توی دنیای موازی من الان تو تهران صاحب یه کافه ی کوچیک قشنگم که هر روز کلی جوون عاشق می ریزن توش و با صدای بلند میگن و میخندن،
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
❤43😢15🕊5
❤43😢14🕊13
"زنی کهگم کردم "
Haydeh – Omidam ra magir az man khodaya
اگه این صدا از بهشت نیومده از کجا اومده پس؟
❤30😁1
پنج یا شش ساله بودم که به زاهدان سفر کردیم ،اولین بار
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری در مرکز ایران بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری در مرکز ایران بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39🕊32💔6😢3
دیشب قبل از خواب به مادرم گفتم ولی من هیچکس و تو زندگیم بعد تو و بابا، قد دایی احمد دوست نداشتم ...😢
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢50❤16💔7
➰
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
❤28🕊5💔1
"زنی کهگم کردم "
خداوندا تو ستاری همه خوابند تو بیداری @adelehz
بارالها
دست ما و دامان تو ...
شب تون بخیر قند ونبات ها❤️
دست ما و دامان تو ...
شب تون بخیر قند ونبات ها❤️
❤37
زندگی ترانه ای ست که هر صبح نتی برآن افزوده میشود.
نتی پایین
نتی بالا
اما این ترانه وقتی زیبا میشود که پذیرای تمام نت هایش باشی .
پس از نت های پایین هم نترس
چون این آغاز زیبایی ست .❤️
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
نتی پایین
نتی بالا
اما این ترانه وقتی زیبا میشود که پذیرای تمام نت هایش باشی .
پس از نت های پایین هم نترس
چون این آغاز زیبایی ست .❤️
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
❤30😁1💔1
تاریکی غلیظ سرمازده
و چقدر نور لازم ست
شاید نوری که از سوی خدا بتابد
تا دلی را روشن کند.
اخ ،نور زیبای خدا
لحظه درخشان خندیدن
شکوه رقصی از عمق جان
در این تاریکی ها و گمگشته کوره راههای زندگانی
مرا،مارا دریاب.
حتی از آسمان هفتم
بتاب بر وجودمان
که سرمای این زمستان خندیدن را از یادمان برده است.
بتاب نور زیبای خدا🖤🥀
#عادله_زمانی
@adelehz
و چقدر نور لازم ست
شاید نوری که از سوی خدا بتابد
تا دلی را روشن کند.
اخ ،نور زیبای خدا
لحظه درخشان خندیدن
شکوه رقصی از عمق جان
در این تاریکی ها و گمگشته کوره راههای زندگانی
مرا،مارا دریاب.
حتی از آسمان هفتم
بتاب بر وجودمان
که سرمای این زمستان خندیدن را از یادمان برده است.
بتاب نور زیبای خدا🖤🥀
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊21
❄️یخبندان گسترده طی هفته آینده در کشور
🔹طی هفته آینده کاهش دما در کشور محسوستر از این هفته بوده و علی الخصوص در ساعات شبانگاهی شب های سردی را در کشور شاهد خواهیم بود.
🔹با کاهش محسوس دما در ساعات کمینه شاهد ثبت دماهای منفی و زیر صفر درجه سانتیگراد در بخش گسترده ای از استان های نیمه غربی کشور خواهیم بود.
🔹استان های سردسیر نیمه غربی و نوار شمالی کشور طی هفته آینده اولین یخبندان گسترده را به ثبت خواهند رساند.
@adelehz
🔹طی هفته آینده کاهش دما در کشور محسوستر از این هفته بوده و علی الخصوص در ساعات شبانگاهی شب های سردی را در کشور شاهد خواهیم بود.
🔹با کاهش محسوس دما در ساعات کمینه شاهد ثبت دماهای منفی و زیر صفر درجه سانتیگراد در بخش گسترده ای از استان های نیمه غربی کشور خواهیم بود.
🔹استان های سردسیر نیمه غربی و نوار شمالی کشور طی هفته آینده اولین یخبندان گسترده را به ثبت خواهند رساند.
@adelehz
😢10❤3
موضوع داد و گرفت نیست .
ما از معامله در عشق حرف نمیزنیم.
اما عشق یا هر تلاشی برای ان باید دوطرفه باشد چون آنکه دوست داشته نشود نمی تواند دوست بدارد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
ما از معامله در عشق حرف نمیزنیم.
اما عشق یا هر تلاشی برای ان باید دوطرفه باشد چون آنکه دوست داشته نشود نمی تواند دوست بدارد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤25💔7😢3
ما هميشه زندگى را بديهى فرض مىكنيم، نه؟
فكر مىكنيم سالهاى زيادى پيشِ رو داريم و براى تمام كارهايى كه قرار است در آينده انجام دهيم برنامه ريزى مىكنيم، به اين فكر كردم كه هر كدام از ما چه زمان زيادى را با ناراحتى تلف مىكنيم، كارهايى را كه نمىخواهيم انجام مىدهيم و هرگز خودمان را راضى نمىكنيم؛ چرا كه فكر میکنیم براى آنكه بالاخره، كارى را كه مىخواهيم انجام بدهيم، وقت زيادى باقى مانده است؛
اما اين طور نيست، زندگى ممكن است در يک ثانيه تغيير كند، ممكن است در يک لحظه متلاشى شود و در هم بريزد و آن وقت، براى انجام دادن كارهايى كه به تاخير انداخته ايم، خيلى دير است. ديگر خيلى دير است كه بخواهيم بر اساس روياهايى كه تمام اين مدت در سر مىپرورانده ايم، زندگى كنيم.
✍🏻 سى بل هاگ
@adelehz
فكر مىكنيم سالهاى زيادى پيشِ رو داريم و براى تمام كارهايى كه قرار است در آينده انجام دهيم برنامه ريزى مىكنيم، به اين فكر كردم كه هر كدام از ما چه زمان زيادى را با ناراحتى تلف مىكنيم، كارهايى را كه نمىخواهيم انجام مىدهيم و هرگز خودمان را راضى نمىكنيم؛ چرا كه فكر میکنیم براى آنكه بالاخره، كارى را كه مىخواهيم انجام بدهيم، وقت زيادى باقى مانده است؛
اما اين طور نيست، زندگى ممكن است در يک ثانيه تغيير كند، ممكن است در يک لحظه متلاشى شود و در هم بريزد و آن وقت، براى انجام دادن كارهايى كه به تاخير انداخته ايم، خيلى دير است. ديگر خيلى دير است كه بخواهيم بر اساس روياهايى كه تمام اين مدت در سر مىپرورانده ايم، زندگى كنيم.
✍🏻 سى بل هاگ
@adelehz
😢12❤4
در هند یک روستایی وجود داره که با بدنیا آمدن هر دختر ۱۱۱ درخت کاشته میشه و احتمالا اگر خانوادهای بگه ما توانایی مالی بزرگ کردن دختر رو نداریم اهالی بهش پول و امکانات میدن و تضمین میگیرن که دختر رو تا ۱۸ سالگی ساپورت کنه و بذاره دختر درس بخونه و...
این رسم از سال ۲۰۰۶ وقتی که بزرگ روستا دخترش رو از دست داد، شروع شد و مردم به پیشنهاد همون بزرگ روستا این حرکت رو برای هر دختری که تازه به جمع روستا وارد میشه انجام میدن
درختها هم اکثر درخت میوهاند و از همون میوه هم درآمدزایی میشه. تا الان بیش از ۳۵ هزار درخت در این منطقه بخاطر دختران کاشته شده ست.
@adelehz
این رسم از سال ۲۰۰۶ وقتی که بزرگ روستا دخترش رو از دست داد، شروع شد و مردم به پیشنهاد همون بزرگ روستا این حرکت رو برای هر دختری که تازه به جمع روستا وارد میشه انجام میدن
درختها هم اکثر درخت میوهاند و از همون میوه هم درآمدزایی میشه. تا الان بیش از ۳۵ هزار درخت در این منطقه بخاطر دختران کاشته شده ست.
@adelehz
❤65🕊8
"زنی کهگم کردم "
در هند یک روستایی وجود داره که با بدنیا آمدن هر دختر ۱۱۱ درخت کاشته میشه و احتمالا اگر خانوادهای بگه ما توانایی مالی بزرگ کردن دختر رو نداریم اهالی بهش پول و امکانات میدن و تضمین میگیرن که دختر رو تا ۱۸ سالگی ساپورت کنه و بذاره دختر درس بخونه و... این رسم…
یه دختر از این دنیا میره ولی صدها دختر بدنیا برمیگردند❤️
#عادله_زمانی
#عادله_زمانی
❤55💔4
برای من از آدمهایی بگو که سراسر زندگی و عشق بودند .
خنده شان شور بود و رقص هایشان افق های زیستن را معنا می کرد
برایم از داستانهای زیبای گم نشدنی در تاریخ آدمها بگو
از آدمهایی که چیزی جز عشق برای عرضه به جهان نداشتند به آنها که وجود شان لازم بود و نبودشان شور و خلا آفرین .
آنها که جاودانه شدند در قاب های خندان و رقصان
برایم از هرچیزی بگو که دلم را گرم کند
دلم را که شبی در کوهستان میان برف گیر کرده ست ،خوابش گرفته
صدای گرگ ها را از دور دستها ها میشنود
اما بین خواب و بیداری رویای خورشیدکی گرم را می بیند ..
برایم بگو...
#عادله_زمانی
@adelehz
خنده شان شور بود و رقص هایشان افق های زیستن را معنا می کرد
برایم از داستانهای زیبای گم نشدنی در تاریخ آدمها بگو
از آدمهایی که چیزی جز عشق برای عرضه به جهان نداشتند به آنها که وجود شان لازم بود و نبودشان شور و خلا آفرین .
آنها که جاودانه شدند در قاب های خندان و رقصان
برایم از هرچیزی بگو که دلم را گرم کند
دلم را که شبی در کوهستان میان برف گیر کرده ست ،خوابش گرفته
صدای گرگ ها را از دور دستها ها میشنود
اما بین خواب و بیداری رویای خورشیدکی گرم را می بیند ..
برایم بگو...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤17