"زنی کهگم کردم "
Photo
تام تورچیچ، اهل ایالت نیوجرسی آمریکا و سگش، ساوانا موفق شدهاند دور جهان را پیاده بگردند. ساوانا اولین سگی است که دور دنیا را میگردد و تام دهمین کسی است که پیاده دور دنیا را گشته است.
این دو رفیق سفر هفت ساله و ۴۸ هزار کیلومتریشان را که در آوریل ۲۰۱۵ درست قبل از ۲۶ سالگی تام شروع کرده بودند، در مه ۲۰۲۲ به پایان رساندند.
تام که سفرش را تنها آغاز کرده بود، بعد از چهار ماه همراه وفادار خود را در یک پناهگاه حیوانات در آستین، تگزاس پیدا کرد. اتفاقی که «فوق العاده» توصیف میکند: «خوب است که کسی را داشته باشی تا لحظاتت را با او شریک کنی.»
دلیل تصمیم او در همراه شدن با یک سگ این بود که شبها در چادر از ترس حیوانات در طبیعت خوب نمیخوابید برای همین تام تصمیم گرفت که یک دوست پشمالو همراهش باشد.
تام پس از مرگ دوستش در یک تصادف در سال ۲۰۰۶ به فکر پیادهروی دور دنیا افتاد. چون فکر میکرد مرگ در هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد و همین باعث شد تا شروع به بازنگری همه چیز بکند.
او پس از نه سال برنامهریزی برای این سفر ماجراجویی خود را از سال ۲۰۱۵ شروع کرد.
تام برای یک سفر ۵ سال و نیمه برنامهریزی کرده بود اما به دلیل کرونا و همینطور یک بیماری عفونی که به آن مبتلا شده بود، سفرش هفت سال طول کشید.
این ماجراجو میگوید این سفر برایش بهترین راه برای درک جهان بود: «من نمیخواستم فقط به پاریس و ماچوپیچو در پرو بروم، من واقعا میخواستم دنیا را بفهمم و ببینم مردم هر روز چگونه زندگی میکنند.»
او برای مخارج این سفر در دوران دانشجویی کار میکرد و پس از پایان تحصیل هم در خانه والدینش زندگی میکرد و قبل از سفر یک اسپانسر هم پیدا کرد.
با این حال پس از گذشت یک سال از سفرش، یک حساب بانکی در یک پلتفرم برای جمعآوری حمایت مالی را انداخت که به او در پرداخت هزینههایش کمک کرد.
تام و ساوانا پس از بازگشت از دور جهان با یک جشن بزرگ مورد استقبال دوستان و خانواده قرار گرفتند.
تام که این جهانگردی را «سورئال» توصیف میکند در گفتگو با شبکه سیانان گفت: مدتها تصور میکردم که پایان چگونه خواهد بود و وقتی این اتفاق افتاد، مردم در خیابانها صف کشیده بودند و با من قدم میزدند.
@adelehz
این دو رفیق سفر هفت ساله و ۴۸ هزار کیلومتریشان را که در آوریل ۲۰۱۵ درست قبل از ۲۶ سالگی تام شروع کرده بودند، در مه ۲۰۲۲ به پایان رساندند.
تام که سفرش را تنها آغاز کرده بود، بعد از چهار ماه همراه وفادار خود را در یک پناهگاه حیوانات در آستین، تگزاس پیدا کرد. اتفاقی که «فوق العاده» توصیف میکند: «خوب است که کسی را داشته باشی تا لحظاتت را با او شریک کنی.»
دلیل تصمیم او در همراه شدن با یک سگ این بود که شبها در چادر از ترس حیوانات در طبیعت خوب نمیخوابید برای همین تام تصمیم گرفت که یک دوست پشمالو همراهش باشد.
تام پس از مرگ دوستش در یک تصادف در سال ۲۰۰۶ به فکر پیادهروی دور دنیا افتاد. چون فکر میکرد مرگ در هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد و همین باعث شد تا شروع به بازنگری همه چیز بکند.
او پس از نه سال برنامهریزی برای این سفر ماجراجویی خود را از سال ۲۰۱۵ شروع کرد.
تام برای یک سفر ۵ سال و نیمه برنامهریزی کرده بود اما به دلیل کرونا و همینطور یک بیماری عفونی که به آن مبتلا شده بود، سفرش هفت سال طول کشید.
این ماجراجو میگوید این سفر برایش بهترین راه برای درک جهان بود: «من نمیخواستم فقط به پاریس و ماچوپیچو در پرو بروم، من واقعا میخواستم دنیا را بفهمم و ببینم مردم هر روز چگونه زندگی میکنند.»
او برای مخارج این سفر در دوران دانشجویی کار میکرد و پس از پایان تحصیل هم در خانه والدینش زندگی میکرد و قبل از سفر یک اسپانسر هم پیدا کرد.
با این حال پس از گذشت یک سال از سفرش، یک حساب بانکی در یک پلتفرم برای جمعآوری حمایت مالی را انداخت که به او در پرداخت هزینههایش کمک کرد.
تام و ساوانا پس از بازگشت از دور جهان با یک جشن بزرگ مورد استقبال دوستان و خانواده قرار گرفتند.
تام که این جهانگردی را «سورئال» توصیف میکند در گفتگو با شبکه سیانان گفت: مدتها تصور میکردم که پایان چگونه خواهد بود و وقتی این اتفاق افتاد، مردم در خیابانها صف کشیده بودند و با من قدم میزدند.
@adelehz
❤25
هوس بستنی کرده بودم.
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بردارم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
وانیلی،شاید هم شکلاتی با یک تکه تک تک اضافه که خودم روی بستنی می گذارم .
اگر زعفرانی بود هم رد نمی کردم ...
بهرحال با هرطعمی که بود هوس بستنی کرده بودم .
اصلا برایممهم نبود که در ظرف پلاستیکی یک بار مصرف باشد یا درون بستنی خوری کریستال اصل فرانسه
توی پارک روی نیمکت بشینم و بستنی بخورم یا توی بهترین و گران قیمت ترین کافه ی شهر
یک گارسون مودب و خوش تیپ برایم سرو کند یا خودم تا کمر توی یخچال سوپرمارکت محله خم شوم و بستنی را بردارم .
راستش اینچیزها اصلا مهم نبود .واقعیت این بود که من فقط در آن عصر گرم میانه ی خرداد بستنی میخواستم.
راستش زندگی هم چیزی شبیه به همین ست .روزی که بمیری خواهی فهمید که درون قصر یا خانه ی کوچک استجاری،بعنوان یک رئیس یا کارمند پاره وقت قراردادی ،با یک همسر موفق و زیبا یا تا مدتها مجرد ،تفاوتی ندارد تو فقط،میخواستی زندگی کنی و همانطور که لذت و شیرینی یک بستنی کوچک به وجدت می اورد لحظه ای شانس زنده بودن و نفس کشیدن هم خوشحالت میکند .
جزئیات را رها کن و از آنچه هست لذت ببر
شاید خدا هم خوشش بیاید و به تو لبخندی بزند.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤34
مادرم دیروز با خانمی که به تازگی همسرش را از دست داده است حرف می زد .
سعی میکرد در میان گریه های زن که بیست روز بعد از فوت همسرش همچنان گرم و تپنده جاری ست او را دلداری بدهد.
قطعا زنی که به فاصله ی چند ماه بشکلی ناگهانی دو برادر نازنین و مهربانش را از دست داده است به خوبی از پس دلداری دادن بر می آید.
مادرم به آن خانم می گفت دل مثل پشم است ریش ریش میشود اما دوباره بر میگردد به حالت اولش ،اما مثل سنگ نیست که ناگهان بترکد ..
آنخانم اما میگفت دردم آتشی ست که روی پشم می ماند و شعله نمی کشد بلکه سالها جلز و ولز میکند.
این تعبیر آتش روی پشم یک جورایی آدم را بدحالت می سوزاند .
یعنی تصورش حالتی از عجز را در دل می نشاند که براحتی جبران نمیشود.
این است که بنظرم بعضی دردها این چنین هستند نه میتوان از شرشان راحت شد نه میتوان نادیده ی شان گرفت .
نه درمان میشوند و نه تمام
فقط میتوان با آنها زندگی کرد و به آنها عادت
چیزی شبیه همان آتشی که بر گلوله ای پشم جلز ولز میکند و شعله نمی کشد .
#عادله_زمانی
@adelehz۸
سعی میکرد در میان گریه های زن که بیست روز بعد از فوت همسرش همچنان گرم و تپنده جاری ست او را دلداری بدهد.
قطعا زنی که به فاصله ی چند ماه بشکلی ناگهانی دو برادر نازنین و مهربانش را از دست داده است به خوبی از پس دلداری دادن بر می آید.
مادرم به آن خانم می گفت دل مثل پشم است ریش ریش میشود اما دوباره بر میگردد به حالت اولش ،اما مثل سنگ نیست که ناگهان بترکد ..
آنخانم اما میگفت دردم آتشی ست که روی پشم می ماند و شعله نمی کشد بلکه سالها جلز و ولز میکند.
این تعبیر آتش روی پشم یک جورایی آدم را بدحالت می سوزاند .
یعنی تصورش حالتی از عجز را در دل می نشاند که براحتی جبران نمیشود.
این است که بنظرم بعضی دردها این چنین هستند نه میتوان از شرشان راحت شد نه میتوان نادیده ی شان گرفت .
نه درمان میشوند و نه تمام
فقط میتوان با آنها زندگی کرد و به آنها عادت
چیزی شبیه همان آتشی که بر گلوله ای پشم جلز ولز میکند و شعله نمی کشد .
#عادله_زمانی
@adelehz۸
😢28❤12
"به سکوت سرد زمان " استاد شجریان در سالگرد جواد آذر در مقبره الشّعرای…
Amin Farhadi
در این فایل صوتی که تازه از طرف مزدا انصاری منتشر شده گویی تو را به اتاقی راه دادهاند که استاد شجریان به تنهایی، مشغول ضبط الگو برای تنظیم آواز و آهنگ "آه باران" است.
جسمش را حس میکنی، ارتعاش صدایش را، نفسش را، نسیم حرکت دستش را، سنگینی موج آوازش را، لرزش چانهاش را.
زنده است، گرم است، گرمتر از کنسرتهایش.
زندهتر از فایلهای صوتی و تصویری کنسرتهایش.
نشسته اینجا، کنارت، نزدیکت، زمزمه میکند، آهنگ میسازد.
تا ابد.
آنقدر زنده است که تا وقتی میخواند انگار در زایندهرود آب میغلتد، دریاچه اورمیه محتضر نیست، مجسمههای بامیان فرو نریختهاند و مردمان زیر یوغ طالبان نیستند.
#شما_فرستادین
@adelehz
جسمش را حس میکنی، ارتعاش صدایش را، نفسش را، نسیم حرکت دستش را، سنگینی موج آوازش را، لرزش چانهاش را.
زنده است، گرم است، گرمتر از کنسرتهایش.
زندهتر از فایلهای صوتی و تصویری کنسرتهایش.
نشسته اینجا، کنارت، نزدیکت، زمزمه میکند، آهنگ میسازد.
تا ابد.
آنقدر زنده است که تا وقتی میخواند انگار در زایندهرود آب میغلتد، دریاچه اورمیه محتضر نیست، مجسمههای بامیان فرو نریختهاند و مردمان زیر یوغ طالبان نیستند.
#شما_فرستادین
@adelehz
❤13
ولی چرا شب خوش دعوایی تر از شب بخیر به نظر میاد؟ 🤔
من کسی بهم بگه شب خوش فکر میکنم دلخوره ازم😄
@adelehz
من کسی بهم بگه شب خوش فکر میکنم دلخوره ازم😄
@adelehz
😁50❤11😢1
در پستوی ذهنم وقتی خسته از هیاهوی شهری که شاد نیست به سکوتش پناه میبرم،دلم لک می زند برای رفتن به یک باغ قدیمی
اصلا تصور این ویلاهای خوش ساخت وسط چند اصله درخت را نکن،منظورم یک باغ کهنه با درختان پیر است جایی که سالهاست زمان در آن ایستاده و همه چیز به آرامی پیش می رود.جایی که میتوانی در گوشه کنارهایش روزنامه هایی با تاریخ چندسال قبل پیدا کنی، فرشهای دستبافی که بافنده هایش دهها سال است از دنیا رفته اند و رادیویی قدیمی و خاک گرفته که روی موج رادیو آهنگهای قدیمی تنظیم شده است.
منظورم جایی ست که سکوتش سنگین اما آرامشش هم به همان میزان سنگین باشد .
جایی که خبری از سروصدای غیر نیست تکنولوژی ما را تا خرتناق خفه نکرده است و از دیوارهای بلند گلی اش بوی اصالت می آید.
نمیدانم چنین باغی کجاست اما حس میکنم مثل کسی که به جزیره ای وسط طوفان نیاز دارد من به این باغ و شبها و روزهایش نیاز دارم .
#عادله_زمانی
@adelehz
اصلا تصور این ویلاهای خوش ساخت وسط چند اصله درخت را نکن،منظورم یک باغ کهنه با درختان پیر است جایی که سالهاست زمان در آن ایستاده و همه چیز به آرامی پیش می رود.جایی که میتوانی در گوشه کنارهایش روزنامه هایی با تاریخ چندسال قبل پیدا کنی، فرشهای دستبافی که بافنده هایش دهها سال است از دنیا رفته اند و رادیویی قدیمی و خاک گرفته که روی موج رادیو آهنگهای قدیمی تنظیم شده است.
منظورم جایی ست که سکوتش سنگین اما آرامشش هم به همان میزان سنگین باشد .
جایی که خبری از سروصدای غیر نیست تکنولوژی ما را تا خرتناق خفه نکرده است و از دیوارهای بلند گلی اش بوی اصالت می آید.
نمیدانم چنین باغی کجاست اما حس میکنم مثل کسی که به جزیره ای وسط طوفان نیاز دارد من به این باغ و شبها و روزهایش نیاز دارم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤26
"زنی کهگم کردم "
@adelehz – Seeta Qasemie - Bad Az In - سیتا قاسمی - بعد از این
بفرست هرچی غمت هست به غم خانه ی ما🥺
@adelehz
@adelehz
😢12