ما نسل شکلات نوتلا روی نان تست برای صبحانه نیستم،نسل صبحانه انگلیسی در کافه های شهر هم نیستیم .
نسل آب پرتغال و کورن فلکس هم نیستیم .
ما نسل ساندویچ نون پنیر گردوی تا خرتناق پر شده ی مادرمان هستیم :) نسل مربا البالوهای خانگی که خودش با دست های قشنگش درست میکرد و با کره های حیوانی که بابا از یک جایی که ما نمی دانستیم کجا، آورده بود لای لقمه های نان گرم می داد دستمان، هستیم .
نسل آن چایی شیرین های ناب که هنوز هم من فکر میکنم با آن غلظت و دم کشیدنش خواب را می پراند و هوشیاری را جایگزینش می کرد .
ما نسل اتفاقات ساده و قشنگ ارزان قیمت هستیم .
حالا این مدلهای جدید با خونما نمی سازد شاید نسل های جدید را اقناع کند و اصلا همین چیزها برای شان خوشایند باشد .
ولی ما ...
ما که هنوز ذوق بشقاب های گلسرخی و استکان های کمرباریک مادرمان را پای سفره داریم .
گمان نمی کنم...
#عادله_زمانی
نسل آب پرتغال و کورن فلکس هم نیستیم .
ما نسل ساندویچ نون پنیر گردوی تا خرتناق پر شده ی مادرمان هستیم :) نسل مربا البالوهای خانگی که خودش با دست های قشنگش درست میکرد و با کره های حیوانی که بابا از یک جایی که ما نمی دانستیم کجا، آورده بود لای لقمه های نان گرم می داد دستمان، هستیم .
نسل آن چایی شیرین های ناب که هنوز هم من فکر میکنم با آن غلظت و دم کشیدنش خواب را می پراند و هوشیاری را جایگزینش می کرد .
ما نسل اتفاقات ساده و قشنگ ارزان قیمت هستیم .
حالا این مدلهای جدید با خونما نمی سازد شاید نسل های جدید را اقناع کند و اصلا همین چیزها برای شان خوشایند باشد .
ولی ما ...
ما که هنوز ذوق بشقاب های گلسرخی و استکان های کمرباریک مادرمان را پای سفره داریم .
گمان نمی کنم...
#عادله_زمانی
❤34
من شاعری را به حد معمولش بلدم .
ولی از حد عادی بیشتر دوستت دارم
شعرهایم دیگر کفاف گفتن دوست داشتنت را نمی دهد .
پس برایمچاره ای نمانده جز آنکه بگویم :
بیا تا ببوسمت...
#عادله_زمانی
@adelehz
ولی از حد عادی بیشتر دوستت دارم
شعرهایم دیگر کفاف گفتن دوست داشتنت را نمی دهد .
پس برایمچاره ای نمانده جز آنکه بگویم :
بیا تا ببوسمت...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21
قلبهایتان را از حقارتِ کینه تُهی کنید و با عظمتِ عشق پُر کنید
زیرا که عشق، چون عقاب است. بالا میپَرَد و دور؛ بیاعتنا به حقیرانِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه میپَرَد و سنگین. جُز مُردار، به هیچ چیز نمیاندیشد.
برای عشق، نابترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور، خوبترین، جسدیست متلاشی ...
نادر ابراهیمی
@adelehz
زیرا که عشق، چون عقاب است. بالا میپَرَد و دور؛ بیاعتنا به حقیرانِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه میپَرَد و سنگین. جُز مُردار، به هیچ چیز نمیاندیشد.
برای عشق، نابترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور، خوبترین، جسدیست متلاشی ...
نادر ابراهیمی
@adelehz
❤15
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani7
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani7
❤8
این یادداشت را برای مردی مینویسم که اسمش را نمیدانم!
تو، مردی که توی داروخانه دیدمت، مردی که چون شبیه دایی رضا بودی نگاهم لحظهای رویت مکث کرد، این یادداشت برای توست.
شبی که همراه مریضی بودم و دکتر برایش سرُم نوشت. تنها بودیم، من و عزیزِ مریضم که بیحال خوابیده بود روی تخت و خیره شده بود به سقف، تا من سرُم را بگیرم و بیاورم. باید تا داروخانه میرفتم.
تا اولین داروخانهی شبانهروزی یک خیابان دراز راه بود، یک خیابان دراز تاریک که هراس ساعت یک نصف شب را در خود داشت.
هیچ تپسی و اسنپی قبولم نکرد. ناچار زدم به دل خیابان.
هیچ یکِ نصفشبی، تهران را اینطور خلوت ندیده بودم، انگار همهی مردم، عمدی، دستبهیکی، چپیده بودند توی خانههاشان تا من بمانم و تاریکی و خلوت و ترس.
به داروخانه که رسیدم گلویم خشک بود، سرُم را گرفتم، حالا باید برمیگشتم.
و تو که شبیه دایی رضا بودی، با چهرهی خسته نگاهم کردی. توی دستت یک قوطی شیر خشک بود.
با هم از داروخانه زدیم بیرون. من نگاهم به درازی و سیاهی خیابانی بود که باید برمیگشتم.
گفتی: "خانوم این خیابون معتاد داره."
گفتم: "شانسِ من امشب همونم نداره!"
گفتی: "نترس!"
چند قدم که رفتم، دیدم داری با من میآیی. نمیترسیدم ازت. دیگر نگاهم نمیکردی. همپای من، ولی با فاصله از من آمدی. انگار یک نفر نامرئی بین من و تو باشد. با فاصلهی یک نفر، ولی دوشادوش هم، خیابان دراز را گز کردیم.
جلوی درمانگاه که رسیدیم، صبر کردی که بروم تو. رفتم. ولی چند لحظه بعد برگشتم و بیرون را نگاه کردم. داشتی راهِ رفته را برمیگشتی. مسیری که آمده بودی، مسیرت نبود. یک نصفشب، خستهی کار روزانه، یک خیابان دراز را با من آمده بودی که نترسم.
ما، خیابان درازِ خلوتِ تاریک را با هم رفته بودیم؛ سهتایی؛ من، تو، و آن کسی که بین ما بود: "امنیت".
تو، مردی که یک شب زمستانی، در سال صفرِ تهران، همراه من آمدی، اگر این سطور را میخوانی بدان، آدم خوبی هستی، خوب بمان.
دنیا به آدمهایی مثل تو نیاز دارد.
سودابه فرضی پور
@adelehz
تو، مردی که توی داروخانه دیدمت، مردی که چون شبیه دایی رضا بودی نگاهم لحظهای رویت مکث کرد، این یادداشت برای توست.
شبی که همراه مریضی بودم و دکتر برایش سرُم نوشت. تنها بودیم، من و عزیزِ مریضم که بیحال خوابیده بود روی تخت و خیره شده بود به سقف، تا من سرُم را بگیرم و بیاورم. باید تا داروخانه میرفتم.
تا اولین داروخانهی شبانهروزی یک خیابان دراز راه بود، یک خیابان دراز تاریک که هراس ساعت یک نصف شب را در خود داشت.
هیچ تپسی و اسنپی قبولم نکرد. ناچار زدم به دل خیابان.
هیچ یکِ نصفشبی، تهران را اینطور خلوت ندیده بودم، انگار همهی مردم، عمدی، دستبهیکی، چپیده بودند توی خانههاشان تا من بمانم و تاریکی و خلوت و ترس.
به داروخانه که رسیدم گلویم خشک بود، سرُم را گرفتم، حالا باید برمیگشتم.
و تو که شبیه دایی رضا بودی، با چهرهی خسته نگاهم کردی. توی دستت یک قوطی شیر خشک بود.
با هم از داروخانه زدیم بیرون. من نگاهم به درازی و سیاهی خیابانی بود که باید برمیگشتم.
گفتی: "خانوم این خیابون معتاد داره."
گفتم: "شانسِ من امشب همونم نداره!"
گفتی: "نترس!"
چند قدم که رفتم، دیدم داری با من میآیی. نمیترسیدم ازت. دیگر نگاهم نمیکردی. همپای من، ولی با فاصله از من آمدی. انگار یک نفر نامرئی بین من و تو باشد. با فاصلهی یک نفر، ولی دوشادوش هم، خیابان دراز را گز کردیم.
جلوی درمانگاه که رسیدیم، صبر کردی که بروم تو. رفتم. ولی چند لحظه بعد برگشتم و بیرون را نگاه کردم. داشتی راهِ رفته را برمیگشتی. مسیری که آمده بودی، مسیرت نبود. یک نصفشب، خستهی کار روزانه، یک خیابان دراز را با من آمده بودی که نترسم.
ما، خیابان درازِ خلوتِ تاریک را با هم رفته بودیم؛ سهتایی؛ من، تو، و آن کسی که بین ما بود: "امنیت".
تو، مردی که یک شب زمستانی، در سال صفرِ تهران، همراه من آمدی، اگر این سطور را میخوانی بدان، آدم خوبی هستی، خوب بمان.
دنیا به آدمهایی مثل تو نیاز دارد.
سودابه فرضی پور
@adelehz
❤139😁1
"زنی کهگم کردم "
این یادداشت را برای مردی مینویسم که اسمش را نمیدانم! تو، مردی که توی داروخانه دیدمت، مردی که چون شبیه دایی رضا بودی نگاهم لحظهای رویت مکث کرد، این یادداشت برای توست. شبی که همراه مریضی بودم و دکتر برایش سرُم نوشت. تنها بودیم، من و عزیزِ مریضم که بیحال…
خط به خطش بهم حس خوبی داد
بخونید .
بخونید .
❤70😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهاجرت داستان غریبی ست ،هر که میخواهد باشد از هر نقطه ی جهان .
فرقی ندارد همین که مجبور باشی خاطرات، دلبستگی ها،خانواده، دوستان و حتی عشق و نفرتت را بچپانی توی یک چمدان و بزنی زیر بغلت
و در بهترین حالت سوار هواپیماهای غول پیکر بشوی یا شبانه گوشه ی مرزها کز کنی تا صبح زود با قاچاق چی های بی رحم انسان بزنی به دل آنچه نمیدانی چیست.مهاجری...
مهاجر مظلوم ست ،نه چون حقی در هیچ خاکی ندارد چون مهاجر ست و خاک خودش را گم کرده است .
چیزی را از دست داده که هیچ سرزمین دیگری به او نمی تواند بدهد .
شادی، ثروت و امنیت می آید اما ریشه ...
ریشه گمان نمیکنم.
درختی که از خاکی بریده میشود تا در خاک دیگری جوانه بدهد هرگز شبیه آن درخت سرزمین مادری نخواهد بود.
گرچه درختان بسیاری در سرزمینهای دیگری بالیده اند اما جنگلها گواهی می دهند که آنها هرشب با رویای خاکی که ترکش کردند به خواب می روند ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
فرقی ندارد همین که مجبور باشی خاطرات، دلبستگی ها،خانواده، دوستان و حتی عشق و نفرتت را بچپانی توی یک چمدان و بزنی زیر بغلت
و در بهترین حالت سوار هواپیماهای غول پیکر بشوی یا شبانه گوشه ی مرزها کز کنی تا صبح زود با قاچاق چی های بی رحم انسان بزنی به دل آنچه نمیدانی چیست.مهاجری...
مهاجر مظلوم ست ،نه چون حقی در هیچ خاکی ندارد چون مهاجر ست و خاک خودش را گم کرده است .
چیزی را از دست داده که هیچ سرزمین دیگری به او نمی تواند بدهد .
شادی، ثروت و امنیت می آید اما ریشه ...
ریشه گمان نمیکنم.
درختی که از خاکی بریده میشود تا در خاک دیگری جوانه بدهد هرگز شبیه آن درخت سرزمین مادری نخواهد بود.
گرچه درختان بسیاری در سرزمینهای دیگری بالیده اند اما جنگلها گواهی می دهند که آنها هرشب با رویای خاکی که ترکش کردند به خواب می روند ..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤31😢17👎1
"زنی کهگم کردم "
مهاجرت داستان غریبی ست ،هر که میخواهد باشد از هر نقطه ی جهان . فرقی ندارد همین که مجبور باشی خاطرات، دلبستگی ها،خانواده، دوستان و حتی عشق و نفرتت را بچپانی توی یک چمدان و بزنی زیر بغلت و در بهترین حالت سوار هواپیماهای غول پیکر بشوی یا شبانه گوشه ی مرزها…
اگه مهاجرت کردید بهم تو یه خط بگید
از کجا، به کجا
و اینکه مهمترین چیزی که ترک کردید و دلتنگش هستید چی بود؟
@aydel7
از کجا، به کجا
و اینکه مهمترین چیزی که ترک کردید و دلتنگش هستید چی بود؟
@aydel7
نوشتن از روز دختر و از دخترها اصولا کار آسانی نیست .البته این را بگویم که ما دختربچه های دیروز یک کمی با این رسم و رواج تازه بنیاد شده ی روز دختر غریبگی میکنیم.
آخر آن روزها که ما داشتیم بزرگ می شدیم این حرفها اینقدر دهان به دهان نمی گشت. پس نه در موردش حرف میزدیم نه هم میتوانستیم گلایه هایمان از فرهنگ جامعه را فریاد بزنیم.
ما مثل دختر بچه های دهه نودی امروز نبودیم که بتوانیم از همان کودکی صدایمان را برای حق مان بالاتر ببریم و محکم "نه" بگوئیم.
این بود که به ما یاد دادند :
دختر نباید بلند بخندد.
دختر باید سنگین و رنگین باشد .
دختر نباید قبل از آمدن اسم یک عدد آقای شوهر در شناسنامه اش به موهای صورتش دست بزند ولو که از سبیل هایش خون بچکد و در کوچه او را چنگیز صدا بزنند!! 😑
دختر نباید اسم رژلب خصوصا از نوع قرمزش را قبل از عروس شدن بیاورد .
و هزار جور دختر نباید دیگر ....
شرط می بندم اگر از شما بخواهم یک مثال هم شما بگوئید به تعداد دخترانی که این مطلب را میخوانند مثال خواهیم داشت .
القصه؛ ما خیلی با روز دختر و روزی که بخواهند در آن وجود مارا به دلیل خودِ خودِ وجودی مان تبریک بگویند آشنا نیستیم.
اما این را هم می دانیم و باید بدانید،که دختر بودن در هر برهه زمانی آسان نیست .
گاهی سخت تر است و گاهی آسان تر اما در هر صورتش بازهم راه بی دست انداز نمیشود .
این ها را نمیگویم که بخواهم رنگ فمنیستی به حرفهایم بزنم نه !
پسر بودن و مرد بودن هم آب خوردن نیست که آسان باشد.از آن دسته خانم هایی که همیشه ی خدا سعی در به رخ کشیدن زنانگی دارند هم، نیستم فقط میخواهم بگویم :
ما راه طولانی را تا امروز آمده ایم.
در پیج و تاب تاریخ بسیار تقلا کردیم، از زنده به گور شدن در عصر جاهلیت تا روزهایی که کسی فرزند دختر را در شمار فرزندانش نمی آورد و اگر از او میپرسیدی چند فرزند داری فقط تعداد پسرها را میگفت.و مثلا اگر سه دختر داشت و پسری نداشت میگفت فرزندی ندارم .
از روزهایی که عروسک ها را از دامان مادربزرگ هایمان جمع کردند تا آنها را با مردی بزرگتر از خودشان به حجله بفرستند.و ما که شدیم نوه های مادربزرگانی که عشق را نچشیده بودند و نمی دانستند دختر هم می تواند حق انتخاب همسر داشته باشد .
در پیج و تاب این تاریخ هزار توی،راه ما طولانی بود.
این روز قشنگ که حالا دختر بچه ها را به شوق و ذوق می اندازد ما را بفکر فرو می برد.
ولی بهرحال بنظرم روز زیبایی ست و میتوان آن را تبریک گفت .
پس
روز دختر
روز رویاهای صورتی
لباسهای سفید عروسی
روز بزرگ بشم میخوام پرستار بشم
روز رژلب هایی با طعم توت فرنگی
روز عزیزم؛ توام مثل برادرت قوی هستی برو دنبال رویاهات .
روز دختر دلسوز مادر و پدرِ
روز گورستانهای پر شده از دختران قربانی قتلهای ناموسی .
روز شهرستان دوره نمی توانی بری اونجا درس بخوانی.
روز اون پسره عیبی نداره تو دختری حرف در میارن .
روز دخترانگی حتی اگر یک زن ۵۰ ساله بودی
روز خوب دامن های پف دار و کفشهای پاشنه بلند
مبارک .
دختران امروز
دختران دیروز
روزتان خیلی مبارک
لبخند بزنید
خانه پر از پروانه شود ❤️
روز دختر مبارک
#عادله_زمانی
@adelehz
آخر آن روزها که ما داشتیم بزرگ می شدیم این حرفها اینقدر دهان به دهان نمی گشت. پس نه در موردش حرف میزدیم نه هم میتوانستیم گلایه هایمان از فرهنگ جامعه را فریاد بزنیم.
ما مثل دختر بچه های دهه نودی امروز نبودیم که بتوانیم از همان کودکی صدایمان را برای حق مان بالاتر ببریم و محکم "نه" بگوئیم.
این بود که به ما یاد دادند :
دختر نباید بلند بخندد.
دختر باید سنگین و رنگین باشد .
دختر نباید قبل از آمدن اسم یک عدد آقای شوهر در شناسنامه اش به موهای صورتش دست بزند ولو که از سبیل هایش خون بچکد و در کوچه او را چنگیز صدا بزنند!! 😑
دختر نباید اسم رژلب خصوصا از نوع قرمزش را قبل از عروس شدن بیاورد .
و هزار جور دختر نباید دیگر ....
شرط می بندم اگر از شما بخواهم یک مثال هم شما بگوئید به تعداد دخترانی که این مطلب را میخوانند مثال خواهیم داشت .
القصه؛ ما خیلی با روز دختر و روزی که بخواهند در آن وجود مارا به دلیل خودِ خودِ وجودی مان تبریک بگویند آشنا نیستیم.
اما این را هم می دانیم و باید بدانید،که دختر بودن در هر برهه زمانی آسان نیست .
گاهی سخت تر است و گاهی آسان تر اما در هر صورتش بازهم راه بی دست انداز نمیشود .
این ها را نمیگویم که بخواهم رنگ فمنیستی به حرفهایم بزنم نه !
پسر بودن و مرد بودن هم آب خوردن نیست که آسان باشد.از آن دسته خانم هایی که همیشه ی خدا سعی در به رخ کشیدن زنانگی دارند هم، نیستم فقط میخواهم بگویم :
ما راه طولانی را تا امروز آمده ایم.
در پیج و تاب تاریخ بسیار تقلا کردیم، از زنده به گور شدن در عصر جاهلیت تا روزهایی که کسی فرزند دختر را در شمار فرزندانش نمی آورد و اگر از او میپرسیدی چند فرزند داری فقط تعداد پسرها را میگفت.و مثلا اگر سه دختر داشت و پسری نداشت میگفت فرزندی ندارم .
از روزهایی که عروسک ها را از دامان مادربزرگ هایمان جمع کردند تا آنها را با مردی بزرگتر از خودشان به حجله بفرستند.و ما که شدیم نوه های مادربزرگانی که عشق را نچشیده بودند و نمی دانستند دختر هم می تواند حق انتخاب همسر داشته باشد .
در پیج و تاب این تاریخ هزار توی،راه ما طولانی بود.
این روز قشنگ که حالا دختر بچه ها را به شوق و ذوق می اندازد ما را بفکر فرو می برد.
ولی بهرحال بنظرم روز زیبایی ست و میتوان آن را تبریک گفت .
پس
روز دختر
روز رویاهای صورتی
لباسهای سفید عروسی
روز بزرگ بشم میخوام پرستار بشم
روز رژلب هایی با طعم توت فرنگی
روز عزیزم؛ توام مثل برادرت قوی هستی برو دنبال رویاهات .
روز دختر دلسوز مادر و پدرِ
روز گورستانهای پر شده از دختران قربانی قتلهای ناموسی .
روز شهرستان دوره نمی توانی بری اونجا درس بخوانی.
روز اون پسره عیبی نداره تو دختری حرف در میارن .
روز دخترانگی حتی اگر یک زن ۵۰ ساله بودی
روز خوب دامن های پف دار و کفشهای پاشنه بلند
مبارک .
دختران امروز
دختران دیروز
روزتان خیلی مبارک
لبخند بزنید
خانه پر از پروانه شود ❤️
روز دختر مبارک
#عادله_زمانی
@adelehz
❤27😢6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و روزی که خدا تورا می آفرید مرا بیاد آورد .
با خودش گفت آن ها را برای هم خلق میکنم .
آنگاه هر کداممان را در گوشه ای از زمین رها کرد تا همدیگر را بیابیم .
و در قلبهایمان دو جای خالی برای پر کردن گذاشت .
بیا همدیگر را بیابیم
تا دوباره خلقت خدا را کامل کنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
با خودش گفت آن ها را برای هم خلق میکنم .
آنگاه هر کداممان را در گوشه ای از زمین رها کرد تا همدیگر را بیابیم .
و در قلبهایمان دو جای خالی برای پر کردن گذاشت .
بیا همدیگر را بیابیم
تا دوباره خلقت خدا را کامل کنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤22
امروز اولین روز بدون فوتی کرونا بعد از دو سال و ۱۰۰ روز درگیری با کرونا در ایران ست.❤️
خدایا شکرت
@adelehz
خدایا شکرت
@adelehz
❤52😢3
زیبایی ها هرگز حتی در اوج سختی و سیاهی ها ناپدید نشدند.
فقط کافی ست چشمانت را باز کنی و از دریچه ای دیگر جهان را بنگری .
#عادله_زمانی
@adelehz
فقط کافی ست چشمانت را باز کنی و از دریچه ای دیگر جهان را بنگری .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤19
هر بعدازظهر که از خواب ظهر بیدار شدم
قبل از آنکه در آن گیجی مبهم بهدنبال خودم بگردم
به دنبال تو خواهم گشت .
پیدایت که کنم وقتی گوشه ای از خانه ببینمت با فنجانی چای بسراغت خواهم آمد .
و بتو خواهم گفت راستی میدانستی شروع تمام گشتن های من شدی؟
حتی وقتی در خوابم ؟
بیا بنوشیم
که مزه چایی ها با تو بهتر ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
قبل از آنکه در آن گیجی مبهم بهدنبال خودم بگردم
به دنبال تو خواهم گشت .
پیدایت که کنم وقتی گوشه ای از خانه ببینمت با فنجانی چای بسراغت خواهم آمد .
و بتو خواهم گفت راستی میدانستی شروع تمام گشتن های من شدی؟
حتی وقتی در خوابم ؟
بیا بنوشیم
که مزه چایی ها با تو بهتر ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
❤26