غم انگیز است اما ما معمولا از آدمهایی عمیق ترین ضربه ها را میخوریم که به آنها بزرگترین عشق را داده ایم .
و گمان هم نمیکنیم که قرار است چنین اندوه بزرگی نثار مان کنند .
این درد میتواند چون سوزاندن ریشه ی یک گیاه که همیشه آب میخورده اما مدتی ست فراموش شده و خشکیده ست جانسوز باشد .
و کاش آدمها بفهمند که اگر قادر نیستند به بقیه ضربه نزنند پس حق ندارند وارد زندگی آنها شوند .
#عادله_زمانی
@adelehz
و گمان هم نمیکنیم که قرار است چنین اندوه بزرگی نثار مان کنند .
این درد میتواند چون سوزاندن ریشه ی یک گیاه که همیشه آب میخورده اما مدتی ست فراموش شده و خشکیده ست جانسوز باشد .
و کاش آدمها بفهمند که اگر قادر نیستند به بقیه ضربه نزنند پس حق ندارند وارد زندگی آنها شوند .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤30💔16😢5
گفتم بین این همه خبر تلخ یه خبر قشنگ براتون بیارم که یه نور هرچند کوچلو توی دلتون روشن کنه ...
دو تا توله یوز توی پارک توران پیدا کردند ،زایمان یوز ها در بهار رخ میده و اینکه یک یوز در پاییز توله بدنیا بیاره پدیده ی نادری هست .
خیلی خوشگل و قشنگن و عین نور امید توی سیاهی ها میمونن
انگار یکی بهمون گفته باشه تو کوچه تون عروسی شده 😍🥺❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
دو تا توله یوز توی پارک توران پیدا کردند ،زایمان یوز ها در بهار رخ میده و اینکه یک یوز در پاییز توله بدنیا بیاره پدیده ی نادری هست .
خیلی خوشگل و قشنگن و عین نور امید توی سیاهی ها میمونن
انگار یکی بهمون گفته باشه تو کوچه تون عروسی شده 😍🥺❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
❤62🕊20
ولی آدمیزاد حتی در سیاه ترین روزهایش هم خواب نور می بیند .
انگار که خداوند هنگام خلقتش دلش نیامده سیاهی مطلق بریزد در جام وجود آدمیزاد عزیز دردانه اش
این است که نمیتواند ناامید شود
این است که همیشه فکر میکند صبح میشود شب ...
و نور دوباره می تابد .
#عادله_زمانی
@adelehz
انگار که خداوند هنگام خلقتش دلش نیامده سیاهی مطلق بریزد در جام وجود آدمیزاد عزیز دردانه اش
این است که نمیتواند ناامید شود
این است که همیشه فکر میکند صبح میشود شب ...
و نور دوباره می تابد .
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊25❤9💔2
سیزده سال ست که این یادداشت کوچک را نگه داشتم .همکلاسی ام در یکمدرسه ی قدیمی ته خیابانی که درخت های توت در دو طرفش قد کشیده بودند در یک بعدازظهر سرد که منتظر زنگ آخر بودیم پشت نیمکت های چوبی برایم یادداشتی نوشت و لای کتاب ادبیات به سمت من فرستاد .
چه رویاها چه آرزوها چه باورها آن سالها در دلمان ریشه دوانده بود .
هنوز آدمها را نشناخته بودیم و خیال میکردیم عشق را همانگونه که بدهیم پس خواهیم گرفت اما دریغ ...
کسی که یک یادداشت را سیزده سال نگه میدارد بسختی میتواند چیزی را فراموش کند .
نمیدانم این نعمت ست یا عذاب ولی این آدم عشق را
عشق و دردِ عشق را هرگز نخواهد توانست که فراموش کند.
همین ...
#عادله_زمانی
@adelehz
چه رویاها چه آرزوها چه باورها آن سالها در دلمان ریشه دوانده بود .
هنوز آدمها را نشناخته بودیم و خیال میکردیم عشق را همانگونه که بدهیم پس خواهیم گرفت اما دریغ ...
کسی که یک یادداشت را سیزده سال نگه میدارد بسختی میتواند چیزی را فراموش کند .
نمیدانم این نعمت ست یا عذاب ولی این آدم عشق را
عشق و دردِ عشق را هرگز نخواهد توانست که فراموش کند.
همین ...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢28💔19❤10
"زنی کهگم کردم "
سیزده سال ست که این یادداشت کوچک را نگه داشتم .همکلاسی ام در یکمدرسه ی قدیمی ته خیابانی که درخت های توت در دو طرفش قد کشیده بودند در یک بعدازظهر سرد که منتظر زنگ آخر بودیم پشت نیمکت های چوبی برایم یادداشتی نوشت و لای کتاب ادبیات به سمت من فرستاد . چه رویاها…
با آدمی که سیزده سال یه یادداشت و نگه داشته از فراموشی آدمها حرف نزنید 🥲
😢36❤22🕊5
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
❤18
باید یاد بگیریم تا وقتی
از عشق کسی مطمئن نشده ایم ،
با او خاطره ایی نسازیم!
چرا که تاوان خاطرات، جنون است و بس!
گابریل گارسیا مارکز
@adelehz
از عشق کسی مطمئن نشده ایم ،
با او خاطره ایی نسازیم!
چرا که تاوان خاطرات، جنون است و بس!
گابریل گارسیا مارکز
@adelehz
😢25❤10💔2🕊1
زن ميانسالی با پسر شش، هفت سالهاش عقب تاكسی نشسته بود.
پسربچه داشت با آب و تاب برای مادرش تعريف ميكرد كه امروز با سه تا از دوستانش كشتی گرفته، از دو نفر برده ولي به آخري باخته است.
مادر با اشتياق به حرفهاي پسرش گوش و سفارش ميكرد كه موقع كشتي گرفتن، مواظب هم باشند.
مردي كه جلوي تاكسي نشسته بود، با حسرت گفت: «من جوان كه بودم ازدواج نكردم، ولي الان پشيمونم، چون خيلي تنهام.»
راننده كه پا به سن گذاشته بود، گفت: «من ازدواج كردم، چهار تا بچه دارم با هفت تا نوه ولي فكر كنم از شما تنهاتر باشم.»
مرد گفت: «مگه ميشه؟» راننده گفت: «زنم عمرش را داده به شما، دو تا از بچههام خارج هستند، يكيشون شهرستانه، يكي هم تهرانه كه سال تا سال خبري ازم نميگيره، نوهها هم كه هيچي.»
زني كه عقب تاكسي نشسته بود، گفت: «والا منم كه هم شوهرم زنده است، هم دو تا بچههام تو خانه هستند، تنهام.»
مرد گفت: «پس آدم بايد چی كار كنه كه تنها نباشه؟»
پسربچه گفت: «بايد دوست خوب داشته باشه.»
سروش صحت
از ژوان
@adelehz
پسربچه داشت با آب و تاب برای مادرش تعريف ميكرد كه امروز با سه تا از دوستانش كشتی گرفته، از دو نفر برده ولي به آخري باخته است.
مادر با اشتياق به حرفهاي پسرش گوش و سفارش ميكرد كه موقع كشتي گرفتن، مواظب هم باشند.
مردي كه جلوي تاكسي نشسته بود، با حسرت گفت: «من جوان كه بودم ازدواج نكردم، ولي الان پشيمونم، چون خيلي تنهام.»
راننده كه پا به سن گذاشته بود، گفت: «من ازدواج كردم، چهار تا بچه دارم با هفت تا نوه ولي فكر كنم از شما تنهاتر باشم.»
مرد گفت: «مگه ميشه؟» راننده گفت: «زنم عمرش را داده به شما، دو تا از بچههام خارج هستند، يكيشون شهرستانه، يكي هم تهرانه كه سال تا سال خبري ازم نميگيره، نوهها هم كه هيچي.»
زني كه عقب تاكسي نشسته بود، گفت: «والا منم كه هم شوهرم زنده است، هم دو تا بچههام تو خانه هستند، تنهام.»
مرد گفت: «پس آدم بايد چی كار كنه كه تنها نباشه؟»
پسربچه گفت: «بايد دوست خوب داشته باشه.»
سروش صحت
از ژوان
@adelehz
🕊21❤19😢7
یه زمانی وقتی می رفتم مدرسه هر صبح جلوی یه مغازه یه پیرزن چادری رو به تیر چراغ برق نشسته بود،یادمه من گاهی از سرویس پیاده میشدم و می رفتم از اون مغازه براش کیک و شیرکاکائو میخریدم یا پول خرد میکردم و بهش می دادم .
بعضی روزهایی که خیلی هوا سرد بود پیرزن نمیومد و من نمیدیدمش
میدونی اون روزها دلم می گرفت و نگرانش میشدم .
اونپیرزن یه رهگذر توی زندگی من بود منم یه رهگذر توی زندگی اون
ولی اگه یه روز نمی دیدمش دلنگرانش میشدم .
حالا بعضی آدمها چطور میتونن یه دفعه بی هیچ توضیحی کسی که مدتها و روزها باهاش دمسازند رو بذارن کنار و اصلا دلنگرانش نشن؟؟
اصلا حس نکنند که کجا ممکنه باشه و دلشون تنگ نشه ..
نمیدونم شاید هم مشکل از نظر منه و این چیزها روال عادیه زندگیه
شما چی فکر میکنید؟
#عادله_زمانی
@adelehz
بعضی روزهایی که خیلی هوا سرد بود پیرزن نمیومد و من نمیدیدمش
میدونی اون روزها دلم می گرفت و نگرانش میشدم .
اونپیرزن یه رهگذر توی زندگی من بود منم یه رهگذر توی زندگی اون
ولی اگه یه روز نمی دیدمش دلنگرانش میشدم .
حالا بعضی آدمها چطور میتونن یه دفعه بی هیچ توضیحی کسی که مدتها و روزها باهاش دمسازند رو بذارن کنار و اصلا دلنگرانش نشن؟؟
اصلا حس نکنند که کجا ممکنه باشه و دلشون تنگ نشه ..
نمیدونم شاید هم مشکل از نظر منه و این چیزها روال عادیه زندگیه
شما چی فکر میکنید؟
#عادله_زمانی
@adelehz
😢46💔22❤17
آدم به عکسهای جوانانی که نیستند نگاه میکند به لبخندها و فیلم هایشان، به شور زندگی شان
و باور نمی کند که این جوانها دیگر زنده نیستند .
احساس میکنی جایی دور دوباره درحال خنده، رقص و شادی اند ...
کسی چه می داند
شاید جایی دیگر در کهکشان ..🖤💔
@adelehz
و باور نمی کند که این جوانها دیگر زنده نیستند .
احساس میکنی جایی دور دوباره درحال خنده، رقص و شادی اند ...
کسی چه می داند
شاید جایی دیگر در کهکشان ..🖤💔
@adelehz
😢60💔28❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رها کن بره رفیق تا وقتی خدا هست❤️
@adelehz
@adelehz
❤24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه بسیار روزهایی که با غصه بیدار شدیم اما در میانه راه خدا دلمان را شاد کرد.چه بسیار روزهایی که با گریه از خانه بیرون رفتیم و با خنده برگشتیم. باران بارید و آفتاب تابید..
خدای روزهای بارانی خدای روزهای آفتابی هم هست...به او اعتماد کن جوابش را خواهی گرفت...
#عادله_زمانی
@adelehz
خدای روزهای بارانی خدای روزهای آفتابی هم هست...به او اعتماد کن جوابش را خواهی گرفت...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤53
تو که هرگز خبردار نمیشوی
اما بگذار من گوشه ای بنویسم .شبها نبودت هزار برابر سنگین تر است و چراغ ها نمیتوانند به اندازه ی شمع بودنت خانه را روشن کنند .
از روزی رفته ای چراغی در قلبم خاموش شده ست چراغی که تصادفا نور تمام وجودم به آن متصل بود .
افسوس که خودت هرگز خبردار نخواهی شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
اما بگذار من گوشه ای بنویسم .شبها نبودت هزار برابر سنگین تر است و چراغ ها نمیتوانند به اندازه ی شمع بودنت خانه را روشن کنند .
از روزی رفته ای چراغی در قلبم خاموش شده ست چراغی که تصادفا نور تمام وجودم به آن متصل بود .
افسوس که خودت هرگز خبردار نخواهی شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
💔40😢12❤3
وقتی یکی از دانشجویان از "مارگارت مید" پرسید نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگ چیست؟ دانشجو انتظار داشت تا "مید" دربارهی سفال یا سنگ آسیاب حرف بزند، ولی "مید" گفت نخستین نشانهی تمدن در یک فرهنگِ باستانی استخوان رانی بوده که شکسته شده و دوباره جوش خورده. "مید" توضیح داد که چنانچه پای شما در یک قلمروی حیوانی بشکند، شما میمیرید. نمیتوانید از خطر فرار کنید، برای نوشیدن به رودخانه بزنید یا برای غذا شکار کنید. شما خوراکی هستید برای جانوران پرسهزن. هیچ حیوانی با پای شکسته آنقدر دوام نمیآورد تا استخوانش جوش بخورد. استخوان شکستهی رانی که جوش خورده است گواهیست بر اینکه کسی زمان صرف کرده تا با شخص پاشکسته همراهی کند. محل جراحت را بسته، شخص را نگهداری و تیمار کرده تا سلامت و بهبودی پیدا کند. "مید" گفت: کمک به دیگری در عین دشواری، همان جاییست که تمدن آغاز میشود. ما وقتی در اوج شکوفایی خود هستیم که به دیگران یاری میرسانیم.
پ.ن:
مارگارت مید استاد برجستهی انسانشناس آمریکاییست که در حوزهی تخصصش کتابهای مطرح و ماندگاری دارد.
@adelehz
پ.ن:
مارگارت مید استاد برجستهی انسانشناس آمریکاییست که در حوزهی تخصصش کتابهای مطرح و ماندگاری دارد.
@adelehz
❤38