"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
Taj Mahal
Saman Samimi, Andrea Voets, Uday Ramdas
محبوب ناب من؛
تو آیا باران هستی ؟
چون تنها باران می تواند مثل تو هر چیز را با آمدنش تازه و زیبا کند .
خوش آمدی به خانه ی قلبم
که قطعا آمدنت پاداش خداست به قلب من

#عادله_زمانی
@adelehz
4
Main Yahan Hoon @ Papuyaar.com
@FILMHEN2 | بالیوود نیوز
مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال...

سعدی

@adelehz
.
همه‌ی ما در دام‌های خودمان گرفتاریم؛ در یک هراس، هراس ابدی، هراس مدام...
همه‌ی عمر با این سوال تیز و زبر می‌گذرد که "آیا من آدم خوبی هستم؟"
مادر/پدر خوبی هستم؟
فرزند خوبی هستم؟
شهروند خوبی هستم؟
دانشجوی خوب، استاد خوب، آشپز خوب، کارمند خوب، بنا، نجار، معمارِ خوب...
"خوب بودن" را "بی‌نقص" بودن می‌دانیم. کافی‌ست سروتهِ خیار تلخ شود، کافی‌ست گوشه‌ی کارمان لب‌پَر شود، کافی‌ست سرکِشِ "کمال"مان کمی کج شود و دیگر آن‌طورها کامل نباشد، همین‌ها کافی‌ست که ما "آدم بده" باشیم.
کاش گاهی سایه‌ی منحوس این هراس مدام را از سر خودمان، از سر هم برداریم؛
کاش گاهی دست‌های وحشت‌زده‌ی دیگری را بگیریم و بگوییم: "کامل هم نبودی، نبودی. بخدا! مگه همه باید کامل باشن؟ وا بده رفیق!"

این وظیفه‌ی سنگینِ "کامل باش، بی‌نقص باش، وگرنه خوب نیستی" چطور نشست روی شانه‌ی انسان؟
از کی به جرم داشتن کوچکترین نقص گناه‌آلوده شدیم؟
من مادرم و تا سالها مدام در مرورِ خود بودم که "مادر کاملی هستم؟"
و یکی نبود که بگوید مگر حتما باید کامل بود؟ مگر نمی‌شود گاهی اشتباه کرد؟ این را از قوطیِ کدام عطار آورده‌ای که مادرِ نابلدی که گاهی اشتباه کند، مادر بدی است؟

اشتباه کردن یک مهارت است، اما افسوس که به‌ خودمان فرصت اشتباه نمی‌دهیم؛ چون آدمیزاد، اسطوره‌ی سرزنش خود است.

سودابه فرضی‌ پور
@adelehz
1
Sabab
Shadmehr Aghili (Www.MyArtMusic.iR)
که زخمِ هر شکستِ من، حضورِ یک جوانه شد

ایرج جنتی عطایی
@adelehz
2
Fakhrie Ojen Nanay Serial Calikusu.mp3
چقدر جولین بارنز جدا شدن رو قشنگ توصیف میکنه و میگه:
«چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث می شد من خودِ خودم باشم..»


@adelehz
4
معین - بت پرست
@yadeh_ayam
دلِ مَن به یادِ جانان، ز جَهان خبر ندارد

فیض کاشانی
@adelehz
6
«اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَمِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ»


بگو: خداست که شما را از آن تاریکی‌ها نجات می‌دهد و از هر اندوهی می‌رهاند، باز هم به او شرک می‌آورید؟

پ.ن همین دیگه،حالا باز بشین غصه بخور😒رها کن بره رفیق .
شب بخیر ❤️
@adelehz
10
سعی میکنم آن قدر خوب باشم که کسی بتواند با فکر کردن به بودن من، به زندگی امیدوار شود.
بنظرم هدفی والاتر از این برای زندگی پیدا نخواهم کرد.
#عادله_زمانی
@adelehz
9
به یاد داشته باشیم :
آینده کتابیست
که امروز می‌نویسیم
پس چیزی بنویسیم
که فردا از خواندن آن لذت ببریم ...

@adelehz
9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در غیابِ تو کسی شاد ندیدست مرا ...

کاظم بهمنی
@adelehz
5😢5
در «ترک الاطناب» ابن القضاعی آمده که پیامبر(ص) فرمود:

در میانِ بنی‌اسرائیل مردی سیه‌دل و گناه‌کار بود، روزی سگی را بر لبِ چاهی تشنه یافت که از تشنگی زبان بیرون آورده بود.

آن مرد به درونِ چاه رفت و کفش‌های خود را پر از آب کرد و به سگ داد، خداوند به پیامبرِ زمان وحی فرستاد
به آن مرد بگو:
به‌خاطر این مهربانی ات هر چه کرده بودی بخشیدم.

مردی از یارانِ آن حضرت برخاست و گفت :
آیا ما را نیز به‌خاطرِ چهارپایان مزد دهد؟

پیامبر(ص) فرمودند:
فی کلِّ کبد حرّی أجرٌ
در هر جگرِ سوخته ای مزدی هست.

پ.ن تعبیری چنین عاشقانه از مهربانی بی نهایت ارزشمند ست.

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فهمیدید چرا عاشق روباه ها هستم یا بیشتر توضیح بدم😍😄
#نارنجی
@adelehz
13
حادثه _ داریوش
@SamFoni
@adelehz
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
10
ان قدیم ترها، مرسوم بود که وقتی میهمان به خانه می آمد غیر از چای تازه دم و خوش رنگ یک قلیان تازه چاق شده با تمام مخلفات و کبریت هم به نزد مهمان می آوردند تا نفسی تازه کند :)

این بیشتر در مجالس زنانه رایج بود و خصوصا در ایران زمان قاجار، قلیان خوب چاق کردن و ذغال خوب تازه کردن از ویژگی های خانه داری دختر به حساب می آمد.
این همه مقدمه گفتم تا از قلیان حرف بزنم .
در هرات قدیم هم چنین رسمی رایج بود و زنان قدیمی خانواده ی ما مثل مادربزرگ و عمه ام یا حتی خاله ها ی پدرم عاشق قلیان بودند .
اما نه هر قلیانی
هراتی ها به قلیان "چلیم"میگفتند .از دو بخش سر چلیم و ته چلیم تشکیل می شد و ته چلیم می‌توانست از جنس شیشه یا گلی باشد .
و تنباکو!
که اصلا شبیه این تنباکو‌ اسانس دارهای میوه ای بدل نبود!
تنباکوی اصل که سر فرصت با ذغال گر گرفته دم می گرفت و با هر کام محکم زنانی که تشویش های زنانه را بر آن می دمیدند به آنها آرامش خلسه مانندی می داد .
تصویر زنی بر کنار اورسی نشسته که با یک دست سوراخ کنار ته چلیم را محکم گرفته و دست دیگر را بر گردن نی چوبی چلیم آمیخته تا از آن تنباکوی اصل برگ، کام بگیرد از آن تصویرهای اصیلی بود که می‌توانست هزار شعر و داستان بریزد توی دامن آدم.
راستش من خیلی شانس نفس کشیدن عطر آن تنباکوهای اصل و ذغال های تازه گر گرفته را نداشتم اما آن بو و آن صدای قل قل متواتر که بین سخنان زنانه در مجلس های عصرگاهی زنان می پیچید و چنان موسیقی یکنواختی تکرار می شد هرگز از یادم برون نمی رود .
سال‌های زیادی ست نزد من کسی چلیم نکشیده است .و من کم کم آن عطر را فراموش کرده ام دیروز ناگهان بین کارهای روزانه ام باد پیچید و بوی ذغال تازه را از پنجره وارد اتاق کرد،راستش نمی دانم اصلا کی و کجا ذغال تازه کرده بود اصلا قرار بود چلیمی چاق شود و یا نه ؟

اما من ناگهان پرت شدم بین آن مجالس عصرگاهی زنانه ،انگار هزار لایه دغدغه ی زنانه و هزار روسری ابریشمی سفید و هزار موسیقی کلام‌آهنگین نصیبم شد .
چشمانم را بستم و تمام آن صحنه ها و زنان اصیلی که چلیم می‌کشیدند و آرام می شدند و چای های خوشرنگ را پیش روی مهمان می نهادند را تصور کردم.
نمیدانم کسی آن حوالی چلیم چاق کرده بود یا نه ولی هرچه بود توانست هزار لایه تاریخ نانوشته ی پس پرده‌ ی زنان قوی اما تنها و‌چلیم هایشان را زنده کند .
زنانی که بسیاری امروز اینجا نیستند و هیچ چلیمی در خانه هایشان چاق نمی شود.
همین

#عادله_زمانی

@adelehz
7😢1
کاش مثلا ما، نقاشی یک بچه بودیم که تازه یک جعبه مدادرنگی خریده.
بچه‌‌ای که شوقِ مدادرنگی‌هایش را دارد. تمام راه را، از مغازه‌ی لوازم‌التحریری تا خانه دویده تا کتابچه‌ی نقاشی‌اش را رنگ بزند.
کاش مثلا ما کتابچه‌ی نقاشی این کودک بی‌تاب، ولی شاد بودیم. می‌نشست به رنگ‌ زدنِ خاکستری‌ای که هستیم.
سرمان را سبز، زبانمان را سرخ و دل‌مان را ارغوانی می‌کرد. دست‌هایمان را باز و پاهایمان را بُرو می‌کشید.
کاش از آن بچه‌های خلاقِ کمی خُل باشد؛ جای چشم‌هایمان قلب بنفش بکشد، جای لب‌هایمان شکوفه‌ی صورتی...
کاش دنیای نقاشی‌اش یکباره جان بگیرد؛ رنگی‌نگی شویم به‌واقع.
و
کاش سیاهش بماند تهِ جعبه، تا همیشه.

سودابه فرضی پور

@adelehz
6
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است،
برای اینکه به تو بگوید یک روز بدونِ تو،
روزی‌ست که تمام نمی‌شود!
شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان.
و برای اینکه به تو بگوید
هرگز هیچ‌ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛
در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم.
شب‌ خوش!
قلبت را می‌بوسم...

آلبر کامو‌

@adelehz
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM