من به او در دلم می گویم "بابا نقلی"
پیرمرد ریزه ی خوش اخلاقی که بتازگی مغازه ی خرازی قدیمی اش را به اینجا منتقل کرده ست .
وارد دکانش که میشوی با لبخند به تو سلام می دهد روپوش سرمه ای مرتبی به سبک کاسب های قدیمی بازار برتن دارد و هر چیز خرد و ریزه ای که فکرش را بکنی در دکانش پیدا میشود.
چیزهایی که به ندرت جای دیگر میتوانی پیدایشان کنی .
برکت را به بیش ترجیح می دهد این است که در وضعیت فعلی که ۵۰ هزار تومانی پول خُرد به حساب می آید در دکان بابا نقلی میتوانی جنسهای هزار تومنی پیدا کنی .
من راستش مدتهاست هزار تومنی ندیده ام و خوب ست که کارتخوان دارد تا آدم آن مبلغ را کارت بکشد .
وقتی خیلی خرید کنی ناگهان چرتکه اش را از زیر میز بیرون می کشد و شروع می کند به چرتکه انداختن ،آدم از صدای ترق ترق مهره های چرتکه اش به وجد می آید.
و آن تلفن سبز رنگ زنگ دار ،که روزگاری در خانه ی همه ی ما به نوبت روزهایی را گذرانده ست که چه وقتهایی از روی مشق ها بلند شدیم تا به صدای وحشتناکش پایان دهیم و جواب تلفن را بدهیم.
که چه روزهایی ندانستیم کی پشت خط ست و به ذوق شنیدن صدایی خاص تلفن را برداشتیم.
رادیوی کوچکش تمام روز را بی وقفه در حال پخش اخبار و موسیقی ست ،این قسمت مرا میبرد به اتاق دایی احمد، دایی احمد هم رادیویی همیشه روشن داشت که بعد از رفتنش بشکلی غریبانه خاموش شد .
در این دکان کوچک خرازی گمشده ی این روزهای ما،آرامش به وفور موج می زند.
لبخند دوستانه و نگاه گرم بابا نقلی آدم را به زندگی امیدوار می کند وارد دکانش که میشوی انگار که از دریای طوفان زده به جزیره ی کوچک آرامی رسیده باشی .
اینجا همه چیز اصیل ست و میتوان در آن کودک شد .
بعد از خداحافظی از پیرمرد مهربان باید دوباره کتت را محکم به تنت بچسبی و از دکان بیرون بروی چون آن بیرون طوفانها هنوز پابرجاست
آن بیرون دنیای جدید بزرگسالی ست که اصالت در آن گم شده ست .
ولی همین چند لحظه آرامش هم غنیمت ست.
همین
#عادله_زمانی
پیرمرد ریزه ی خوش اخلاقی که بتازگی مغازه ی خرازی قدیمی اش را به اینجا منتقل کرده ست .
وارد دکانش که میشوی با لبخند به تو سلام می دهد روپوش سرمه ای مرتبی به سبک کاسب های قدیمی بازار برتن دارد و هر چیز خرد و ریزه ای که فکرش را بکنی در دکانش پیدا میشود.
چیزهایی که به ندرت جای دیگر میتوانی پیدایشان کنی .
برکت را به بیش ترجیح می دهد این است که در وضعیت فعلی که ۵۰ هزار تومانی پول خُرد به حساب می آید در دکان بابا نقلی میتوانی جنسهای هزار تومنی پیدا کنی .
من راستش مدتهاست هزار تومنی ندیده ام و خوب ست که کارتخوان دارد تا آدم آن مبلغ را کارت بکشد .
وقتی خیلی خرید کنی ناگهان چرتکه اش را از زیر میز بیرون می کشد و شروع می کند به چرتکه انداختن ،آدم از صدای ترق ترق مهره های چرتکه اش به وجد می آید.
و آن تلفن سبز رنگ زنگ دار ،که روزگاری در خانه ی همه ی ما به نوبت روزهایی را گذرانده ست که چه وقتهایی از روی مشق ها بلند شدیم تا به صدای وحشتناکش پایان دهیم و جواب تلفن را بدهیم.
که چه روزهایی ندانستیم کی پشت خط ست و به ذوق شنیدن صدایی خاص تلفن را برداشتیم.
رادیوی کوچکش تمام روز را بی وقفه در حال پخش اخبار و موسیقی ست ،این قسمت مرا میبرد به اتاق دایی احمد، دایی احمد هم رادیویی همیشه روشن داشت که بعد از رفتنش بشکلی غریبانه خاموش شد .
در این دکان کوچک خرازی گمشده ی این روزهای ما،آرامش به وفور موج می زند.
لبخند دوستانه و نگاه گرم بابا نقلی آدم را به زندگی امیدوار می کند وارد دکانش که میشوی انگار که از دریای طوفان زده به جزیره ی کوچک آرامی رسیده باشی .
اینجا همه چیز اصیل ست و میتوان در آن کودک شد .
بعد از خداحافظی از پیرمرد مهربان باید دوباره کتت را محکم به تنت بچسبی و از دکان بیرون بروی چون آن بیرون طوفانها هنوز پابرجاست
آن بیرون دنیای جدید بزرگسالی ست که اصالت در آن گم شده ست .
ولی همین چند لحظه آرامش هم غنیمت ست.
همین
#عادله_زمانی
❤43
همیشه گفته ام بنشین برایت چای دم کرده ام
یک بار بگو بنشین برایت چای دم کرده ام .
آن که همیشه مهربان ست و صبور هم گاهی نیاز دارد کسی مهربانش باشد و صبورش
آنکس که همیشه میشنود هم نیاز دارد گاهی بگویید و آرام شود .
راستی رفیق چایت دم ست ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
یک بار بگو بنشین برایت چای دم کرده ام .
آن که همیشه مهربان ست و صبور هم گاهی نیاز دارد کسی مهربانش باشد و صبورش
آنکس که همیشه میشنود هم نیاز دارد گاهی بگویید و آرام شود .
راستی رفیق چایت دم ست ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤28
امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: «چه پولیور قشنگی، خیلی بهت میآد». بعد هم کلهاش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبهی سایز میلگردهای ستونهای بتنی پل شد. همین دو جملهی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسونمان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی میخندید یک چالهی گود میافتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونهات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برایمان و چال گونهی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جملهی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.
خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالتمان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافهدارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ میآمدند. همین را بهش گفتم. آنقدر خوشحال شد که آمد این طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چایاش مزهی پشکل خشک میداد.
دارم یاد میگیرم که زیباییها را اعلام کنم. به شکل بیمنظور و بیخطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من میترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانیها استفاده کنم. ترس از سوِءتعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که میزد، امید به زندگی آدم سه برابر میشد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بینهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به رانندهی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانهاش شتر سخنگو نگه میدارد، بیا تا برویم.
همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلیها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بیمنظور و بیخطر، خیلی لذتبخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوهای از میوههای بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورتها را مهر میزند بگویم چه سبیلهای حقی داری. یا به مهماندار هواپیما بگویم رنگ چشمهایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بیآنکه هیچ چیزی بخواهم. بیمنظور و بیخطر، چند لحظه آدمها را از کثافت دنیا فارغ میکنیم. چی بهتر از این؟
فهیم عطار
@adelehz
خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالتمان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافهدارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ میآمدند. همین را بهش گفتم. آنقدر خوشحال شد که آمد این طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چایاش مزهی پشکل خشک میداد.
دارم یاد میگیرم که زیباییها را اعلام کنم. به شکل بیمنظور و بیخطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من میترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانیها استفاده کنم. ترس از سوِءتعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که میزد، امید به زندگی آدم سه برابر میشد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بینهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به رانندهی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانهاش شتر سخنگو نگه میدارد، بیا تا برویم.
همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلیها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بیمنظور و بیخطر، خیلی لذتبخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوهای از میوههای بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورتها را مهر میزند بگویم چه سبیلهای حقی داری. یا به مهماندار هواپیما بگویم رنگ چشمهایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بیآنکه هیچ چیزی بخواهم. بیمنظور و بیخطر، چند لحظه آدمها را از کثافت دنیا فارغ میکنیم. چی بهتر از این؟
فهیم عطار
@adelehz
❤63👍1
کاش مادرها بفهمند ناهار فردا رو نباید از شب قبل آماده کنند که من نرم نصفه شب تو آشپزخونه ته دیگ سیب زمینی بخورم .😢
به خودت بیا زن
این چه کاریه اخه😒
@adelehz
به خودت بیا زن
این چه کاریه اخه😒
@adelehz
😁83❤8
تنها زمانی یک نفر در دلمان می میرد که تمامیتِ او را از ذهنمان خارج کنیم.
وقتی کسی را از ذهنمان بیرون می کنیم، دیگر نباید کارها و اشتباهاتش را تشریح کنیم.
ناتوانی از همان جا آغاز می شود که به دنبال چراهای اشتباهات او می گردیم ...
این کار ذهن را درگیر می کند و خودش اثبات این مسئله است که:
هنوز او را از ذهن خود بیرون نکرده ایم!
📓 زندگی، جنگ و دیگر هیچ
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
@adelehz
وقتی کسی را از ذهنمان بیرون می کنیم، دیگر نباید کارها و اشتباهاتش را تشریح کنیم.
ناتوانی از همان جا آغاز می شود که به دنبال چراهای اشتباهات او می گردیم ...
این کار ذهن را درگیر می کند و خودش اثبات این مسئله است که:
هنوز او را از ذهن خود بیرون نکرده ایم!
📓 زندگی، جنگ و دیگر هیچ
✍🏻 #اوریانا_فالاچی
@adelehz
❤25💔6
🕊24😁1
ولی دل خونه ی خداست
خونه ی خدا رو نباید شکست ...
ایهاالناس دل نشکنید
نذارید یه آدم با خودش بگه مگه من چیکارش کرده بودم؟
دل خونه ی خداست ..نشکنیدش..
#عادله_زمانی
@adelehz
خونه ی خدا رو نباید شکست ...
ایهاالناس دل نشکنید
نذارید یه آدم با خودش بگه مگه من چیکارش کرده بودم؟
دل خونه ی خداست ..نشکنیدش..
#عادله_زمانی
@adelehz
😢29❤10
خدای جوجه گنجشک های بی پناه زخمی
خدای آهو بره های رمیده ....
خدای آهو بره های رمیده ....
😢47💔18😁1
خسته ام
آنقدر که انگار کسی کوه بر دوشم گذاشته ست
انگار باران باریده اما رنگینکمان درست نشده
انگار ظهر خوابیده باشم و مادرم به بازار رفته و من غروب با اذان مغرب بیدار شدم و ندیدمش
میروم بخوابم شاید خستگی ام کم شود
اگر خواب مرا ببرد ...
#عادله_زمانی
شب به خیر
آنقدر که انگار کسی کوه بر دوشم گذاشته ست
انگار باران باریده اما رنگینکمان درست نشده
انگار ظهر خوابیده باشم و مادرم به بازار رفته و من غروب با اذان مغرب بیدار شدم و ندیدمش
میروم بخوابم شاید خستگی ام کم شود
اگر خواب مرا ببرد ...
#عادله_زمانی
شب به خیر
💔46😢6
وقتی کسی آزار تان می دهد،جدال گسترده ای را با او براه نیندازید فقط دعا کنید با کسی چون خودش مواجهه شود.همین را بگویید و رها کنید .سرنوشت خودش تصمیم میگیرد که چگونه فیلم تلخی را که شما دیده اید به او همنشان دهد.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
💔40❤7😢4👍1
ولی یکی هم هست که انگشتاش شمعه
قلب تو که لمس می کنه همه جا روشن میشه
تاریکی ها میرن
گرما میاد
اون یکی خیلی خوبه
اون یکی خیلی نایابه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
قلب تو که لمس می کنه همه جا روشن میشه
تاریکی ها میرن
گرما میاد
اون یکی خیلی خوبه
اون یکی خیلی نایابه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊20❤12💔3
عکس جدید "جیمز وب" از بزرگترین ساعت شنی کیهان
🔻تلسکوپ فضایی جیمز وب" در جدیدترین عکس خود، یک ساعت شنی را در دل آسمان نشان میدهد که آغاز یک ستاره را به تصویر میکشد.
🔻در گردن این ساعت شنی، آغاز یک ستاره جدید پنهان است. ابرهای غبار و گاز در این منطقه فقط در نور فروسرخ قابل مشاهده هستند. طول موجهای فروسرخ، همان طول موجهایی هستند که تلسکوپ فضایی جیمز وب در آنها تخصص دارد.
@adelehz
🔻تلسکوپ فضایی جیمز وب" در جدیدترین عکس خود، یک ساعت شنی را در دل آسمان نشان میدهد که آغاز یک ستاره را به تصویر میکشد.
🔻در گردن این ساعت شنی، آغاز یک ستاره جدید پنهان است. ابرهای غبار و گاز در این منطقه فقط در نور فروسرخ قابل مشاهده هستند. طول موجهای فروسرخ، همان طول موجهایی هستند که تلسکوپ فضایی جیمز وب در آنها تخصص دارد.
@adelehz
❤15
زنها
وانمود ميکنند ضعیفتر هستند،
تا مرد احساس تکیهگاه بودن کند..
ولی تازه بعد از رفتنشان ميفهمی؛
این تویی که تکیه داده بودی...!
@adelehz
وانمود ميکنند ضعیفتر هستند،
تا مرد احساس تکیهگاه بودن کند..
ولی تازه بعد از رفتنشان ميفهمی؛
این تویی که تکیه داده بودی...!
@adelehz
❤38💔11😢3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
فرض کنیم کسی که دروغ گفته آمده است و عذرخواهی کرده .ان کسی که حرف تندی زده و دل آدم را شکسته هم پشیمان برگشته و گفته ببخشید .
فرض کنیم یک نفر بعد دعوا گفته تو دعوا حلوا پخش نمیکنند که حرفهای من عمدی نبوده تو ببخش.
یا آنکه پشت سرمان صفحه گذاشته و احیانا برایمان مشکلی تراشیده هم درخواست حلالیت کرده .
فرض کنیم تمامش درست .
ما هم بخشیدیم و حلال کردیم و گذشتیم...
با این دل لکه شده چه کنیم ؟
هی به خودمان بگویم بابا یه چیزی گفت تمام شد
هی یک صدایی از درونمان بگوید من که راضی نمی شوم ..
با این دل چرکین چه کنیم ؟
چه کنیم وقتی نمیتوانیم به طرف دیگر اعتماد کنیم ، دوستش داشته باشیم و فکر کنیم راست میگوید ؟
با این لکه ی لعنتی پاک نشدنی چکار کنیم ؟
بعضی وقتها عذرخواهی ها و حلالیت خواستن ها هیچ چیز را درست نمیکند .رابطه ای که بمیرد مرده است تنفس مصنوعی ها اصلا جوابگو نیست ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
فرض کنیم یک نفر بعد دعوا گفته تو دعوا حلوا پخش نمیکنند که حرفهای من عمدی نبوده تو ببخش.
یا آنکه پشت سرمان صفحه گذاشته و احیانا برایمان مشکلی تراشیده هم درخواست حلالیت کرده .
فرض کنیم تمامش درست .
ما هم بخشیدیم و حلال کردیم و گذشتیم...
با این دل لکه شده چه کنیم ؟
هی به خودمان بگویم بابا یه چیزی گفت تمام شد
هی یک صدایی از درونمان بگوید من که راضی نمی شوم ..
با این دل چرکین چه کنیم ؟
چه کنیم وقتی نمیتوانیم به طرف دیگر اعتماد کنیم ، دوستش داشته باشیم و فکر کنیم راست میگوید ؟
با این لکه ی لعنتی پاک نشدنی چکار کنیم ؟
بعضی وقتها عذرخواهی ها و حلالیت خواستن ها هیچ چیز را درست نمیکند .رابطه ای که بمیرد مرده است تنفس مصنوعی ها اصلا جوابگو نیست ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
😢24💔13❤10😁1
"زنی کهگم کردم "
Video
وقتی کسی شما را بدون هیچ توضیحی رها میکند در واقع این شما هستید که توضیحی به او داده نشده وگرنه آن آدم مدتهاست رفتنش را برای خودش شرح داده ست .
هیچ کس ناگهانی نمی رود ،بلکه رفتن آرام آرام رخ می دهد .
اینگونه که او قبلا هم بارها رفته ،روزهای زیادی با شما حرف نزده،سرد رفتار کرده است .
بارها بهانه جویی کرده و دعوا به راه انداخته است اما هربار این شما بودید که نادیده گرفتید، کوتاه آمدید و تصور کردید همه چیز بخاطر مشغله های وی بوده اما در واقع دلیلش این نبوده است.
اینکه شما این چیزها را دیده اید و باور نکرده بودید او میخواهد برود و فقط منتظر یک فرصت مناسب است.
تنها ممکن ست به دو دلیل رخ دهد :
یا خیلی احمق بودید و یا آنقدر دوستش داشتید و به حرفهایش باور داشتید که گمان می کردید او همان آدم روزهای اولی ست که آن وقتها برایتان له له می زد .
که در هر دو صورت نتیجه یکی ست .و آن نتیحه این است که چشمتان را بروی تصمیم رفتنِ او بسته بودید .
تا آن هنگام که زمانش فرا برسد ،فرصت مناسبی که برای رفتن به دنبالش بوده به دستش آمده باشد و حالا یکبهانه گیری، یک دعوای براه انداخته شده،سپس رها کردن و بی هیچ توضیحی رفتن...
آدمهایی که ناگهانی می روند ،مدتهاست رفته اند فقط جرات بیان کردنش را ندارند.
این ست که یک شبی ناپدید میشوند و برای آرامش وجدان شان تلاش می کنند همه چیز را بر گردن طرف مقابل بیندازند دریغ از اینکه واقعیت شبی دیر یا زود در تنهایی شان یقه شان را میگیرد و آنها را با خود به عمق تاریکی فرو می برد .
آدمهای بی وفا
آنها که مرد ماندن نیستند ولی دیگران را با حضور شان فریب می دهند یک شب به خود می آیند .
شبی که دیگر برای برگشتن دیر است .
شبی که تا آخر دنیا بخاطر دلی که شکستند بخشیده نخواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
هیچ کس ناگهانی نمی رود ،بلکه رفتن آرام آرام رخ می دهد .
اینگونه که او قبلا هم بارها رفته ،روزهای زیادی با شما حرف نزده،سرد رفتار کرده است .
بارها بهانه جویی کرده و دعوا به راه انداخته است اما هربار این شما بودید که نادیده گرفتید، کوتاه آمدید و تصور کردید همه چیز بخاطر مشغله های وی بوده اما در واقع دلیلش این نبوده است.
اینکه شما این چیزها را دیده اید و باور نکرده بودید او میخواهد برود و فقط منتظر یک فرصت مناسب است.
تنها ممکن ست به دو دلیل رخ دهد :
یا خیلی احمق بودید و یا آنقدر دوستش داشتید و به حرفهایش باور داشتید که گمان می کردید او همان آدم روزهای اولی ست که آن وقتها برایتان له له می زد .
که در هر دو صورت نتیجه یکی ست .و آن نتیحه این است که چشمتان را بروی تصمیم رفتنِ او بسته بودید .
تا آن هنگام که زمانش فرا برسد ،فرصت مناسبی که برای رفتن به دنبالش بوده به دستش آمده باشد و حالا یکبهانه گیری، یک دعوای براه انداخته شده،سپس رها کردن و بی هیچ توضیحی رفتن...
آدمهایی که ناگهانی می روند ،مدتهاست رفته اند فقط جرات بیان کردنش را ندارند.
این ست که یک شبی ناپدید میشوند و برای آرامش وجدان شان تلاش می کنند همه چیز را بر گردن طرف مقابل بیندازند دریغ از اینکه واقعیت شبی دیر یا زود در تنهایی شان یقه شان را میگیرد و آنها را با خود به عمق تاریکی فرو می برد .
آدمهای بی وفا
آنها که مرد ماندن نیستند ولی دیگران را با حضور شان فریب می دهند یک شب به خود می آیند .
شبی که دیگر برای برگشتن دیر است .
شبی که تا آخر دنیا بخاطر دلی که شکستند بخشیده نخواهند شد.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢27❤11💔8🕊4