Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما زنها رسم خوبی داریم، وقتی سختیها میرسند شروع میکنیم به کوتاه کردن ناخنها، موها، حرفها، رابطهها...
آيدا كارپه ديم
شب خوش
@adelehz
آيدا كارپه ديم
شب خوش
@adelehz
❤19
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.z7
توی تاریکی کنار نور شمع نشستی یهو یه همچین پیامی بی مقدمه از دوستت میگیری.
میخوام بگم دنیا هنوز خیلی قشنگه ❤️
همچین آدمی میتونه یه تنه به قشنگ شدن دنیا کمک کنه ❤️
@adelehz
میخوام بگم دنیا هنوز خیلی قشنگه ❤️
همچین آدمی میتونه یه تنه به قشنگ شدن دنیا کمک کنه ❤️
@adelehz
❤19
به جز خدا چیزیکه برای همیشه باقی بماند، وجود ندارد، دلم میخواست چیزهای بیشتری برای جاوید ماندن وجود داشت اما اینچنین نیست .
تلاش برای زندگی کار بیهوده ای نیست .اما لذت نبردن از آنچه در دست داری و بی توجهی به امروز برای بدست آوردن فردا کار بی فایده ای ست .
من میخواهم از زندگی لذت ببرم چرا که این بسیار عاقلانه تر بنظر می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
تلاش برای زندگی کار بیهوده ای نیست .اما لذت نبردن از آنچه در دست داری و بی توجهی به امروز برای بدست آوردن فردا کار بی فایده ای ست .
من میخواهم از زندگی لذت ببرم چرا که این بسیار عاقلانه تر بنظر می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
❤3
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد
و کسی هم که
چنین ارزشی دارد
باعث اشک ریختن تو نمیشود...
گابریل گارسیا مارکز
@adelehz
و کسی هم که
چنین ارزشی دارد
باعث اشک ریختن تو نمیشود...
گابریل گارسیا مارکز
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداوندا باری که فراتر از تحمل من است بر دوش من قرار نده ...
@adelehz
@adelehz
❤4😢3
نه آدم جنجال هستم نه آدم درک نکردن
می مانم،تحمل میکنم ،گذشت میکنم و عشق می ورزم .
می مانم نادیده میگیریم و لبخند می زنم .
اما، اگر رفتم.
بر نمی گردم
آدم هر لحظه رفتن نیستم اما آدم برنگشتن هستم.
#عادله_زمانی
@adelehz
می مانم،تحمل میکنم ،گذشت میکنم و عشق می ورزم .
می مانم نادیده میگیریم و لبخند می زنم .
اما، اگر رفتم.
بر نمی گردم
آدم هر لحظه رفتن نیستم اما آدم برنگشتن هستم.
#عادله_زمانی
@adelehz
😢7👎3
اول موزیک را باز کنید و سپس متن زیر را همزمان با گوش دادن موسیقی، مطالعه بفرمایید
👇👇👇
در خاطرات اسدالله ملک، نوازندهی ماهر ویلون، خواندم که میگفت: من در اتاقم هر روز تمرین ویلون میکردم.
بعد از مدتی دیدم دختر جوانی در اتاقش از خانهی خودشون که روبروی اتاق کار من بود نشسته و معلومه که داره به صدای ساز من گوش میده؛ و روزهای بعد هم آن دختر جوان همان جا مینشست و من هم تمرین میکردم.
طولی نکشید که دلباختهاش شدم! و مشتاقتر و دلباخته پرشورتر از قبل تمرین میکردم و گاهی لبخند رضایتش را حس میکردم.
"عاشق شدهای، ای دل سودات مبارک باد" ...
بعد از مدتی یک روز دیدم دختر نیامد. دلم سخت گرفت، روز بعد هم پیداش نشد و روز بعد هم، دیگه انگار آب شده بود رفته بود تو زمین! ملک در ادامه میگه: دیگه طاقت نیاوردم پاشدم رفتم درب خونهشون رو زدم یکی اومد بیرون من سراغ اون دختر رو گرفتم و ماجرا رو براش تعریف کردم. اون شخص گفت پس شما نوازندهی اون آهنگهایی هستین که لیلی رو از خود بیخود کرده بود آره؟
من گفتم لیلی؟ پاسخ داد آره لیلی بود و مرتب تعریف شما را میکرد! گفتم خب لیلی کجا رفته؟ و اون آهی کشید و پاسخ داد: لیلی فوت کرد!!!!!
من پرسیدم چرا... پاسخ داد: لیلی بیمار بود و از هر دو پا فلج! اسدالله ملک میگه خشکم زد. همهی بدنم مثل یه تیکه یخ شد! لیلی . . . لیلی من . . . یعنی او فلج و بیمار بوده . . . ؟ میگه با پاهایی لرزان کشان کشان خودم رو به خونه رسوندم و عقدهام ترکید!!! گریه برای لیلیام . . . گریهی لیلی. ملک از خود بیخود میشه.
تمام وجودش پر از عشق لیلیای، که دیگر نیست ... در این عالم نیروی درونش به جنبش در میاد و آرشهاش روی سیمهای آمادهی ویلون میشینه، و شاهکاری توامان، با گریههایش برای لیلیاش، خلق میشه. قصهی لیلی تموم شد ولی شاهکاری خلق شد که اسدالله ملک اسمش را گذاشت *گریهی لیلی*
گوش کنید و لذت ببرید. واقعا که عشق چهها که نمیکند. بالاخص وقتی با هنر ترکیب بشه. دیوانه کننده است.
#شما_فرستادین
@adelehz
👇👇👇
در خاطرات اسدالله ملک، نوازندهی ماهر ویلون، خواندم که میگفت: من در اتاقم هر روز تمرین ویلون میکردم.
بعد از مدتی دیدم دختر جوانی در اتاقش از خانهی خودشون که روبروی اتاق کار من بود نشسته و معلومه که داره به صدای ساز من گوش میده؛ و روزهای بعد هم آن دختر جوان همان جا مینشست و من هم تمرین میکردم.
طولی نکشید که دلباختهاش شدم! و مشتاقتر و دلباخته پرشورتر از قبل تمرین میکردم و گاهی لبخند رضایتش را حس میکردم.
"عاشق شدهای، ای دل سودات مبارک باد" ...
بعد از مدتی یک روز دیدم دختر نیامد. دلم سخت گرفت، روز بعد هم پیداش نشد و روز بعد هم، دیگه انگار آب شده بود رفته بود تو زمین! ملک در ادامه میگه: دیگه طاقت نیاوردم پاشدم رفتم درب خونهشون رو زدم یکی اومد بیرون من سراغ اون دختر رو گرفتم و ماجرا رو براش تعریف کردم. اون شخص گفت پس شما نوازندهی اون آهنگهایی هستین که لیلی رو از خود بیخود کرده بود آره؟
من گفتم لیلی؟ پاسخ داد آره لیلی بود و مرتب تعریف شما را میکرد! گفتم خب لیلی کجا رفته؟ و اون آهی کشید و پاسخ داد: لیلی فوت کرد!!!!!
من پرسیدم چرا... پاسخ داد: لیلی بیمار بود و از هر دو پا فلج! اسدالله ملک میگه خشکم زد. همهی بدنم مثل یه تیکه یخ شد! لیلی . . . لیلی من . . . یعنی او فلج و بیمار بوده . . . ؟ میگه با پاهایی لرزان کشان کشان خودم رو به خونه رسوندم و عقدهام ترکید!!! گریه برای لیلیام . . . گریهی لیلی. ملک از خود بیخود میشه.
تمام وجودش پر از عشق لیلیای، که دیگر نیست ... در این عالم نیروی درونش به جنبش در میاد و آرشهاش روی سیمهای آمادهی ویلون میشینه، و شاهکاری توامان، با گریههایش برای لیلیاش، خلق میشه. قصهی لیلی تموم شد ولی شاهکاری خلق شد که اسدالله ملک اسمش را گذاشت *گریهی لیلی*
گوش کنید و لذت ببرید. واقعا که عشق چهها که نمیکند. بالاخص وقتی با هنر ترکیب بشه. دیوانه کننده است.
#شما_فرستادین
@adelehz
❤11😢11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند روزی بود که بطرز غریبی دلتنگ دایی احمد بودم ، می رفتم یواشکی شماره دایی احمد را گرفتم و منتظر می ماندم تا بوق بخورد ..ولی خاموش بود .
بعد به خودم میگفتم دایی نماز میخواند و برای همین گوشی را خاموش کرده ست ...
بعد هم میگفتم عادله دست بردار...دایی احمد ماههاست رفته ..
با یک غربت توصیف نشدنی مثل همان دختر بچه ی ۱۱ ساله ای که چتر رنگ رنگی هدیه دایی احمدش رو توی تاکسی جاگذاشت مینشستم روی مبل و سرم رو پایین می انداختم .
راستش دستم بدجور خالی بود ..
امشب دایی کوچیکه
این فیلم را فرستاد و گفت بعدازظهر پنجشنبه دایی احمد و دایی دویش امده بودند پشت پنجره ی دفتر محل کار دایی احمد، تا به همکاران و دایی کوچیکه سر بزنند .
پس دایی احمد و دایی دویش جانم اومده بودند .
رفیق خیلی دلتنگتم
طوری که در وصف نمیگنجد
من تا آخر دنیا تا روزی که دوباره همدیگر را ببینیم دلتنگت ،دلتنگ چایی های پررنگ هلدارت
و دلتنگ چتر رنگ رنگی که گم کردم و بوی تورا می داد باقی می مانم .
رفیقم
هیچکس در دنیا شبیه تو نشد
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
بعد به خودم میگفتم دایی نماز میخواند و برای همین گوشی را خاموش کرده ست ...
بعد هم میگفتم عادله دست بردار...دایی احمد ماههاست رفته ..
با یک غربت توصیف نشدنی مثل همان دختر بچه ی ۱۱ ساله ای که چتر رنگ رنگی هدیه دایی احمدش رو توی تاکسی جاگذاشت مینشستم روی مبل و سرم رو پایین می انداختم .
راستش دستم بدجور خالی بود ..
امشب دایی کوچیکه
این فیلم را فرستاد و گفت بعدازظهر پنجشنبه دایی احمد و دایی دویش امده بودند پشت پنجره ی دفتر محل کار دایی احمد، تا به همکاران و دایی کوچیکه سر بزنند .
پس دایی احمد و دایی دویش جانم اومده بودند .
رفیق خیلی دلتنگتم
طوری که در وصف نمیگنجد
من تا آخر دنیا تا روزی که دوباره همدیگر را ببینیم دلتنگت ،دلتنگ چایی های پررنگ هلدارت
و دلتنگ چتر رنگ رنگی که گم کردم و بوی تورا می داد باقی می مانم .
رفیقم
هیچکس در دنیا شبیه تو نشد
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
😢17❤15
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه روزها که عبور کرد و برنگشت
چه روزها که میگذرد و باز نمی گردد
تصور مبهم خوبی هایت
لابلای برگهای درختان باغ خیالم جا مانده است .
کدام باغ خانه ی حضورت است ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
چه روزها که میگذرد و باز نمی گردد
تصور مبهم خوبی هایت
لابلای برگهای درختان باغ خیالم جا مانده است .
کدام باغ خانه ی حضورت است ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤7😢4
یک قصه قدیمی میگوید، معماری بوده است که بسیار هنرمند و متبحر طاق هایی می زده افسانه ای،ارسی های کار میگذاشته بی مانند، راز کارش را میگفتند دراین است که او همسرش را بسیار دوست داشته خواهان یار بوده و از لطف همجواری یار خوش، روزی شاهی در کار معمار سخت متعجب مانده به وزیرش گفته چگونه میتوان این مردهنرمند را متوقف کرد؟وزیر زمان خواست وپیرزالی بدطینت را روانه خانه معمار کرد پیرزال بد سرشت تا توانست درگوش زن معمارخواند و اورا هوایی کرد.پس هرشب که معمار دل خوش یار به خانه برمیگشت زن بااو سر ناسازگاری میگرفت و زندگی رابرایش زهر میکرد از همان روز بله،دقیقا از همان روز به بعد دیگرکار معمار جلو نرفت.گاهی ستونی کج می شد و گاهی آیینه ای رنگی می شکست.ارسی ها نامیزان جا انداخته میشد و حوض ها کاشی نکرده می ماند .از آن روز به بعد معمار دیگر معمار نشده است.پس این عشق بوده است که بنا میساخته و نه معمار!شاید به همین خاطر است که سال به سال خانه هایمان ساده تر میشود و معمارهایمان خسته تر،عشق از سرزمین های شرقی مان انگار بدجور کوچ کرده است.
زجرگل بلبل کشید وبوی گل را باد برد بیستون راعشق کند وشهرتش فرهاد برد
#عادله_زمانی
@adelehz
زجرگل بلبل کشید وبوی گل را باد برد بیستون راعشق کند وشهرتش فرهاد برد
#عادله_زمانی
@adelehz
❤11
پیوسته به خودتان یادآوری کنید:
گرچه این وضعیت دشوار است، گرچه حکمت آن را درک نمیکنم
گرچه منصفانه نیست
اما نگرش مثبتم را حفظ میکنم
میدانم که این وضعیت نمیتواند مرا به عقب براند. منتظر میمانم تا خداوند مرا به سوی دیگر اوضاع رهنمون سازد که موقعیت بهتری برایم در پی خواهد داشت.
👤جوئل اوستین
@adelehz
گرچه این وضعیت دشوار است، گرچه حکمت آن را درک نمیکنم
گرچه منصفانه نیست
اما نگرش مثبتم را حفظ میکنم
میدانم که این وضعیت نمیتواند مرا به عقب براند. منتظر میمانم تا خداوند مرا به سوی دیگر اوضاع رهنمون سازد که موقعیت بهتری برایم در پی خواهد داشت.
👤جوئل اوستین
@adelehz
❤14