"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
به این قیافه ی خرشون نگاه نکنید
چند روز پیش یه فیل یه زنی و تو هند کشته بعد توی مراسم تشییع زن برگشته و زده زیر جنازه،فرستادتش رو هوا 😐
بعد هم‌مراسم و بهم زده و رفته ...
#واقعی
@adelehz
😁35😢5
من اینجا هستم ❤️
برای دنبال کردن نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .

http://Instagram.com/adeleh.zamani90
10
زندگی چایی های تلخ به اندازه ی کافی دارد تا نثار ما کند در این روزها بهتر است ما شیرینی هم باشیم،نقلی،باقلوایی یا حتی تکه ای نبات
خلاصه که همدیگر را شیرین کنیم‌که تلخی بسیار بوده و بسیار خواهد بود‌.
#عادله_زمانی
@adelehz
13
از من بشما نصیحت که بیاد داشته باشید .
در هر رابطه ای آغاز کننده ی رابطه حق کمتری برای برهم‌زدن آن رابطه دارد.
کسی که پا پیش گذاشته و کسی را از خلوت خودش بیرون کشیده تا با حرفها و ابراز علاقه هایش او را به خود متمایل کند کمتر حق دارد که تغییر کند ‌.
وقتی می روی سراغ کسی یعنی تو این آدم را دیده ای شناخته ای،با علم کامل عاشقش شدی حالا کی می تواند بتو اجازه دهد که یک روز از خواب برخیزی و رفتارت را تغییر بدهی؟
شازده کوچلو به روباه گفت اهلی کردن یعنی چی؟
و روباه گفت چیزی ست که مدتها فراموش شده یعنی ایجاد علاقه کردن
حالا یک سری از آدمها فقط به همین حرف روباه اکتفا می کنند و می روند سراغ ایجاد علاقه کردن اما بخش دوم حرف روباه چه بود ؟
تو تا همیشه در برابر کسی که او را اهلی کردی مسوولی ..
نمیدانم چرا این تکه را نمی شنوند ‌!
خلاصه ی کلام یا کسی را اهلی نکنید یا تا آخرش پای اهلی کردن تان باقی بمانید .
دل آدم‌ها بازیچه ی احوالات متغییر و پرخاشگری های دوره ای تان نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
38😢3
خسته از همه چیز بیای خونه این زاویه ی دیدت باشه❤️دنیا دوباره قشنگ میشه برات
@adelehz
52😢2
از طایفه‌ی نوریم؛ ما تیره نمی‌مانیم

ناشناس
@adelehz
16
یه پیج قشنگ که برای دوستداران فرشهای ایرانی و یادگیری زبان انگلیسی ❤️❤️❤️عالیه

http://Instagram.com/Nowshakrugs
1
بخوابیم و قبول کنیم که بزرگ‌شدیم اما هنوز گول حرفهای قشنگ غیر واقعی رو میخوریم ..
بهمین سادگی
#عادله_زمانی
شب زیبا❤️
@adelehz
😢336
سونیا سابنیس یه حرف قشنگ میگه، میگه:
"کسی رو انتخاب کنین که در اتاقی مملو از جمعیت شما را انتخاب میکند، نه کسی که‌ در اتاق خالی انتخابش شما هستید."
به زبون خودمون لنگه کفش تو بیابون کسی نباشین...

از پیج SoulofDream

@adelehz
😢128
ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده

سعدی
@adelehz
😢11😁21
شعر:حضرت سعدی
#عادله_زمانی

@adelehz
😢54
آنه تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت ؟💔

@adelehz
😢2811
میدانی مشکل تو چیست ؟
تو به آنچه نباید بسیار می اندیشی....


@adelehz
😢357
بخواب
و بیاد داشته باش خداوند چشمان را برای اشک شوق ریختن هم آفریده است ‌.

منتظر آن اشک ها باش ..
#عادله_زمانی
شب زیبا❤️

@adelehz
18😢2
یه پیج قشنگ که برای دوستداران فرشهای ایرانی و یادگیری زبان انگلیسی ❤️❤️❤️عالیه

انگلیسی بخونید و زیبایی ببینید

http://Instagram.com/Nowshakrug
سالهاست دیگردبستانی نیستم.
ولی بازهم باتمام شدن خرداد ته دلم قند,
اب میشود.شورکودکی دبستانی که منتظر سه ماه تابستان است.
خردادجان خدابهمراهت ..
#عادله_زمانی
@adelehz
19😢2😁1
دل کوچلوی ساده لوح
با تمام بچگی هایت،با تمام خوش باوری هایت
تورا دوست دارم .
دل کوچلوی بی پناه
تورا وقتی در جواب صداقت هایت نارو میخوری و زیر باران اشک می ریزی،دوستت دارم .
دل کوچلوی خوش باور
وقتی هرچه میشنوی و میبینی با خوش باوری می پذیری حتی،دوستت دارم .
دلکم،تمام سادگی هایت به من آسیب می زند و خودت هم این را می دانی اما
می دانم که جز من کسی را نداری .
با تمام کمبودهایت،تو دل کوچلوی تپنده ی منی
هرکجا که بروی همراهت می آیم و تنهایت نمی گذارم .
برای همیشه دوستت دارم.
#عادله_زمانی
#نارنجی
@adelehz
16😢2
پادشاهی بود که هیچ فرزندی نداشت. ازآنجاکه پادشاه در حال پیر شدن بود تصمیم گرفت تا فردی را به‌عنوان جانشین برگزیند تا بعد از مرگش وارث تاج‌وتخت شود.
پادشاه درباره تصمیمش با درباریان صحبت کرد و سرانجام تصمیم بر این شد تا در یک روز مشخص، دروازه‌های قصر از هشت صبح تا هشت شب به روی مردم بازشوند.
قرار بر این شد تا شاه درون قصر بماند و آنجا با مردم ملاقات کند تا شایسته‌ترین فرد را به‌عنوان جانشین خود اعلام کند.
روز موعود فرارسید، دروازه‌ها بازشد و مردم وارد قصر شدند. همه اجازه داشتند تا وارد شوند و شخصاً پادشاه را ببینند.

پیش از دیدار با شاه باید ظاهری آراسته می‌داشتند، بنابراین ترتیبی داده شد تا حمام خوبی برای تمام کسانی که وارد قصر می‌شدند مهیا شود و بعد از حمام می‌توانستند از انواع عطرهایی که برایشان تدارک داده‌شده بود استفاده کنند.
بعدازآن، وارد مکانی می‌شدند که لباس‌های بسیار گران‌قیمتی در آنجا وجود داشت. برای دیدار با شاه باید لباس مناسبی می‌پوشیدند؛ بنابراین لباس‌هایشان را از بین انبوه لباس‌هایی که زربافت و نقره‌فام بودند انتخاب کردند.

پس‌ازآن، وقت نهار رسید تا پیش از دیدار با شاه خوب سیر باشند و بعدازآن، مراسم موسیقی و رقص برگزار شد. بعد از همه این‌ها آن‌ها می‌آمدند تا با پادشاه ملاقات کنند، چراکه حالا در رضایت کاملند.

حالا بشنوید از مردم درون قصر،
بعضی از آن‌ها بشدت شیفته‌ی حمام شده بودند و تمام وقتشان را صرف حمام و گرمخانه و سایر امکاناتش کردند.
بعضی از آن‌ها هم بشدت مشتاق عطرهای مختلف شده بودند، بنابراین تمام وقتشان به امتحان کردن عطرهای متفاوت سپری شد.
عده دیگری از آن‌ها که پرخور و شکم‌پرست بودند عاشق خوردن و نوشیدن شدند و تمام غذاهایی که آنجا بود را امتحان کردند.

اینجا در هند وقتی غذا سرو می‌شود صد و یک مدل غذا سر سفره وجود دارد و همه‌چیز آنجا پیدا می‌شود. بعد از غذا هم که مراسم موسیقی و رقص بود. همه‌چیز به زیبایی توسط شاه فراهم شده بود.

همین‌طور که مردم مشغول بودند، زمان سپری شد و سپری شد تا ساعت هشت شب شد و ناگهان صدای آژیر بلندی به همه هشدار داد که آماده رفتن شوند.
مردمی که شیفته‌ی عطرها بودند بطری‌ها را جمع کرده و کیسه‌های خود را با آن عطرها پر می‌کردند. آن‌هایی که عاشق غذا بودند برای همسر و اطرافیانشان غذا برمی‌داشتند.
آن‌هایی که مشتاق لباس‌ها بودند دسته‌دسته لباس‌ها را برداشته و روی شانه‌هایشان می‌گذاشتند تا با خودشان ببرند و عده‌ای همچنان مشغول گوش کردن به موسیقی و رقصیدن بودند.

در همین حین نگهبانان قصر خطاب به مردم گفتند: ای مردم، زمانتان تمام شد، باید اینجا را ترک کنید و علاوه بر آن، اجازه ندارید تا چیزی با خودتان ببرید، چون صرفاً قرار بود تا در همین‌جا غذا بخورید و از عطرها استفاده کنید و از موسیقی لذت ببرید
اما مردم به‌شدت فریفته و مشغول آن چیزها شده بودند و می‌گفتند: اجازه بدید تا کمی بیشتر اینجا بمانیم این موسیقی خیلی خوب است، آن‌هایی که می‌رقصیدند می‌گفتند: لطفاً اجازه بدید تا بیشتر برقصیم و اینجا بمانیم؛ اما چنین اجازه‌ای به آن‌ها داده نشد و همه‌ی آن‌ها از دروازه بیرون رانده شدند چون ساعت هشت شب بود.

در این هنگام پادشاه وزیرش را فراخواند و از او پرسید: چه اتفاقی افتاده؟ چرا کسی برای ملاقات به نزد من نیامد؟ چه شده؟ آیا دروازه‌ها را هنوز باز نکردید؟
وزیر پاسخ داد: چرا قربان دروازه‌ها برای دوازده ساعت باز بودند.
پادشاه پرسید: پس چرا هنوز کسی به دیدن من نیامده است؟
وزیر در جواب گفت: چون آن‌ها شدیداً درگیر تجملات و نیازهایشان بودند.

دنیا دقیقاً چنین چیزی است.
کسی به دیدار پادشاه نمی‌رود.
اگر در بین آن مردم کسی به نزد شاه می‌رفت و پذیرفته می‌شد آنگاه همه‌چیز متعلق به او می‌شد.
ما به اینجا آمده‌ایم تا پادشاه را ملاقات کنیم
اما در تجملات و ارضای نیازها گم‌شده‌ایم.

یادتان باشد، هنگامی‌که زمانِ بسته شدنِ دروازه‌ها فرابرسد هرگز نمی‌توانیم چیزی با خودمان ببریم. پادشاه همیشه منتظر است
اما کسی به نزد او نمی‌رود.

ما به اینجا آمده‌ایم تا پادشاه را ملاقات کنیم و بر تخت پادشاهی بنشینیم اما فراموش کرده‌ایم که چرا آمده‌ایم و غرق در فراموشی و گیجی و حواس‌پرتی شدید شده‌ایم.
#پاپاجی

از پیج ژوان
@adelehz
31😢4