آدمیزاد یاد میگیرد با غم زندگی کند ..گاهی آن غصه ی لعنتی که چون سایه ای خزنده در وجودش زندگی میکند به غلیان می افتد چنان که حس میکنی قلبت برای دقایقی آتش گرفته است .
چند نفس عمیق میکشی و آرام آرام آتش سردتر میشود اما چون دستی که بعد از سوختن جلز و ولز میزند همچنان قلبت جز می زند .
اما آدمیزاد کمکم بر آن حجم غم پیروز میشود و با قلبی که دیگر آتش نمیگیرد ادامه می دهد.
فقط باید صبور بود و اجازه داد زمان بگذرد.
کاش خدا چنین بخواهد.
#عادله_زمانی
@adelehz
چند نفس عمیق میکشی و آرام آرام آتش سردتر میشود اما چون دستی که بعد از سوختن جلز و ولز میزند همچنان قلبت جز می زند .
اما آدمیزاد کمکم بر آن حجم غم پیروز میشود و با قلبی که دیگر آتش نمیگیرد ادامه می دهد.
فقط باید صبور بود و اجازه داد زمان بگذرد.
کاش خدا چنین بخواهد.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢24❤10💔7
برای تمامِ کسانی که هنوز وانمود میکنند قویاند
به رغمِ آسیبی که به قلبشان رسیده!
درود برشما، از غم دور بمانید...
@adelehz
به رغمِ آسیبی که به قلبشان رسیده!
درود برشما، از غم دور بمانید...
@adelehz
❤59🕊18💔2
❤37💔11😢2
با هیچکس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت!
همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواستهاند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض دادهایم از دست میدهیم، هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم، بلکه به این علت از دست میدهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است.
📓در باب حکمت زندگی
✍🏻 آرتور شوپنهاور
@adelehz
همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواستهاند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض دادهایم از دست میدهیم، هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم، بلکه به این علت از دست میدهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است.
📓در باب حکمت زندگی
✍🏻 آرتور شوپنهاور
@adelehz
❤30
اگر لازم است کسی را متقاعد کنید که دوستتان داشته باشد، هرگز شما را دوست نخواهد داشت. اگر لازم است به کسی باج بدهید تا به شما احترام بگذارد، هرگز به شما احترام نخواهد گذاشت. اگر لازم است کسی را متقاعد کنید تا به شما اعتماد کند، در حقیقت هرگز به شما اعتماد نخواهد کرد.
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
✍🏻 مارک منسن
@adelehz
باارزشترین و مهمترین چیزها در زندگی، ذاتاً ماهیتی غیرمعاملاتی دارند و تلاش برای مذاکره سرِ آنها بلافاصله نابودشان میکند.
نمیتوانید برای رسیدن به خوشبختی توطئهچینی کنید؛ غیرممکن است.
✍🏻 مارک منسن
@adelehz
❤31
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من تنها عاشق تو نیستم،
من به تو مومنم،
همانطور که انسان با اصل و نسب،
به وطن ایمان دارد ..
غسان کنفانی
@adelehz
من به تو مومنم،
همانطور که انسان با اصل و نسب،
به وطن ایمان دارد ..
غسان کنفانی
@adelehz
❤18💔3
آدمی است دیگر ؛
تمام داشتهها و نداشتههایش بندِ حوصلهاش است..
حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد...
حسین پناهی
@adelehz
تمام داشتهها و نداشتههایش بندِ حوصلهاش است..
حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد...
حسین پناهی
@adelehz
😢27❤4
اینجوریه که امروز رفتم بیرون و از دیدن شمعها و بادکنک های شبیه هندونه های تزئینی تو یه مغازه حالم بهم خورد .
منی که عاشق شب چله و جشن گرفتن بودم :)
منی که عاشق شب چله و جشن گرفتن بودم :)
😢43💔9🕊7
من دیگر دلتنگ تو نمی شوم
فقط دلتنگ مردی که از تو در دلم میشناختم میشوم..
کسی که یک روز بی خبر گمش کردم.
راستی تو آن مرد عاشق و مهربانی که میشناختم را ندیدی؟
#عادله_زمانی
@adelehz
فقط دلتنگ مردی که از تو در دلم میشناختم میشوم..
کسی که یک روز بی خبر گمش کردم.
راستی تو آن مرد عاشق و مهربانی که میشناختم را ندیدی؟
#عادله_زمانی
@adelehz
😢25💔15❤3
بچه که بودم مادرم همیشه جهت توصیف بهشت برای من از عبارت باغی سر سبز و زیبا استفاده می کرد .
باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگو بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی .
بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم میتوان به آن رسید .
اما بهشت فقط یک باغ نبود .
هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتشهای بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست .
بهشت رهایی از غم ست .
بهشت لحظه ی معجزه آسای بی دردی ست .
لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری .
مطلق خوشبخت و بی دردی
مطلق آسوده ای
آنگاه ست که هرجا میتواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد .
و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری ..
پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگو بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی .
بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم میتوان به آن رسید .
اما بهشت فقط یک باغ نبود .
هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتشهای بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست .
بهشت رهایی از غم ست .
بهشت لحظه ی معجزه آسای بی دردی ست .
لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری .
مطلق خوشبخت و بی دردی
مطلق آسوده ای
آنگاه ست که هرجا میتواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد .
و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری ..
پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم .
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤35💔2
ولی من هنوز بعضی صبحها از خواب بیدار میشم و با خودم میگم به دایی احمد زنگ بزنم و تو کسری از ثانیه یادم میاد دایی احمد گوشی شو خاموش کرده 🥲
دلم برات تنگ شده رفیق
چرا به خوابم نمیایی ...
دلم برات تنگ شده رفیق
چرا به خوابم نمیایی ...
😢47💔7
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند..
شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند..
ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
🕊23😢17❤9
"زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی…
چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت ؟
😢8
❤28
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
آره 💙 – 88
👍👍👍👍👍👍👍 89%
نه 🖤 – 11
👍 11%
👥 99 people voted so far. Poll closed.
❤24😢1
"زنی کهگم کردم " via @vote
رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟ anonymous poll آره 💙 – 88 👍👍👍👍👍👍👍 89% نه 🖤 – 11 👍 11% 👥 99 people voted so far. Poll closed.
کتابی که بیشترین لذت و از خوندنش بردید بهم معرفی کنید .
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
و بگید چرا ؟
اگر عکس شو هم دارید برام بفرستید خوبه❤️💋
@aydel7
❤13
دلتنگی
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
احساسی خفه کننده است ..
بغضی که تمام روز نگه داشتی اش اما زیر دوش آب گرم می ترکد .
چایی ست که سرد میشود .
کتابی که نمیتوانی بخوانی اش چون حواست به خط هایش نیست .
دلتنگی
تلفنی ست که میخواهی روشنش نکنی چون حوصله ی هیچکس را به جز آنکه نیست نداری..
دلتنگی
غم انگیزترین حالت ممکن برای زندگی ست .
کاش آدمها قبل از دلتنگ کردنت درد آن را میفهمیدند...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18💔10😢2
امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط هم اینطوری نیست که ما از دست داده باشیم، دلم سوخت برای آنها که ما را از دست دادهاند، نه که ماه باشیم و بی عیب، نه . فقط ما انگار کسانی را ازدست دادهایم که مطمئن نبودهایم دوستِمان دارند، و آنها کسانی را که مطمئن بوده اند دوستشان دارند.
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
و به نظر میرسد آنها بازَندهی بزرگتری هستند...
حمیدسلیمی
@adelehz
💔25❤10😢10