بعضی وقتها برگردید به انتهای چت تلگرام تان یا شاید هم یک دفتر خاطرات قدیمی را بگشایید .قدیمی نه الزاما مال عهد بوق مثلا مال سه یا حداکثر پنج سال قبل ...
برگردید و به عکسهای پرو فایل هایی نگاه کنید که اگر روزی پیامشان را روی صفحه ی گوشی تان می دیدید احتمالا قلبتان به اندازه چندصدم ثانیه ایست میکرد و یک لرزه ریز را در دست تان حس میکردید .چرا میگویم برگردید ؟
میخواهم برگردید و ببینید که باگذشت زمان چقدر شکل هرچیزی فرق میکند آدم متوجه میشود که چقدر دوست داشتن هایش عجیب و گاهی مزخرف بوده ست.متاسفم اگر میگویم مزخرف گرچه این کلمه به ذات معنی بدی ندارد و حتی معنی خوبی هم دارد به معنی تزئین شده اما مزخرف در زندگی حالای ما معنی جالبی ندارد .
برمیگردی و به خودت میگویی اگر با فلانی ازدواج کرده بودم حالا با گذشت این چند سال هنوز هم به اندازه ای که در دفترم برایش نگاشته بودم عاشقش میماندم؟
یا اینکه با اولین دعوایمان برگه های دفترم را با گریه پاره میکردم و به خودم نهیب میزدم که خاک بر سرت بااین عاشق شدنت !
میخواهم بگویم هرچقدر آدم بزرگتر میشود توقعش از آدمش بالاتر میرود .آدمیزاد وقتی پخته تر میشود دیگر با عاشقانه های معمولی دلش گرم نمیشود و دلش رضا نمیدهد همه چیز را نادیده بگیرد فقط بخاطر اینکه زیر پنجره ی اتاقش بیصدا از راه دور برایش بوس فرستاده و گفته تنها با عشق تو از دنیا خواهم رفت !!
و این هم خوب ست و هم بد
خوب ست چون بعدها به خودت برنمی گردی و نمی گویی ای احمق ِساده لوح
و بد ست چون هرچقدر هم پخته میشوی و آب دیده روزهایی می رسد که دلت میخواهد احمق باشی و فقط مثل یک دختر بچه ی چهارده ساله برای شنیدن یک دوستت دارم لبهایت کش بیاید و صد کیلو قند نسابیده در دلت آب شود .
القصه آدمیزاد در این میانه گم ست
در میانه ی عاقل بودن و حق بجانب بودن و احمق بودن و برای چند لحظه ای شاد بودن ...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
برگردید و به عکسهای پرو فایل هایی نگاه کنید که اگر روزی پیامشان را روی صفحه ی گوشی تان می دیدید احتمالا قلبتان به اندازه چندصدم ثانیه ایست میکرد و یک لرزه ریز را در دست تان حس میکردید .چرا میگویم برگردید ؟
میخواهم برگردید و ببینید که باگذشت زمان چقدر شکل هرچیزی فرق میکند آدم متوجه میشود که چقدر دوست داشتن هایش عجیب و گاهی مزخرف بوده ست.متاسفم اگر میگویم مزخرف گرچه این کلمه به ذات معنی بدی ندارد و حتی معنی خوبی هم دارد به معنی تزئین شده اما مزخرف در زندگی حالای ما معنی جالبی ندارد .
برمیگردی و به خودت میگویی اگر با فلانی ازدواج کرده بودم حالا با گذشت این چند سال هنوز هم به اندازه ای که در دفترم برایش نگاشته بودم عاشقش میماندم؟
یا اینکه با اولین دعوایمان برگه های دفترم را با گریه پاره میکردم و به خودم نهیب میزدم که خاک بر سرت بااین عاشق شدنت !
میخواهم بگویم هرچقدر آدم بزرگتر میشود توقعش از آدمش بالاتر میرود .آدمیزاد وقتی پخته تر میشود دیگر با عاشقانه های معمولی دلش گرم نمیشود و دلش رضا نمیدهد همه چیز را نادیده بگیرد فقط بخاطر اینکه زیر پنجره ی اتاقش بیصدا از راه دور برایش بوس فرستاده و گفته تنها با عشق تو از دنیا خواهم رفت !!
و این هم خوب ست و هم بد
خوب ست چون بعدها به خودت برنمی گردی و نمی گویی ای احمق ِساده لوح
و بد ست چون هرچقدر هم پخته میشوی و آب دیده روزهایی می رسد که دلت میخواهد احمق باشی و فقط مثل یک دختر بچه ی چهارده ساله برای شنیدن یک دوستت دارم لبهایت کش بیاید و صد کیلو قند نسابیده در دلت آب شود .
القصه آدمیزاد در این میانه گم ست
در میانه ی عاقل بودن و حق بجانب بودن و احمق بودن و برای چند لحظه ای شاد بودن ...
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤23😢5
تو یه روستایی به اسم
دینه کوه تو قزوین اومدن
اسم کوچههای روستا رو بر اساس اسم مادربزرگایی که یه روزی توی اون کوچه زندگی میکردن و دیگه در قید حیات نیستن انتخاب کردن.
@adelehz
دینه کوه تو قزوین اومدن
اسم کوچههای روستا رو بر اساس اسم مادربزرگایی که یه روزی توی اون کوچه زندگی میکردن و دیگه در قید حیات نیستن انتخاب کردن.
@adelehz
❤58😢22😁3
🧚♂شب قدر است و من قدری ندارم
✨چه سازم توشه قبری ندارم
🧚♂شب عفو است و محتاج دعایم
✨ز عمق دل دعایی کن برایم
🧚♂اگر امشب به معشوقت رسیدی
✨خدا را در میان اشکهایت دیدی
🧚♂کمی هم نزد او یادی ز من کن
✨کمی هم جای من او را صدا کن
🧚♂بگو یارب فلانی رو سیاه است
✨دو دستش خالی و غرق گناه است
🧚♂بگو یا رب تویی دریای جوشان
✨در این شب رحمتت بر وی بنوشان
✨چه سازم توشه قبری ندارم
🧚♂شب عفو است و محتاج دعایم
✨ز عمق دل دعایی کن برایم
🧚♂اگر امشب به معشوقت رسیدی
✨خدا را در میان اشکهایت دیدی
🧚♂کمی هم نزد او یادی ز من کن
✨کمی هم جای من او را صدا کن
🧚♂بگو یارب فلانی رو سیاه است
✨دو دستش خالی و غرق گناه است
🧚♂بگو یا رب تویی دریای جوشان
✨در این شب رحمتت بر وی بنوشان
❤34😢4
Daste Gol
Majid Razavi
@adelehz
دیر بود تا بفهمیم نباید امید کسی که به ما امید بسته است را، ناامید کنیم.
نباید او را از عشق پشیمان کنیم .
نباید طوری با او برخورد کنیم که از دوست داشتن مان عذاب بکشد ..
تو مسوول گلت هستی ..
کاش بدانی
#عادله_زمانی
@adelehz
دیر بود تا بفهمیم نباید امید کسی که به ما امید بسته است را، ناامید کنیم.
نباید او را از عشق پشیمان کنیم .
نباید طوری با او برخورد کنیم که از دوست داشتن مان عذاب بکشد ..
تو مسوول گلت هستی ..
کاش بدانی
#عادله_زمانی
@adelehz
❤14😢6
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani7
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani7
❤4
زن
چنان عشق میورزد
که انگار هيچوقت نخواهد رفت.
اما روزی...
چنان میرود
که انگار هیچوقت عاشق نبوده است...😔
@adelehz
چنان عشق میورزد
که انگار هيچوقت نخواهد رفت.
اما روزی...
چنان میرود
که انگار هیچوقت عاشق نبوده است...😔
@adelehz
😢29❤21
یه روزی هم می رسه که از خوبی کردن خسته میشی،کم میاری یه گوشه میشینی و با خودت میگی چرا همون اندازه که من باهاشون خوبم با من خوب نیستند؟؟
این خیلی تلخه...
#عادله_زمانی
@adelehz
این خیلی تلخه...
#عادله_زمانی
@adelehz
😢52❤15
زن ها موجوداتی بی نظیر هستند. آنها قادرند هر مصیبتی را تاب بیاورند، چونکه اینقدر عقل توی کله شان هست که بدانند تنها کاری که باید در قبال اندوه و دشواری های زندگی انجام داد اینست که دل به دریا بزنی و از میانه آن بگذری و از آن طرف سر به سلامت بیرون ببری. به نظرم دلیل اینکه زن ها قادرند این طور عمل کنند اینست که آنها نه تنها برای درد جسمانی شأن و اعتباری قایل نیستند بلکه اصلاً آن را محل اعتنا هم به حساب نمی آورند، زن ها از اینکه از پا در بیایند اصلاً خجالت نمی کشند ...!
📗 حرامیان
✍🏻 ویلیام فاکنر
@adelehz
📗 حرامیان
✍🏻 ویلیام فاکنر
@adelehz
❤25😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بریم سر کلاس یه خانم معلممهربون
که برای آروم کردن و جلب توجه بچه هاش به تکلیف شون از پخش نوای تار استفاده کرده ..
بچه ها با آرامش خاصی مشغول نوشتن هستند
هوای این کلاس هوای پاکی کودکانه و بی ریایی نوای ساز هست .
و این هوا نفس کشیدن داره ..
#عادله_زمانی
با تشکر از خانم دکتر مرادی❤️
@adelehz
که برای آروم کردن و جلب توجه بچه هاش به تکلیف شون از پخش نوای تار استفاده کرده ..
بچه ها با آرامش خاصی مشغول نوشتن هستند
هوای این کلاس هوای پاکی کودکانه و بی ریایی نوای ساز هست .
و این هوا نفس کشیدن داره ..
#عادله_زمانی
با تشکر از خانم دکتر مرادی❤️
@adelehz
❤29😢1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
آدمهای مهربان
صبورند و با گذشت
سخت نمیگیرند و کم و کاست های رابطه را با لبخند رد میکنند.
همیشه خوبی ها را بیشتر از بهای واقعی و نامهربانی ها را کمتر از درد واقعی اش، محاسبه میکنند.
نه اینکه حساب کردن بلد نباشند نه اینکه احمق باشند .
آنها از شکستن از بریدن، رفتن ها و گم شدن ها می ترسند ..آدم باج گرفتن نیستند با رفتن کسی را تهدید نمیکنند. دلشان به عشق و باور خودشان خوش است .
آدم های مهربان صبورند اما ...
اما یک روز که بی صدا پشت پنجره ایستاده اند به خودشان می آیند دسته کلید شان را بر میدارند و می روند ...
می روند یک طوری می روند که آمدنی در کار نباشد.
یک طوری گم میشوند که پیدا شدنی نباشند.
یک روز خودشان را بر می دارند و می روند.
و آن روز حتما روزی ست که باران سردی بر سقف خانه ای در دوردست ها فرو خواهد ریخت ..
مهربان ها اگر بروند برگشتی در کار نخواهد بود.
کاش مهربان ها آنقدر عشق ببینند که فکر رفتن به سرشان نزند .
کاش ..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبورند و با گذشت
سخت نمیگیرند و کم و کاست های رابطه را با لبخند رد میکنند.
همیشه خوبی ها را بیشتر از بهای واقعی و نامهربانی ها را کمتر از درد واقعی اش، محاسبه میکنند.
نه اینکه حساب کردن بلد نباشند نه اینکه احمق باشند .
آنها از شکستن از بریدن، رفتن ها و گم شدن ها می ترسند ..آدم باج گرفتن نیستند با رفتن کسی را تهدید نمیکنند. دلشان به عشق و باور خودشان خوش است .
آدم های مهربان صبورند اما ...
اما یک روز که بی صدا پشت پنجره ایستاده اند به خودشان می آیند دسته کلید شان را بر میدارند و می روند ...
می روند یک طوری می روند که آمدنی در کار نباشد.
یک طوری گم میشوند که پیدا شدنی نباشند.
یک روز خودشان را بر می دارند و می روند.
و آن روز حتما روزی ست که باران سردی بر سقف خانه ای در دوردست ها فرو خواهد ریخت ..
مهربان ها اگر بروند برگشتی در کار نخواهد بود.
کاش مهربان ها آنقدر عشق ببینند که فکر رفتن به سرشان نزند .
کاش ..
#عادله_زمانی
@adelehz
😢17❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستت دارم و میدانم که کامل نیستی
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
بهترین مرد دنیا نیستی
بی عیب ترین نیستی
با محبت ترین و عاشق ترین نیستی
وزیر و وکیل و سفیر هم نیستی
اما دلم میخواهد بدانمت، بخوانمت و حست کنم.
دوست داشتن چنینچیز بی منطقی ست عزیزم
چرتکه برای انداختن ندارد .
دوست داشتن آن دلقک دیوانه ای ست که سر ظهر تابستانی جمعه، پوتین هایش را می پوشد و برای چیدن انارهای باغ همسایه به دریا می رود ..
همین اندازه بی منطق
همین اندازه هیجان انگیز
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دوستت داشتم
و این راز سنگینی بود که قلبت دانستنش را تاب نیاورد.
قلبهای کوچک برای رازهای بزرگ مدفن های خوبی نیستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
و این راز سنگینی بود که قلبت دانستنش را تاب نیاورد.
قلبهای کوچک برای رازهای بزرگ مدفن های خوبی نیستند.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤21😢8
حکایت شده است که متوکل، خلیفه عباسی به جوانی به نام «فتح» علاقهمند شد، به گونهای که تمام فنون زمان را به او آموخت تا اینکه نوبت به شناگری رسید. از قضا، روزی که «فتح» در دجله شنا میکرد ناگهان موج سهمگینی برخاست و جوان را در کام خود فرو برد. غواصان به دجله ریختند و رودخانه را زیر و رو کردند، ولی اثری از جوان نیافتند. پس از مدتی کوتاه، شخصی نزد خلیفه آمد و پیدا شدن گمشده را بشارت داد. وقتی جوان را آوردند، واقعه را از او پرسید.
فتح با خوشحالی پاسخ داد: «هنگامی که موج نا بههنگام، مرا برداشت، مدتی زیر آب غوطه خوردم و از سویی به سوی دیگر رانده شدم. در این موقع، موج عظیمی برخاست و مرا به ساحل پرتاب کرد. وقتی چشم باز کردم خودم را در حفرهای از حفرههای دیوار دجله یافتم. ساعتها گذشت. ناگهان چشمم به طبق نانی افتاد که از جلوی من بر روی دجله میگذرد، دست دراز کردم نان را برداشتم و رفع گرسنگی کردم.
هفت روز به این ترتیب گذشت. در روز هفتم مردی به قصد ماهیگیری به آن منطقه آمد و چون مرا در آن حفره یافت با تور ماهیگیری خود بالا کشید. در ضمن بر روی قطعات نان که همه روزه در ساعت معینی بر روی دجله میآمد عبارت «محمد بن الحسین الاسکاف» دیده میشد که باید تحقیق کرد این شخص کیست و مقصودش از این عمل چیست».
متوکل دستور داد به جستوجوی آن مرد بروند. پس از تفحص فراوان، بالاخره «محمد اسکاف» را در بغداد یافتند. اما او در جواب گفت: «مرا با خلیفه کاری نیست. اگر اوامری باشد در اجرای فرمان آمادهام.» متوکل با شنیدن این خبر به خانه «محمد اسکاف» رفت و جریان نانها را جویا شد.
او در جواب گفت: «برنامه زندگی من از آغاز تشکیل خانواده این است که روزانه، مقداری نان برای اطعام فقرا کنار میگذارم. اکنون چند روزی است که کسی به سراغ نان نمیآید. از آنجا که نان صدقه را باید انفاق کرد؛ در این چند روز قطعات نان را چند ساعتی پس از صرف ناهار و عدم مراجعه مستمندان، به دجله میانداختم تا لااقل ماهیهای دجله بینصیب نمانند.»
خلیفه وی را مورد توجه قرار داد. ضمناً در لفافه به او گفت: «تو نیکی را به دجله میاندازی بیخبر از آنکه خدای سبحان آن را در خشکی به تو باز میگرداند».
⚜️ تو نیکی می کن
و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
@adelehz
فتح با خوشحالی پاسخ داد: «هنگامی که موج نا بههنگام، مرا برداشت، مدتی زیر آب غوطه خوردم و از سویی به سوی دیگر رانده شدم. در این موقع، موج عظیمی برخاست و مرا به ساحل پرتاب کرد. وقتی چشم باز کردم خودم را در حفرهای از حفرههای دیوار دجله یافتم. ساعتها گذشت. ناگهان چشمم به طبق نانی افتاد که از جلوی من بر روی دجله میگذرد، دست دراز کردم نان را برداشتم و رفع گرسنگی کردم.
هفت روز به این ترتیب گذشت. در روز هفتم مردی به قصد ماهیگیری به آن منطقه آمد و چون مرا در آن حفره یافت با تور ماهیگیری خود بالا کشید. در ضمن بر روی قطعات نان که همه روزه در ساعت معینی بر روی دجله میآمد عبارت «محمد بن الحسین الاسکاف» دیده میشد که باید تحقیق کرد این شخص کیست و مقصودش از این عمل چیست».
متوکل دستور داد به جستوجوی آن مرد بروند. پس از تفحص فراوان، بالاخره «محمد اسکاف» را در بغداد یافتند. اما او در جواب گفت: «مرا با خلیفه کاری نیست. اگر اوامری باشد در اجرای فرمان آمادهام.» متوکل با شنیدن این خبر به خانه «محمد اسکاف» رفت و جریان نانها را جویا شد.
او در جواب گفت: «برنامه زندگی من از آغاز تشکیل خانواده این است که روزانه، مقداری نان برای اطعام فقرا کنار میگذارم. اکنون چند روزی است که کسی به سراغ نان نمیآید. از آنجا که نان صدقه را باید انفاق کرد؛ در این چند روز قطعات نان را چند ساعتی پس از صرف ناهار و عدم مراجعه مستمندان، به دجله میانداختم تا لااقل ماهیهای دجله بینصیب نمانند.»
خلیفه وی را مورد توجه قرار داد. ضمناً در لفافه به او گفت: «تو نیکی را به دجله میاندازی بیخبر از آنکه خدای سبحان آن را در خشکی به تو باز میگرداند».
⚜️ تو نیکی می کن
و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
@adelehz
❤21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دلم گفته بودم یک روز دوباره به شکلی که من میشناختمت برخواهی گشت .
دلم حرفم را پذیرفت .
یک روز برگشتی .
با خنده به دلم گفتم دیدی چه گفته بودم برگشت .
دلم خندید گفت او همان ست اما تو هنوز همانی؟
سکوت کردم ..
میدانی همه ی برگشت ها به خیر نیست ....
#عادله_زمانی
@adelehz
صدا:امین بساطی
دلم حرفم را پذیرفت .
یک روز برگشتی .
با خنده به دلم گفتم دیدی چه گفته بودم برگشت .
دلم خندید گفت او همان ست اما تو هنوز همانی؟
سکوت کردم ..
میدانی همه ی برگشت ها به خیر نیست ....
#عادله_زمانی
@adelehz
صدا:امین بساطی
❤13😢11