سعی میکنم آن قدر خوب باشم که کسی بتواند با فکر کردن به بودن من، به زندگی امیدوار شود.
بنظرم هدفی والاتر از این برای زندگی پیدا نخواهم کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
بنظرم هدفی والاتر از این برای زندگی پیدا نخواهم کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤9
به یاد داشته باشیم :
آینده کتابیست
که امروز مینویسیم
پس چیزی بنویسیم
که فردا از خواندن آن لذت ببریم ...
@adelehz
آینده کتابیست
که امروز مینویسیم
پس چیزی بنویسیم
که فردا از خواندن آن لذت ببریم ...
@adelehz
❤9
"زنی کهگم کردم "
به یاد داشته باشیم : آینده کتابیست که امروز مینویسیم پس چیزی بنویسیم که فردا از خواندن آن لذت ببریم ... @adelehz
اگه پیکان نبود نمیفهمیدیم ایرانه 😊خیلی قشنگه❤️
❤3
در «ترک الاطناب» ابن القضاعی آمده که پیامبر(ص) فرمود:
در میانِ بنیاسرائیل مردی سیهدل و گناهکار بود، روزی سگی را بر لبِ چاهی تشنه یافت که از تشنگی زبان بیرون آورده بود.
آن مرد به درونِ چاه رفت و کفشهای خود را پر از آب کرد و به سگ داد، خداوند به پیامبرِ زمان وحی فرستاد
به آن مرد بگو:
بهخاطر این مهربانی ات هر چه کرده بودی بخشیدم.
مردی از یارانِ آن حضرت برخاست و گفت :
آیا ما را نیز بهخاطرِ چهارپایان مزد دهد؟
پیامبر(ص) فرمودند:
فی کلِّ کبد حرّی أجرٌ
در هر جگرِ سوخته ای مزدی هست.
پ.ن تعبیری چنین عاشقانه از مهربانی بی نهایت ارزشمند ست.
@adelehz
در میانِ بنیاسرائیل مردی سیهدل و گناهکار بود، روزی سگی را بر لبِ چاهی تشنه یافت که از تشنگی زبان بیرون آورده بود.
آن مرد به درونِ چاه رفت و کفشهای خود را پر از آب کرد و به سگ داد، خداوند به پیامبرِ زمان وحی فرستاد
به آن مرد بگو:
بهخاطر این مهربانی ات هر چه کرده بودی بخشیدم.
مردی از یارانِ آن حضرت برخاست و گفت :
آیا ما را نیز بهخاطرِ چهارپایان مزد دهد؟
پیامبر(ص) فرمودند:
فی کلِّ کبد حرّی أجرٌ
در هر جگرِ سوخته ای مزدی هست.
پ.ن تعبیری چنین عاشقانه از مهربانی بی نهایت ارزشمند ست.
@adelehz
ان قدیم ترها، مرسوم بود که وقتی میهمان به خانه می آمد غیر از چای تازه دم و خوش رنگ یک قلیان تازه چاق شده با تمام مخلفات و کبریت هم به نزد مهمان می آوردند تا نفسی تازه کند :)
این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن و ذغال خوب تازه کردن از ویژگی های خانه داری دختر به حساب می آمد.
این همه مقدمه گفتم تا از قلیان حرف بزنم .
در هرات قدیم هم چنین رسمی رایج بود و زنان قدیمی خانواده ی ما مثل مادربزرگ و عمه ام یا حتی خاله ها ی پدرم عاشق قلیان بودند .
اما نه هر قلیانی
هراتی ها به قلیان "چلیم"میگفتند .از دو بخش سر چلیم و ته چلیم تشکیل می شد و ته چلیم میتوانست از جنس شیشه یا گلی باشد .
و تنباکو!
که اصلا شبیه این تنباکو اسانس دارهای میوه ای بدل نبود!
تنباکوی اصل که سر فرصت با ذغال گر گرفته دم می گرفت و با هر کام محکم زنانی که تشویش های زنانه را بر آن می دمیدند به آنها آرامش خلسه مانندی می داد .
تصویر زنی بر کنار اورسی نشسته که با یک دست سوراخ کنار ته چلیم را محکم گرفته و دست دیگر را بر گردن نی چوبی چلیم آمیخته تا از آن تنباکوی اصل برگ، کام بگیرد از آن تصویرهای اصیلی بود که میتوانست هزار شعر و داستان بریزد توی دامن آدم.
راستش من خیلی شانس نفس کشیدن عطر آن تنباکوهای اصل و ذغال های تازه گر گرفته را نداشتم اما آن بو و آن صدای قل قل متواتر که بین سخنان زنانه در مجلس های عصرگاهی زنان می پیچید و چنان موسیقی یکنواختی تکرار می شد هرگز از یادم برون نمی رود .
سالهای زیادی ست نزد من کسی چلیم نکشیده است .و من کم کم آن عطر را فراموش کرده ام دیروز ناگهان بین کارهای روزانه ام باد پیچید و بوی ذغال تازه را از پنجره وارد اتاق کرد،راستش نمی دانم اصلا کی و کجا ذغال تازه کرده بود اصلا قرار بود چلیمی چاق شود و یا نه ؟
اما من ناگهان پرت شدم بین آن مجالس عصرگاهی زنانه ،انگار هزار لایه دغدغه ی زنانه و هزار روسری ابریشمی سفید و هزار موسیقی کلامآهنگین نصیبم شد .
چشمانم را بستم و تمام آن صحنه ها و زنان اصیلی که چلیم میکشیدند و آرام می شدند و چای های خوشرنگ را پیش روی مهمان می نهادند را تصور کردم.
نمیدانم کسی آن حوالی چلیم چاق کرده بود یا نه ولی هرچه بود توانست هزار لایه تاریخ نانوشته ی پس پرده ی زنان قوی اما تنها وچلیم هایشان را زنده کند .
زنانی که بسیاری امروز اینجا نیستند و هیچ چلیمی در خانه هایشان چاق نمی شود.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن و ذغال خوب تازه کردن از ویژگی های خانه داری دختر به حساب می آمد.
این همه مقدمه گفتم تا از قلیان حرف بزنم .
در هرات قدیم هم چنین رسمی رایج بود و زنان قدیمی خانواده ی ما مثل مادربزرگ و عمه ام یا حتی خاله ها ی پدرم عاشق قلیان بودند .
اما نه هر قلیانی
هراتی ها به قلیان "چلیم"میگفتند .از دو بخش سر چلیم و ته چلیم تشکیل می شد و ته چلیم میتوانست از جنس شیشه یا گلی باشد .
و تنباکو!
که اصلا شبیه این تنباکو اسانس دارهای میوه ای بدل نبود!
تنباکوی اصل که سر فرصت با ذغال گر گرفته دم می گرفت و با هر کام محکم زنانی که تشویش های زنانه را بر آن می دمیدند به آنها آرامش خلسه مانندی می داد .
تصویر زنی بر کنار اورسی نشسته که با یک دست سوراخ کنار ته چلیم را محکم گرفته و دست دیگر را بر گردن نی چوبی چلیم آمیخته تا از آن تنباکوی اصل برگ، کام بگیرد از آن تصویرهای اصیلی بود که میتوانست هزار شعر و داستان بریزد توی دامن آدم.
راستش من خیلی شانس نفس کشیدن عطر آن تنباکوهای اصل و ذغال های تازه گر گرفته را نداشتم اما آن بو و آن صدای قل قل متواتر که بین سخنان زنانه در مجلس های عصرگاهی زنان می پیچید و چنان موسیقی یکنواختی تکرار می شد هرگز از یادم برون نمی رود .
سالهای زیادی ست نزد من کسی چلیم نکشیده است .و من کم کم آن عطر را فراموش کرده ام دیروز ناگهان بین کارهای روزانه ام باد پیچید و بوی ذغال تازه را از پنجره وارد اتاق کرد،راستش نمی دانم اصلا کی و کجا ذغال تازه کرده بود اصلا قرار بود چلیمی چاق شود و یا نه ؟
اما من ناگهان پرت شدم بین آن مجالس عصرگاهی زنانه ،انگار هزار لایه دغدغه ی زنانه و هزار روسری ابریشمی سفید و هزار موسیقی کلامآهنگین نصیبم شد .
چشمانم را بستم و تمام آن صحنه ها و زنان اصیلی که چلیم میکشیدند و آرام می شدند و چای های خوشرنگ را پیش روی مهمان می نهادند را تصور کردم.
نمیدانم کسی آن حوالی چلیم چاق کرده بود یا نه ولی هرچه بود توانست هزار لایه تاریخ نانوشته ی پس پرده ی زنان قوی اما تنها وچلیم هایشان را زنده کند .
زنانی که بسیاری امروز اینجا نیستند و هیچ چلیمی در خانه هایشان چاق نمی شود.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤7😢1
"زنی کهگم کردم "
ان قدیم ترها، مرسوم بود که وقتی میهمان به خانه می آمد غیر از چای تازه دم و خوش رنگ یک قلیان تازه چاق شده با تمام مخلفات و کبریت هم به نزد مهمان می آوردند تا نفسی تازه کند :) این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن…
در همه جهان از تو بهتری پیدا نمیشه،
دلبر وطن یار خانگی
مه که میبینم غیر از ما کسی ازما نمیشه،دلبر وطن یار خانگی ..
@adelehz
دلبر وطن یار خانگی
مه که میبینم غیر از ما کسی ازما نمیشه،دلبر وطن یار خانگی ..
@adelehz
❤8
کاش مثلا ما، نقاشی یک بچه بودیم که تازه یک جعبه مدادرنگی خریده.
بچهای که شوقِ مدادرنگیهایش را دارد. تمام راه را، از مغازهی لوازمالتحریری تا خانه دویده تا کتابچهی نقاشیاش را رنگ بزند.
کاش مثلا ما کتابچهی نقاشی این کودک بیتاب، ولی شاد بودیم. مینشست به رنگ زدنِ خاکستریای که هستیم.
سرمان را سبز، زبانمان را سرخ و دلمان را ارغوانی میکرد. دستهایمان را باز و پاهایمان را بُرو میکشید.
کاش از آن بچههای خلاقِ کمی خُل باشد؛ جای چشمهایمان قلب بنفش بکشد، جای لبهایمان شکوفهی صورتی...
کاش دنیای نقاشیاش یکباره جان بگیرد؛ رنگینگی شویم بهواقع.
و
کاش سیاهش بماند تهِ جعبه، تا همیشه.
سودابه فرضی پور
@adelehz
بچهای که شوقِ مدادرنگیهایش را دارد. تمام راه را، از مغازهی لوازمالتحریری تا خانه دویده تا کتابچهی نقاشیاش را رنگ بزند.
کاش مثلا ما کتابچهی نقاشی این کودک بیتاب، ولی شاد بودیم. مینشست به رنگ زدنِ خاکستریای که هستیم.
سرمان را سبز، زبانمان را سرخ و دلمان را ارغوانی میکرد. دستهایمان را باز و پاهایمان را بُرو میکشید.
کاش از آن بچههای خلاقِ کمی خُل باشد؛ جای چشمهایمان قلب بنفش بکشد، جای لبهایمان شکوفهی صورتی...
کاش دنیای نقاشیاش یکباره جان بگیرد؛ رنگینگی شویم بهواقع.
و
کاش سیاهش بماند تهِ جعبه، تا همیشه.
سودابه فرضی پور
@adelehz
❤6
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است،
برای اینکه به تو بگوید یک روز بدونِ تو،
روزیست که تمام نمیشود!
شهریست بدون باغ، زمینیست بیآسمان.
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛
در این دنیا، به هم گره خوردهایم.
شب خوش!
قلبت را میبوسم...
آلبر کامو
@adelehz
برای اینکه به تو بگوید یک روز بدونِ تو،
روزیست که تمام نمیشود!
شهریست بدون باغ، زمینیست بیآسمان.
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛
در این دنیا، به هم گره خوردهایم.
شب خوش!
قلبت را میبوسم...
آلبر کامو
@adelehz
❤7
"زنی کهگم کردم "
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای اینکه به تو بگوید یک روز بدونِ تو، روزیست که تمام نمیشود! شهریست بدون باغ، زمینیست بیآسمان. و برای اینکه به تو بگوید هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛ در این دنیا، به هم گره خوردهایم. شب خوش! قلبت…
بفرستید برای دلبر 😊❤️اینطوری بهش شب بخیر بگید.
❤8
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
بنظر من
جمعه
همان دلبرک قدیمی ست که سالها منتظر ماند
و معشوق به او نرسید .
صبح جمعه سالهای جوانی اش و غروب جمعه سالهای پیری اوست ..
این گونه ست که غروب جمعه در حسرت معشوق گم شده در اندوهی غلیظ فرو می رود..
#عادله_زمانی
@adelehz
جمعه
همان دلبرک قدیمی ست که سالها منتظر ماند
و معشوق به او نرسید .
صبح جمعه سالهای جوانی اش و غروب جمعه سالهای پیری اوست ..
این گونه ست که غروب جمعه در حسرت معشوق گم شده در اندوهی غلیظ فرو می رود..
#عادله_زمانی
@adelehz
❤8👎1