"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
«إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ»

اگر خدا شما را یاری کند محال است کسی یا چیزی بر شما برتری یابد

خدا همینقدر قشنگ دلت رو گرم میکنه
❤️❤️

@adelehz
17
می پذیرم که زندگی همه ی این سالها مرا خوشحال نکرد اما این نمی تواند، حقیقتی که من عاشق زندگی و زندگی کردن‌ هستم را عوض کند.
می دانم که آسمان می تواند ابری،صاف،درخشان یا تیره باشد اما در هر حال هیچ پرنده ای نیست که بگوید از آسمان متنفر است.
من زندگی را مثل پرنده ای که آسمانش را، دوست خواهم داشت .
#عادله_زمانی
@adelehz
13
دعای صبح استاد با این جمله شروع می‌شد: «خداوندا ممنون که دوباره زنده هستم.»
وقتی روز را این گونه آغاز می‌کنید، بقیه‌ی آن هدیه‌ای است از جانب خداوند.
اگر کسی می‌خواهد بار خود را برای بهشت ببندد، باید همین کار را کند؛ لمس همه چیز و نبردن چیزی با خود...

کمی ایمان داشته باش
میچ البوم
@adelehz
7
اگر هر بار که در آینه نگاه می کنید از دیدن چین و چروک‌های صورتتان نگران شوید ، همین نگرانی شما را خُرد خواهد کرد.

چین و چروک صورت چیز جالبی است، زیرا از عمر و زندگی شما حکایت‌ها دارد. درست مثل جای زخم است که دو چیز را نشان می‌دهد؛ یکی آنکه مجروح شدید، و دیگر اینکه بهبود یافتید .

امی ب هریس
@adelehz
12
😊
22👎1
یک وقتهایی بود مادرجان می گفت : کاش خدا دنیا رو میداد دست ما زنها ! مردها میرفتند همین دنیای بغلی ، گهگاهی سر می زدند به این دنیا !!!
فکرش را بکن ! دنیا دست زنها می بود برای چراغ قرمز سر چهارراه ها ، شال و کلاه می بافتند سرما نخورد .
دنیا دست زنها بود ، خط وسط خیابانها صورتی بود ، در و دیوارهای شهر هم ؛ لابد ماشینها همه گلپوش بودند. بچه های گلفروش سرچهارراه ها ، غذای گرم می خوردند. ان کارگرها ...
همانها که تا غروب کنار بقچه ی نان شان نشسته اند سو می کشند یکی بیاید دنبالشان بروند سر کار ... آنها همیشه دست پر می رفتند خانه !
اگر دنیا دست زنها بود ، همه جا عطر قرمه سبزی می پیچید. یقه ی پیراهن مردها ، عطر ریحان میداد ، بوق ماشینها ، ترانه ی دوستت دارم بود . ماشینها بجای اینکه گاز بدهند ، می رقصیدند !
وای ! دیگر با کلمات نمی توانم وصف کنم دنیای زنها را ...
دنیا بهشت بود ، بهشت ...

محبوبه احمدی
@adelehz
21👎4
امروز من این تصوير را جایی دیدم که در توضیحش نوشته بود:
لبه‌ی برگهای این گیاه در حالت عادی صاف ست
اما اگر حیوانی بیاید و برگهایش را بخورد، برگهای جدید لبه دار و تیز درمیاید !
یعنی میخواهم بگویم حتی یک برگ هم با آن شعور نباتی اش وقتی از کسی بدی ببیند دیگر نخواهد توانست با او نرم و خوب باشد و تیغه دار می‌شود.
پس شما چطور انتظار دارید یک نفر را مدام برنجانید و زجر بدهید و او در نهایت با شما تلخ نشود ؟؟؟
خیلی از رفتارهای تلخی که از بقیه می‌بینیم انعکاس اعمال و حرفهای خودمان است!
اینقدر با زبان و بی توجهی به کسی آزار نرسانیم که تلخ شود و دیگر هرگز در شیرین بودن را به رویمان نگشاید.
#عادله_زمانی
@adelehz
24😢4
اگر خدا روزی از من بپرسد در دنیای من چه لذت هایی بردی ؟
من قطعا او را با چایی هایی که با تو خوردم آشنا خواهم کرد .و به او خواهم گفت لحظاتی در دنیایت وجود داشت که نباید با هیچ چیز دیگر عوضش میکردم و آن ساعت چای خوردن با آنهایی بود که دوستشان داشتم‌.
#عادله_زمانی
#چای_تایم
@adelehz
20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانها گاهی فقط نیاز دارند درک شوند .
اگر می‌خواستیم قضاوت شویم به قاضی ها
معالجه شویم به دکترها
هدایت شویم به راه بلدها،مراجعه میکردیم.
اما اگر فقط به شمایی که هیچکدام اینها نیستید می رسیم‌یعنی نه قضاوت نه درمان و نه راه می‌خواهیم.
ما فقط از شما یک گوش شنوا و یک آغوش بی منت برای آرام شدن می‌خواهیم...این در جهان بی در و پیکر مگر چه خواسته ی زیادی ست که هیچ کس قادر به کامل کردنش نیست ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4😢2
تهران پر از کوچه‌هایی است که تو را در آن‌ها می‌بوسم.
پر از سینماهایی که سر روی شانه‌ات می‌گذارم.
پر از پارک‌هایی که خودم را در تو می‌کارم.
پر از کافه‌هایی که عطرت را با قهوه و سیگار فرو می‌دهم.
پر از امامزاده‌هایی که به تو دخیل می‌بندم.
تهران یعنی تپش قلب.
یعنی عکست را نگاه کنم و قلبم بگریزد از تنم.
یعنی یادت بیافتم و قلبم سوار مترو شود و دنبال تو بگردد.
یعنی من حافظ را سی‌هزار بار باز کنم و دنبال اسم تو بگردم...

شهریار خادم

@adelehz
14
عشق توضیح دادنی نیست .
لطفا این را بارها و بارها بنویسید و هرجایی که جلوی چشمتان ست نصب کنید تا فراموشش نکنید .
عمیقا باور دارم که عشق احساسی شرح دادنی نیست و یا حتی نمیشود در موردش از طرف مقابل انتظار توضیح دادن داشت.
منظورم این نیست که از کسی بپرسی چرا عاشق شدی و او هم نتواند جواب دهد آن موضوعی علیحده ست ،مخلص کلام من راجع به توقع هاست .
یعنی می‌گویم مثلا وقتی کسی بشما نمی‌گوید دوستت دارم یا کاری نمی‌کند که این معنا را بدهد یعنی دوستتان ندارد ،خلاصه و مفید
پس هی مرتب از او توضیح نخواهید و سعی نکنید با دو دوتا چهارتا حق را به او بدهید و خودتان را گول بزنید که ،بابا منو دوست داره فقط،سرش شلوغه!!!! اینقدر که وقت نمیکنه یه پیام بده یا زنگ بزنه حالمو بپرسه قد وقت لازم برای خوردن یه لیوان آب !!!!

یا وقتی لحنش با شما نامهربانه تر از دیگران ست از او نپرسید چرا؟ وقتی تولدتان را یادش می رود، وقتی حرف تلخی می زند،وقتی کنایه می زند،وقتی مدام حوصله ی شما را ندارد وقتی زیبایی تان به چشمش نمی آید و .....
بخدا قسم که انجام ندادن مدام هیچکدام از این ها در یک رابطه قابل توضیح خواستن نیست .
عشق توضیح داده نمی‌شود بلکه انجام می‌شود
چرا مدام از او می پرسید که چرا انجام ندادی ؟
جوابش واضح ست
چون برایش اهمیت ندارید.
چون شما باید برگردید بسمت ارزش و شخصیت خودتان و کلیت غرور شخصی تان را بردارید از رابطه ای که برایتان ارزش نمی‌خرد بزنید بیرون .
توضیح نخواهید ،عشق را توضیح نمی دهند بلکه ثابت می کنند .
#عادله_زمانی
@adelehz
22😢9
آنجا که دیگر نمی توان عشق ورزید ....

شب زیبا ❤️
@adelehz
6😢6
صبح که از خواب بیدار می‌شوی،
در نظر بیاور چه سعادتی است زنده بودن،
فکر کردن، لذت بردن و دوست داشتن...

مارکوس اورلیوس
@adelehz
13
پدر؟ داشت.
مادر؟ داشت.
خواهر؟ داشت.
برادر؟ داشت.
دوست و رفیق؟ خیلی داشت.
ولی هیچ کسی رو نداشت.
هیچ کسی روحش رو درک نمی کرد هیچ کسی نمی فهمیدش تنهایی قسمتی از وجودش بود.
با تنهایی ناهار می خورد با تنهایی سفر می رفت، با تنهایی می خوابید، با تنهایی زندگی می کرد. 

زندگیش یه جای خالی داشت جای خالی که با آدم مناسب پر نشده بود و زندگی نمره ازش کم کرده بود بعد با پاک کن افتاده بود به جون گذشته اش...
خیلی سخت اسم آدما رو پاک کرده بود ولی هنوز خاطراتش باقی مونده بود. بهترین رفیق دیگران بود و بدترین رفیق خودش، هیچ وقت با خودش رفاقت نکرده بود همیشه دیگران تو زندگیش اولویت داشتند.
با همه مهربون بود به جز خودش، از خودش روزی صد تا فحش می‌خورد بعد می گفت نوش جونت، تمام روز رویا می بافت و شب با ناخن و دندون رویاهاش رو نخ کش می کرد.
روح عجیبی داشت یه روح سرکش، کلافه، عصبی و خیلی نگران، نگران روزایی که با هر پلک‌ زدن صد تا صد تا می گذشت.
نگران آینده ای که اومده بود و به قشنگی انشای کلاس پنجم نبود. رفت تو گذشته
رو نیمکت چوبی مدرسه نشست و تمام زندگیش رو مرور کرد. شروع کرد به یاد گرفتن زندگی، به شناختن خودش،
شروع کرد به حفظ کردن تمام درس هایی که از روزگار گرفته شروع کرد به نوشتن تجربه های تلخ و شیرین زندگیش بعد از خودش امتحان گرفت نمره ش خوب نشد.
دوباره زندگیش رو خوند.دوباره خودش رو مرور کرد. دوباره از زندگیش یاد گرفت. هر روز بیشتر و بیشتر خودش رو شناخت‌ حالا دیگه تنها نبود. کسی رو داشت که روحش رو درک کنه، کسی رو داشت که بفهمتش، پس تو جای خالی زندگیش اسم خودش رو نوشت.

حسین حائریان
@adelehz
😢7
از دبستانِ جَهان درسِ محبّت آموز

شهریار
@adelehz
17
منتظر روزهای خوب هستیم
غافل از اینکه این روزهای در حال گذر
به نام روزهای خوب سند خورده اند.
منتظر هیچ روز خوبی نمان
از لحظه لذت ببر
#عادله_زمانی
@adelehz
12