz
💔23
كجايي ای زِ جان خوشتر ؟
شبت خوش باد، من رفتم..


عراقی

شب بخیر رفقای جانم❤️🌈

@adelehz
27
ما می‌توانستیم خودمان باشیم .
نه شبها دیر بخوابیم و نه روزها غصه ها بالای سرمان چون کلافی در هم تنیده معلق ایستاده باشد .
می‌توانستیم نفهمیم عشق چیست و نیمه شبها از خواب نپریم.
می‌توانستیم خودمان باشیم و هی از خودمان نپرسیم مگر من چه کردم و کجای کارم اشتباه بوده است ..
اگر می‌گذاشتند.
اما افسوس که نگذاشتند ..
بی دعوت آمدند و برهم ریختند و رفتند ...
#عادله_زمانی

@adelehz
😢13💔133🕊2
محبوبِ گمشده ام !

آیا شما با چنگیز مغول نسبتی دارید؟
که اینگونه بی دعوت آمدید، ویرانمان کردید و سپس رفتید ؟


#عادله_زمانی
@adelehz
💔262
#چه_بخوانیم
جز از کل
استیو تولتز

من از خوندن رمان جز از کل نوشتە ی استیو تولتز خیلی لذت بردم . طوری که بعد خوندنش ، هر رمان دیگه ای که میخونم رو با اون مقایسه میکنم و یه جورایی انگار برام معیار سنجش ضعف و قوت داستانی شده ! داستان در مورد زندگی و ارتباط یه پدر و پسره ، با درونمایه ی فلسفی و روایات و اتفاقات مجذوب کننده ... پیچیدگیهای هر دو شخصیت ( خصوصا پدر) بشدت جذاب و تامل برانگیزه ...
کلا در کتابهای استیو تولتز ، شخصیت پردازی بی نهایت قویه ...
کتاب ریگ روان و هر چه باداباد از همین نویسنده رو هم بشدت پیشنهاد میکنم.

@adelehz
24
😢177
چقدر بعضی وقتها به سکوت نیاز داریم .
انگار که بخواهی کلمات به شکلی سنگین در هوا معلق بمانند و هیچ جا نروند .
انگار که سکوت یک‌جو گرم و آرام باشد که پیرامون آدم را احاطه کرده باشد ...
من به این شکل از سکوت نیاز دارم‌.
#عادله_زمانی
@adelehz
25😢4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
#چی_بخونیم
ظرافت جوجه تیغی

توضیح به قلم:خانم طاهره رفعت
@adelehz
16