به نظر من شنونده ی خوب بودن چند قدم از گوینده ی خوب بودن پیش تر است.بدین صورت که شنونده ی خوب و با ذوق میتواند خیلی چیزها را تغییر دهد .
فرض کنید یک نفر با ذوق و شوقی وصف ناشدنی در حال توصیف یا تعریف یک اتفاق ست .چیزی که ممکن است بخاطرش خیلی خوشحال باشد یا حتی چیزی که توانسته قلب و روحش را پر از ذوق کند .
حتی ساده تر از این،فرض کنید کسی سعی میکند انرژی مثبتی را که تجربه کرده حالا حتی اگر فقط یک جوک ساده باشد به کس دیگری منتقل کند اما شنونده انقدر بی توجه و بی ذوق به موضوع گوش می دهد که حتی کلام آخر گوینده را هم نمیشنود همان جایی که گوینده میگوید مارو باش رو دیوار کی یادگاری مینویسیم😒
قبول دارم انسانها همیشه روی مود شنیدن نیستند شاید حتی آنچه کسی را سر شوق می آورد برای فرد دیگری چرندیات تف داده ای بیش نباشد اما ...
اما،کسی که شما را پیدا کرده تا با شما حرف بزند شاید انسان تنهایی ست ،شاید کسی را برای بیان ذوقش ندارد شاید هیچکس نخواسته گوش شنوایش باشد. چه چیز خاصی رخ خواهد داد اگر چند دقیقه پای صحبتهایش بنشینید و با لبهای کش دار و چشمهای پشت پلک نازک شده نگاهش نکنید؟
چه میشود اگر کمی با خنده هایش ریز بخندید و یک جوری نشان دهید که شما هم با خنده اش ذوق کرده اید.
والله که راه دوری نمی رود اگر همراه حال خوب همدیگر در این روزگار پرآشوب دل آزار باشیم .
#عادله_زمانی
پ.ن پای حرفهای منفی و ناله های کسی ننشینید به همان اندازه که گوینده بد باشد حق دارید شما هم شنونده خوبی نباشید.
@adelehz
فرض کنید یک نفر با ذوق و شوقی وصف ناشدنی در حال توصیف یا تعریف یک اتفاق ست .چیزی که ممکن است بخاطرش خیلی خوشحال باشد یا حتی چیزی که توانسته قلب و روحش را پر از ذوق کند .
حتی ساده تر از این،فرض کنید کسی سعی میکند انرژی مثبتی را که تجربه کرده حالا حتی اگر فقط یک جوک ساده باشد به کس دیگری منتقل کند اما شنونده انقدر بی توجه و بی ذوق به موضوع گوش می دهد که حتی کلام آخر گوینده را هم نمیشنود همان جایی که گوینده میگوید مارو باش رو دیوار کی یادگاری مینویسیم😒
قبول دارم انسانها همیشه روی مود شنیدن نیستند شاید حتی آنچه کسی را سر شوق می آورد برای فرد دیگری چرندیات تف داده ای بیش نباشد اما ...
اما،کسی که شما را پیدا کرده تا با شما حرف بزند شاید انسان تنهایی ست ،شاید کسی را برای بیان ذوقش ندارد شاید هیچکس نخواسته گوش شنوایش باشد. چه چیز خاصی رخ خواهد داد اگر چند دقیقه پای صحبتهایش بنشینید و با لبهای کش دار و چشمهای پشت پلک نازک شده نگاهش نکنید؟
چه میشود اگر کمی با خنده هایش ریز بخندید و یک جوری نشان دهید که شما هم با خنده اش ذوق کرده اید.
والله که راه دوری نمی رود اگر همراه حال خوب همدیگر در این روزگار پرآشوب دل آزار باشیم .
#عادله_زمانی
پ.ن پای حرفهای منفی و ناله های کسی ننشینید به همان اندازه که گوینده بد باشد حق دارید شما هم شنونده خوبی نباشید.
@adelehz
❤22
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
امام حسین و کاروانش یک شام غریبان داشتند..
اما در اطرافمان هستند خانواده هایی که هرشب شان شام غریبان است..فراموش نکنیم غریبان ،گرسنگان یتیمان و دل شکستگان را..
@adelehz
اما در اطرافمان هستند خانواده هایی که هرشب شان شام غریبان است..فراموش نکنیم غریبان ،گرسنگان یتیمان و دل شکستگان را..
@adelehz
😢30❤11
مرغ شَبخوان که با دلم میخواند، رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شده اند در شب دشت، آه از آن رفتگانِ بی برگشت ...
سایه ادبیات فارسی درگذشت 🖤
@adelehz
آهوان گم شده اند در شب دشت، آه از آن رفتگانِ بی برگشت ...
سایه ادبیات فارسی درگذشت 🖤
@adelehz
❤19😢11
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرغ شَبخوان که با دلم میخواند، رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شده اند در شب دشت، آه از آن رفتگانِ بی برگشت ...
هوشنگ ابتهاج
@adelehz
آهوان گم شده اند در شب دشت، آه از آن رفتگانِ بی برگشت ...
هوشنگ ابتهاج
@adelehz
😢28❤5
کوتاه ترین داستان عاشقانه به گمانم این طور نوشته شود:کسی که تلاش میکند در هر شرایطی حتی به کمترین میزان،خوشحالت کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
❤27
صبح زود
دایی دویش را در خواب دیدم .با آن قامت بلند و ریش ستاری سیاهش خیلی جوانتر از همیشه وارد اتاق شد .
در آن عالم رویا با آنکه می دانستم این رویاست میفهمیدم که دایی دویش مدتهاست از این جهان رفته است .
جلوتر رفتم و آغوشش را باز کرد مثل همان وقتهایی که در هرات بغلش میکردم ،دایی مهربان زجر کشیده ام بشدت آغوش امنی داشت .
دستم را دور کمرش حلقه کردم و زدم زیر گریه
گفتم دلم برایت تنگ شده دایی دویش جانم
دلم خیلی برای چشمانت و آن خنده ی شیرینت تنگ شده
با آنکه معمولا در خواب صداها بیادمنمی ماند اما به وضوح صدایش و گرمای آغوشش را بیاد دارم .
وقتی از خواب بیدار شدم بالشتم خیس اشک بود ...
معمولا آدم فامیل شناسی نیستم اما حکایت این دوتا دایی حکایت متفاوتی بود..
دایی احمد و دایی دویش من برایم زیادی باارزش و خاص بودند.
من نمیدانم چقدر به روح و این چیزها باور دارید اما میتوانم قسم بخورم تا دقایقی بعد از بیدار شدن هنوز حضور دایی دویش خسته و درد کشیده ام را حس میکردم .
آه
مولانای جان باز هم از آن دشت سبز بگو
از آن دشتی که ماورای بودن ها و نبودن ها میتوانم آنجا دایی های مهربانم با دلهای شکسته شان را دوباره ببینم
بازهم بگو ...
#عادله_زمانی
#دایی_احمد_جانم
#دایی_دویش_جانم
@adelehz
دایی دویش را در خواب دیدم .با آن قامت بلند و ریش ستاری سیاهش خیلی جوانتر از همیشه وارد اتاق شد .
در آن عالم رویا با آنکه می دانستم این رویاست میفهمیدم که دایی دویش مدتهاست از این جهان رفته است .
جلوتر رفتم و آغوشش را باز کرد مثل همان وقتهایی که در هرات بغلش میکردم ،دایی مهربان زجر کشیده ام بشدت آغوش امنی داشت .
دستم را دور کمرش حلقه کردم و زدم زیر گریه
گفتم دلم برایت تنگ شده دایی دویش جانم
دلم خیلی برای چشمانت و آن خنده ی شیرینت تنگ شده
با آنکه معمولا در خواب صداها بیادمنمی ماند اما به وضوح صدایش و گرمای آغوشش را بیاد دارم .
وقتی از خواب بیدار شدم بالشتم خیس اشک بود ...
معمولا آدم فامیل شناسی نیستم اما حکایت این دوتا دایی حکایت متفاوتی بود..
دایی احمد و دایی دویش من برایم زیادی باارزش و خاص بودند.
من نمیدانم چقدر به روح و این چیزها باور دارید اما میتوانم قسم بخورم تا دقایقی بعد از بیدار شدن هنوز حضور دایی دویش خسته و درد کشیده ام را حس میکردم .
آه
مولانای جان باز هم از آن دشت سبز بگو
از آن دشتی که ماورای بودن ها و نبودن ها میتوانم آنجا دایی های مهربانم با دلهای شکسته شان را دوباره ببینم
بازهم بگو ...
#عادله_زمانی
#دایی_احمد_جانم
#دایی_دویش_جانم
@adelehz
😢30❤3
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
میگویند روح آدمی که رفته است
هر شب جمعه درقالب پرنده ای حوالی خانه عزیزانش آواز سرمیدهد.
و اگر دعایی بگیرد آرام به آسمان پرمیکشد....
دعا را برای رفته گان این راه دراز در این شب فراموش نکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
هر شب جمعه درقالب پرنده ای حوالی خانه عزیزانش آواز سرمیدهد.
و اگر دعایی بگیرد آرام به آسمان پرمیکشد....
دعا را برای رفته گان این راه دراز در این شب فراموش نکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢20❤10
از روزهای دانشجویی که عبور کنی،دوباره هیچوقت ،دوباره هرگز شبیه آن روزها نخواهی شد .
نه خودت نه احساست، نه حتی دنیایی که اطراف خودت ساخته ای .
نه آنقدر خوش خیالی و رویاباف نه انقدر بی دلیل شاد
روزهای دانشجو بودن با تمام خامی و اشتباهات رنگارنگش بهترین فرصت برای عاشقی ست .
برای عاشق شدن و دل سپردن
قبول دارم که نود درصد عشقهای آن زمان بی سرانجام ست اما..کیست که دلش یک جرعه شراب نخواهد حتی با تصور سردرد و بی حالی فردا صبحش..
میدانی چه میگویم؟
هرچیزی فصلی دارد
و فصل عاشقی همان روزهای خوش خیالی و شادی دانشجویی ست .
اما اینکه عشق قسمت کی خواهد بود را نمی دانم..
باید در کوله ی دانشجویی جایی برای عشق گذاشت..
#عادله_زمانی
@adelehz
نه خودت نه احساست، نه حتی دنیایی که اطراف خودت ساخته ای .
نه آنقدر خوش خیالی و رویاباف نه انقدر بی دلیل شاد
روزهای دانشجو بودن با تمام خامی و اشتباهات رنگارنگش بهترین فرصت برای عاشقی ست .
برای عاشق شدن و دل سپردن
قبول دارم که نود درصد عشقهای آن زمان بی سرانجام ست اما..کیست که دلش یک جرعه شراب نخواهد حتی با تصور سردرد و بی حالی فردا صبحش..
میدانی چه میگویم؟
هرچیزی فصلی دارد
و فصل عاشقی همان روزهای خوش خیالی و شادی دانشجویی ست .
اما اینکه عشق قسمت کی خواهد بود را نمی دانم..
باید در کوله ی دانشجویی جایی برای عشق گذاشت..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤29😁7😢7
❤25
جمعه ها یک جورایی آدم را تسخیر می کند .به نظرم هیچ روزی قدرت جمعه را ندارد ،انگار یک دست آهنین دارد که میندازد خِر گلوی روح و روان آدم و تا جایی که میتواند فشار می دهد .
فشارش تصاعدی بالا می رود یعنی از صبح که کسل بیدار میشوی شروع میشود نزدیکای غروب آخرین توانش را روی تو پیاده می کند.
اصلا نمیدانم کی جمعه ها این جوری شد ما که نسل عاشق جمعه بودیم ما تمام هفته را صبح ساعت ۷ به ذوق رسیدن جمعه بیدار می شدیم .
نکند که ما بزرگ شدیم و این به سرمان آمد
نکند که بقیه ی دلخوشی هایمان هم به سرنوشت جمعه دچار شد؟ ..
#عادله_زمانی
@adelehz
فشارش تصاعدی بالا می رود یعنی از صبح که کسل بیدار میشوی شروع میشود نزدیکای غروب آخرین توانش را روی تو پیاده می کند.
اصلا نمیدانم کی جمعه ها این جوری شد ما که نسل عاشق جمعه بودیم ما تمام هفته را صبح ساعت ۷ به ذوق رسیدن جمعه بیدار می شدیم .
نکند که ما بزرگ شدیم و این به سرمان آمد
نکند که بقیه ی دلخوشی هایمان هم به سرنوشت جمعه دچار شد؟ ..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤16
فکر کردم چه چیزی ما را به هم مرتبط میکند،
نقاط زخمی درون آدم ها نوعی محبت بین آنها به وجود میآورد.
✍🏻یوستین گردر
@adelehz
نقاط زخمی درون آدم ها نوعی محبت بین آنها به وجود میآورد.
✍🏻یوستین گردر
@adelehz
❤22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیدوارم روزایی وجود داشته باشه که قهوه مزهی خیلی خوبی بده، لیست آهنگات باعث رقصیدنت بشن، غریبهها دلیل لبخند زدنت بشن و آسمون پر ستارهی شب روحت رو لمس کنه. امیدوارم روزایی باشه که از زنده بودن لذت ببری.
@adelehz
@adelehz
❤34😁1😢1
❤69