اگر لازم است کسی را متقاعد کنید که دوستتان داشته باشد، هرگز شما را دوست نخواهد داشت. اگر لازم است به کسی باج بدهید تا به شما احترام بگذارد، هرگز به شما احترام نخواهد گذاشت. اگر لازم است کسی را متقاعد کنید تا به شما اعتماد کند، در حقیقت هرگز به شما اعتماد نخواهد کرد.
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
✍🏻 مارک منسن
@adelehz
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
✍🏻 مارک منسن
@adelehz
❤31
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من تنها عاشق تو نیستم،
من به تو مومنم،
همانطور که انسان با اصل و نسب،
به وطن ایمان دارد ..
غسان کنفانی
@adelehz
من به تو مومنم،
همانطور که انسان با اصل و نسب،
به وطن ایمان دارد ..
غسان کنفانی
@adelehz
❤18💔3
آدمی است دیگر ؛
تمام داشتهها و نداشتههایش بندِ حوصلهاش است..
حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد...
حسین پناهی
@adelehz
تمام داشتهها و نداشتههایش بندِ حوصلهاش است..
حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد...
حسین پناهی
@adelehz
😢27❤4
اینجوریه که امروز رفتم بیرون و از دیدن شمعها و بادکنک های شبیه هندونه های تزئینی تو یه مغازه حالم بهم خورد .
منی که عاشق شب چله و جشن گرفتن بودم :)
منی که عاشق شب چله و جشن گرفتن بودم :)
😢43💔9🕊7
من دیگر دلتنگ تو نمی شوم
فقط دلتنگ مردی که از تو در دلم میشناختم میشوم..
کسی که یک روز بی خبر گمش کردم.
راستی تو آن مرد عاشق و مهربانی که میشناختم را ندیدی؟
#عادله_زمانی
@adelehz
فقط دلتنگ مردی که از تو در دلم میشناختم میشوم..
کسی که یک روز بی خبر گمش کردم.
راستی تو آن مرد عاشق و مهربانی که میشناختم را ندیدی؟
#عادله_زمانی
@adelehz
😢25💔15❤3
بچه که بودم مادرم همیشه جهت توصیف بهشت برای من از عبارت باغی سر سبز و زیبا استفاده می کرد .
باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگو بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی .
بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم میتوان به آن رسید .
اما بهشت فقط یک باغ نبود .
هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتشهای بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست .
بهشت رهایی از غم ست .
بهشت لحظه ی معجزه آسای بی دردی ست .
لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری .
مطلق خوشبخت و بی دردی
مطلق آسوده ای
آنگاه ست که هرجا میتواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد .
و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری ..
پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگو بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی .
بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم میتوان به آن رسید .
اما بهشت فقط یک باغ نبود .
هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتشهای بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست .
بهشت رهایی از غم ست .
بهشت لحظه ی معجزه آسای بی دردی ست .
لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری .
مطلق خوشبخت و بی دردی
مطلق آسوده ای
آنگاه ست که هرجا میتواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد .
و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری ..
پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤35💔2
ولی من هنوز بعضی صبحها از خواب بیدار میشم و با خودم میگم به دایی احمد زنگ بزنم و تو کسری از ثانیه یادم میاد دایی احمد گوشی شو خاموش کرده 🥲
دلم برات تنگ شده رفیق
چرا به خوابم نمیایی ...
دلم برات تنگ شده رفیق
چرا به خوابم نمیایی ...
😢47💔7
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
🕊23😢17❤9
"زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی…
چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت ؟
😢8
❤28
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
❤24😢1
"زنی کهگم کردم " via @vote
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟ anonymous poll آره 💙 – 88 👍👍👍👍👍👍👍 89% نه 🖤 – 11 👍 11% 👥 99 people voted so far. Poll closed.
کتابی که بیشترین لذت و از خوندنش بردید بهم معرفی کنید .
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
❤13
دلتنگی
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18💔10😢2
امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط هم اینطوری نیست که ما از دست داده باشیم، دلم سوخت برای آنها که ما را از دست دادهاند، نه که ماه باشیم و بی عیب، نه . فقط ما انگار کسانی را ازدست دادهایم که مطمئن نبودهایم دوستِمان دارند، و آنها کسانی را که مطمئن بوده اند دوستشان دارند.
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
💔25❤10😢10
#چی_بخونیم
ملت عشق
از الیف شافاک
دلچسب ،عرفانی و جذاب
نمیشه اینکتاب رو به راحتی زمینگذاشت .
@adelehz
ملت عشق
از الیف شافاک
دلچسب ،عرفانی و جذاب
نمیشه اینکتاب رو به راحتی زمینگذاشت .
@adelehz
❤39
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
😢54💔18
#چی_بخونیم
زن واسپرده
از لورا دویل
جز اخرین کتابایی بود که خوندم و نظرم اینکه ک کتاب نیس در واقع ی فرشته نجاته . مخصوصا برای کنترل طلب ها..
@adelehz
زن واسپرده
از لورا دویل
جز اخرین کتابایی بود که خوندم و نظرم اینکه ک کتاب نیس در واقع ی فرشته نجاته . مخصوصا برای کنترل طلب ها..
@adelehz
❤22
یکبوسه در رویا
و هیچ بوسه ای در واقعیت
زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن
در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن
من هزاران بار تورا نبوسیدم.
و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای و کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
و هیچ بوسه ای در واقعیت
زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن
در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن
من هزاران بار تورا نبوسیدم.
و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای و کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
💔19😢9❤7
💔23
❤27