Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
❤4
به بهانه ی ۳ نوامبر روز جهانی خانم های خانه دار ❤️
قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ؟
میگفتیم خانه دار
در ذهن کودکانه ی ما بچه های دیروز بین مادر کارمند و مادر خانه دار فاصله ی زیادی وجود داشت .فکر می کردیممادرانمان در واقع شغل ندارند .
سالها گذشت تا ما دختران مادران خانه دار فهمیدیم که اتفاقا مادرهای مان شاغل ترین زنان زمین بودند و ما بیخبر بودیم.
یک روز صبح که برای درست کردن صبحانه شش صبح بیدار شدیم و مجبور شدیم با یک دست پنیر و گردو روی سفره بگذاریم و با یک دست موهای آشفته مان را مرتب کنیم تا بشود بقیه را بیدار کرد .
یک روز که ساعت یک ظهر خسته به خانه رسیدیم و با سرعت نور گوشت را از فریزر پرت کردیم بیرون تا حدود ساعت دو و ده دقیقه ظهر بتوانیم کتلت گرم جلوی خانواده بگذریم .
یک شب که قبل از خواب نعنا خشک ها را توی سینی بالای یخچال یک بار دیگه سابیدیم و تمام دستمان عطر نعنای امسالی گرفت .
یک بعدازظهر که توی حال خودمان بودیم و با تلفنی از طرف یک آشنا که میگفت مهمان نمیخوایی؟ نیم ساعت دیگه خونه تون هستم .
مثل برق خانه های چند ده متری را جارو زدیم و دستمال کشیدیم و میز آماده کردیم
فهمیدیم که ....
مادرهای بی ادعای ما ،شاغل ترین زنان عالم بودند .
شاغل هایی که سر ماه کسی حقوق کف دست شان نمیگذاشت و بعد از هر زایمان هیچ مرخصی با حقوقی برایشان رد نمی شد .
آن روز بود که یاد گرفتیم به دخترهای آینده مان بیاموزیم تا بفهمند هیچ زنی بیکار نیست و زنان خانه دار عجیب شاغلند
بطرزی عجیب
آنچنان که قانون کارشان هنوز در هیچ کتاب حقوقی نوشته نشده ست .
#عادله_زمانی
#زنان
@adelehz
قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ؟
میگفتیم خانه دار
در ذهن کودکانه ی ما بچه های دیروز بین مادر کارمند و مادر خانه دار فاصله ی زیادی وجود داشت .فکر می کردیممادرانمان در واقع شغل ندارند .
سالها گذشت تا ما دختران مادران خانه دار فهمیدیم که اتفاقا مادرهای مان شاغل ترین زنان زمین بودند و ما بیخبر بودیم.
یک روز صبح که برای درست کردن صبحانه شش صبح بیدار شدیم و مجبور شدیم با یک دست پنیر و گردو روی سفره بگذاریم و با یک دست موهای آشفته مان را مرتب کنیم تا بشود بقیه را بیدار کرد .
یک روز که ساعت یک ظهر خسته به خانه رسیدیم و با سرعت نور گوشت را از فریزر پرت کردیم بیرون تا حدود ساعت دو و ده دقیقه ظهر بتوانیم کتلت گرم جلوی خانواده بگذریم .
یک شب که قبل از خواب نعنا خشک ها را توی سینی بالای یخچال یک بار دیگه سابیدیم و تمام دستمان عطر نعنای امسالی گرفت .
یک بعدازظهر که توی حال خودمان بودیم و با تلفنی از طرف یک آشنا که میگفت مهمان نمیخوایی؟ نیم ساعت دیگه خونه تون هستم .
مثل برق خانه های چند ده متری را جارو زدیم و دستمال کشیدیم و میز آماده کردیم
فهمیدیم که ....
مادرهای بی ادعای ما ،شاغل ترین زنان عالم بودند .
شاغل هایی که سر ماه کسی حقوق کف دست شان نمیگذاشت و بعد از هر زایمان هیچ مرخصی با حقوقی برایشان رد نمی شد .
آن روز بود که یاد گرفتیم به دخترهای آینده مان بیاموزیم تا بفهمند هیچ زنی بیکار نیست و زنان خانه دار عجیب شاغلند
بطرزی عجیب
آنچنان که قانون کارشان هنوز در هیچ کتاب حقوقی نوشته نشده ست .
#عادله_زمانی
#زنان
@adelehz
❤30😢5💔1
گمانم ۵-۶ ساله بودم. صدای شهره داشت در اتاق کوچک زیرپله خالهکوچیکه پخش میشد. من جلوی آینه ایستاده بودم و داشتم خودم را بهطرز ناشیانه، اما کودکانهای، تکان میدادم. خاله داشت نامه عاشقانهاش را پاکنویس میکرد....من نامهرسان کوچکی بودم که باید کلمههای عاشقانه بین دونفر را به آنها میرساندم.
من داشتم توی آینه قدی اتاق خاله با صدای شهره، خودم را تکان میدادم که خاله نامهاش را گذاشت داخل پاکتی که خودش روی آن را نقاشی کرده بود، بعد داد دستِ من و گفت: «میتونی یه جوری بهش بدی که آقا و آبا نبینن؟! نباید هیچکس ببینه! بدبخت میشیم.»
و من همه وقتها، کوچکیام را طوری از در آهنی حیاط خانه آقاجان رد میکردم که به چشم هیچکس نیایم.
من برای کوچکی خودم، برای تو که دوری، برای خالهای که نامهٔ عاشقانه مینوشت و برای مردی که مخاطب نامههایش بود، دلتنگم! وسط این دلتنگی تمامنشدنی هم خانم شهره با صدای بلندی میخواند: غبار راه دورت نشسته رو لباسم...
فاطمه بهروزفخر
@adelehz
من داشتم توی آینه قدی اتاق خاله با صدای شهره، خودم را تکان میدادم که خاله نامهاش را گذاشت داخل پاکتی که خودش روی آن را نقاشی کرده بود، بعد داد دستِ من و گفت: «میتونی یه جوری بهش بدی که آقا و آبا نبینن؟! نباید هیچکس ببینه! بدبخت میشیم.»
و من همه وقتها، کوچکیام را طوری از در آهنی حیاط خانه آقاجان رد میکردم که به چشم هیچکس نیایم.
من برای کوچکی خودم، برای تو که دوری، برای خالهای که نامهٔ عاشقانه مینوشت و برای مردی که مخاطب نامههایش بود، دلتنگم! وسط این دلتنگی تمامنشدنی هم خانم شهره با صدای بلندی میخواند: غبار راه دورت نشسته رو لباسم...
فاطمه بهروزفخر
@adelehz
❤22😢11💔1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
زنان تلاش می کنند
تا با مردان برابر شوند!
و چه تلاش بیهوده و مبهمی است
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده اند
و کلید انفجار جهان را در دست دارند
اینطور نمی شود!
باید فکر دیگری کرد...
شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند
تا با زنان برابر شوند!
برابری با زنانی که
تمام شب های جنگ زده ی تاریخ را
با رویای صلح خوابیده اند!
سیمون دوبوار
📚 کتاب "جنس دوم"
@adelehz
تا با مردان برابر شوند!
و چه تلاش بیهوده و مبهمی است
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده اند
و کلید انفجار جهان را در دست دارند
اینطور نمی شود!
باید فکر دیگری کرد...
شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند
تا با زنان برابر شوند!
برابری با زنانی که
تمام شب های جنگ زده ی تاریخ را
با رویای صلح خوابیده اند!
سیمون دوبوار
📚 کتاب "جنس دوم"
@adelehz
❤27😢5🕊1
از اینکه کسی به من بگوید عادت می کنی! متنفرم.
نه دوست من !
من عادت نمی کنم .
من فقط یاد میگیرم با یک بحران یا یک خلا هم به زندگی ادامه دهم.
عادت کردن به چه؟
به نبود یا فقدان آنچه که باید باشد؟
نه عزیزک نادان من !
من عادت نمیکنم
من فقط می پذیرم که اینگونه هم میشود زندگی کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
نه دوست من !
من عادت نمی کنم .
من فقط یاد میگیرم با یک بحران یا یک خلا هم به زندگی ادامه دهم.
عادت کردن به چه؟
به نبود یا فقدان آنچه که باید باشد؟
نه عزیزک نادان من !
من عادت نمیکنم
من فقط می پذیرم که اینگونه هم میشود زندگی کرد.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤33💔7😢4
در من زنی خانه دار نگران هفت ساله شدن سیر ترشی هایش ست.
دخترکی اهل قر و فر لاک قرمزش را تجدید می کند و آدامس می ترکاند .
زنی مومن ،کتاب ادعیه اش را روی طاقچه میگذارد تا سفره ی نذر را هموار کند .
زنی عاشق موهای شرابی اش را جلوی پنجره باز می کند،سیگاری بر لب میگذارد و به خم کوچه چشم می دوزد تا معشوقش را ببیند .
خانم معلمی جوان گچ ها را از سر شانه هایش می تکاند و کرم مرطوب کننده ی ارزان قیمتش را به دست می زند .
دختری مدرسه ای نامه ای عاشقانه را ته جیب روپوشش میچپاند.
و تو رهگذری که در خیابان از کنار من عبور میکنی و لحظه ای عمیق تر نفس میکشی تا عطر شیرین زنانه ای که صبح بر لباسم پاشیدم را محکم تر ببلعی ،آیا باورت میشود اینهمه زن در وجود ساکتم زندگی می کنند؟
آه چه زن هایی و چه زن هایی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
دخترکی اهل قر و فر لاک قرمزش را تجدید می کند و آدامس می ترکاند .
زنی مومن ،کتاب ادعیه اش را روی طاقچه میگذارد تا سفره ی نذر را هموار کند .
زنی عاشق موهای شرابی اش را جلوی پنجره باز می کند،سیگاری بر لب میگذارد و به خم کوچه چشم می دوزد تا معشوقش را ببیند .
خانم معلمی جوان گچ ها را از سر شانه هایش می تکاند و کرم مرطوب کننده ی ارزان قیمتش را به دست می زند .
دختری مدرسه ای نامه ای عاشقانه را ته جیب روپوشش میچپاند.
و تو رهگذری که در خیابان از کنار من عبور میکنی و لحظه ای عمیق تر نفس میکشی تا عطر شیرین زنانه ای که صبح بر لباسم پاشیدم را محکم تر ببلعی ،آیا باورت میشود اینهمه زن در وجود ساکتم زندگی می کنند؟
آه چه زن هایی و چه زن هایی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤42💔11😢3
🕊17😢13❤10😁2
مامانم فرستادم تو آشپزخونه که یه قرص سرماخوردگی بخورم ،رفتم اونجا چند دقیقه وایستادم تا یادم بیاد برای چی اومدم
یه تیکه شکلات خوردم اومدم بیرون :)
مشغله های ذهنی ام واقعا زیاد شده دیگه بنظرم 😐
@adelehz
یه تیکه شکلات خوردم اومدم بیرون :)
مشغله های ذهنی ام واقعا زیاد شده دیگه بنظرم 😐
@adelehz
💔25😁21❤6😢6
چه جوانانی! اسماعیل
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.
👤 رضا براهنی
@adelehz
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.
👤 رضا براهنی
@adelehz
😢50💔6
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اگر می شد در زمان سفر کرد
دستت را میگرفتم و میبردمت در حیاط خانه ی دمشقی نزار قبانی
زیر درخت نارنج میبوسیدمت
تا تمام تاریخ به افتخار ما دست زنان به پا خیزند .
اگر می شد ..
#عادله_زمانی
@adelehz
دستت را میگرفتم و میبردمت در حیاط خانه ی دمشقی نزار قبانی
زیر درخت نارنج میبوسیدمت
تا تمام تاریخ به افتخار ما دست زنان به پا خیزند .
اگر می شد ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤32🕊10😢9
توی دنیای موازی من الان تو تهران صاحب یه کافه ی کوچیک قشنگم که هر روز کلی جوون عاشق می ریزن توش و با صدای بلند میگن و میخندن،
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین غذا های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا یه طوطی بازیگوش دارم که گاهی برای عاشق ها فال میگیره و به همه هم وعده ی وصال میده
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
#عادله_زمانی
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
❤43😢15🕊5
❤43😢14🕊13