"زنی که‌گم کردم "
4.43K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
به جز خدا چیزیکه برای همیشه باقی بماند، وجود ندارد، دلم میخواست چیزهای بیشتری برای جاوید ماندن وجود داشت اما اینچنین نیست .
تلاش برای زندگی کار بیهوده ای نیست .اما لذت نبردن از آنچه در دست داری و بی توجهی به امروز برای بدست آوردن فردا کار بی فایده ای ست .
من می‌خواهم از زندگی لذت ببرم چرا که این بسیار عاقلانه تر بنظر می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
3
صبحها تو راه مدرسه ،این ترکیب مزه بهشت میداد. :)
@adelehz
13😢1
هیچ‌کس لیاقت اشک‌های تو را ندارد
و کسی هم که
چنین ارزشی دارد
باعث اشک ریختن تو نمی‌شود...

گابریل گارسیا مارکز

@adelehz
در هواى او اى دل، شد تو را همين حاصل..
مثل چشم باريدن ، مثل شانه لرزيدن

قيصر امين پور
@adelehz
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداوندا باری که فراتر از تحمل من است بر دوش من قرار نده ...
@adelehz
4😢3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فنجان عتیقه

کلام:عادله زمانی
صدا:سمیرا بهرامی

@adelehz
8
نه آدم جنجال هستم نه آدم درک نکردن
می مانم،تحمل میکنم ،گذشت میکنم و عشق می ورزم .
می مانم نادیده میگیریم و لبخند می زنم .
اما، اگر رفتم.
بر نمی گردم
آدم هر لحظه رفتن نیستم اما آدم برنگشتن هستم.

#عادله_زمانی

@adelehz
😢7👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدا کن مرا ..
کلام:عادله زمانی
صدا: نفیس ترین نفیس
@adelehz
6😢2👎1
اول موزیک را باز کنید و سپس متن زیر را همزمان با گوش دادن موسیقی، مطالعه بفرمایید

👇👇👇


در خاطرات اسدالله ملک، نوازنده‌ی ماهر ویلون، خواندم که می‌گفت: من در اتاقم هر روز تمرین ویلون می‌کردم.
بعد از مدتی دیدم دختر جوانی در اتاقش از خانه‌ی خودشون که روبروی اتاق کار من بود نشسته و معلومه که داره به صدای ساز من گوش میده؛ و روزهای بعد هم آن دختر جوان همان جا می‌نشست و من هم تمرین می‌کردم.
طولی نکشید که دلباخته‌اش شدم! و مشتاق‌تر و دلباخته پرشورتر از قبل تمرین می‌کردم و گاهی لبخند رضایتش را حس می‌کردم.

"عاشق شده‌ای، ای دل سودات مبارک باد" ...
بعد از مدتی یک‌ روز دیدم دختر نیامد. دلم سخت گرفت، روز بعد هم پیداش نشد و روز بعد هم، دیگه انگار آب شده بود رفته بود تو زمین! ملک در ادامه میگه: دیگه طاقت نیاوردم پاشدم رفتم درب خونه‌شون رو زدم یکی اومد بیرون من سراغ اون دختر رو گرفتم و ماجرا رو براش تعریف کردم. اون شخص گفت پس شما نوازنده‌ی اون آهنگ‌هایی هستین که لیلی رو از خود بی‌خود کرده بود آره؟
من گفتم لیلی؟ پاسخ داد آره لیلی بود و مرتب تعریف شما را می‌کرد! گفتم خب لیلی کجا رفته؟ و اون آهی کشید و پاسخ داد: لیلی فوت کرد!!!!!

من پرسیدم چرا... پاسخ داد: لیلی بیمار بود و از هر دو پا فلج! اسدالله ملک میگه خشکم زد. همه‌ی بدنم مثل یه تیکه یخ شد! لیلی . . . لیلی من . . . یعنی او فلج و بیمار بوده . . . ؟ میگه با پاهایی لرزان کشان کشان خودم رو به خونه رسوندم و عقده‌ام ترکید!!! گریه برای لیلی‌ام . . . گریه‌ی لیلی. ملک از خود بی‌خود میشه.
تمام وجودش پر از عشق لیلی‌ای، که دیگر نیست ... در این عالم نیروی درونش به جنبش در میاد و آرشه‌اش روی سیم‌های آماده‌ی ویلون میشینه، و شاهکاری توامان، با گریه‌هایش برای لیلی‌اش، خلق میشه. قصه‌ی لیلی تموم شد ولی شاهکاری خلق شد که اسدالله ملک اسمش را گذاشت *گریه‌ی لیلی*

گوش کنید و لذت ببرید. واقعا که عشق چه‌ها که نمی‌کند. بالاخص وقتی با هنر ترکیب بشه. دیوانه کننده است.


#شما_فرستادین
@adelehz
11😢11
Audio
گریه ی لیلی

@adelehz
13😢13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند روزی بود که بطرز غریبی دلتنگ دایی احمد بودم ، می رفتم یواشکی شماره دایی احمد را گرفتم و منتظر می ماندم تا بوق بخورد ..ولی خاموش بود .
بعد به خودم میگفتم دایی نماز میخواند و برای همین گوشی را خاموش کرده ست ...
بعد هم میگفتم عادله دست بردار...دایی احمد ماه‌هاست رفته ..
با یک غربت توصیف نشدنی مثل همان دختر بچه ی ۱۱ ساله ای که چتر رنگ رنگی هدیه دایی احمدش رو توی تاکسی جاگذاشت مینشستم روی مبل و سرم رو پایین می انداختم .
راستش دستم بدجور خالی بود ..

امشب دایی کوچیکه
این فیلم را فرستاد و گفت بعدازظهر پنجشنبه دایی احمد و دایی دویش امده بودند پشت پنجره ی دفتر محل کار دایی احمد، تا به همکاران و دایی کوچیکه سر بزنند .
پس دایی احمد و دایی دویش جانم اومده بودند .

رفیق خیلی دلتنگتم
طوری که در وصف نمیگنجد
من تا آخر دنیا تا روزی که دوباره همدیگر را ببینیم دلتنگت ،دلتنگ چایی های پررنگ هلدارت
و دلتنگ چتر رنگ رنگی که گم کردم و بوی تورا می داد باقی می مانم .
رفیقم
هیچکس در دنیا شبیه تو نشد
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
😢1715
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه روزها که عبور کرد و برنگشت
چه روزها که میگذرد و باز نمی گردد
تصور مبهم خوبی هایت
لابلای برگهای درختان باغ خیالم جا مانده است .
کدام باغ خانه ی حضورت است ؟
#عادله_زمانی


@adelehz
7😢4
یک قصه قدیمی میگوید، معماری بوده است که بسیار هنرمند و متبحر طاق هایی می زده افسانه ای،ارسی های کار میگذاشته بی مانند، راز کارش را میگفتند دراین است که او همسرش را بسیار دوست داشته خواهان یار بوده و از لطف همجواری یار خوش، روزی شاهی در کار معمار سخت متعجب مانده به وزیرش گفته چگونه میتوان این مردهنرمند را متوقف کرد؟وزیر زمان خواست وپیرزالی بدطینت را روانه خانه معمار کرد پیرزال بد سرشت تا توانست درگوش زن معمارخواند و اورا هوایی کرد.پس هرشب که معمار دل خوش یار به خانه برمیگشت زن بااو سر ناسازگاری میگرفت و زندگی رابرایش زهر میکرد از همان روز بله،دقیقا از همان روز به بعد دیگرکار معمار جلو نرفت.گاهی ستونی کج می شد و گاهی آیینه ای رنگی می شکست.ارسی ها نامیزان جا انداخته میشد و حوض ها کاشی نکرده می ماند .از آن روز به بعد معمار دیگر معمار نشده است.پس این عشق بوده است که بنا میساخته و نه معمار!شاید به همین خاطر است که سال به سال خانه هایمان ساده تر میشود و معمارهایمان خسته تر،عشق از سرزمین های شرقی مان انگار بدجور کوچ کرده است.
زجرگل بلبل کشید وبوی گل را باد برد بیستون راعشق کند وشهرتش فرهاد برد
#عادله_زمانی
@adelehz
11
پیوسته به خودتان یادآوری کنید:
گرچه این وضعیت دشوار است، گرچه حکمت آن را درک نمیکنم
گرچه منصفانه نیست
اما نگرش مثبتم را حفظ میکنم
می‌دانم که این وضعیت نمی‌تواند مرا به عقب براند. منتظر می‌مانم تا خداوند مرا به سوی دیگر اوضاع رهنمون سازد که موقعیت بهتری برایم در پی خواهد داشت.

👤جوئل اوستین

@adelehz
14
امروز صبح
خبر خوشی می رسد
تو خوابِ مرا دیده ای...

پل الوار

صبح زیبا
@adelehz
همه‌ی ما در دام‌های خودمان گرفتاریم؛ در یک هراس، هراس ابدی، هراس مدام...
همه‌ی عمر با این سوال تیز و زبر می‌گذرد که "آیا من آدم خوبی هستم؟"
مادر/پدر خوبی هستم؟
فرزند خوبی هستم؟
شهروند خوبی هستم؟
دانشجوی خوب، استاد خوب، آشپز خوب، کارمند خوب، بنا، نجار، معمارِ خوب...
"خوب بودن" را "بی‌نقص" بودن می‌دانیم. کافی‌ست سروتهِ خیار تلخ شود، کافی‌ست گوشه‌ی کارمان لب‌پَر شود، کافی‌ست سرکِشِ "کمال"مان کمی کج شود و دیگر آن‌طورها کامل نباشد، همین‌ها کافی‌ست که ما "آدم بده" باشیم.
کاش گاهی سایه‌ی منحوس این هراس مدام را از سر خودمان، از سر هم برداریم؛
کاش گاهی دست‌های وحشت‌زده‌ی دیگری را بگیریم و بگوییم: "کامل هم نبودی، نبودی. بخدا! مگه همه باید کامل باشن؟ وا بده رفیق!"

این وظیفه‌ی سنگینِ "کامل باش، بی‌نقص باش، وگرنه خوب نیستی" چطور نشست روی شانه‌ی انسان؟
از کی به جرم داشتن کوچکترین نقص گناه‌آلوده شدیم؟
من مادرم و تا سالها مدام در مرورِ خود بودم که "مادر کاملی هستم؟"
و یکی نبود که بگوید مگر حتما باید کامل بود؟ مگر نمی‌شود گاهی اشتباه کرد؟ این را از قوطیِ کدام عطار آورده‌ای که مادرِ نابلدی که گاهی اشتباه کند، مادر بدی است؟

اشتباه کردن یک مهارت است، اما افسوس که به‌ خودمان فرصت اشتباه نمی‌دهیم؛ چون آدمیزاد، اسطوره‌ی سرزنش خود است.

سودابه فرضی‌ پور
@adelehz
11😢1
زنانه ترین
حس عالم در اشعار و معماری ها و موسیقی های شرقی نهفته ست ..
انگار در هر بیت شعر، هر گل رسامی شده، وهر ضرب موسیقی، زنی نشسته با دامنی گلدار و گیسوانی بر شانه ها ریخته .. واین ست راز ماندگاری هنر شرقی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
6
قاعده چهلم شمس :

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.


✍🏻الیف شافاک
@adelehz
12😢5