هر وقت خیلی گمان کرده اید که شکسته اید
راهتان را بکشید وبروید سمت خدا،
چینی های شکسته را گرانتر می خرد
و اشکهای ریخته را گزاف تر خریدار است .
اصلا به قول مولانای جان
سراسر همه عیبم، بدیدی و خریدی....
که چه کسی بهتر از اوست برای فروش شکسته های دل و اشکهای ریخته ؟
#عادله_زمانی
شب زیبا ❤️
@adelehz
راهتان را بکشید وبروید سمت خدا،
چینی های شکسته را گرانتر می خرد
و اشکهای ریخته را گزاف تر خریدار است .
اصلا به قول مولانای جان
سراسر همه عیبم، بدیدی و خریدی....
که چه کسی بهتر از اوست برای فروش شکسته های دل و اشکهای ریخته ؟
#عادله_زمانی
شب زیبا ❤️
@adelehz
❤16
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
دلت را بسپار به باد
و هم خاطرات تلخ و شیرینت را
باد خاصیت عجیبی دارد
یک روز یک جایی بی خبر عطری برایت می آورد که زنده ات میکند .
از ریزش شکوفه های تازه متولد شده در باد نترس
بگذار غصه هایت مثل این شکوفه ها بریزد
پس از بهار تابستانی پر از ثمر در راه ست...
#عادله_زمانی
@adelehz
و هم خاطرات تلخ و شیرینت را
باد خاصیت عجیبی دارد
یک روز یک جایی بی خبر عطری برایت می آورد که زنده ات میکند .
از ریزش شکوفه های تازه متولد شده در باد نترس
بگذار غصه هایت مثل این شکوفه ها بریزد
پس از بهار تابستانی پر از ثمر در راه ست...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤14
وقتی خداوند
تو را به من شناساند
و به خانهاش رفت
فکر کردم
که برایش نامهای بنویسم
بر ورقههای نیلگون
و آن را در پاکتی نیلگون قرار دهم
آن را غسل دهم
و اینگونه بیآغازم:
محبوبم!
میخواستم که از او سپاسگذاری کنم
برای آن که
او
تو را برای من
برگزیده است
اما
آنگونه که به من گفتهاند؛
خداوند
هیچ نامهای را
جز نامههای عاشقانه پاسخ نمیدهد
وقتی جوابم را گرفتم
و بازگشتم
تو را
مانند شکوفهٔ مگنولیا بر روی دستانم میبردم
و بر دستان خدا بوسه میزدم ...
نزار قبانی
@adelehz
تو را به من شناساند
و به خانهاش رفت
فکر کردم
که برایش نامهای بنویسم
بر ورقههای نیلگون
و آن را در پاکتی نیلگون قرار دهم
آن را غسل دهم
و اینگونه بیآغازم:
محبوبم!
میخواستم که از او سپاسگذاری کنم
برای آن که
او
تو را برای من
برگزیده است
اما
آنگونه که به من گفتهاند؛
خداوند
هیچ نامهای را
جز نامههای عاشقانه پاسخ نمیدهد
وقتی جوابم را گرفتم
و بازگشتم
تو را
مانند شکوفهٔ مگنولیا بر روی دستانم میبردم
و بر دستان خدا بوسه میزدم ...
نزار قبانی
@adelehz
❤11
شب از نیمه گذشته است،نشسته ام روی زمین بلاخره پس از سالها "شادی خانوم" را از کمد بیرون آورده ام و گذاشتمش روی پایم .
به اندازه آن سالهای ده سالگی قشنگ و جذاب ست .بغلش میکنم و محکم او را در آغوش خود میفشارم میگویم شادی خانوم سالهاست باهم حرف نزدیم سالهاست تورا گوشه ی کمدم پنهان کردم که مبادا گم نشوی کثیف و خراب نشوی .برای حفظ تو قید لذت با تو به مدرسه و تفریح رفتن را به جز چند بار معدود زدم و البته بابتش حالا هم خوشحالم چون اگر در یکی از آن روزها مثل آن چتر رنگ رنگی قشنگم گمت میکردم خودم را نمی بخشیدم .
شادی خانوم را محکمتر میفشارم و میگویم دلم گرفته رفیق لپ گل گلی ام دلم بدجور تنگشده تو بوی خوبی می دهی میبویمت تا آرام تر شوم انگار که بخواهم سراغ کسی را که مدتهاست گم کرده ام از تو بگیرم ...
تو بوی خوب دایی احمد را می دهی ! آن سالهای جوان تر بودنش که مثل یک غزال تیز رفتار پله ها را دوتا یکی می کرد و صدای خنده ی بلندش توی خیابان ایرانشهر می پیچید .
آن سالهایی که پاهای قشنگش درد نمی کرد و خیلی خوشحال تر از آن سالهای آخر سفرش بود .
تو بوی خوب دایی نازنینم را می دهی که یک روز گرم اردیبهشت صبح ساعت ۵ با دسته گلی بدست از آن طرف خیابان گذاشت و رفت .
شادی خانوم دلم تنگ شده است .
کوله ی قرمز عروسکی،چتر رنگ رنگی دخترانه، آن سررسیدهای گلدار نشر نگاه ،صدای خنده ی دایی جوانم ،سالهای خوب کودکی ،روزهایی که تلفنش روشن بود ..
شادی خانوم بیا دوباره بگذارمت توی کمد ،آنجا بمان و شبها که همه خوابیم از کمد بیرون بیا و برو در جهان های دیگر هستی به دنبالش بگرد و پیدایش کن
بعد بگو خواهرزاده ای که برایش کوله ی قرمز عروسکی فرستاده بود گفت بوس به روی ماهت و به دستان زحمتکشت
همیشه بیاد و دلتنگت هستم رفیق
همین
#عادله_زمانی
به اندازه آن سالهای ده سالگی قشنگ و جذاب ست .بغلش میکنم و محکم او را در آغوش خود میفشارم میگویم شادی خانوم سالهاست باهم حرف نزدیم سالهاست تورا گوشه ی کمدم پنهان کردم که مبادا گم نشوی کثیف و خراب نشوی .برای حفظ تو قید لذت با تو به مدرسه و تفریح رفتن را به جز چند بار معدود زدم و البته بابتش حالا هم خوشحالم چون اگر در یکی از آن روزها مثل آن چتر رنگ رنگی قشنگم گمت میکردم خودم را نمی بخشیدم .
شادی خانوم را محکمتر میفشارم و میگویم دلم گرفته رفیق لپ گل گلی ام دلم بدجور تنگشده تو بوی خوبی می دهی میبویمت تا آرام تر شوم انگار که بخواهم سراغ کسی را که مدتهاست گم کرده ام از تو بگیرم ...
تو بوی خوب دایی احمد را می دهی ! آن سالهای جوان تر بودنش که مثل یک غزال تیز رفتار پله ها را دوتا یکی می کرد و صدای خنده ی بلندش توی خیابان ایرانشهر می پیچید .
آن سالهایی که پاهای قشنگش درد نمی کرد و خیلی خوشحال تر از آن سالهای آخر سفرش بود .
تو بوی خوب دایی نازنینم را می دهی که یک روز گرم اردیبهشت صبح ساعت ۵ با دسته گلی بدست از آن طرف خیابان گذاشت و رفت .
شادی خانوم دلم تنگ شده است .
کوله ی قرمز عروسکی،چتر رنگ رنگی دخترانه، آن سررسیدهای گلدار نشر نگاه ،صدای خنده ی دایی جوانم ،سالهای خوب کودکی ،روزهایی که تلفنش روشن بود ..
شادی خانوم بیا دوباره بگذارمت توی کمد ،آنجا بمان و شبها که همه خوابیم از کمد بیرون بیا و برو در جهان های دیگر هستی به دنبالش بگرد و پیدایش کن
بعد بگو خواهرزاده ای که برایش کوله ی قرمز عروسکی فرستاده بود گفت بوس به روی ماهت و به دستان زحمتکشت
همیشه بیاد و دلتنگت هستم رفیق
همین
#عادله_زمانی
❤8😢8
صورتم را به شانه اش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچکس از عشق ما باخبر نشود.
آدم ها حسودند
زمان بخیل است
و دنیا عاشق کش است.
✍🏻 عباس معروفی
@adelehz
آدم ها حسودند
زمان بخیل است
و دنیا عاشق کش است.
✍🏻 عباس معروفی
@adelehz
❤20😢6
Forwarded from متن های ناب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁✨قــنــدی در دهــان بــگــذار و
🍂✨چــایـت را بـنــوش
🍁✨طــعــم گــس بــغــضـت را بــا چــای قــورت بــده
🍂✨کــه بــه قـــول نــیــما از👈 گــنــدمزار مــن و تــو
🍁✨مــشــتــی کــاه مــیمــانــد بــرای بــادهــا وبس
🍂✨من ازصمیم دلخدا را برایت آرزو ميکنم
🍁✨روزتون سرشار ازعشق و مهر و شادمانی
@nabtarin_tex
🍂✨چــایـت را بـنــوش
🍁✨طــعــم گــس بــغــضـت را بــا چــای قــورت بــده
🍂✨کــه بــه قـــول نــیــما از👈 گــنــدمزار مــن و تــو
🍁✨مــشــتــی کــاه مــیمــانــد بــرای بــادهــا وبس
🍂✨من ازصمیم دلخدا را برایت آرزو ميکنم
🍁✨روزتون سرشار ازعشق و مهر و شادمانی
@nabtarin_tex
❤11
عشق من کودک بمان دنيا بزرگت ميکند
بره باشي يا نباشي گرگ گرگت ميکند
عشق من کودک بمان دنيا مداد رنگي است
بهترين نقاش باشي باز رنگت ميکند
عشق من کودک بمان دنيا دلت را ميزند
سخت بي رحم است ميدانم که سنگت ميکند!
احمد شاملو
@adelehz
بره باشي يا نباشي گرگ گرگت ميکند
عشق من کودک بمان دنيا مداد رنگي است
بهترين نقاش باشي باز رنگت ميکند
عشق من کودک بمان دنيا دلت را ميزند
سخت بي رحم است ميدانم که سنگت ميکند!
احمد شاملو
@adelehz
❤22
محبوبم! من دائماً شما را دوست دارم.
چه در گرانی، چه در ارزانی، چه در تحریم، چه در توافق، چه در جنگ، چه در صلح.
من دائماً شما را دوست دارم. چه سیر باشم چه گرسنه. چه شادمان باشم، چه غمگین.
پیاده میروم، در اتوبوس کنار پنجره پشت سر راننده، هنگام ریختن میوههای گندیده، پیتزای نیمخورده، بطری نوشابه نوشیده و گلهای پلاسیده در کیسه، هنگام کندن سنگهای داغ از پشت نانهای سنگک ، در همه هنگام شما را دوست دارم
محمد صالحعلاء
@adelehz
چه در گرانی، چه در ارزانی، چه در تحریم، چه در توافق، چه در جنگ، چه در صلح.
من دائماً شما را دوست دارم. چه سیر باشم چه گرسنه. چه شادمان باشم، چه غمگین.
پیاده میروم، در اتوبوس کنار پنجره پشت سر راننده، هنگام ریختن میوههای گندیده، پیتزای نیمخورده، بطری نوشابه نوشیده و گلهای پلاسیده در کیسه، هنگام کندن سنگهای داغ از پشت نانهای سنگک ، در همه هنگام شما را دوست دارم
محمد صالحعلاء
@adelehz
❤4
فقط دلبری خدا اینجا که میگه:
" فَإِنِّی قَرِیبٌ "
یعنی من پشتتم
همین جمله برای
"تموم آرزوها و خواستهات کافیه"
@adelehz
" فَإِنِّی قَرِیبٌ "
یعنی من پشتتم
همین جمله برای
"تموم آرزوها و خواستهات کافیه"
@adelehz
❤16👎1
فیلم سینمایی *Mine* داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت ، یکی از پاهایش روی مین می رود اما او بلافاصله متوجه می شود و پای خود را از روی مین برنمی دارد ، به همین دلیل مین عمل نمی کند.
بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود.
در عین حال خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مدام ، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است .
در این حال و روز ؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
در طی مرور این خاطرات ؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق ، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و . . .
در طول همه حوادث گذشته ، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است ، *مکث کردن* .
او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین در بیابان ؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.
این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات ؛ واکنشی که پیشتر آموخته است را نشان نمی داد ، زندگی بهتری را تجربه می کرد .
و به ما می آموزد که این *مکث آگاهانه*، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده ، به شدت به آن نیاز داریم .
*واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات ؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها ، عقده ها و سایه های شخصیتی است .*
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان می دهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم .
@adelehz
بنا به دلایلی خودش نمی تواند مین را خنثی کند پس مجبور می شود چندین روز در انتظار نیروی کمکی باقی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر می شود و مرگ او حتمی خواهد بود.
در عین حال خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مدام ، تشنگی و گرسنگی او را از پا درآورده است .
در این حال و روز ؛ او به حالتی نیمه هوشیار فرو می رود و مدام خاطرات گذشته اش را مرور می کند.
در طی مرور این خاطرات ؛ بیننده متوجه می شود که قبل از این اتفاق ، این سرباز بارها و بارها بر روی مین های دیگری رفته و آنها را منهدم کرده است.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبه ها و . . .
در طول همه حوادث گذشته ، زمانی که پایش روی مین می رفته بلافاصله انفجار رخ می داده و همه چیز نابود می شده اما این مین در این بیابان او را وادار می کند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمی داده است ، *مکث کردن* .
او چندین روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین در بیابان ؛ استعاره ای است از مین هایی که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خودش منهدم کرده است.
این مکثِ چندین روزه در آن بیابان به او می آموزد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات ؛ واکنشی که پیشتر آموخته است را نشان نمی داد ، زندگی بهتری را تجربه می کرد .
و به ما می آموزد که این *مکث آگاهانه*، چیزی است که ما در این زیستن شتابزده ، به شدت به آن نیاز داریم .
*واکنش های تند و سریع و اتوماتیک به شرایط و اتفاقات ؛ واکنشی ناآگاهانه از سوی فعالیت تله ها ، عقده ها و سایه های شخصیتی است .*
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان می دهیم که در گذشته داشته ایم.
ما به ناشناخته های امروز بر اساس شناخته های دیروز عکس العمل نشان می دهیم .
@adelehz
❤17
فقلبي فيك مرتبطٌ رباطَ الأرضِ بالنَبْت
قلب من به قلب تو متصل است
مانند اتصال زمین به زندگی گیاهان... ♥️
@adelehz
قلب من به قلب تو متصل است
مانند اتصال زمین به زندگی گیاهان... ♥️
@adelehz
❤13
خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقش های جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و...
علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید:
"بخاطر مین های زمینی!"😎😄
@adelehz
خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می دارند و...
علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.
خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید:
"بخاطر مین های زمینی!"😎😄
@adelehz
❤24😢1
من و تو آن دوخطیم آری، موازیان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغاز به یکدیگر نرسیدن بود
شعر:حسین منزوی
صدا:عادله زمانی
@adelehz
که هردو باورمان ز آغاز به یکدیگر نرسیدن بود
شعر:حسین منزوی
صدا:عادله زمانی
@adelehz
❤8😢1