This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من قصد داشتم او این را بداند که به خاطر هیچ چیز از او ناراحت نیستم.
این گمان محالی بود .
خیلی ها می پرسیدند چطور ممکن است نتوانی به خاطر کارهای بد کسی از او متنفر باشی؟
و من در جواب می گفتم براستی زندگی آنقدر طولانی نیست که بخواهم آن را به تنفر از بقیه بگذرانم .
میخواهم این احساسات بد را در آب روان بریزم و اجازه دهم از من دور شود.
من برای زندگی در جهان به عشق بیشتر نیازمندم.
#عادله_زمانی
🎥پریسا جان راغیان
هتل گارزا بلانکا،مکزیک
@adelehz
این گمان محالی بود .
خیلی ها می پرسیدند چطور ممکن است نتوانی به خاطر کارهای بد کسی از او متنفر باشی؟
و من در جواب می گفتم براستی زندگی آنقدر طولانی نیست که بخواهم آن را به تنفر از بقیه بگذرانم .
میخواهم این احساسات بد را در آب روان بریزم و اجازه دهم از من دور شود.
من برای زندگی در جهان به عشق بیشتر نیازمندم.
#عادله_زمانی
🎥پریسا جان راغیان
هتل گارزا بلانکا،مکزیک
@adelehz
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس كن!
روزگارگوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی!..
فریدون مشیری
صبح روز پاییزی تون به خیر ❤️
@adelehz
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس كن!
روزگارگوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی!..
فریدون مشیری
صبح روز پاییزی تون به خیر ❤️
@adelehz
اینجا رو فراموش کن
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست این کارو واست انجام بده.
📙 دريا و سكوت
✍🏻 پیتر کانینگهام
@adelehz
برو دنبال قلبت،
ما فقط یه بار زندگی میکنیم.
تو باید رویاهات رو زندگی کنی،
هیچکس دیگهای قرار نیست این کارو واست انجام بده.
📙 دريا و سكوت
✍🏻 پیتر کانینگهام
@adelehz
خبر این است که یلدا خانم
آخرین دختر آذر بانو
نوه دختری حضرت پاییز قشنگ
دل سپرده به یکی از پسران ننه سرمای بزرگ
کرده پیراهنی از برف به تن
می رود خانه ی بخت
الهی بختش قشنگ
الهی بختتان قشنگ ❤️
@adelehz
آخرین دختر آذر بانو
نوه دختری حضرت پاییز قشنگ
دل سپرده به یکی از پسران ننه سرمای بزرگ
کرده پیراهنی از برف به تن
می رود خانه ی بخت
الهی بختش قشنگ
الهی بختتان قشنگ ❤️
@adelehz
هفتاد و چند ساله بود.
من آقا جان صدایش میزدم.
پیرمردی مهربان، سادهدل و مردمدار...
همیشه فکر میکردم ذرهای فریبکاری در وجود مهربانش نیست.
روزی او قصه عشقش را برایم تعریف کرد.
قصه گلی...
قصه عشق گلی...
قصه عشقی ناکام و ماندگار در روزگاری که عاشقی هنوز راحت نبود.
میگفت وقتی خیلی خیلی جوان بوده، مادرش دختری به نام گلی را برایش خواستگاری میکند و به رسم روستای خودشان و روزگارشان نامزد میشوند.
وقتی از گلی حرف میزد، چشمان خستهاش برق جوانی می گرفتند.
میگفت گلی بلند بالا و قشنگ بود، خیلی قشنگ.
اما دست روزگار با این عشق مهربان نبود.
روزی به دلیلی مادر خدابیامرز آقاجان از ازدواج این دو پشیمان میشود و آقای قصه ما به حرمت حرف مادرش از عشقش میگذرد، با اینکه به قول خودش دستگیرونم بود (به زبان محلی یعنی نامزدم بود).
مادر گلی به سراغش میآید و شکایت که سید آقا مگر تو دختر مرا نمیخواهی و آقاجان با دل خون جواب میدهد اگر پدر و مادرم نخواهند من هم نمیخواهم.
گلی که گویی در آن روزگار دختری جسور بوده به سید آقای قصه ما پیشنهاد فرار میدهد و آقای عاشق با کمال درد از ترس آبرو این پیشنهاد را رد میکند.
آقاجان پس از چندی با دختر معصوم، نجیب و مهربان دیگری ازدواج میکند اما عشق گلی همچنان در سینهاش میماند.
آقا هزاران قصه دیگر نیز از عشق ناکامشان و دیدارهای یواشکیشان تعریف میکرد و من همیشه سر به سرش میگذاشتم که آقاجان چشمم روشن، شما دوست دختر داشتی وقتی هنوز دوست دختر داشتن مد نبود...
اما بالاخره به رسم زمانه گلی هم روزی ازدواج میکند و این عشق برای همیشه دفترش بسته میشود.
آقاجان میگفت از باغ بر میگشتم که دیدم گلی را در پیرهن قرمز عروسی روی اسب میبرند. همانطور بلند بالا و قشنگ. همان موقع گویی آسمان پایین آمد و خورد توی سر من و بعد با آه ادامه میداد بابا جان خیلی سخت است آدم کسی را که خیلی میخواهد از دست بدهد...
بعد از آن روز دیگر این عشق فقط در سینه سیدآقا و شاید هم قلب گلی زنده مانده بود و بعد از شصت سال از سینه سوخته پیرمرد نقل میشد...
و
من امروز فکر میکنم که
کاش عاشقیها هنوز هم همان قدر صاف و همیشگی بودند...
کاش مادرها و پدرها هنوز هم همان قدر حرمت داشتند...
کاش آقاجان هنوز زنده بود...
#اورانوس_تاجالدینی
@adelehz
من آقا جان صدایش میزدم.
پیرمردی مهربان، سادهدل و مردمدار...
همیشه فکر میکردم ذرهای فریبکاری در وجود مهربانش نیست.
روزی او قصه عشقش را برایم تعریف کرد.
قصه گلی...
قصه عشق گلی...
قصه عشقی ناکام و ماندگار در روزگاری که عاشقی هنوز راحت نبود.
میگفت وقتی خیلی خیلی جوان بوده، مادرش دختری به نام گلی را برایش خواستگاری میکند و به رسم روستای خودشان و روزگارشان نامزد میشوند.
وقتی از گلی حرف میزد، چشمان خستهاش برق جوانی می گرفتند.
میگفت گلی بلند بالا و قشنگ بود، خیلی قشنگ.
اما دست روزگار با این عشق مهربان نبود.
روزی به دلیلی مادر خدابیامرز آقاجان از ازدواج این دو پشیمان میشود و آقای قصه ما به حرمت حرف مادرش از عشقش میگذرد، با اینکه به قول خودش دستگیرونم بود (به زبان محلی یعنی نامزدم بود).
مادر گلی به سراغش میآید و شکایت که سید آقا مگر تو دختر مرا نمیخواهی و آقاجان با دل خون جواب میدهد اگر پدر و مادرم نخواهند من هم نمیخواهم.
گلی که گویی در آن روزگار دختری جسور بوده به سید آقای قصه ما پیشنهاد فرار میدهد و آقای عاشق با کمال درد از ترس آبرو این پیشنهاد را رد میکند.
آقاجان پس از چندی با دختر معصوم، نجیب و مهربان دیگری ازدواج میکند اما عشق گلی همچنان در سینهاش میماند.
آقا هزاران قصه دیگر نیز از عشق ناکامشان و دیدارهای یواشکیشان تعریف میکرد و من همیشه سر به سرش میگذاشتم که آقاجان چشمم روشن، شما دوست دختر داشتی وقتی هنوز دوست دختر داشتن مد نبود...
اما بالاخره به رسم زمانه گلی هم روزی ازدواج میکند و این عشق برای همیشه دفترش بسته میشود.
آقاجان میگفت از باغ بر میگشتم که دیدم گلی را در پیرهن قرمز عروسی روی اسب میبرند. همانطور بلند بالا و قشنگ. همان موقع گویی آسمان پایین آمد و خورد توی سر من و بعد با آه ادامه میداد بابا جان خیلی سخت است آدم کسی را که خیلی میخواهد از دست بدهد...
بعد از آن روز دیگر این عشق فقط در سینه سیدآقا و شاید هم قلب گلی زنده مانده بود و بعد از شصت سال از سینه سوخته پیرمرد نقل میشد...
و
من امروز فکر میکنم که
کاش عاشقیها هنوز هم همان قدر صاف و همیشگی بودند...
کاش مادرها و پدرها هنوز هم همان قدر حرمت داشتند...
کاش آقاجان هنوز زنده بود...
#اورانوس_تاجالدینی
@adelehz
مادرم به باران ملایم بهاری "نرم بار" می گوید .
نمی دانم چندساله بودم که این کلمه را از زبانش شنیدم حتی اصلا نمیدانم این واژه خاص لهجه ی جایی ست یا همه می گویند .
من نرم بار را فقط و فقط با مادرم میشناسم .
نرم بار یعنی بارانی که آرام، ملایم و ریتمی مداوم بر خیابان ها،سقف ها و باغچه ها فرو می ریزد .
ملایم ست پس هوا را سرد نمی کند فقط باعث میشود همه چیز تازه شود .
آنقدر تازه که بتوانی چشمانت را ببندی و عمیق نفس بکشی و بوی تازگی و نم ملایم را با حرص به میان ریه هایت بکشی.
اکثر آدمها هنگام بارش نرم بار چتر بر نمیدارند اینقدر که این قطرات با آرامش بر سر و صورتشان فرود می آید.از لمس تن شان بدست آن قطرات آزرده نمی شوند و اصلا بدشان نمی آید دستهای نرم بار بر موهای لخت و فر آنها بلغزد و از خود نم برجا بگذارد.
من گمان می کنم هر آدمی در زندگیش یک نرم بار دارد و اگر نه،پس لازم ست که بگردد و نرم باری ملایم برای خود بیابد .
کسی که با آرامش و لطافت بر زندگیت می بارد و با آمدنش سرما نه اما تازگی و حس شادابی را به ارمغان می آورد.
کسی که حضورش تابش خشن اشعه های خورشید یا سرمای استخوان سوز و هوهوی باد سرد نیست .
کسی که بارانی نرم بر گیسوان آدم فرو آمده ست.
نگاه کن و نرم بارت را پیدا کن چون این صحرای زندگی بدون بارشهای ملایم و مداوم که آکنده ی عطر گل ست سخت با مسافرانش کنار می آید .
همین
#عادله_زمانی
پ.ن نرم بار اصطلاحی ست که مردمان هرات برای باران نرم بهاری به کار میبردند .
@adelehz
نمی دانم چندساله بودم که این کلمه را از زبانش شنیدم حتی اصلا نمیدانم این واژه خاص لهجه ی جایی ست یا همه می گویند .
من نرم بار را فقط و فقط با مادرم میشناسم .
نرم بار یعنی بارانی که آرام، ملایم و ریتمی مداوم بر خیابان ها،سقف ها و باغچه ها فرو می ریزد .
ملایم ست پس هوا را سرد نمی کند فقط باعث میشود همه چیز تازه شود .
آنقدر تازه که بتوانی چشمانت را ببندی و عمیق نفس بکشی و بوی تازگی و نم ملایم را با حرص به میان ریه هایت بکشی.
اکثر آدمها هنگام بارش نرم بار چتر بر نمیدارند اینقدر که این قطرات با آرامش بر سر و صورتشان فرود می آید.از لمس تن شان بدست آن قطرات آزرده نمی شوند و اصلا بدشان نمی آید دستهای نرم بار بر موهای لخت و فر آنها بلغزد و از خود نم برجا بگذارد.
من گمان می کنم هر آدمی در زندگیش یک نرم بار دارد و اگر نه،پس لازم ست که بگردد و نرم باری ملایم برای خود بیابد .
کسی که با آرامش و لطافت بر زندگیت می بارد و با آمدنش سرما نه اما تازگی و حس شادابی را به ارمغان می آورد.
کسی که حضورش تابش خشن اشعه های خورشید یا سرمای استخوان سوز و هوهوی باد سرد نیست .
کسی که بارانی نرم بر گیسوان آدم فرو آمده ست.
نگاه کن و نرم بارت را پیدا کن چون این صحرای زندگی بدون بارشهای ملایم و مداوم که آکنده ی عطر گل ست سخت با مسافرانش کنار می آید .
همین
#عادله_زمانی
پ.ن نرم بار اصطلاحی ست که مردمان هرات برای باران نرم بهاری به کار میبردند .
@adelehz
محبوب دلخواه من
مبادا گمان بری که بهار بر نمی گردد.
این را حتی در دل سرد ترین روز سال هم از یاد نبر.
همچنان این را نمی گویمتا فکر کنی زمستان چیزی کم از بهار دارد،در واقع نه
واقعیت آن است که اگر زیبا نگریستن را آموخته باشی در هر فصل و روزی چیزی زیبا برای خوشحالی خواهی یافت .
این را از انجهت می گویم تا بدانی هیچ چیز ابدی نیست نه سرد ترین روز سال نه دل انگیز ترینش
آیا منصفانه است تا برای چیزی تا این حد گذرا بر خود سخت بگیری؟
محبوب دلخواهم
بگذر و بگذار و زندگی کن .
#عادله_زمانی
صبح اولین روز زمستانی تون بخیر❤️
#نارنجی
@adelehz
مبادا گمان بری که بهار بر نمی گردد.
این را حتی در دل سرد ترین روز سال هم از یاد نبر.
همچنان این را نمی گویمتا فکر کنی زمستان چیزی کم از بهار دارد،در واقع نه
واقعیت آن است که اگر زیبا نگریستن را آموخته باشی در هر فصل و روزی چیزی زیبا برای خوشحالی خواهی یافت .
این را از انجهت می گویم تا بدانی هیچ چیز ابدی نیست نه سرد ترین روز سال نه دل انگیز ترینش
آیا منصفانه است تا برای چیزی تا این حد گذرا بر خود سخت بگیری؟
محبوب دلخواهم
بگذر و بگذار و زندگی کن .
#عادله_زمانی
صبح اولین روز زمستانی تون بخیر❤️
#نارنجی
@adelehz