در راه
از فرط تشنگی بدنبال سوپرمارکتی که بتوان شیشه ای کوچک آب برای رفع عطش پیدا کرد .
چشممان به این آبسرد کن افتاد .
آب سرد تگری با لیوان های یک مصرف تمیز
هر لیوان آب یک خدا پدرت را بیامرزد حواله ی کسی میکردیم که آن را آنجا راه انداخته بود سرمان را که بالا آوردیم چشممان به دو اسم افتاد .
در آن لحظه ی شب
با تشنگی مطلق
آب سرد در ظرف تمیز
اگر کسی باقیات صالحات را معنا کند فقط میتواند همین معنی را داشته باشد وبس.
یکلیوان آب تگری که به جان تشنه ی ما چسبید.
#عادله_زمانی
@adelehz
از فرط تشنگی بدنبال سوپرمارکتی که بتوان شیشه ای کوچک آب برای رفع عطش پیدا کرد .
چشممان به این آبسرد کن افتاد .
آب سرد تگری با لیوان های یک مصرف تمیز
هر لیوان آب یک خدا پدرت را بیامرزد حواله ی کسی میکردیم که آن را آنجا راه انداخته بود سرمان را که بالا آوردیم چشممان به دو اسم افتاد .
در آن لحظه ی شب
با تشنگی مطلق
آب سرد در ظرف تمیز
اگر کسی باقیات صالحات را معنا کند فقط میتواند همین معنی را داشته باشد وبس.
یکلیوان آب تگری که به جان تشنه ی ما چسبید.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤34
"زنی کهگم کردم "
صبح تون بخیر 😄🦊 #نارنجی @adelehz
مرسی که هر جا نارنجی میبینید یاد من می افتید و برام میفرستید 🦊
نارنجی بهانه ست شما خیلی عشقید 💋
نارنجی بهانه ست شما خیلی عشقید 💋
❤20
میگم بد نباشه من اینقدر عاشق گل آفتابگردونم که دلممیخواد دسته دسته ازش بخرم 🌻🌻🌻
@adelehz
@adelehz
❤7
یک روز با هم طلوع را خواهیم دید
و یک غروب کنار هم به غروب آفتاب چشم خواهیم دوخت .
ما یکروز یک سیگار مشترک آتش خواهیم زد و همان روز از یک لیوان آب خواهیم نوشید .
چیزی در ما جوانه خواهد زد که حاصلی از من و تو باشد و این شروع یک راه است
راهی که با هم خواهیم رفت .
هم راه و هم سفر
یک روز ما باهم خواهیم بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
و یک غروب کنار هم به غروب آفتاب چشم خواهیم دوخت .
ما یکروز یک سیگار مشترک آتش خواهیم زد و همان روز از یک لیوان آب خواهیم نوشید .
چیزی در ما جوانه خواهد زد که حاصلی از من و تو باشد و این شروع یک راه است
راهی که با هم خواهیم رفت .
هم راه و هم سفر
یک روز ما باهم خواهیم بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢16❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک عمر نشستیم غصه خوردیم چی شد ؟
کسانی که رفته بودند برگشتند؟
آنچه از دست دادیم دوباره به دست آوردیم؟
دردها درمان شدند ؟
دقیقا از غصه خوردن و زانوی غم بغل گرفتن ما چه چیزی عوض شد ؟
کجای کار ما درست شد جز اینکه بدترش به سرمان آمد ؟
پس رها کن برود رفیق
بگذار زندگی هر غلطی تا حالا نکرده بکند و برود پی کارش گل های تازه بچین
شکلاتهای جدید را امتحان کن
زیر باران راه برو
از خیس شدن نترس
و برقص ...
که رقص همان نقطه ی اتصالت به دنیای خوشحال هاست .
برقص رفیق همانطور که جهان را رها کرده ای رفته است پی کارش
#عادله_زمانی
@adelehz
کسانی که رفته بودند برگشتند؟
آنچه از دست دادیم دوباره به دست آوردیم؟
دردها درمان شدند ؟
دقیقا از غصه خوردن و زانوی غم بغل گرفتن ما چه چیزی عوض شد ؟
کجای کار ما درست شد جز اینکه بدترش به سرمان آمد ؟
پس رها کن برود رفیق
بگذار زندگی هر غلطی تا حالا نکرده بکند و برود پی کارش گل های تازه بچین
شکلاتهای جدید را امتحان کن
زیر باران راه برو
از خیس شدن نترس
و برقص ...
که رقص همان نقطه ی اتصالت به دنیای خوشحال هاست .
برقص رفیق همانطور که جهان را رها کرده ای رفته است پی کارش
#عادله_زمانی
@adelehz
❤26😁5😢2
❤32
محبوب دلخواهم؛
اگر روزی پسری کوچک داشتیم
اگر آن روز پسر کوچکم از من سوال کرد بهترین کاری که توانستم برایش انجام دهم چه بوده است؟
حتما به او خواهم گفت که من برایش بهترین پدر دنیا را پیدا کرده ام !
امیدوارم آنپسر کوچلو به این خاطر همیشه از من سپاسگزار باشد :)
چون این مهمترین کاری بود که میتوانستم برایش انجام دهم .
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر روزی پسری کوچک داشتیم
اگر آن روز پسر کوچکم از من سوال کرد بهترین کاری که توانستم برایش انجام دهم چه بوده است؟
حتما به او خواهم گفت که من برایش بهترین پدر دنیا را پیدا کرده ام !
امیدوارم آنپسر کوچلو به این خاطر همیشه از من سپاسگزار باشد :)
چون این مهمترین کاری بود که میتوانستم برایش انجام دهم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤31
"زنی کهگم کردم "
بهترین زمان برای بیدار شدن هوای گرگ و میش اول صبح است .البته که انقدر خواب بر چشمان بی دفاع آدمی چنبره زده که براحتی نمیتوان در آن ساعت بیدار شد اما اگر بشود چه میشود و چه شکوهی را شاهد خواهد بود. وقتی هنوز گرمای کشنده ی وسط روز حاکم نشده و سرمای یخ زننده…
منظورم از گرگ و میش همچین صحنه ی باشکوهیه❤️
@adelehz
@adelehz
❤29
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اگر گفتم مرا به خویشتن بسپار
تو نرو
کسی چه میداند شاید خویشتن من
تو باشی ....
#عادله_زمانی
@adelehz
تو نرو
کسی چه میداند شاید خویشتن من
تو باشی ....
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22😢9
دیشب یکی از دوستای خیلی قدیمی بابام بعد از خیلی سالها مارو تو خیابون دیده
توی تاریکی خیابون فکر کرده من و مامانم خواهریم
برگشته به بابام گفته ماشالله دخترات بزرگشدن😀
حالا از دیشب مامانم هی راه میره برای خودش ریز ریز میخنده😁
@adelehz
توی تاریکی خیابون فکر کرده من و مامانم خواهریم
برگشته به بابام گفته ماشالله دخترات بزرگشدن😀
حالا از دیشب مامانم هی راه میره برای خودش ریز ریز میخنده😁
@adelehz
😁54❤22
وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤43😢5
وقتی بچه بودم روزهای گرم که بیرون می رفتیم در آن آفتاب جان سوز تابستانی، مادرم کیف یا دستش را روی سرم میگرفت تا آفتاب مستقیم کلافه ام نکند .
سایه ی دست ساز مادرم راهی برای فرار از آفتاب جگرسوز سر ظهر بود.
بعضی آدمها اینطور هستند ذاتا سایبان هستند می ایستند روبروی آفتاب و برای آرامش تو با آن می جنگند .
بگردید سایبان های زندگی تان را پیدا کنید آنها که کنارشان زندگی سبز و آرام ست و می توانند در برابر آفتاب حمایتتان کنند .
#عادله_زمانی
@adelehz
سایه ی دست ساز مادرم راهی برای فرار از آفتاب جگرسوز سر ظهر بود.
بعضی آدمها اینطور هستند ذاتا سایبان هستند می ایستند روبروی آفتاب و برای آرامش تو با آن می جنگند .
بگردید سایبان های زندگی تان را پیدا کنید آنها که کنارشان زندگی سبز و آرام ست و می توانند در برابر آفتاب حمایتتان کنند .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤19
یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم،
از درختی بالا رفتم
و از سیبهای سبز کال خوردم،
دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد،
خیلی درد میکرد.
مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند،
مریض نمیشدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم،
سعی میکنم حرفهای او را
در مورد "سیب کال" یادم باشد!
خالد حسینی
📕بادبادکباز
@adelehz
از درختی بالا رفتم
و از سیبهای سبز کال خوردم،
دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد،
خیلی درد میکرد.
مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند،
مریض نمیشدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم،
سعی میکنم حرفهای او را
در مورد "سیب کال" یادم باشد!
خالد حسینی
📕بادبادکباز
@adelehz
❤36