صفات خدا را می توانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه، بلکه هر آن، همه جا هست. همانطور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد تا ابد نزدش می ماند.
📕 ملت عشق
✍🏻 اليف شافاک
@adelehz
📕 ملت عشق
✍🏻 اليف شافاک
@adelehz
.
من عاشق بادکنک بودم. حتی وقتی بیستسالگی را رد کرده بودم، توی جشن تولدها، آن آخر که یکی از بزرگترها بادکنکهای تزیینی را از دیوار میکندند و پخش میکردند بین بچهها، آرزو میکردم یکی هم به من برسد! نمیرسید!
به بزرگترها بادکنک نمیرسید.
نزدیک خانهمان یک بستنیفروشی بزرگ بود که بستنیهای پستهای خوشمزهای داشت و بادکنکهای قرمز بزرگ. روال کارش این بود که به بچههایی که وارد مغازهاش میشدند یک بادکنک بدهد.
بعضیوقتها دلم میخواست مثل کولیهای سر چهارراهها یک بچه اجاره کنم، با هم برويم بستنیفروشی، بادکنک بگیریم، بعد بچه را پس بدهم و بادکنک را نگه دارم! بعدها یک راهحل رذیلانه پیدا کردم؛ به آقای بستنیفروش میگفتم "بچه تو ماشینه، میتونم یه بادکنک براش ببرم!"
با بادکنک از مغازه بیرون میآمدم و بلافاصله احساس گناه میکردم. به اولین بچه که میرسیدم آن را میبخشیدم و لبورچیده، تا دور شدن بچه به بادکنکم که توی هوا تاب میخورد و میرفت نگاه میکردم.
عشقم به بادکنک را مثل عشقی ممنوع از همه پنهان میکردم. بهنظر خودم احمقانه بود که حالا که همسن درختهای پارک ملت شدهام بادکنکبازی کنم و وقتی کسی بادکنکی دستم میدید همان حسی را داشتم که انگار وافور دستم دیدهاند!
یک روز، پدربزرگم را دیدم که با آن اندام درشت مردانهاش، با آن سبیل و ابروهای پرپشتش، نشسته روی چهارپایهاش توی کوچه و دارد پفک نمکی میخورد!
پدربزرگم طوری با لذت دست میبرد توی پاکت، پفک برمیداشت، میگذاشت توی دهانش، مزمزه میکرد و انگشت نمکیاش را زبان میزد که انگار توی کلهپاچهای نشسته و نان تریدشده توی آبمغز میخورد!
برای او پفک خوردن هیچ منافاتی با سنش و پدربزرگبودنش نداشت. تعریفش این بود: پفک نمکی دوست دارم، پس میخورم. تمام!
همان روز رفتم برای خودم یک دسته بادکنک رنگی خریدم. بادکنکها را بردم خانه و یک هفته، تا زمانی که بادکنکها خالی از باد شوند از حضورشان کیف کردم. بعد انگار حرصم برای بادکنک داشتن خوابید.
به همین راحتی!
یک عمر به عنوان یک کارِ خجالتآور ممنوع، به یک کار عادی و متعارف نگاه کرده بودم؛ یک عمر کلی انرژی صرف کرده بودم تا عشقم به بازی با بادکنک را مهار کنم و همین باعث عطش بیشتر من به آن شده بود.
زندگی به اندازه کافی، نکن، نخور، ننوش، نگو، نشنو، نبین، نرو، نیا، نخواه، نخوان، ننویس دارد...
همین الان بادکنک زندگیات را پیدا کن و هرچه که هست برای خودت جور کن! گور بابای سنوسال و عرف و همه قراردادهای اجتماعی ساختهی دست بشر عصاقورتداده!
سودابه فرضیپور
@adelehz
من عاشق بادکنک بودم. حتی وقتی بیستسالگی را رد کرده بودم، توی جشن تولدها، آن آخر که یکی از بزرگترها بادکنکهای تزیینی را از دیوار میکندند و پخش میکردند بین بچهها، آرزو میکردم یکی هم به من برسد! نمیرسید!
به بزرگترها بادکنک نمیرسید.
نزدیک خانهمان یک بستنیفروشی بزرگ بود که بستنیهای پستهای خوشمزهای داشت و بادکنکهای قرمز بزرگ. روال کارش این بود که به بچههایی که وارد مغازهاش میشدند یک بادکنک بدهد.
بعضیوقتها دلم میخواست مثل کولیهای سر چهارراهها یک بچه اجاره کنم، با هم برويم بستنیفروشی، بادکنک بگیریم، بعد بچه را پس بدهم و بادکنک را نگه دارم! بعدها یک راهحل رذیلانه پیدا کردم؛ به آقای بستنیفروش میگفتم "بچه تو ماشینه، میتونم یه بادکنک براش ببرم!"
با بادکنک از مغازه بیرون میآمدم و بلافاصله احساس گناه میکردم. به اولین بچه که میرسیدم آن را میبخشیدم و لبورچیده، تا دور شدن بچه به بادکنکم که توی هوا تاب میخورد و میرفت نگاه میکردم.
عشقم به بادکنک را مثل عشقی ممنوع از همه پنهان میکردم. بهنظر خودم احمقانه بود که حالا که همسن درختهای پارک ملت شدهام بادکنکبازی کنم و وقتی کسی بادکنکی دستم میدید همان حسی را داشتم که انگار وافور دستم دیدهاند!
یک روز، پدربزرگم را دیدم که با آن اندام درشت مردانهاش، با آن سبیل و ابروهای پرپشتش، نشسته روی چهارپایهاش توی کوچه و دارد پفک نمکی میخورد!
پدربزرگم طوری با لذت دست میبرد توی پاکت، پفک برمیداشت، میگذاشت توی دهانش، مزمزه میکرد و انگشت نمکیاش را زبان میزد که انگار توی کلهپاچهای نشسته و نان تریدشده توی آبمغز میخورد!
برای او پفک خوردن هیچ منافاتی با سنش و پدربزرگبودنش نداشت. تعریفش این بود: پفک نمکی دوست دارم، پس میخورم. تمام!
همان روز رفتم برای خودم یک دسته بادکنک رنگی خریدم. بادکنکها را بردم خانه و یک هفته، تا زمانی که بادکنکها خالی از باد شوند از حضورشان کیف کردم. بعد انگار حرصم برای بادکنک داشتن خوابید.
به همین راحتی!
یک عمر به عنوان یک کارِ خجالتآور ممنوع، به یک کار عادی و متعارف نگاه کرده بودم؛ یک عمر کلی انرژی صرف کرده بودم تا عشقم به بازی با بادکنک را مهار کنم و همین باعث عطش بیشتر من به آن شده بود.
زندگی به اندازه کافی، نکن، نخور، ننوش، نگو، نشنو، نبین، نرو، نیا، نخواه، نخوان، ننویس دارد...
همین الان بادکنک زندگیات را پیدا کن و هرچه که هست برای خودت جور کن! گور بابای سنوسال و عرف و همه قراردادهای اجتماعی ساختهی دست بشر عصاقورتداده!
سودابه فرضیپور
@adelehz
❤1
فکر می کنم که خدا سه چیز را با ذوق بیشتری آفریده:
زن، هنر و عشق،
اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق!
✍🏻روزبه معین
@adelehz
زن، هنر و عشق،
اما در عجب که تو را با چه شور و حالی آفریده، زنِ هنرمندِ عاشق!
✍🏻روزبه معین
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو چیز با تو فراموشم نخواهد شد
حرفهایی که با تو زدم
و چای هایی که با تو نوشیدم .
#عادله_زمانی
@adelehz
حرفهایی که با تو زدم
و چای هایی که با تو نوشیدم .
#عادله_زمانی
@adelehz
«دفن اسرار» یکی از آداب جداییست.
به احترام عشق، دوستی یا حتی بخاطر یک لحظهٔ محبتآمیز، باید رازهای رابطهای را که تمام شده در دل دفن کرد.
آدم از کسی که زمانی مهرش را در دل داشته که بدگویی نمیکند!
@adelehz
به احترام عشق، دوستی یا حتی بخاطر یک لحظهٔ محبتآمیز، باید رازهای رابطهای را که تمام شده در دل دفن کرد.
آدم از کسی که زمانی مهرش را در دل داشته که بدگویی نمیکند!
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کسی را دوست داری باید واقعی باشد
اینطوری که تو مطمئن شوی اگر قرار باشد جهانتمام شود تو میتوانی کنارش در یک جزیره ی متروک سالها زندگی کنی .
پیدا نمودن چنین کامل کننده ی وجودی، کار آسانی نیست ولی اگر پیدا شود و پیدا شوی برایش دیگر بعید می دانم هیچ طوفانی بتواند جدایتان کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
اینطوری که تو مطمئن شوی اگر قرار باشد جهانتمام شود تو میتوانی کنارش در یک جزیره ی متروک سالها زندگی کنی .
پیدا نمودن چنین کامل کننده ی وجودی، کار آسانی نیست ولی اگر پیدا شود و پیدا شوی برایش دیگر بعید می دانم هیچ طوفانی بتواند جدایتان کند.
#عادله_زمانی
@adelehz
قلب هیچ آدمی از بدو تولد یکپارچه نيست؛ یک کل واحد نیست.
همان آنِ بهدنیا آمدن، نه! حتی قبلترش، همان دمِ شکلگرفتن دل، آدم اتاقخوبهی قلب را، همان که بزرگ است و آفتابگیر، میزند به نام یک نفر: مادر.
و این مستاجر تا ابد ساکن این اتاق میماند، رفتوروبش میکند، غبارش را میگیرد، جلایش میدهد.
پس هر وقت دیدی خانهی دلت سوتوکور است مادرت را نوازش کن، قربانصدقهاش برو، بعد صدای دارامدیریمِ موسیقی، میپیچد توی قلبت، خانهی دلت جان میگیرد، زنده میشوی.
میتوانی بزنی به دلِ دریای زندگی، بیهولوواهمه.
اگر نبود؟ اگر دستی نبود برای بوسیدن و مویی نبود برای بوییدن؟
باکی نیست. کافیست شبی خوابش را ببینی... صبح، بیدار که میشوی گرمای دستی حس میکنی روی سرت، صدای لالاییای میپیچد توی اتاق بزرگهی دلت و بوی عطری لول میزند توی سرت.
مادرها در هرحالی مادرانگی میکنند؛ حتی اگر نباشند، حتی اگر دستشان بسته باشد و راهشان دور، راهش را پیدا میکنند.
سودابه فرضی پور
@adelehz
همان آنِ بهدنیا آمدن، نه! حتی قبلترش، همان دمِ شکلگرفتن دل، آدم اتاقخوبهی قلب را، همان که بزرگ است و آفتابگیر، میزند به نام یک نفر: مادر.
و این مستاجر تا ابد ساکن این اتاق میماند، رفتوروبش میکند، غبارش را میگیرد، جلایش میدهد.
پس هر وقت دیدی خانهی دلت سوتوکور است مادرت را نوازش کن، قربانصدقهاش برو، بعد صدای دارامدیریمِ موسیقی، میپیچد توی قلبت، خانهی دلت جان میگیرد، زنده میشوی.
میتوانی بزنی به دلِ دریای زندگی، بیهولوواهمه.
اگر نبود؟ اگر دستی نبود برای بوسیدن و مویی نبود برای بوییدن؟
باکی نیست. کافیست شبی خوابش را ببینی... صبح، بیدار که میشوی گرمای دستی حس میکنی روی سرت، صدای لالاییای میپیچد توی اتاق بزرگهی دلت و بوی عطری لول میزند توی سرت.
مادرها در هرحالی مادرانگی میکنند؛ حتی اگر نباشند، حتی اگر دستشان بسته باشد و راهشان دور، راهش را پیدا میکنند.
سودابه فرضی پور
@adelehz
هدف از زندگی فقط شاد بودن نیست،
بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن،
دلسوز و غمخوار بودن است.
تفاوت دارد كه فقط زندگی کرده ای
یا خیلی خوب زندگی کرده ای...
رالف امرسون
صبح بخیر ❤️
@adelehz
بلکه مفید بودن، شرافتمند بودن،
دلسوز و غمخوار بودن است.
تفاوت دارد كه فقط زندگی کرده ای
یا خیلی خوب زندگی کرده ای...
رالف امرسون
صبح بخیر ❤️
@adelehz
زمان بندی دنیا به دست شما نیست!
چند بار در زندگی پیش آمده که برای کار خاصی برنامه ریزی کردم ، و تقریبا مطمئن بودم که کار مورد نظرم را در زمان مدنظر به انجام می رسانم و ناگهان!!
ناگهان چیزی اتفاق افتاده که مسیرم را صد و هشتاد درجه تغییر داده است .
هربار با این موضوع روبرو می شوم نه البته دفعات کم هم نیست قاطع تر از خودم سوال میکنم که آیا لازم ست که اینقدر برای رسیدن به استانداردهای زمانی تکاپو کنم در حالی که این زمان بندی در دستم نیست ؟
نه از تاریخ تولدمان اگاهیمنه زمان مرگ ،و نه حتی تاریخ دقیق اتفاقات مهمی که قرار ست بین این دو روز در تاریخ زندگی ما رخ دهد، بگذارید با هم صادق باشیم در واقع زمان بندی دنیا در دست ما نیست.
با آگاهی از چنین حقیقتی،آیا بهتر نیست دست از تعیین سقف برای زندگی برداریم ؟
واقعا فکر میکنید اگر بگویید من در ۲۵ سالگی ازدواج میکنم و سخت برایش بکوشید با فرض اینکه احتمال موفقیت تان هم هست ،حتما موفق خواهید شد؟
البته که نه !
بیاید دست از غصه خوردن برای نرسیدن به زمان بندی هایی که برای خود تعیین میکنیم بر داریم و شمع های تولد ۳۵ سالگی را حتی اگر به هیچ کدام از آن زمان بندی ها نرسیدم به همان خوشحالی فوت کنیم که شمع های ۱۸ سالگی را ..
و بی توجه به مقصد از مناظر جاده لذت ببریم .
#عادله_زمانی
@adelehz
چند بار در زندگی پیش آمده که برای کار خاصی برنامه ریزی کردم ، و تقریبا مطمئن بودم که کار مورد نظرم را در زمان مدنظر به انجام می رسانم و ناگهان!!
ناگهان چیزی اتفاق افتاده که مسیرم را صد و هشتاد درجه تغییر داده است .
هربار با این موضوع روبرو می شوم نه البته دفعات کم هم نیست قاطع تر از خودم سوال میکنم که آیا لازم ست که اینقدر برای رسیدن به استانداردهای زمانی تکاپو کنم در حالی که این زمان بندی در دستم نیست ؟
نه از تاریخ تولدمان اگاهیمنه زمان مرگ ،و نه حتی تاریخ دقیق اتفاقات مهمی که قرار ست بین این دو روز در تاریخ زندگی ما رخ دهد، بگذارید با هم صادق باشیم در واقع زمان بندی دنیا در دست ما نیست.
با آگاهی از چنین حقیقتی،آیا بهتر نیست دست از تعیین سقف برای زندگی برداریم ؟
واقعا فکر میکنید اگر بگویید من در ۲۵ سالگی ازدواج میکنم و سخت برایش بکوشید با فرض اینکه احتمال موفقیت تان هم هست ،حتما موفق خواهید شد؟
البته که نه !
بیاید دست از غصه خوردن برای نرسیدن به زمان بندی هایی که برای خود تعیین میکنیم بر داریم و شمع های تولد ۳۵ سالگی را حتی اگر به هیچ کدام از آن زمان بندی ها نرسیدم به همان خوشحالی فوت کنیم که شمع های ۱۸ سالگی را ..
و بی توجه به مقصد از مناظر جاده لذت ببریم .
#عادله_زمانی
@adelehz
@OldmuSiCK ناجی موزیک
بیکلام پیانو گل گلدون من
اگر کسی مرا دوست داشته باشد ترجیح میدهم با تمام وجودش این کار را بکند با جز جز بدن و روحش ...
اگر کسی مرا دوست داشته باشد ترجیح میدهم بخشی از امروز و فردایش باشم
دلم مسافر دو روزه ی زندگی کسی بودن را نمی خواهد. چنانکه کسی را دو روزه دوست نخواهم داشت .
بگذریم
آقای سوزن بان
در ایستگاه هنوز قطاری برای رفتن باقی مانده است ؟؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
اگر کسی مرا دوست داشته باشد ترجیح میدهم بخشی از امروز و فردایش باشم
دلم مسافر دو روزه ی زندگی کسی بودن را نمی خواهد. چنانکه کسی را دو روزه دوست نخواهم داشت .
بگذریم
آقای سوزن بان
در ایستگاه هنوز قطاری برای رفتن باقی مانده است ؟؟؟
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
هیچوقت نمیتوانی چیزی را که قرار است از دست بدهی نگه داری.
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری، قبل از آنکه از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی ...
کیت دی کامیلو
صبح بخیر
@adelehz
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری، قبل از آنکه از دستت برود، عاشقانه دوست داشته باشی ...
کیت دی کامیلو
صبح بخیر
@adelehz