"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همیشه تصور می‌کنم فرصت برای عشق ورزیدن هرچقدر هم عمیق،کوتاه است .
راستش هیچکس تابحال نگفته است که بعد از مرگ آیا می‌توانیم دوباره به عزیزترینهایی که در زندگی عاشق شان بودیم بپیوندیم یا نه ؟
آیا می‌توانیم دوباره آنها را پیدا کنیم و دوباره عاشقشان شویم یا نه و اگر جواب نه باشد من فکر میکنم این حسرت آمیز ترین بخش خلقت انسان است .
#عادله_زمانی
@adelehz
😢256
من فکر می‌کنم آن چه موجب رنجش آدم‌ها از یکدیگر می‌شود، این است که:
غالبا ما آدم‌ها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویه‌ی دید ما نگاه کند!

✍🏻 گونتر گراس

@adelehz
30
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

توضیحات فرستنده فیلم:
سلام
ما دانـ.ـشـجوییم و الان توی بخش نوزادان بیمارستانیم
به کرات میبینیم نوزادایی رو که یا والدینشون رهـ.ـاشون میکنن یا خود بهزیـ.ـستی تشخیص میده صلاحیت نگهداری نوزاد رو ندارن و به هر صورت بی سرپرست میشن
اینم یکیشونه که خود پرسنل بیمارستان اسم کامیار روش گذاشتن و خانمم رفت و در آغوش گرفتش و براش لالایی خوند.

از پیج چهررازی

خلاصه که شبتون بخیر 😔

@adelehz
😢5011
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعیت این ست که همیشه همه چیز با هم به یک انسان اعطا نمی شود.
این شبیه زنگ ورزش مدرسه در فصل زمستان است .تو اجازه داری در حیاط ورزش کنی اما هوا انقدر سرد است که باید در کلاس بمانی ،میتوانی تمام ساعت را غر بزنی یا راهی پیدا کنی و از آن ساعت بیکاری لذت ببری .
میخواهم بگویم،این هنر توست که با آنچه در اختیارت می‌گذراند چیزی دلخواه بسازی‌.
زندگی،به کثرت پر از کمبود است اما هیچ کمبودی نمیتواند عطش ذوق به زندگی را نابود سازد.
زندگی کن.
#عادله_زمانی

میکس و صدا گذاری ویدیو:
علی ترکمانی
@adelehz
14
"بزرگترین هدیه‌ای که خدا می‌تواند به تو بدهد این است: درک آن‌چه در زندگی‌ات گذشته، تا زندگی‌ات برایت توجیه شود.
این همان آرامشی است که دنبالش بودی"


📘 در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند .
✍🏻 میچ البوم
14
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رقص کردی جز زیبایی هاست ❤️
@adelehz
32
گمان اینکه ما می‌توانستیم بیشتر عاشق هم باشیم گمان بیهوده ای بود .
این ممکن نبود،عشق ما به هم نهایت یک عشق و خانه ی آخر پر شدن یک پیمانه بود.
گاهی وقتها نباید بدنبال بیشتر و بیشتر شدن گشت تا مبادا لبریز شود آنچه می‌خواهیم بیشترش کنیم و آنچه داریم هم از دست برود.
بهرحال من گمان می‌کنم ما بشکلی حساب شده و دقیق عاشق هم بودیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
17
🔴هشدار سیل در تهران برای امروز و فردا (سه‌شنبه و چهارشنبه)/ نه کوه بروید نه کنار رودخانه

🔻اداره کل هواشناسی استان تهران با صدور هشدار نارنجی رنگ از رشد قابل ملاحظه ابرهای همرفتی و فعالیت سامانه بارشی و رگبار و رعدوبرق، وزش باد شدید، در نواحی مستعد احتمال بارش تگرگ از چهارشنبه تا پنجشنبه ( ۱۲ و ۱۳ مردادماه) در مناطق شمالی به‌ویژه ارتفاعات استان تهران خبرداد.

@adelehz
😢7
نزدیکای غروب چشام رفته بود رو هم که با شنیدن یه مکالمه با تن صدایی توام با نگرانی و ترس بیدار شدم ‌.
اومدم توی سالن دیدم کل فرش زیر خونِ
پدرم در حالی ایستاده که پاش شدیدا خونریزی داره و مادرم که پریشون داره باهاش حرف میزنه
چند روز پیش یه لیوان توی سالن شکسته بود و با اینکه جمعش کردیم و جاروبرقی کشیدیم یه تیکه از شیشه کناره پایه ی مبل جامونده که به پای بابام گیر میکنه و قسمتی از رگشو میبره و خون شبیه آبی که از یک سوراخ در شلنگ بیرون بجهه بیرون میاد
از پروسه ی بردن به بیمارستان و اطمینان خاطر از اینکه زخم خیلی عمیقی نیست و استراحت و پانسمان که بگذریم
الان ساعت یک و نیمه شبه و من نمیتونم بخوابم
با وجود اینکه موضوع ختم به خیر شده و الان آرامش برقراره ولی اروم نیستم
دلم‌میخواد برای دیدن اینکه پدرم با یه زخم خون آلود مظلومانه وسط سالن وایستاده بود اشک بریزم .
حتی وقتی در سکوت توی بیمارستان اروم نگاه می‌کرد تا زخمش و پانسمان کنند .
اصلا پدر و مادرها می‌فهمند که با ناراحتی یا مریضی شون چی بسر دل بچه هاشون میارن🥺😢
واقعا این حسی که آدم از ناراحتی عزیزش میکشه چقدر انسان و میتونه ضعیف بکنه
چند ساعته دارم سعی میکنم اروم باشم و نمیتونم
از خود خدا میخوام هیچ وقت هیچ کس و با عزیزش آزمایش نکنه
و دل هیچ کس و بخاطر ناراحتی عزیزش نسوزونه
درسته که خداروشکر بخیر گذشت اما نمیتونم اروم باشم 😢

خدا خودش حافظ عزیزان مون باشه
آمین
#عادله_زمانی
@adelehz
68😢27
قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس می‌دهد.
اگر ذره‌یی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانه‌یی از محبّت نشاندی، خرمن‌ها بر خواهی داشت.

نادر ابراهیمی
@adelehz
28
خورشیدک کوچکم
غنچه ی باز نشده ی گل گلابم
مشرق چشمانت را بازکن که جهان سخت منتظر تابیدنت ست .
که اگر نگشایی شرقی ترین چشمان عالم را
صبح نخواهد شد .
#عادله_زمانی
@adelehz
22
چند ماه پیش یک برنامه‌ی پیاده‌روی منظم برای خودم گذاشتم. هر روز حدود ساعت هفتِ عصر می‌رفتم، پارک محل را هفت، هشت بار دور می‌زدم و یک ساعت بعد برمی‌گشتم خانه.
گاهی، بعد از دو سه بار دور زدن، روی یکی از نیمکت‌ها که رو به زمین بازی بچه‌ها و پشت به شمشادها بود می‌نشستم و کمی نفس تازه می‌کردم. اسمش را گذاشته بودم "نیمکت لش!"
گاهی پسرکی پنج‌شش‌ساله، با لپ‌های گل‌انداخته از بازی زیاد همزمان با من می‌آمد و می‌نشست آن سر نیمکت. موهای فرِ مشکی داشت و چانه‌ی کوچک.
چند باری که همنشین شدیم و یکی دوبار که از بطری من چند قلپ آب خورد سر حرف را باز کردیم و با هم رفیق شدیم.
مادرش معمولا چند نیمکت آن‌طرف‌تر می‌نشست و به رفاقت ما با لبخند نگاه می‌کرد.
به پسرک گفتم شبیه عروسکی است که وقتی بچه بودم داشتم. بهش گفتم اسم عروسکم قُلی بود.
اسم پسرک آرتین بود، ولی از اسم قلی خوشش آمد. قرار شد قلی صدایش کنم!
گاهی که از روی نیمکت بلند میشدم که برسم به ادامه‌ی پیاده‌روی، او هم می‌رفت سراغ تاب و سرسره و باز که می‌رسیدم به نیمکت، گپ‌و‌گفت را از سر می‌گرفتیم.
یک بار برایش آب‌نبات چوبی بردم و یک بار هم عکس قلی را از توی آلبوم قدیمی پیدا کردم و بردم نشانش دادم.

کم‌کم هوا گرم شد و همین توجیهی شد برای تنبلی!
دیگر سر ساعت همیشگی نرفتم پیاده‌روی و قلی را هم ندیدم.
دیروز از صبح دلم‌ گرفته بود. تصمیم گرفتم بعد از دو‌‌ ماه بروم‌ پیاده‌روی. دورِ سوم را زده بودم و داشتم می‌رفتم سمت نیمکتِ لش که دیدم قلی دارد می‌آید سمتم. از دیدن هم ذوق کردیم و برای هم دست تکان دادیم.
به من که رسید، دست کرد توی جیب شلوارکش و بعد مشتش را گرفت جلوی من. دستم را باز کردم. چیز کوچکی گذاشت توی دستم.
گفت: "نصفشو خودم خوردم."
نگاه کردم. توی دستم یک نصفه آدامس صورتیِ گاز زده بود که دورش کمی پرز چسبیده بود.
مادرش جلو آمد و گفت بیشتر از یک ماه است که این نصفه‌آدامس را برای شما نگه داشته، گفت هربار که می‌‌آید پارک حواسش هست که آدامس را از جیب لباس قبلی‌اش بردارد و بگذارد توی جیب لباس تازه و با خودش بیاوردش.

همان‌طور که به آدامس‌ نگاه می‌کردم، چشم‌هام پر از اشک شد. یک ماه تمام، این نصفه‌آدامس را نخورده بود و نگهش داشته بود برای من.
گفتم: "بهش میاد خوشمزه باشه."
قلی گفت: "هم شیرینه، هم ترشه!"
زیر نگاه خیره‌اش، آدامس را گذاشتم توی دهانم و گفتم: "اوووم..."
با ذوق خندید.
بهش گفتم: "دمِ معرفتت گرم قلی!"

و خدا را شکر کردم که دنیای ما بچه‌ها را دارد. فراموش‌نشدن حس خیلی قشنگی است.

سودابه فرضی پور
76😢2
مطمئن نیستم که امروز،دقیقا روزی باشد که آرزوها در آن به واقعیت تبدیل می شود .اما مطمئنم که امروز همان روزی ست که اگر به اندوه بگذرد ضرر کرده ام.
در واقع معیار سنجش خوب بودن روزها نه اتفاقات،بلکه میزان لذتی ست که از خود روز می بریم .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
25
بگذار نور خاصیت تو باشد و روشنایی هنرت
هرکجا که رفتی از تو شعاع نور باقی بماند و هر که را دیدی در روشنایی ات آرام گیرد ...
و خداوند که نام مبارکش نور ست .
هر کجا دلت گرفت نور را صدا بزن
و او پاسخ خواهد داد.
نور را حذف نکن از زندگیت تا مبادا در تاریکی خشم و کینه و حسد غرق شوی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
21
اسمش را هرچیزی می‌توان گذاشت
عادت یا تجربه ای نو
اما اسمش را عشق گذاشتم .
اینکه در هر لحظه ی خواب و بیداری
از دور یا نزدیک
با کسی شریک بودن.
#عادله_زمانی
@adelehz
26😢4