"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
اونی که بخواد بمونه خودش بلده راه موندن رو ...
@adelehz
32😢8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرها این روزا مظلوم ترین ها هستند..🥺

@adelehz
😢282
من اگر گفتم مرا به خویشتن بسپار
تو نرو
کسی چه میداند شاید خویشتن من
تو باشی ....
#عادله_زمانی
@adelehz
22😢9
دیشب یکی از دوستای خیلی قدیمی بابام بعد از خیلی سالها مارو تو خیابون دیده
توی تاریکی خیابون فکر کرده من و مامانم خواهریم
برگشته به بابام گفته ماشالله دخترات بزرگ‌شدن😀
حالا از دیشب مامانم هی راه میره برای خودش ریز ریز میخنده😁
@adelehz
😁5422
وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...

مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی

@adelehz
43😢5
وقتی بچه بودم روزهای گرم که بیرون می رفتیم در آن آفتاب جان سوز تابستانی، مادرم کیف یا دستش را روی سرم می‌گرفت تا آفتاب مستقیم کلافه ام نکند .
سایه ی دست ساز مادرم راهی برای فرار از آفتاب جگرسوز سر ظهر بود.
بعضی آدمها اینطور هستند ذاتا سایبان هستند می ایستند روبروی آفتاب و برای آرامش تو با آن می جنگند .
بگردید سایبان های زندگی تان را پیدا کنید آنها که کنارشان زندگی سبز و آرام ست و می توانند در برابر آفتاب حمایتتان کنند .
#عادله_زمانی
@adelehz
19
یک بار آن وقت‌ها که خیلی کوچک بودم،
از درختی بالا رفتم
و از سیب‌های سبز کال خوردم،
دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد،
خیلی درد می‌کرد.
مادرم گفت اگر صبر می‌کردم تا سیب‌ها برسند،
مریض نمی‌شدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل می‌خواهم،
سعی می‌کنم حرف‌های او را
در مورد "سیب کال" یادم باشد!

خالد حسینی
📕بادبادک‌باز

@adelehz
36
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمی دانم چه بر دل عاشقت گذشته دختر
من فقط یک‌چیز را خوب می دانم و آن این است که
ما صادقانه عاشق می‌شویم
اما آنها بی باکانه دل هایمان را می شکنند.
گریه هایت نشان داد که هیچ رفتنی و هیچ پایانی
قلب شکسته را ارام‌نمی کند .
که عاشق زخمی در دلش دارد همیشه تازه
فقط بهانه ای لازم است تا دوباره سر بگشاید..
همین .
#عادله_زمانی
😢4931
دیروز به بیمارستان رفته بودم از شدت شلوغی و پر بودن تخت ها که بگذریم جلوی پذیرش بخش اورژانس ،ناگهان نگهبانی از جلوی در بیمارستان با ویلچری خودش را به بخش رساند روی ویلچر دختر رنگ پریده ی لاغری بود که یک کارت بانکی در یک دستش و یک گوشی موبایل در دست دیگرش بود،از درد ناله می‌کرد و شکمش رانشان می داد .
هیچکس همراهش نبود و جلوی در بیمارستان ضعف کرده بود که مجبور شده بودند توی ویلچر تا بخش بیاورندش رنگش چیزی کمتر از گچ دیوار نداشت .
پرستارها و دکتر کشیک به اتاقی بردندش و پروسه ی درمانش را آغاز کردند...
چندساعت بعد که درحال برگشتن بودیم
دخترک را دیدیم که با آرامی در حال خروج از بخش بود.
پرسیدیم بهتری ؟
درحالی که رنگش کمی بهتر شده بود گفت بله
مشکلش چه بود ؟
پریود و درد جانکاهش !که او را تنهایی به بخش اورژانس بیمارستان رسانده بود.
راستش آن لحظه با دیدن تنهایی و دردش دلم برای یک تاریخ زنانگی و دردهای در خفا خورده شده آتش گرفت .
گاهی وقتها به طرز عجیبی مظلوم و بی دفاع می‌شویم ...
بی هیچ توضیح بیشتری
#عادله_زمانی
@adelehz
😢8516
مامانم ماتیک مکه ای پیدا کرده 😂برای منم گرفته
حالا پاک نمیشههههه😁
@adelehz
😁5717😢2
ولی این خیلی قشنگ بود ❤️
مرسی که هستید 🥰
@adelehz
16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من مردم واسه اتحادشون😄
خلاصه با هاپوها درنیفتید😄

@adelehz
6😁4
دختران تان را رویا پرداز بار بیاورید.
به آنها مجال تخیل کردن بدهید بگذارید بر بال قوه خیال و تخیل شان به سرزمین های دورِ متفاوت از جایی که هستند سفر کنند.
آنها را از محدودیت ها نترسانید حتی اگر ته دل خودتان از این موضوع ترس دارد و می لرزد.
نگذارید دختران از همان اول باور کنند نمی توانند .گرچه نتوانستن بخشی از زندگی ست اما این نباید قاتل رویاهای دخترانه ی آنها باشد .

بگذارید دختران خود را یک بالرین معروف،دانشمندی که واکسنی جدید کشف کرده،ریاضی دانی شگفت انگیز،نویسنده ای بزرگ یا خواننده ی اپرایی با آوازی سحری آمیز تصور کنند.
چون هیچکس نمی‌تواند بگویید که آنها به آنچه تصور می‌کنند تبدیل نمی شوند .
کسی چه می داند .
#عادله_زمانی
@adelehz
27
باید مثل زمین صبور باشی،
صبر کن تا موسم شکفتن،
باید مثل زمین بود،
مثل زمین خوب.
اگر حوصله داشته باشی، دوباره همه چیز خوب می‌شود، حتی اگر صد بار هم شکست بخوری نباید مایوس شوی.
شکست و ناکامی هم برای خودش نوعی سعادت است.

✍🏻رومن رولان
@adelehz
16😢3
تقریبا یک سال ست صدای دایی احمد را نشنیدم
در ویدئوی کوتاهی که در آن سوار تله کابین ست صدایش به گوش می رسد ..صدای دایی احمد با تصاویری از کوه و دشت درهم تنیده است.
حس میکنم مثل ستاره ای در تاریکی در حال دور شدن از من است .
و من همیشه به آن دشت سر سبز شعر مولانا دلم گرم ست که دایی احمد را در آن خواهم دید .
آنجا قطعا دیگر دلتنگ صدای گرم و خنده های از ته دلش نخواهم بود .
کاش در آن دشت دور بتوانیم مثل یک دایی و خواهرزاده مثل آن صبحی که شش ساله بودم و دستم را گرفت تا با هم به نونوایی برویم ،باهم چای بنوشیم و حرف بزنیم .
دلم برایت مثل کسی که هرگز رفتن را باور نکرد تنگ شده است.
رفیق تورا به خدا قسم در آن دشت سبز مواظب خودت باش
دلم برایت خیلی تنگ شده ..
خیلی
#عادله_زمانی
@adelehz
😢366👍1
تولد آقای نارنجی بوده بنظرم 🦊😍
#نارنجی
@adelehz
16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه جوری خوب باشید که وقتی میاید خواستگاری مون اینجوری ذوق کنیم 😄
@adelehz
😁22