با تو هر صبح زیباست
اگر سایه ات
برفرازخانه ام
بتابد..
روی برنگردان یا الهی
که جز تو هیچ پناهی نیست.
❤️
@adelehz
اگر سایه ات
برفرازخانه ام
بتابد..
روی برنگردان یا الهی
که جز تو هیچ پناهی نیست.
❤️
@adelehz
آدمهایی که دوستتان دارند.همانهایی هستند
که به زبان نمی آورند
اما با هر حرکت فریاد میزنند که برایشان مهمید
دوست داشتن به گفتن نیست
به ثابت کردن است.
@adelehz
که به زبان نمی آورند
اما با هر حرکت فریاد میزنند که برایشان مهمید
دوست داشتن به گفتن نیست
به ثابت کردن است.
@adelehz
پرنده به مترسک
گفت همسفر..
مترسک لبخند زد
در دل خندید ...وگفت
جاده هایمان فرق میکند...
#عادله_زمانی
@adelehz
گفت همسفر..
مترسک لبخند زد
در دل خندید ...وگفت
جاده هایمان فرق میکند...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را!
#قیصر_امین_پور
@adelehz
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را!
#قیصر_امین_پور
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح را دوست دارم و دوست ندارم.
دوست دارم زیرا آغازدیدار توست.
ودوست ندارم چون پایان خواب توست..
صبحت باشکوه چون نامت...
@adelehz
دوست دارم زیرا آغازدیدار توست.
ودوست ندارم چون پایان خواب توست..
صبحت باشکوه چون نامت...
@adelehz
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عروسک هستن ایشون😊💋
@adelehz
@adelehz
دراین جاده ی خیس و سرد
نمیفهمم راه رفتن کدام است
از ماندن هم که نمیشود مقصد را به جان دید.
بیا کجا نشسته ای؟نشان بده تو راه را
@adelehz
نمیفهمم راه رفتن کدام است
از ماندن هم که نمیشود مقصد را به جان دید.
بیا کجا نشسته ای؟نشان بده تو راه را
@adelehz
روزهایی هم وجود داشت که من تورا
زیاد دوست داشتم ..همان روزهایی که همیشه نگرانت بودم ازهمان روزهایی که نبودنت بغض به دلم می کوبید..ترس می اورد به جانم...ولی توبودی حتی اگر جسمت نبود خودت بودی به بوی عاشقانه نگاهت نفس میشد که کشید..
ومن هم بودم
من دخترکی عاشق بودم که هوای اردیبهشت و خرداد برای تنفس عاشقانه هایش حتی کم بود..
با تو هزار نقشه میکشیدم در دلم با تو با خانه چوبی مان با اینده با هرچیزی که رنگی ازخوشبختی داشت ...
اما ناگهان ..وسط انهمه خوشی وسط آن همه شکوفه های گیلاس طوفان وزید ...آنهم چه طوفانی ازهمان هایی که خانه چوبی زیبایمان را دریک چشم بهم زدنی بر باد نمود..
آمدی جلو گفتی من آنچیزی که فکر میکردی نبودم!ومن ماندم و یک گودال وسط قلبم و من ماندم و فکر اینکه چگونه این گودال ناشی از دروغ تو را پر کنم؟؟
حس کردم بازی را باخته ام،نه اینکه ازتو ناراحت باشم بیشترازخودم ناراحت بودم ازاینکه نفهمیدم،ندانستم و با نسیمی همراه شدم که نهایتا طوفان بود...
حالا خیلی زمان از ان روز تلخ کشف حقیقت میگذرد من خوب فهمیدم که خانه چوبی که هیچ حتی در خیال نیز نباید با تو درچیزی شریک شوم.
فهمیدم که تو کوه تکیه گاه نبودی...نمی شدی..نخواهی شد.
این شد که بارو بنه عشق و عاشقیم را بغل گرفتم وراهی جاده شدم.یک جاده طویل از خودم به خودم...
من تورا همسفر دیدم .اما یاردیرین من
همسفری با دروغ نمیشود ...با امروز باش وفردا نباش نمیشود..باحوصله ندارم کار دارم مشکل دارم وقت ندارم نمی شود....
بهر حال من نه معلم توام نه تو خواهی که ازمن چیزی بیاموزی
سفرکوتاه ما گرچه خاطرات زیبایی دارد اما وقتی با کسی همسفر نباشی ناچاری که سر دوراهی ...رهایش کنی رهایت کند...
گلایه ای نیست که در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم...
دستمان شاید از عشق خالی و قلبم از دعای خیر برایت همواره پر است..
واین اخرین توشه این همسفر سابق است.
#عادله_زمانی
@adelehz
زیاد دوست داشتم ..همان روزهایی که همیشه نگرانت بودم ازهمان روزهایی که نبودنت بغض به دلم می کوبید..ترس می اورد به جانم...ولی توبودی حتی اگر جسمت نبود خودت بودی به بوی عاشقانه نگاهت نفس میشد که کشید..
ومن هم بودم
من دخترکی عاشق بودم که هوای اردیبهشت و خرداد برای تنفس عاشقانه هایش حتی کم بود..
با تو هزار نقشه میکشیدم در دلم با تو با خانه چوبی مان با اینده با هرچیزی که رنگی ازخوشبختی داشت ...
اما ناگهان ..وسط انهمه خوشی وسط آن همه شکوفه های گیلاس طوفان وزید ...آنهم چه طوفانی ازهمان هایی که خانه چوبی زیبایمان را دریک چشم بهم زدنی بر باد نمود..
آمدی جلو گفتی من آنچیزی که فکر میکردی نبودم!ومن ماندم و یک گودال وسط قلبم و من ماندم و فکر اینکه چگونه این گودال ناشی از دروغ تو را پر کنم؟؟
حس کردم بازی را باخته ام،نه اینکه ازتو ناراحت باشم بیشترازخودم ناراحت بودم ازاینکه نفهمیدم،ندانستم و با نسیمی همراه شدم که نهایتا طوفان بود...
حالا خیلی زمان از ان روز تلخ کشف حقیقت میگذرد من خوب فهمیدم که خانه چوبی که هیچ حتی در خیال نیز نباید با تو درچیزی شریک شوم.
فهمیدم که تو کوه تکیه گاه نبودی...نمی شدی..نخواهی شد.
این شد که بارو بنه عشق و عاشقیم را بغل گرفتم وراهی جاده شدم.یک جاده طویل از خودم به خودم...
من تورا همسفر دیدم .اما یاردیرین من
همسفری با دروغ نمیشود ...با امروز باش وفردا نباش نمیشود..باحوصله ندارم کار دارم مشکل دارم وقت ندارم نمی شود....
بهر حال من نه معلم توام نه تو خواهی که ازمن چیزی بیاموزی
سفرکوتاه ما گرچه خاطرات زیبایی دارد اما وقتی با کسی همسفر نباشی ناچاری که سر دوراهی ...رهایش کنی رهایت کند...
گلایه ای نیست که در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم...
دستمان شاید از عشق خالی و قلبم از دعای خیر برایت همواره پر است..
واین اخرین توشه این همسفر سابق است.
#عادله_زمانی
@adelehz
لحظه جدایی روباه گریه اش گرفت.
شهریارگفت:تقصیرخودت است.من که بدت را نمیخواستم،خودت خواستی اهلیت کنم.
@adelehz
شهریارگفت:تقصیرخودت است.من که بدت را نمیخواستم،خودت خواستی اهلیت کنم.
@adelehz