از اینکه کسی به من بگوید عادت می کنی! متنفرم.
نه دوست من !
من عادت نمی کنم .
من فقط یاد میگیرم با یک بحران یا یک خلا هم به زندگی ادامه دهم.
عادت کردن به چه؟
به نبود یا فقدان آنچه که باید باشد؟
نه عزیزک نادان من !
من عادت نمیکنم
من فقط می پذیرم که اینگونه هم میشود زندگی کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
نه دوست من !
من عادت نمی کنم .
من فقط یاد میگیرم با یک بحران یا یک خلا هم به زندگی ادامه دهم.
عادت کردن به چه؟
به نبود یا فقدان آنچه که باید باشد؟
نه عزیزک نادان من !
من عادت نمیکنم
من فقط می پذیرم که اینگونه هم میشود زندگی کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33💔7😢4
در من زنی خانه دار نگران هفت ساله شدن سیر ترشی هایش ست.
دخترکی اهل قر و فر لاک قرمزش را تجدید می کند و آدامس می ترکاند .
زنی مومن ،کتاب ادعیه اش را روی طاقچه میگذارد تا سفره ی نذر را هموار کند .
زنی عاشق موهای شرابی اش را جلوی پنجره باز می کند،سیگاری بر لب میگذارد و به خم کوچه چشم می دوزد تا معشوقش را ببیند .
خانم معلمی جوان گچ ها را از سر شانه هایش می تکاند و کرم مرطوب کننده ی ارزان قیمتش را به دست می زند .
دختری مدرسه ای نامه ای عاشقانه را ته جیب روپوشش میچپاند.
و تو رهگذری که در خیابان از کنار من عبور میکنی و لحظه ای عمیق تر نفس میکشی تا عطر شیرین زنانه ای که صبح بر لباسم پاشیدم را محکم تر ببلعی ،آیا باورت میشود اینهمه زن در وجود ساکتم زندگی می کنند؟
آه چه زن هایی و چه زن هایی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دخترکی اهل قر و فر لاک قرمزش را تجدید می کند و آدامس می ترکاند .
زنی مومن ،کتاب ادعیه اش را روی طاقچه میگذارد تا سفره ی نذر را هموار کند .
زنی عاشق موهای شرابی اش را جلوی پنجره باز می کند،سیگاری بر لب میگذارد و به خم کوچه چشم می دوزد تا معشوقش را ببیند .
خانم معلمی جوان گچ ها را از سر شانه هایش می تکاند و کرم مرطوب کننده ی ارزان قیمتش را به دست می زند .
دختری مدرسه ای نامه ای عاشقانه را ته جیب روپوشش میچپاند.
و تو رهگذری که در خیابان از کنار من عبور میکنی و لحظه ای عمیق تر نفس میکشی تا عطر شیرین زنانه ای که صبح بر لباسم پاشیدم را محکم تر ببلعی ،آیا باورت میشود اینهمه زن در وجود ساکتم زندگی می کنند؟
آه چه زن هایی و چه زن هایی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤42💔11😢3
🕊17😢13❤10😁2
مامانم فرستادم تو آشپزخونه که یه قرص سرماخوردگی بخورم ،رفتم اونجا چند دقیقه وایستادم تا یادم بیاد برای چی اومدم
یه تیکه شکلات خوردم اومدم بیرون :)
مشغله های ذهنی ام واقعا زیاد شده دیگه بنظرم 😐
@adelehz
یه تیکه شکلات خوردم اومدم بیرون :)
مشغله های ذهنی ام واقعا زیاد شده دیگه بنظرم 😐
@adelehz
💔25😁21❤6😢6
چه جوانانی! اسماعیل
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.
👤 رضا براهنی
@adelehz
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.
👤 رضا براهنی
@adelehz
😢50💔6
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر می شد در زمان سفر کرد
دستت را میگرفتم و میبردمت در حیاط خانه ی دمشقی نزار قبانی
زیر درخت نارنج میبوسیدمت
تا تمام تاریخ به افتخار ما دست زنان به پا خیزند .
اگر می شد ..
#عادله_زمانی
@adelehz
دستت را میگرفتم و میبردمت در حیاط خانه ی دمشقی نزار قبانی
زیر درخت نارنج میبوسیدمت
تا تمام تاریخ به افتخار ما دست زنان به پا خیزند .
اگر می شد ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤32🕊10😢9
توی دنیای موازی من الان تو تهران صاحب یه کافه ی کوچیک قشنگم که هر روز کلی جوون عاشق می ریزن توش و با صدای بلند میگن و میخندن،
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
❤43😢15🕊5
❤43😢14🕊13
"زنی کهگم کردم "
Haydeh – Omidam ra magir az man khodaya
اگه این صدا از بهشت نیومده از کجا اومده پس؟
❤30😁1
پنج یا شش ساله بودم که به زاهدان سفر کردیم ،اولین بار
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری در مرکز ایران بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری در مرکز ایران بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤39🕊32💔6😢3
دیشب قبل از خواب به مادرم گفتم ولی من هیچکس و تو زندگیم بعد تو و بابا، قد دایی احمد دوست نداشتم ...😢
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢50❤16💔7
➰
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
❤28🕊5💔1
"زنی کهگم کردم "
خداوندا تو ستاری همه خوابند تو بیداری @adelehz
بارالها
دست ما و دامان تو ...
شب تون بخیر قند ونبات ها❤️
دست ما و دامان تو ...
شب تون بخیر قند ونبات ها❤️
❤37
زندگی ترانه ای ست که هر صبح نتی برآن افزوده میشود.
نتی پایین
نتی بالا
اما این ترانه وقتی زیبا میشود که پذیرای تمام نت هایش باشی .
پس از نت های پایین هم نترس
چون این آغاز زیبایی ست .❤️
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
نتی پایین
نتی بالا
اما این ترانه وقتی زیبا میشود که پذیرای تمام نت هایش باشی .
پس از نت های پایین هم نترس
چون این آغاز زیبایی ست .❤️
#عادله_زمانی
صبح بخیر
@adelehz
❤30😁1💔1
تاریکی غلیظ سرمازده
و چقدر نور لازم ست
شاید نوری که از سوی خدا بتابد
تا دلی را روشن کند.
اخ ،نور زیبای خدا
لحظه درخشان خندیدن
شکوه رقصی از عمق جان
در این تاریکی ها و گمگشته کوره راههای زندگانی
مرا،مارا دریاب.
حتی از آسمان هفتم
بتاب بر وجودمان
که سرمای این زمستان خندیدن را از یادمان برده است.
بتاب نور زیبای خدا🖤🥀
#عادله_زمانی
@adelehz
و چقدر نور لازم ست
شاید نوری که از سوی خدا بتابد
تا دلی را روشن کند.
اخ ،نور زیبای خدا
لحظه درخشان خندیدن
شکوه رقصی از عمق جان
در این تاریکی ها و گمگشته کوره راههای زندگانی
مرا،مارا دریاب.
حتی از آسمان هفتم
بتاب بر وجودمان
که سرمای این زمستان خندیدن را از یادمان برده است.
بتاب نور زیبای خدا🖤🥀
#عادله_زمانی
@adelehz
🕊21