Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان لطفا تو کانال محک عضو بشید و به همه توصیه کنید عضو بشن.
چون اگه تعداد اعضاشون بره بالا میتونن تبلیغات بگیرن و ماهی از 10 تا 100 میلیون تومن به بچه های سرطانی کمک کنن.
پس شما حتی بدون هیچ هزینه ای میتونید قدمی به نفع این بچه های دوست داشتنی بردارید.
٢٥ سال پيش محك با عشق مادرى به فرزندش و همه كودكان مبتلا به سرطان بنا نهاده شد. عشق مادرى هر روز در محك جارى است.
لطفا تا حد امکان این پست را برای دوستان و یا گروه های خود فوروارد کنید؛ زیرا:
عضویت در کانال محک = کمک به کودکان مبتلا به سرطان
👇👇👇
@mahakcharitynews
چون اگه تعداد اعضاشون بره بالا میتونن تبلیغات بگیرن و ماهی از 10 تا 100 میلیون تومن به بچه های سرطانی کمک کنن.
پس شما حتی بدون هیچ هزینه ای میتونید قدمی به نفع این بچه های دوست داشتنی بردارید.
٢٥ سال پيش محك با عشق مادرى به فرزندش و همه كودكان مبتلا به سرطان بنا نهاده شد. عشق مادرى هر روز در محك جارى است.
لطفا تا حد امکان این پست را برای دوستان و یا گروه های خود فوروارد کنید؛ زیرا:
عضویت در کانال محک = کمک به کودکان مبتلا به سرطان
👇👇👇
@mahakcharitynews
چه دردی در دنیا بالاتر از اینکه مادر یک کودک سرطانی باشی 😔 در آلام دردهایشان همراهی کنیم 👆 @adelehz
"زنی کهگم کردم "
دوستان لطفا تو کانال محک عضو بشید و به همه توصیه کنید عضو بشن. چون اگه تعداد اعضاشون بره بالا میتونن تبلیغات بگیرن و ماهی از 10 تا 100 میلیون تومن به بچه های سرطانی کمک کنن. پس شما حتی بدون هیچ هزینه ای میتونید قدمی به نفع این بچه های دوست داشتنی بردارید.…
سپاس از مهربونی تون🌹🌷🌹
@adelehz
@adelehz
بشقاب چینی گل سرخی را شکستی
گفتم فدای سرت..
ولی این یکی دل است.
نمیشود بشکنی وبگویم فدای سرت
#عادله_زمانی
@adelehz
گفتم فدای سرت..
ولی این یکی دل است.
نمیشود بشکنی وبگویم فدای سرت
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانمم همیشه میگفت دوستت دارم
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم...
ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند...
همیشه شیطنت داشت.
ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟
یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،
من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...
گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی
این را که گفت از کوره در رفتم،
گفتم خداکنه تا صبح نباشی...
بی اختیار این حرف را زدم..
این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...
بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...
نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..
آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...
از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...
هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...
گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را...
مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!
همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...
شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...
شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..
بعدها کارهایم روبراه شد ،حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ...
من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت...
بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،...
خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ...
آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد...
حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...
حالا فهميدم ، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد
بايد بیشتر مواظب حرفها بود
گاهی زود دیر میشود..
@adelehz
آرامش وزیبایی
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
@adelehz
خداوند هر آدمی را می آفریند درحالی که این دو موهبت را برآن ضمیمه می کند.
چه می شود که آدمی بدون تعلقات گرانبهایش به زندگی ادامه می دهد؟
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
گله ها را بگذار!
ناله ها را بس كن!
تا بجنبیم تمام است تمام !
@adelehz
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
گله ها را بگذار!
ناله ها را بس كن!
تا بجنبیم تمام است تمام !
@adelehz