من گمان میکنم در سنجش معیارهای موفقیت آدمی ،آرامش نادیده گرفته شده است .
آدمی که نتواند آرامش خودش را بیابد و در طوفانهای روزمره زندگی گوشه ی دنجی برای سکون و سکوت خودش پیدا کند،انسان ناموفقی ست .
و آرامش، همان رسیدن به نقطه ای از سکوت ست که میتوانی در آن چشمانت را ببندی و مثل موجی آرام به ساحل برگردی .
#عادله_زمانی
@adelehz
آدمی که نتواند آرامش خودش را بیابد و در طوفانهای روزمره زندگی گوشه ی دنجی برای سکون و سکوت خودش پیدا کند،انسان ناموفقی ست .
و آرامش، همان رسیدن به نقطه ای از سکوت ست که میتوانی در آن چشمانت را ببندی و مثل موجی آرام به ساحل برگردی .
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
@adelehz
سوگند به لبخند تو
✍️سهند ایرانمهر
فروید میگوید:«ما هیچکس را بهطور تصادفی انتخاب نمیکنیم؛ بلکه ما فقط با آنهایی ملاقات میکنیم که از قبل در ناخودآگاهِ ما حضور داشتهاند». چیزی که باعث میشود این ویدیو را دوست داشته باشم شاید همین باشد که بهجای اینکه فکر کنم به طور تصادفی موقع ورق زدن صفحات مجازی، دیدمش، پیشتر آن را در جایی دنج و پرتافتاده از مابقی اجزای ذهنم، تجربهاش کردهام، اما کجا؟
🔸شاید در یکی از آن لحظاتی که دست از تفسیر جهان و دقیق شدن در نکبتهایش، شستهام و خواستهام در آن یک لحظه خاص از زیستن، بمانم. نه به عقب و تلخیهایش فکر کنم و نه به جلو و اضطرابی که ابهام آینده به جانم انداخته است.
🔸کریستین بوبن میگوید:« دوست داشتن هرکس، باخبر کردن او از روح خودش است». حالا اما بیش از اینکه من از عصمت بیریای این کودک، شاد بشوم انگار اوست که ما را از روح گمشدهمان باخبر میکند. اینکه جایی بایستی بیدغدغه شنیده شدن، دیدهشدن، به قاعده خواندن یا هرچیز دیگر.
🔸نمیدانم چرا فکر میکنم در پس هر چیزی که میبینم، ناخودآگاه باید دنبال کشف یک تراژدی پنهان، یک غم جانکاه در صورت شادی و آواز باشم. انگار نمیخواهم باور کنم که اگر کسی میخندد، میرقصد یا آواز میخواند، واقعا دارد میخندد و میرقصد و آواز میخواند. میلی دردناک در من هست که نمیگذارد، تلاش هیچکس را برای باور کردن شادیاش به رسمیت بشناسم.
🔸نمیدانم، شاید این خاصیت خیابان یا معبر آدمهایی است که میدانم به قول هاروکی موراکامی، با وجود لبخندشان باری از گوه را بر دوش میکشند. اینجا اما دلم میخواهد لبخند آن مادر را وصل کنم به جدیت حلقوم آن کودک و ایمان بیاورم که دوتاییشان حتی در یقین به تقلایِ حزنآمیزِ شادآلودشان برای نان، برای لحظهای سرخوشِ همخوانی دونفرهای هستندکه حالِ دوتاییشان را در آن لحظه و حال مرا در این لحظه، «خوب» میکند.
من آنگاه که ناگزیر به درد زیستنم به باور به این لحظات منقطع « شاد و باهم بودن آدمها» محتاجم.
وبدان سوگند میخورم:
سوگند به لبخند تو
به آواز خواندنت
و شادی که از حنجرهات
بر دل ناباور من میبارد و دعوت به ایمان میکند!
@adelehz
✍️سهند ایرانمهر
فروید میگوید:«ما هیچکس را بهطور تصادفی انتخاب نمیکنیم؛ بلکه ما فقط با آنهایی ملاقات میکنیم که از قبل در ناخودآگاهِ ما حضور داشتهاند». چیزی که باعث میشود این ویدیو را دوست داشته باشم شاید همین باشد که بهجای اینکه فکر کنم به طور تصادفی موقع ورق زدن صفحات مجازی، دیدمش، پیشتر آن را در جایی دنج و پرتافتاده از مابقی اجزای ذهنم، تجربهاش کردهام، اما کجا؟
🔸شاید در یکی از آن لحظاتی که دست از تفسیر جهان و دقیق شدن در نکبتهایش، شستهام و خواستهام در آن یک لحظه خاص از زیستن، بمانم. نه به عقب و تلخیهایش فکر کنم و نه به جلو و اضطرابی که ابهام آینده به جانم انداخته است.
🔸کریستین بوبن میگوید:« دوست داشتن هرکس، باخبر کردن او از روح خودش است». حالا اما بیش از اینکه من از عصمت بیریای این کودک، شاد بشوم انگار اوست که ما را از روح گمشدهمان باخبر میکند. اینکه جایی بایستی بیدغدغه شنیده شدن، دیدهشدن، به قاعده خواندن یا هرچیز دیگر.
🔸نمیدانم چرا فکر میکنم در پس هر چیزی که میبینم، ناخودآگاه باید دنبال کشف یک تراژدی پنهان، یک غم جانکاه در صورت شادی و آواز باشم. انگار نمیخواهم باور کنم که اگر کسی میخندد، میرقصد یا آواز میخواند، واقعا دارد میخندد و میرقصد و آواز میخواند. میلی دردناک در من هست که نمیگذارد، تلاش هیچکس را برای باور کردن شادیاش به رسمیت بشناسم.
🔸نمیدانم، شاید این خاصیت خیابان یا معبر آدمهایی است که میدانم به قول هاروکی موراکامی، با وجود لبخندشان باری از گوه را بر دوش میکشند. اینجا اما دلم میخواهد لبخند آن مادر را وصل کنم به جدیت حلقوم آن کودک و ایمان بیاورم که دوتاییشان حتی در یقین به تقلایِ حزنآمیزِ شادآلودشان برای نان، برای لحظهای سرخوشِ همخوانی دونفرهای هستندکه حالِ دوتاییشان را در آن لحظه و حال مرا در این لحظه، «خوب» میکند.
من آنگاه که ناگزیر به درد زیستنم به باور به این لحظات منقطع « شاد و باهم بودن آدمها» محتاجم.
وبدان سوگند میخورم:
سوگند به لبخند تو
به آواز خواندنت
و شادی که از حنجرهات
بر دل ناباور من میبارد و دعوت به ایمان میکند!
@adelehz
تو هرگز نفهمیدی من چقدر تورا دوست دارم .
نمیدانم
ظاهر مغرورم کار دستم داد یا حماقت تو،وقتی نفهمیدی مراقب خودت باش هایی که به تو میگفتم معنیش "دوستت دارم" ست .
تصور کردی رفتن و نبودنت برایم عادی ست انگار کسی به جنگل در حال سوختن بگوید خوب آرام به نظر می رسد .
من نمیتوانستم به تو این چیزها را ثابت کنم چون فهم عشق حتی از ابراز آن هم مهمتر است.
معشوق دیوانه ام ...
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیدانم
ظاهر مغرورم کار دستم داد یا حماقت تو،وقتی نفهمیدی مراقب خودت باش هایی که به تو میگفتم معنیش "دوستت دارم" ست .
تصور کردی رفتن و نبودنت برایم عادی ست انگار کسی به جنگل در حال سوختن بگوید خوب آرام به نظر می رسد .
من نمیتوانستم به تو این چیزها را ثابت کنم چون فهم عشق حتی از ابراز آن هم مهمتر است.
معشوق دیوانه ام ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شبها همه چیز سنگین تر میشود، انگار که حجم هر چیز دوبرابر میشود .
آرامش، سکوت، سیاهی ، دلتنگی حتی گاهی هوا هم سنگین تر میشود .
همه جا در سکوت فرو می رود و یادها فرصتی پیدا میکنند تا از پستوی ذهنت بیرون بیایند .
تمام آدمهایی که در طول روز جنگیده ای تا در خاطرت بمیرند و به ذهنت خطور نکنند دوباره زنده میشوند .
دوباره می آیند و روبرویت می نشینند
پیراهن چهارخانه ی آبی پوشیده عطری که دوست داشتی زده است و با چشمانش لبخند می زند .
انگار نه انگار این همان آدمی ست که از او دور بودی شب دوباره تورا دلتنگش کرده است .
دلتنگ حضورش و اینکه بازهم سعی کند با چشمانش لبخند بزند .
بنظرم شبها موذی هستند
به شکلی موذیانه سعی دارند به تو بفهمانند کسی را که مدتها تلاش کردی در ذهنت دفن کنی بار دیگر در قلبت زنده کرده ام
این اگر کار یک موجود موذی نیست پس چیست ؟
بهرحال گویی شب در این نبرد تن به تن موفق تر از ماست.
آن نامهربانان رفته باردیگر زنده میشوند و با عطر های دلخواه برگشته اند .
شب فرصتی میدهد تا دوباره عمیق نگاهش کنی تا دوباره بخواهی نگرانش شوی و به خودت بگویی چقدر دلم برای بودنش تنگ شده است .
شب اما ماندنی نیست ..
همینکه بارش را بست و خواست برود آن نامهربانان دل آزار را هم با خود خواهد برد .
وقتی که ما در خوابیم شب با یاد آن محبوبان دل آزار خواهد رفت
صبح
روز
شروع دوباره باز هم فصل پیروزی ماست
ما که تلاش میکنیم آن دلداران نامهربان را فراموش کنیم .روز فصل فراموشی ست
ولی وقتی دوباره شب شد ...
آنها خواهند آمد
یادشان خواهد آمد
شب با خاطره ها خواهد آمد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
آرامش، سکوت، سیاهی ، دلتنگی حتی گاهی هوا هم سنگین تر میشود .
همه جا در سکوت فرو می رود و یادها فرصتی پیدا میکنند تا از پستوی ذهنت بیرون بیایند .
تمام آدمهایی که در طول روز جنگیده ای تا در خاطرت بمیرند و به ذهنت خطور نکنند دوباره زنده میشوند .
دوباره می آیند و روبرویت می نشینند
پیراهن چهارخانه ی آبی پوشیده عطری که دوست داشتی زده است و با چشمانش لبخند می زند .
انگار نه انگار این همان آدمی ست که از او دور بودی شب دوباره تورا دلتنگش کرده است .
دلتنگ حضورش و اینکه بازهم سعی کند با چشمانش لبخند بزند .
بنظرم شبها موذی هستند
به شکلی موذیانه سعی دارند به تو بفهمانند کسی را که مدتها تلاش کردی در ذهنت دفن کنی بار دیگر در قلبت زنده کرده ام
این اگر کار یک موجود موذی نیست پس چیست ؟
بهرحال گویی شب در این نبرد تن به تن موفق تر از ماست.
آن نامهربانان رفته باردیگر زنده میشوند و با عطر های دلخواه برگشته اند .
شب فرصتی میدهد تا دوباره عمیق نگاهش کنی تا دوباره بخواهی نگرانش شوی و به خودت بگویی چقدر دلم برای بودنش تنگ شده است .
شب اما ماندنی نیست ..
همینکه بارش را بست و خواست برود آن نامهربانان دل آزار را هم با خود خواهد برد .
وقتی که ما در خوابیم شب با یاد آن محبوبان دل آزار خواهد رفت
صبح
روز
شروع دوباره باز هم فصل پیروزی ماست
ما که تلاش میکنیم آن دلداران نامهربان را فراموش کنیم .روز فصل فراموشی ست
ولی وقتی دوباره شب شد ...
آنها خواهند آمد
یادشان خواهد آمد
شب با خاطره ها خواهد آمد ...
#عادله_زمانی
@adelehz
ساده لوحی ؛
در خانواده ما موروثی است !
پدر تار می زد ،
و می گفت :
جهان به آواز زنده است ...
برادرم برای جنگ نامه می نوشت :
" تمامش کنید ابله ها !!!
مگر نمی بینید انسان ها کشته می شوند ؟ "
و من فکر می کنم ،
خاور میانه را شعر نجات می دهد ...
ناهید عرجونی
@adelehz
در خانواده ما موروثی است !
پدر تار می زد ،
و می گفت :
جهان به آواز زنده است ...
برادرم برای جنگ نامه می نوشت :
" تمامش کنید ابله ها !!!
مگر نمی بینید انسان ها کشته می شوند ؟ "
و من فکر می کنم ،
خاور میانه را شعر نجات می دهد ...
ناهید عرجونی
@adelehz
غم خوردنِ این جهان فانی هوس است
از هستی ما به نیستی یکنفس است
نیکویی کن اگر تو را دسترس است
کاین عالم، یادگارِ بسیار کس است.
سنایی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
از هستی ما به نیستی یکنفس است
نیکویی کن اگر تو را دسترس است
کاین عالم، یادگارِ بسیار کس است.
سنایی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
ما در تاریکی بیشتر همدیگر را تماشا می کردیم تا در روشنایی روز. من همیشه هوای گرگ و میش را دوست دارم.
فقط در این لحظه هاست که احساس می کنم می خواهد اتفاق مهمی روی دهد. در گرگ و میش همه چیز زیبا جلوه می کند.
خیابان ها، میادین و عابرین. من حتا در این لحظه احساس جوانی و خوش تیپی می کنم و همیشه دوست دارم که به آینه نگاه کنم و از خیابان ها که رد می شوم در ویترین ها خودم را تماشا کنم و دست به صورتم که می زنم، چین و چروکی در پیشانی و صورتم نمی بینم.."
📙تنهایی پر هیاهو
✍🏻 بهومیل هرابال
@adelehz
فقط در این لحظه هاست که احساس می کنم می خواهد اتفاق مهمی روی دهد. در گرگ و میش همه چیز زیبا جلوه می کند.
خیابان ها، میادین و عابرین. من حتا در این لحظه احساس جوانی و خوش تیپی می کنم و همیشه دوست دارم که به آینه نگاه کنم و از خیابان ها که رد می شوم در ویترین ها خودم را تماشا کنم و دست به صورتم که می زنم، چین و چروکی در پیشانی و صورتم نمی بینم.."
📙تنهایی پر هیاهو
✍🏻 بهومیل هرابال
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من احساس میکنم ما بیش از گفتن نیاز داریم تا شنیده شویم.
درواقع گاهی وقت ها هیچ چیز لازم نیست فقط لازم ست که دو فنجان چای ریخت و نشست. یکی زبان شود و یکی گوش یکی بگوید و یکی بشنود.
راستی چقدر جای گوش ها در دنیای زبان ها خالی ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
درواقع گاهی وقت ها هیچ چیز لازم نیست فقط لازم ست که دو فنجان چای ریخت و نشست. یکی زبان شود و یکی گوش یکی بگوید و یکی بشنود.
راستی چقدر جای گوش ها در دنیای زبان ها خالی ست ..
#عادله_زمانی
@adelehz
صورتم را به شانه اش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو همیشه پشت ابر بماند و هیچکس از عشق ما باخبر نشود.
آدم ها حسودند
زمان بخیل است
و دنیا عاشق کش است.
عباس معروفی
@adelehz
آدم ها حسودند
زمان بخیل است
و دنیا عاشق کش است.
عباس معروفی
@adelehz
😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از خاطرات مون و بازخوانی کردند❤️
@adelehz
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
یکی از خاطرات مون و بازخوانی کردند❤️ @adelehz
دهه ی هشتاد اوایل دوره ی خوب نوجوانی هم نسل های من ست ...دختر مدرسه ای های خوشحالی که با ورود به راهنمایی و ترک دبستان حسابی توهم بزرگ شدن داشتند...
دختر مدرسه ای های خوشحالی که زندگی برایشان نقره ای بود و عشق بله عشق
خیال جنون امیز و زیبایی بود که یحتمل یک روز دامنشان را می گرفت...
ان دهه موسیقی پاپ از خواننده های داخلی کم کم در حال جان گرفتن بود و یکی از آن خوش نواهای عاشقانه ی ما همین گروه آریان بود ...با چه آب و تابی در موردشان در مدرسه حرف میزدیم خدا میداند...
از ویلون نواز خوش تیپشان تا دخترانی که گیتار میزدنند و ما دختر مدرسه ای های خوشحالی که با چشمان گشاد شده و دستان زیر چانه با تحسین به سی دی هایشان خیره میشدیم و اهنگهایشان را در راه های مدرسه در زنگهای تفریح زیر لب زمزمه میکردیم...
ما نسل خوشحالی بودیم لذتهای کوچک و قشنگی داشتیم امشب این آهنگ را دوباره شنیدم و آن دخترک خوشحال و بیخیال دیروز که شیطنت از سر و گوشش می بارید در برابرم دوباره حاضر شد هنوز میخندید و درحالی که کتونی اش را پوشیده و کوله اش را انداخته بود می رفت تا در راه مدرسه بخواند ...
گل آفتاب گردون هر روز به انتظاره دیدن یاره
اما خورشید و پوشونده ابری که تاریک و تاره..
#عادله_زمانی
@adelehz
دختر مدرسه ای های خوشحالی که زندگی برایشان نقره ای بود و عشق بله عشق
خیال جنون امیز و زیبایی بود که یحتمل یک روز دامنشان را می گرفت...
ان دهه موسیقی پاپ از خواننده های داخلی کم کم در حال جان گرفتن بود و یکی از آن خوش نواهای عاشقانه ی ما همین گروه آریان بود ...با چه آب و تابی در موردشان در مدرسه حرف میزدیم خدا میداند...
از ویلون نواز خوش تیپشان تا دخترانی که گیتار میزدنند و ما دختر مدرسه ای های خوشحالی که با چشمان گشاد شده و دستان زیر چانه با تحسین به سی دی هایشان خیره میشدیم و اهنگهایشان را در راه های مدرسه در زنگهای تفریح زیر لب زمزمه میکردیم...
ما نسل خوشحالی بودیم لذتهای کوچک و قشنگی داشتیم امشب این آهنگ را دوباره شنیدم و آن دخترک خوشحال و بیخیال دیروز که شیطنت از سر و گوشش می بارید در برابرم دوباره حاضر شد هنوز میخندید و درحالی که کتونی اش را پوشیده و کوله اش را انداخته بود می رفت تا در راه مدرسه بخواند ...
گل آفتاب گردون هر روز به انتظاره دیدن یاره
اما خورشید و پوشونده ابری که تاریک و تاره..
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بابا لنگ دراز عزیز
کاش می شد یک بار از نزدیک
ببینمت وبه چشمهایت زل بزنم.
آخرمیدانی هیچ چیز مثل چشمها
نمیتواند حال واقعی آدمها را لوبدهد.
حتی هزاران نامه...
راستی حال چشمانت چطور ست بابا لنگ دراز خوب قصه هایم؟
#عادله_زمانی
@adelehz
کاش می شد یک بار از نزدیک
ببینمت وبه چشمهایت زل بزنم.
آخرمیدانی هیچ چیز مثل چشمها
نمیتواند حال واقعی آدمها را لوبدهد.
حتی هزاران نامه...
راستی حال چشمانت چطور ست بابا لنگ دراز خوب قصه هایم؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤2😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من نمیدانستم اما تو باید به من میگفتی
این را هر آدمی به دیگری باید بگوید
که جهان با مدارا زنده است .
مدارا با خود،مدارا با دیگری مدارا با جهان
جهان با پذیرفتن و شادی را منتشر کردن زنده است .
و این چیزی ست که تمام ما فرزندان آدم باید یک به یک در گوش هم بگوییم .
#عادله_زمانی
#نارنجی
@adelehz
این را هر آدمی به دیگری باید بگوید
که جهان با مدارا زنده است .
مدارا با خود،مدارا با دیگری مدارا با جهان
جهان با پذیرفتن و شادی را منتشر کردن زنده است .
و این چیزی ست که تمام ما فرزندان آدم باید یک به یک در گوش هم بگوییم .
#عادله_زمانی
#نارنجی
@adelehz
❤1