This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جانم
در پس روزهای ابری
خورشیدک من
آیا روزی خواهی فهمید که وقتی عادی و بی توجه در جاده ها قدم میزنی چقدر وجودت برای یک نفر حیاتی و ضروری ست ؟
آه تصور میکنم خودت نمی دانی چقدر مهمی
خورشیدک کوچک من در پس ابرها
تو بزرگترین چیزی هستی که میتوانی به جهان من مفهومی تازه بخشی...
#عادله_زمانی
@adelehz
در پس روزهای ابری
خورشیدک من
آیا روزی خواهی فهمید که وقتی عادی و بی توجه در جاده ها قدم میزنی چقدر وجودت برای یک نفر حیاتی و ضروری ست ؟
آه تصور میکنم خودت نمی دانی چقدر مهمی
خورشیدک کوچک من در پس ابرها
تو بزرگترین چیزی هستی که میتوانی به جهان من مفهومی تازه بخشی...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤14
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه، همه آغوش
ریشه در ریشه، همه پیوند
و اینک، انبوهِ درختانی تنهاییم
✍هوشنگ ابتهاج
@adelehz
شاخه در شاخه، همه آغوش
ریشه در ریشه، همه پیوند
و اینک، انبوهِ درختانی تنهاییم
✍هوشنگ ابتهاج
@adelehz
❤26
باید یک مکانی باشد!
هر مکانی...
حتی یک مکان خیالی!
تا بتوانیم به آنجا برویم
و از نو زاده شده،
برگردیم ..
کارلوس فوئنتس
@adelehz
هر مکانی...
حتی یک مکان خیالی!
تا بتوانیم به آنجا برویم
و از نو زاده شده،
برگردیم ..
کارلوس فوئنتس
@adelehz
❤11
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا میکرد.
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولا پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینهاش خورد.
حالا ماریای کوچکش چهقدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد.
ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند ... چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
آندره مالرو
@adelehz
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولا پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینهاش خورد.
حالا ماریای کوچکش چهقدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد.
ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند ... چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
آندره مالرو
@adelehz
😢40❤7
سیمرغ بلورین بهترین شیطنت قرن میرسه
به حضرت مولانا برای بیتِ:
امشب منم مهمانِ تو دست منُ و دامانِ تو
یا قفلِ در وا میکنی یا تا سحر دف میزنم😎
@adelehz
به حضرت مولانا برای بیتِ:
امشب منم مهمانِ تو دست منُ و دامانِ تو
یا قفلِ در وا میکنی یا تا سحر دف میزنم😎
@adelehz
😁36❤14
وقتی هفت ساله بودم مادر یک مشت آجیل ریخت در جیب عمیق کاپشن صورتی ام و گفت تا به مدرسه می رسی در مسیر راه آجیل بخور.
آن سالها،مادرها از این ترفندها استفاده میکردند تا مانع هله هوله خوری بچه ها شوند .
خوردن پفک و چیپس سالهای کودکی ما چیزی به وزن گناه کبیره کردن بود.
البته آجیل هم آنقدرها گران نبود، میشد کاسه های سفالی پر آجیل را توی آشپزخانه که مقر فرماندهی مادر بود پیدا کرد.
هر قدم یک پسته،یک نخود یا کشمش و بادام توی دهانم میگذاشتم با لذت میجویدم و با ولع قورت می دادم .
و اینطوری بود که راه مدرسه ام مزه ی پسته و بادام می داد.
بعداز سالها هرازگاهی که پسته در دهان میگذارم یاد آن روزها می افتم اما راستش آن طعم را هرگز دوباره تجربه نکردم .
نمی دانم چه چیزی عوض شد
راه مدرسه یا پسته های ته جیب کاپشن صورتی ..
هرچه بود آن طعم دوباره هرگز تکرار نشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
آن سالها،مادرها از این ترفندها استفاده میکردند تا مانع هله هوله خوری بچه ها شوند .
خوردن پفک و چیپس سالهای کودکی ما چیزی به وزن گناه کبیره کردن بود.
البته آجیل هم آنقدرها گران نبود، میشد کاسه های سفالی پر آجیل را توی آشپزخانه که مقر فرماندهی مادر بود پیدا کرد.
هر قدم یک پسته،یک نخود یا کشمش و بادام توی دهانم میگذاشتم با لذت میجویدم و با ولع قورت می دادم .
و اینطوری بود که راه مدرسه ام مزه ی پسته و بادام می داد.
بعداز سالها هرازگاهی که پسته در دهان میگذارم یاد آن روزها می افتم اما راستش آن طعم را هرگز دوباره تجربه نکردم .
نمی دانم چه چیزی عوض شد
راه مدرسه یا پسته های ته جیب کاپشن صورتی ..
هرچه بود آن طعم دوباره هرگز تکرار نشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤18😢8
از قشنگی های سال جدید خدمتتون عارضم که غروب سیزده بدر که خسته و کوفته اومدید خونه آماده میشید برای سحری پختن🤪
۱۴ فروردين اول ماه رمضونه 😄
@adelehz
۱۴ فروردين اول ماه رمضونه 😄
@adelehz
😁33😢19❤8
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود.
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.
میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
لئو بوسکالیا
شب تون زیبا❤️
@adelehz
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.
میشود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که بیخیالش شدهایم، تلافی کردن لطفی که نتوانستهایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.
لئو بوسکالیا
شب تون زیبا❤️
@adelehz
❤12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بفرست برای اونی که باید بشنوه ...❤️
@adelehz
@adelehz
❤14
در بحبوهه اخبار اوکراین و تجلیل همه سویه ی رسانه ها از مقاومت و دفاع مردم اوکراین از کشورشان
خواستم به یک نکته ی ریز اشاره کنم.
زمانی که مردم افغانستان و مردم ایران برای دفاع مشروع از کشورهایشان در برابر بیگانگان جنگیدند و میلیونها جوان بیگناه را فقط بدلیل دفاع از کشورشان در برابر تعدی بیگانه از دست دادند رسانه های اجتماعی نبود که اینقدر از ملتهای ما قهرمان سازی شود!
حب وطن و ایستادگی برایش قابل تحسین ست اما فراموش نکنیم که ما مردمانی بودیم که سالها برای خانه ی مان جنگیدیم و کسی در استادیوم های ورزشی پرچم مان را برای همدردی بلند نکرد،
برجها به رنگ پرچم ما درنیامد و کسی کشورهای متجاوز به خاک و خانه ی ما را تحریم نکرد .
در واقع مردمان ما برای دفاع از خانه هایشان بسیار تنهاتر از مردم اوکراین بودند .
امیدوارم هیچ مردمی در جهان طعم جنگ را نچشند و اگر چشیدند جهان پشت شان بایستد نه آنگونه که ما مظلومانه در برابر جهان برای دفاع از خانه هایمان ایستادیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
خواستم به یک نکته ی ریز اشاره کنم.
زمانی که مردم افغانستان و مردم ایران برای دفاع مشروع از کشورهایشان در برابر بیگانگان جنگیدند و میلیونها جوان بیگناه را فقط بدلیل دفاع از کشورشان در برابر تعدی بیگانه از دست دادند رسانه های اجتماعی نبود که اینقدر از ملتهای ما قهرمان سازی شود!
حب وطن و ایستادگی برایش قابل تحسین ست اما فراموش نکنیم که ما مردمانی بودیم که سالها برای خانه ی مان جنگیدیم و کسی در استادیوم های ورزشی پرچم مان را برای همدردی بلند نکرد،
برجها به رنگ پرچم ما درنیامد و کسی کشورهای متجاوز به خاک و خانه ی ما را تحریم نکرد .
در واقع مردمان ما برای دفاع از خانه هایشان بسیار تنهاتر از مردم اوکراین بودند .
امیدوارم هیچ مردمی در جهان طعم جنگ را نچشند و اگر چشیدند جهان پشت شان بایستد نه آنگونه که ما مظلومانه در برابر جهان برای دفاع از خانه هایمان ایستادیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤49😢12
دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد
روزی فراموش خواهیم شد و خیابانهایی که روزی با خوشی در آنها قدم میزدیم ما را دیگر نمی بینند.
روزی خواهد رسید که باران را لمس نخواهیم کرد.وهیچ بادی از میان موهای مان عبور نخواهد کرد.
یک روز دنیا بدون ما بیدار خواهد شد و شبی بدون ما چشم برهم میگذارد.
روزی فراموش خواهیم شد دیر یا زود
این حقیقتی ست که نمیتوان از آن گریخت ولی میتوان با توجه به آن از زندگی باقی مانده لذت برد..
#عادله_زمانی
@adelehz
روزی فراموش خواهیم شد و خیابانهایی که روزی با خوشی در آنها قدم میزدیم ما را دیگر نمی بینند.
روزی خواهد رسید که باران را لمس نخواهیم کرد.وهیچ بادی از میان موهای مان عبور نخواهد کرد.
یک روز دنیا بدون ما بیدار خواهد شد و شبی بدون ما چشم برهم میگذارد.
روزی فراموش خواهیم شد دیر یا زود
این حقیقتی ست که نمیتوان از آن گریخت ولی میتوان با توجه به آن از زندگی باقی مانده لذت برد..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤16😁1
اگه یه روز با خودت رو به رو بشی چیکار میکنی؟
این سوال رو کسی ازم پرسید که صفر تا صد زندگیم رو حفظ بود. خوبی و بدی من رو می شناخت. خنده و گریه ی من رو دیده بود. گفتم نمی دونم. تا حالا بهش فکر نکردم. گفت حالا فکر کن. من از همه چی خبر دارم ولی می دونی هیچکس مثل خود آدم نمی تونه درباره ی چیزی که بهش گذشته حرف بزنه.
اینکه تو چیزی یا کسی رو به دست آوردی و از ته دل خوشحال بودی تصور ماست. هیچکس نمی دونه چقدر به خاطرش صبوری کردی، چقدر زحمت کشیدی، چقدر رویا ساختی. هیچکس آرامش قلبت رو حسنکرده.
یا برعکس اینکه تو چیزی یا کسی رو از دست دادی و به خاطرش ناراحت بودی تصور من و بقیه ست. هیچکس عمق عزاداری تو رو درک نمی کنه. نمیدونه چقدر منتظر خورشید موندی تا سیاهی شب بگذره. نمی تونه تصور کنه چه فشارهای روحی رو تحمل کردی تا دوباره به زندگی برگردی. تازه اگه خوششانس باشی و برگردی.
بزرگ ترین واقعیت زندگی همینه که هیچکس به جای کسی زندگی نکرده. برای همین تصور ما از آدما خیلی دورتر از تصور خودشونه.
حالا بگو ببینم اگه یه روز با خودت رو به رو بشی چیکار میکنی؟ یه لبخند زدم و گفتم فقط بغلش می کنم. همین...
حسین حائریان
@adelehz
این سوال رو کسی ازم پرسید که صفر تا صد زندگیم رو حفظ بود. خوبی و بدی من رو می شناخت. خنده و گریه ی من رو دیده بود. گفتم نمی دونم. تا حالا بهش فکر نکردم. گفت حالا فکر کن. من از همه چی خبر دارم ولی می دونی هیچکس مثل خود آدم نمی تونه درباره ی چیزی که بهش گذشته حرف بزنه.
اینکه تو چیزی یا کسی رو به دست آوردی و از ته دل خوشحال بودی تصور ماست. هیچکس نمی دونه چقدر به خاطرش صبوری کردی، چقدر زحمت کشیدی، چقدر رویا ساختی. هیچکس آرامش قلبت رو حسنکرده.
یا برعکس اینکه تو چیزی یا کسی رو از دست دادی و به خاطرش ناراحت بودی تصور من و بقیه ست. هیچکس عمق عزاداری تو رو درک نمی کنه. نمیدونه چقدر منتظر خورشید موندی تا سیاهی شب بگذره. نمی تونه تصور کنه چه فشارهای روحی رو تحمل کردی تا دوباره به زندگی برگردی. تازه اگه خوششانس باشی و برگردی.
بزرگ ترین واقعیت زندگی همینه که هیچکس به جای کسی زندگی نکرده. برای همین تصور ما از آدما خیلی دورتر از تصور خودشونه.
حالا بگو ببینم اگه یه روز با خودت رو به رو بشی چیکار میکنی؟ یه لبخند زدم و گفتم فقط بغلش می کنم. همین...
حسین حائریان
@adelehz
❤7😢4