"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
باید یک مکانی باشد!
هر مکانی...
حتی یک مکان خیالی!
تا بتوانیم به آنجا برویم
و از نو زاده شده،
برگردیم ..
کارلوس فوئنتس
@adelehz
11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
13
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد.

ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.

من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد.

حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد.
ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.

جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند ... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند.
میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند.

آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند ... کاش اسلحه‌ام را به سمت رییسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.


آندره مالرو
@adelehz
😢407
سیمرغ بلورین بهترین شیطنت قرن میرسه
به حضرت مولانا برای بیتِ:
امشب منم مهمانِ تو دست منُ و دامانِ تو
یا قفلِ در وا میکنی یا تا سحر دف میزنم😎


@adelehz
😁3614
وقتی هفت ساله بودم مادر یک مشت آجیل ریخت در جیب عمیق کاپشن صورتی ام و گفت تا به مدرسه می رسی در مسیر راه آجیل بخور.
آن سالها،مادرها از این ترفندها استفاده می‌کردند تا مانع هله هوله خوری بچه ها شوند ‌.
خوردن پفک و چیپس سال‌های کودکی ما چیزی به وزن گناه کبیره کردن بود‌.
البته آجیل هم آنقدرها گران نبود، می‌شد کاسه های سفالی پر آجیل را توی آشپزخانه که مقر فرماندهی مادر بود پیدا کرد.
هر قدم یک پسته،یک نخود یا کشمش و بادام توی دهانم می‌گذاشتم با لذت میجویدم و با ولع قورت می دادم .
و اینطوری بود که راه مدرسه ام مزه ی پسته و بادام می داد.
بعداز سالها هرازگاهی که پسته در دهان میگذارم یاد آن روزها می افتم اما راستش آن طعم را هرگز دوباره تجربه نکردم .
نمی دانم چه چیزی عوض شد
راه مدرسه یا پسته های ته جیب کاپشن صورتی ..
هرچه بود آن طعم دوباره هرگز تکرار نشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
18😢8
از قشنگی های سال جدید خدمتتون عارضم که غروب سیزده بدر که خسته و کوفته اومدید خونه آماده میشید برای سحری پختن🤪
۱۴ فروردين اول ماه رمضونه 😄
@adelehz
😁33😢198
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کرده‌ایم تا جهان، بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از پیش شود.
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمی‌آید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.
می‌شود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزده‌ایم، نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم، تلافی کردن لطفی که نتوانسته‌ایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.

لئو بوسکالیا

شب تون زیبا❤️
@adelehz
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بفرست برای اونی که باید بشنوه ...❤️
@adelehz
14
در بحبوهه اخبار اوکراین و تجلیل همه سویه ی رسانه ها از مقاومت و دفاع مردم اوکراین از کشورشان
خواستم به یک نکته ی ریز اشاره کنم‌.
زمانی که مردم افغانستان و مردم ایران برای دفاع مشروع از کشورهایشان در برابر بیگانگان جنگیدند و میلیونها جوان بیگناه را فقط بدلیل دفاع از کشورشان در برابر تعدی بیگانه از دست دادند رسانه های اجتماعی نبود که اینقدر از ملت‌های ما قهرمان سازی شود!
حب وطن و ایستادگی برایش قابل تحسین ست اما فراموش نکنیم که ما مردمانی بودیم که سالها برای خانه ی مان جنگیدیم و کسی در استادیوم های ورزشی پرچم مان را برای همدردی بلند نکرد،
برجها به رنگ پرچم ما درنیامد و کسی کشورهای متجاوز به خاک و خانه ی ما را تحریم نکرد .
در واقع مردمان ما برای دفاع از خانه هایشان بسیار تنهاتر از مردم اوکراین بودند .
امیدوارم هیچ مردمی در جهان طعم جنگ را نچشند و اگر چشیدند جهان پشت شان بایستد نه آنگونه که ما مظلومانه در برابر جهان برای دفاع از خانه هایمان ایستادیم.
#عادله_زمانی

@adelehz
49😢12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که تو شیرینی و شهری شده فرهاد از تو

اوحدی
@adelehz
10
دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد
روزی فراموش خواهیم شد و خیابانهایی که روزی با خوشی در آنها قدم میزدیم ما را دیگر نمی بینند.
روزی خواهد رسید که باران را لمس نخواهیم کرد.وهیچ بادی از میان موهای مان عبور نخواهد کرد.
یک روز دنیا بدون ما بیدار خواهد شد و شبی بدون ما چشم برهم میگذارد.
روزی فراموش خواهیم شد دیر یا زود
این حقیقتی ست که نمیتوان از آن گریخت ولی میتوان با توجه به آن از زندگی باقی مانده لذت برد..
#عادله_زمانی
@adelehz
16😁1
اگه یه روز با خودت رو به رو بشی چیکار می‌کنی؟
این سوال رو کسی ازم پرسید که صفر تا صد زندگیم رو حفظ بود. خوبی و بدی من رو می شناخت. خنده و گریه ی من رو دیده بود. گفتم نمی دونم. تا حالا بهش فکر نکردم. گفت حالا فکر کن. من از همه چی خبر دارم ولی می دونی هیچ‌کس مثل خود آدم نمی تونه‌ درباره ی چیزی که بهش گذشته حرف بزنه.

اینکه تو چیزی یا کسی رو به دست آوردی و از ته دل خوشحال بودی تصور ماست. هیچ‌کس نمی دونه چقدر به خاطرش صبوری کردی، چقدر زحمت کشیدی، چقدر رویا ساختی. هیچ‌کس آرامش قلبت رو حس‌‌نکرده.
یا برعکس اینکه تو چیزی یا کسی رو از دست دادی و به خاطرش ناراحت بودی تصور من و بقیه ست.‌ هیچ‌کس عمق عزاداری تو رو درک نمی کنه. نمی‌دونه چقدر منتظر خورشید موندی تا سیاهی شب بگذره. نمی تونه تصور کنه چه فشارهای روحی رو تحمل کردی تا دوباره به زندگی برگردی. تازه اگه خوش‌شانس باشی و برگردی.

بزرگ ترین واقعیت زندگی همینه که هیچ‌کس به جای کسی زندگی نکرده. برای همین تصور ما از آدما خیلی دورتر از تصور خودشونه.
حالا بگو ببینم اگه یه روز با خودت رو به رو بشی چیکار می‌کنی؟ یه لبخند زدم و گفتم فقط بغلش می کنم. همین...

حسین حائریان

@adelehz
7😢4
"زنی که‌گم کردم "
@adelehz 😔😔
داشتم با خودم فکر میکردم اگر آلزایمر بگیرم چه خواهد شد؟
قصه ی به غایت دردناکی خواهد بود .تصورش هم البته که غم انگیز ست
میدانی به این فکر میکردم که اگر آلزایمر داشته باشم کم کم خیلی چیزها را از یاد خواهم برد .چیزهایی که مفهوم زندگیم بودند .
مثلا که یادم برود صبحها برای اعضای خانواده ام به روال همیشه آیت الکرسی بخوانم اصلا ایت الکرسی را فراموش کنم ...
یا اینکه کم کم یادم برود چطور میشود یک قوری چای خوب دم کشیده درست کرد یا مثلا اینکه اصلا بیاد نیاورم که چطور میتوانم پلو مرغهای خاص و پر ادویه ام را درست کنم.
یادم برود در جواب کسی که میپرسد چه خوانده ای چه جوابی بدهم .
و هیچکدام از خاطرات دانشگاه و دوستان به شدت قدیمی ام را بیاد نیاورم.
یادم نیاید کدام فصل را دوست دارم و اصلا کسی را بیاد نیاورم که بخواهم دلتنگش شوم ...
مادرم و خنده هایش را نشناسم و اگر پدرم ازمن بپرسد بابا چه بستنی میخوری نه مفهوم بابا را بفهمم و نه بستنی ...
بغض گلوی آدم را میگیرد وقتی به این فکر کند که ممکن ست روزی بیاید که حتی نام عزیزترین هایش را بیاد نیاورد چه برسد به خنده ها و گریه ها و عاشقانه هایی که با انها داشته ست .
اینکه به مادرت به پدرت همسرت و یا فرزندت نگاه کنی و جز غریبه ای نبینی قطعا آن قدر تلخ ست که حتی بیاد آوردنش بتواند راه گلو را ببندد.
میخواهم بدانی زندگی ما نه به موفقیتها و رسیدنها که به همین داشته های حتی گاهی محدودمان ست .
به این فکر کن که الزایمر میتواند چه چیزهایی را از تو بگیرد وقتی بشماری شان خواهی دید چقدر ثروتمندی و چقدر چیزهایی داری که از دست دادنشان مفهوم و معنایت را ضرب صفر خواهد کرد...
همین

#عادله_زمانی
@adelehz
5😢5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه بیش از این که یک مکان باشد یک مفهوم است .
خانه های بسیاری هستند که آدم‌ها درونش باهم زندگی نمیکنند بلکه فقط هم خانه اند‌.
و خانه های بسیاری هستند که وجود خارجی ندارند اما آدم‌ها در آن با عشق به امید هم زندگی می کنند .
میخواهم بگویم خانه جایی در دل آدمیزاد است .در لابلای احساساتش و درون آنچه آدمی برای خوشی طلب می کند .
و چه خوشبختند آنها که با عشق در خانه ای واقعی باهم زندگی می‌کنند.
#عادله_زمانی
ویدیو:ساناز جان گرجیان❤️
@adelehhz
6