This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با صدای آب و پرندگان گل دره (منطقه ای در افغانستان)به خواب برید .
خوابهایتان طلایی
شب زیبا ❤
@adelehz
ویدیو:شاهین حکیمی
خوابهایتان طلایی
شب زیبا ❤
@adelehz
ویدیو:شاهین حکیمی
❤21
از فرودگاه برگشتم
همین حالا در سیاهی مطلق شب
در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم
سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد .
دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش میگفت
نه!!! باورم نمی شود
راست میگویی
نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است .
پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود .
مهربان و صمیمی و آرام
زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند .
میتوانید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟
همراه شان به فرودگاه رفتیم .
باز یاد آن ساعت دو شبی افتادم که رسیدم در خانه ی دایی احمد ،هنگام پیاده شدن از ماشین همینکه چشمم به پرده های سیاه جلوی در افتاد ایستادم و در سکوت چند ثانیه نگاه کردم و بعد شروع به فریاد زدن و جیغ کشیدن کردم .
در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم .
آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش میخندید.
و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند .
آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم.
آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند .
امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا
همین حالا به خانه رسیده ام .
میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش میکند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد .
همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد .
چشمانم خسته ی خواب ست
و سرممیگوید این سکوت آنقدر سنگین ست که مجالی برای خواب نمیگذارد.
شاید آدمها در آن جهانهای دیگر ارامترند که چنین برای رفتن به آنجا عجله دارند
کسی چه می داند...
#عادله_زمانی
پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤
@adelehz
همین حالا در سیاهی مطلق شب
در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم
سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد .
دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش میگفت
نه!!! باورم نمی شود
راست میگویی
نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است .
پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود .
مهربان و صمیمی و آرام
زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند .
میتوانید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟
همراه شان به فرودگاه رفتیم .
باز یاد آن ساعت دو شبی افتادم که رسیدم در خانه ی دایی احمد ،هنگام پیاده شدن از ماشین همینکه چشمم به پرده های سیاه جلوی در افتاد ایستادم و در سکوت چند ثانیه نگاه کردم و بعد شروع به فریاد زدن و جیغ کشیدن کردم .
در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم .
آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش میخندید.
و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند .
آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم.
آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند .
امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا
همین حالا به خانه رسیده ام .
میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش میکند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد .
همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد .
چشمانم خسته ی خواب ست
و سرممیگوید این سکوت آنقدر سنگین ست که مجالی برای خواب نمیگذارد.
شاید آدمها در آن جهانهای دیگر ارامترند که چنین برای رفتن به آنجا عجله دارند
کسی چه می داند...
#عادله_زمانی
پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤
@adelehz
😢34❤22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگ آمدن هیچ چیز و هیچ کس، دیگر نیستم .
احساس میکنم آینده، بازی بچگانه ای بوده که عمری ما را با آن سرگرم کرده اند.
چه کسی به ما تضمین می دهد که روزهای رویایی یا آدمهایی که دور شده اند دوباره بر خواهند گشت؟
راستش هیچکس ...
یک عمر برای آینده ای برنامه ریزی کرده ایم که هیچ کس به ما نگفته قرار است حتما بیاید .
و عجب زیانکارانی هستیم .
دلتنگ آمدن هیچ چیز نیستم .
#عادله_زمانی
@adelehz
احساس میکنم آینده، بازی بچگانه ای بوده که عمری ما را با آن سرگرم کرده اند.
چه کسی به ما تضمین می دهد که روزهای رویایی یا آدمهایی که دور شده اند دوباره بر خواهند گشت؟
راستش هیچکس ...
یک عمر برای آینده ای برنامه ریزی کرده ایم که هیچ کس به ما نگفته قرار است حتما بیاید .
و عجب زیانکارانی هستیم .
دلتنگ آمدن هیچ چیز نیستم .
#عادله_زمانی
@adelehz
😢21❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در گشودند به باغ گل سرخ
و منِ دل شده را به سرا پرده ی
رنگین تماشا بُردند
هوشنگ ابتهاج
ویدئو:پریسا جان راغیان
@adelehz
و منِ دل شده را به سرا پرده ی
رنگین تماشا بُردند
هوشنگ ابتهاج
ویدئو:پریسا جان راغیان
@adelehz
❤2👍1
شبیه گلهای چینی های گلسرخی مادر بزرگم
اصیل بودی و زیبا
کهنه نمی شدی
تکراری هرگز
ولی اگر از دست سر میخوردی میشکستی و هزار تکه می شدی.
چقدر در جهان باید دنبال چینی گلسرخی اصیل گشت و نگذاشت که از دست در برود و با خاک یکی شود؟
#عادله_زمانی
@adelehz
اصیل بودی و زیبا
کهنه نمی شدی
تکراری هرگز
ولی اگر از دست سر میخوردی میشکستی و هزار تکه می شدی.
چقدر در جهان باید دنبال چینی گلسرخی اصیل گشت و نگذاشت که از دست در برود و با خاک یکی شود؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22
گاهی وقتها همان دختر ۱۳ ساله میشوم که پیش از غروب آفتاب از مدرسه به خانه آمده است .زیر پنجره ی بزرگ رو به حیاط به خواب رفته و با صدای اذان مغرب که در غروبی سرد و پاییزی در محله پیچیده است بیدار شده است.
گیج و مبهوت،دلش نمیخواهد سرش را از روی بالشت بردارد و با چشمانش سوسوی چراغ های تازه روشن شده ی حیاط را دنبال می کند.
این چیزهای غریبی که روزگاری بخشی لاینفک از زندگی مان بود اما به ناگاه ناپدید شدند.
و ما آدمهایی که بین گذشته و آینده معلق ایستاده ایم در حالی که،حال را نادیده میگیریم .
هر عکس،عطر یا خیابان ما را پرت می کند به اعماق چیزهایی که هزار بار کوشیده ایم رهایشان کنیم .
و این معامله ای ناجوانمردانه بین توان کمما و قدرت بالای خاطرات ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
گیج و مبهوت،دلش نمیخواهد سرش را از روی بالشت بردارد و با چشمانش سوسوی چراغ های تازه روشن شده ی حیاط را دنبال می کند.
این چیزهای غریبی که روزگاری بخشی لاینفک از زندگی مان بود اما به ناگاه ناپدید شدند.
و ما آدمهایی که بین گذشته و آینده معلق ایستاده ایم در حالی که،حال را نادیده میگیریم .
هر عکس،عطر یا خیابان ما را پرت می کند به اعماق چیزهایی که هزار بار کوشیده ایم رهایشان کنیم .
و این معامله ای ناجوانمردانه بین توان کمما و قدرت بالای خاطرات ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤14😢9
تهران،زیباست با تمام دغدغه هایش آرام ست
تهران مظلوم ست .
اینقدر که دلت ميخواهد در یک پاییز هرجای دنیا که هستی برگردی و تهران را بغل کنی.
سکوتش اگر شکسته نشود هزار سال معنی دارد. اصلا چرا هیچ جا شبیه تهران،شبیه ایران نیست؟
چرا آدم با خودش فکر میکند این شهر،این کشور یک زن آرام با چشمان معصوم و زیبای سیاه است که دلت میخواهد در آغوشش گم بشوی؟
زنی که هر جا بروی عطرش با تو همراه ست زنی که هیچ زن زیبایی نمی تواند یادش را از قلبت پاک کند و جایش را بگیرد.
زنی که همیشه عاشقش می مانی...
#عادله_زمانی
@adelehz
تهران مظلوم ست .
اینقدر که دلت ميخواهد در یک پاییز هرجای دنیا که هستی برگردی و تهران را بغل کنی.
سکوتش اگر شکسته نشود هزار سال معنی دارد. اصلا چرا هیچ جا شبیه تهران،شبیه ایران نیست؟
چرا آدم با خودش فکر میکند این شهر،این کشور یک زن آرام با چشمان معصوم و زیبای سیاه است که دلت میخواهد در آغوشش گم بشوی؟
زنی که هر جا بروی عطرش با تو همراه ست زنی که هیچ زن زیبایی نمی تواند یادش را از قلبت پاک کند و جایش را بگیرد.
زنی که همیشه عاشقش می مانی...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤24
بزرگتر شدن در زندگی به شما می آموزد که تمام حرفهایی که می شنوید را باور نکنید .
در عوض آنچه را مکررا می بینید باور کنید.
که ارزش هرچیز نه به گفتن که به اثبات کردن ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
در عوض آنچه را مکررا می بینید باور کنید.
که ارزش هرچیز نه به گفتن که به اثبات کردن ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18