زنها
وانمود ميکنند ضعیفتر هستند،
تا مرد احساس تکیهگاه بودن کند..
ولی تازه بعد از رفتنشان ميفهمی؛
این تویی که تکیه داده بودی...!
@adelehz
وانمود ميکنند ضعیفتر هستند،
تا مرد احساس تکیهگاه بودن کند..
ولی تازه بعد از رفتنشان ميفهمی؛
این تویی که تکیه داده بودی...!
@adelehz
❤38💔11😢3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
فرض کنیم کسی که دروغ گفته آمده است و عذرخواهی کرده .ان کسی که حرف تندی زده و دل آدم را شکسته هم پشیمان برگشته و گفته ببخشید .
فرض کنیم یک نفر بعد دعوا گفته تو دعوا حلوا پخش نمیکنند که حرفهای من عمدی نبوده تو ببخش.
یا آنکه پشت سرمان صفحه گذاشته و احیانا برایمان مشکلی تراشیده هم درخواست حلالیت کرده .
فرض کنیم تمامش درست .
ما هم بخشیدیم و حلال کردیم و گذشتیم...
با این دل لکه شده چه کنیم ؟
هی به خودمان بگویم بابا یه چیزی گفت تمام شد
هی یک صدایی از درونمان بگوید من که راضی نمی شوم ..
با این دل چرکین چه کنیم ؟
چه کنیم وقتی نمیتوانیم به طرف دیگر اعتماد کنیم ، دوستش داشته باشیم و فکر کنیم راست میگوید ؟
با این لکه ی لعنتی پاک نشدنی چکار کنیم ؟
بعضی وقتها عذرخواهی ها و حلالیت خواستن ها هیچ چیز را درست نمیکند .رابطه ای که بمیرد مرده است تنفس مصنوعی ها اصلا جوابگو نیست ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
فرض کنیم یک نفر بعد دعوا گفته تو دعوا حلوا پخش نمیکنند که حرفهای من عمدی نبوده تو ببخش.
یا آنکه پشت سرمان صفحه گذاشته و احیانا برایمان مشکلی تراشیده هم درخواست حلالیت کرده .
فرض کنیم تمامش درست .
ما هم بخشیدیم و حلال کردیم و گذشتیم...
با این دل لکه شده چه کنیم ؟
هی به خودمان بگویم بابا یه چیزی گفت تمام شد
هی یک صدایی از درونمان بگوید من که راضی نمی شوم ..
با این دل چرکین چه کنیم ؟
چه کنیم وقتی نمیتوانیم به طرف دیگر اعتماد کنیم ، دوستش داشته باشیم و فکر کنیم راست میگوید ؟
با این لکه ی لعنتی پاک نشدنی چکار کنیم ؟
بعضی وقتها عذرخواهی ها و حلالیت خواستن ها هیچ چیز را درست نمیکند .رابطه ای که بمیرد مرده است تنفس مصنوعی ها اصلا جوابگو نیست ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
😢24💔13❤10😁1
"زنی کهگم کردم "
Video
وقتی کسی شما را بدون هیچ توضیحی رها میکند در واقع این شما هستید که توضیحی به او داده نشده وگرنه آن آدم مدتهاست رفتنش را برای خودش شرح داده ست .
هیچ کس ناگهانی نمی رود ،بلکه رفتن آرام آرام رخ می دهد .
اینگونه که او قبلا هم بارها رفته ،روزهای زیادی با شما حرف نزده،سرد رفتار کرده است .
بارها بهانه جویی کرده و دعوا به راه انداخته است اما هربار این شما بودید که نادیده گرفتید، کوتاه آمدید و تصور کردید همه چیز بخاطر مشغله های وی بوده اما در واقع دلیلش این نبوده است.
اینکه شما این چیزها را دیده اید و باور نکرده بودید او میخواهد برود و فقط منتظر یک فرصت مناسب است.
تنها ممکن ست به دو دلیل رخ دهد :
یا خیلی احمق بودید و یا آنقدر دوستش داشتید و به حرفهایش باور داشتید که گمان می کردید او همان آدم روزهای اولی ست که آن وقتها برایتان له له می زد .
که در هر دو صورت نتیجه یکی ست .و آن نتیحه این است که چشمتان را بروی تصمیم رفتنِ او بسته بودید .
تا آن هنگام که زمانش فرا برسد ،فرصت مناسبی که برای رفتن به دنبالش بوده به دستش آمده باشد و حالا یکبهانه گیری، یک دعوای براه انداخته شده،سپس رها کردن و بی هیچ توضیحی رفتن...
آدمهایی که ناگهانی می روند ،مدتهاست رفته اند فقط جرات بیان کردنش را ندارند.
این ست که یک شبی ناپدید میشوند و برای آرامش وجدان شان تلاش می کنند همه چیز را بر گردن طرف مقابل بیندازند دریغ از اینکه واقعیت شبی دیر یا زود در تنهایی شان یقه شان را میگیرد و آنها را با خود به عمق تاریکی فرو می برد .
آدمهای بی وفا
آنها که مرد ماندن نیستند ولی دیگران را با حضور شان فریب می دهند یک شب به خود می آیند .
شبی که دیگر برای برگشتن دیر است .
شبی که تا آخر دنیا بخاطر دلی که شکستند بخشیده نخواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ کس ناگهانی نمی رود ،بلکه رفتن آرام آرام رخ می دهد .
اینگونه که او قبلا هم بارها رفته ،روزهای زیادی با شما حرف نزده،سرد رفتار کرده است .
بارها بهانه جویی کرده و دعوا به راه انداخته است اما هربار این شما بودید که نادیده گرفتید، کوتاه آمدید و تصور کردید همه چیز بخاطر مشغله های وی بوده اما در واقع دلیلش این نبوده است.
اینکه شما این چیزها را دیده اید و باور نکرده بودید او میخواهد برود و فقط منتظر یک فرصت مناسب است.
تنها ممکن ست به دو دلیل رخ دهد :
یا خیلی احمق بودید و یا آنقدر دوستش داشتید و به حرفهایش باور داشتید که گمان می کردید او همان آدم روزهای اولی ست که آن وقتها برایتان له له می زد .
که در هر دو صورت نتیجه یکی ست .و آن نتیحه این است که چشمتان را بروی تصمیم رفتنِ او بسته بودید .
تا آن هنگام که زمانش فرا برسد ،فرصت مناسبی که برای رفتن به دنبالش بوده به دستش آمده باشد و حالا یکبهانه گیری، یک دعوای براه انداخته شده،سپس رها کردن و بی هیچ توضیحی رفتن...
آدمهایی که ناگهانی می روند ،مدتهاست رفته اند فقط جرات بیان کردنش را ندارند.
این ست که یک شبی ناپدید میشوند و برای آرامش وجدان شان تلاش می کنند همه چیز را بر گردن طرف مقابل بیندازند دریغ از اینکه واقعیت شبی دیر یا زود در تنهایی شان یقه شان را میگیرد و آنها را با خود به عمق تاریکی فرو می برد .
آدمهای بی وفا
آنها که مرد ماندن نیستند ولی دیگران را با حضور شان فریب می دهند یک شب به خود می آیند .
شبی که دیگر برای برگشتن دیر است .
شبی که تا آخر دنیا بخاطر دلی که شکستند بخشیده نخواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢27❤11💔8🕊4
عارفی ۴۰ شبانه روز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند ، تمام روزها روزه بود.
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او
شب سی و ششم ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد
عارف از ساعت ۵ در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت...
میگوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
قصد فروش آنرا داشت...
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی
پیرزن می گفت:نمیشه۶ریال بخرید؟
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.
بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم، خرید دارید؟
مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
امّا اگر اصرار داری من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!
پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.
من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند
آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!!
مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!!
من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که
ندایی با صدای بلند گفت:
با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!
دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد !
@adelehz
در حال اعتکاف.
از خلق الله بریده بود.
صبح به صیام و شب به قیام.
زاری و تضرع به درگاه او
شب سی و ششم ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد
عارف از ساعت ۵ در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت...
میگوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد،
قصد فروش آنرا داشت...
به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی
پیرزن می گفت:نمیشه۶ریال بخرید؟
مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند.
بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود.
مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم، خرید دارید؟
مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟
پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود!
مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی،
امّا اگر اصرار داری من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!!
پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!!
مسگر گفت: ابدا"
دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!!
پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد.
من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند
آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!!
مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!!
من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم...
از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که
ندایی با صدای بلند گفت:
با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!!
دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد !
@adelehz
❤83💔1
❤18😢5
ولی من همونیم که وقتی واسه کسی مینویسم عزیز سریع ادیت میکنم و یه میم بهش اضافه میکنم تا مبادا ناراحت بشه
با من از دل شکستن حرف نزنید 🥺
@adelehz
با من از دل شکستن حرف نزنید 🥺
@adelehz
❤45😢9💔6
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن
که من از طالعم ترسم ز آهم آسمان سوزد...
@adelehz
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن
که من از طالعم ترسم ز آهم آسمان سوزد...
@adelehz
😢39🕊4💔2
تنها ایستاده بودم که یهو حس کردم صدای دایی احمد پیچید توی گوشم ...انگار با کلی انرژی میگه سلام علیکم ..
انگار یه نخ ظریف از دلم کشیده شد و درد آرومی رو توی قفسه ی سینه ام حس کردم ..💔
رفیق من دلم برات تنگ شده
من نمیتونم هرگز کسی رو پیدا کنم که اندازه ی تو دوستم داشته باشه ..
رفیق کجایی
اینجا هوا سرده ...😔
@adelehz
انگار یه نخ ظریف از دلم کشیده شد و درد آرومی رو توی قفسه ی سینه ام حس کردم ..💔
رفیق من دلم برات تنگ شده
من نمیتونم هرگز کسی رو پیدا کنم که اندازه ی تو دوستم داشته باشه ..
رفیق کجایی
اینجا هوا سرده ...😔
@adelehz
😢36💔5❤2
❤55
بسیار دوستت داشتم آنقدر که حتی باور خودت هم نشد .
ندیده،لمس نکرده و بعنوان یک بیگانه که آشنا شده بود دوستت داشتم .
و تو هرگز نفهمیدی که ارزش دوست داشتن از راه دور ،ارزش ندیده دوست داشتن کسی هزار بار بیشتر از دوست داشتن آدمی ست که هر روز در حوالی ات از خواب برمیخیزد و در چشمت راه می رود.
که تو هرگز بهای این دوست داشتن را نفهمیدی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
ندیده،لمس نکرده و بعنوان یک بیگانه که آشنا شده بود دوستت داشتم .
و تو هرگز نفهمیدی که ارزش دوست داشتن از راه دور ،ارزش ندیده دوست داشتن کسی هزار بار بیشتر از دوست داشتن آدمی ست که هر روز در حوالی ات از خواب برمیخیزد و در چشمت راه می رود.
که تو هرگز بهای این دوست داشتن را نفهمیدی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
😢23💔12❤4
خدای خوب گمکرده راه ها
خدای خوب در راه مانده ها
خدای خوب روزهای خاکستری غم آلود
خدای خوب بغض های بی دلیل
خدای مهربان درهای بسته..
تو برای تمام این سختی ها راهی داری
من هیچ چیز نمیدانم پس همه را به تو رها میکنم
خودت برایم راه را روشن کن
خودت مسیر را به من نشان بده
و خودت دری بگشای برایم که حتی نقشه اش هم در ذهنم نقش نبسته بود .
به امید خودت
آمین
#عادله_زمانی
@adelehz
خدای خوب در راه مانده ها
خدای خوب روزهای خاکستری غم آلود
خدای خوب بغض های بی دلیل
خدای مهربان درهای بسته..
تو برای تمام این سختی ها راهی داری
من هیچ چیز نمیدانم پس همه را به تو رها میکنم
خودت برایم راه را روشن کن
خودت مسیر را به من نشان بده
و خودت دری بگشای برایم که حتی نقشه اش هم در ذهنم نقش نبسته بود .
به امید خودت
آمین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤31