به دیوار حسودی می کنم
وقتی حجم سایه ات را تنگ در آغوش می گیرد .
و من از آن محرومم .
به باد حسودی میکنم وقتی در لابلای خانه های چهارخانه ی آبی ات می پیچد،می گردد و من محرومم از آن .
به باران و شانه و آینه هم ایضا ...
که می بوسدت ،موهایت را نوازش می کند و در چشمانت زل می زند ..
می بینی عاشق بودن چیزی شبیه دیوانه بودن است .
و تو، آیا دیوانه ات را دوست داری ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی حجم سایه ات را تنگ در آغوش می گیرد .
و من از آن محرومم .
به باد حسودی میکنم وقتی در لابلای خانه های چهارخانه ی آبی ات می پیچد،می گردد و من محرومم از آن .
به باران و شانه و آینه هم ایضا ...
که می بوسدت ،موهایت را نوازش می کند و در چشمانت زل می زند ..
می بینی عاشق بودن چیزی شبیه دیوانه بودن است .
و تو، آیا دیوانه ات را دوست داری ؟
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
به دیوار حسودی می کنم وقتی حجم سایه ات را تنگ در آغوش می گیرد . و من از آن محرومم . به باد حسودی میکنم وقتی در لابلای خانه های چهارخانه ی آبی ات می پیچد،می گردد و من محرومم از آن . به باران و شانه و آینه هم ایضا ... که می بوسدت ،موهایت را نوازش می کند و در…
خوبه که هستید من با این محبت هاتون خیلی راحت تر مینویسم .
من ممنونم که هستید ❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
من ممنونم که هستید ❤️
#شما_فرستادین
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من اینجا هستم ❤️👇
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فَانَکَ بِأّغیُنِنَا
« تو در حفاظت مایی »
اینقدرر قشنگ خود خدا گفته مراقبتم
پس واسه چی دلهره داری ؟
صبح به سلامت و نور❤️
@adelehz
« تو در حفاظت مایی »
اینقدرر قشنگ خود خدا گفته مراقبتم
پس واسه چی دلهره داری ؟
صبح به سلامت و نور❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیاز هست همه این رو بدونیم .
@adelehz
@adelehz
❤1
داستان واقعی که در اردن اتفاق افتاد ...
مردی وفات کرد و زن جوان و فرزندش که شیر خواره بود را ترک گفت .
عموی پسر شیرخواره آمد و به زن گفت که حاضر است برای بزرگ کردن برادر زاده کمک نماید و با پول بجامانده از برادرش کار کند تا آینده او فراهم شود .مادر قبول کرد و وکالت را به او سپرد .
عمو دارایی برادر زاده را گرفت و برای کار به آمریکا رفت ، به خواست خداوند کار خوبی نصیبش شد و با زنی آمریکایی ازدواج کرد و صاحب خانواده و فرزند شد.
زنش نیز او را در چگونگی استثمار مال و دارایی اش یاری نمود و بنگاه معاملاتی فروش ماشین به راه انداختند .او هرگز از مالی که بدست می آورد چیزی برای زن و فرزند برادرش نمی فرستاد .
آنها صاحب میلیاردها ثروت شدند .
اما بیوه زن جوان و فرزندش در فقر بسر می بردند ، خداوند آنها را با مال حلال هرچند کم کرامت داده بود و پسر با تربیت و تعلیم بر اساس دین پرورده شد و به سن جوانی رسید .
عمو بعد از سالها به کشورش برگشت.و زمینی بزرگ خرید و ویلایی عظیم در منطقه ای به نام ام اذنیه بنا کرد.سپس شرکت تجاری بزرگی را راه انداخت که در اردن نظیر نداشت .
برادر زاده اش که اکنون جوانی شده بود نزد او رفت و مال پدرش را از او درخواست کرد ، اما عمو سرباز زد وگفت که چیزی از پدراو در نزدش نیست و او را از ویلایش بیرون کرده و تهدید کرد که دیگر پایش را در آنجا نگذارد .
جوان با دلی شکسته نزد مادرش برگشت وچیزی نصیبش نشد .عمو ویلای خود را با انواع وسایل گرانبها آراست سپس از خانواده ی خود خواست که به اردن بیایند .
روز موعود فرارسید و خانواده اش با هواپیما به اردن آمدند و او با ماشین به استقبالشان رفت .
عمو خوشحال به فرودگاه رفت و آنها را سوار ماشین جدید وگرانبهایش نمود .
اما در راه بازگشت به ویلا خداوند دیگر فرصتی به برای جبران گناهش به او نداد.
اتومبیل حامل وی و خانواده اش تصادف کرد و همگی در دم جان باختند .در آن حادثه دلخراش هیچ یک از اعضای خانواده ی آن مرد زنده نماند .
واینگونه تقدیر خداوند صفحه عدالت را گشود . تنها وارث عمو همان برادرزاده ای که در اصل صاحب تمام سرمایه بود، تشخیص داده شد و مال به صاحب اصلی خود رسید.
مالی که سالها توسط آن انسان متکبر و سواستفاده جو تصاحب شده بود اما آن یتیم از مالش محروم نگه داشته شده بود.
و بین خداوند ودعای مظلوم هیچ حجابی نیست .«و خداوند تو فراموشکار نیست ...»
#شما_فرستادین
@adelehz
مردی وفات کرد و زن جوان و فرزندش که شیر خواره بود را ترک گفت .
عموی پسر شیرخواره آمد و به زن گفت که حاضر است برای بزرگ کردن برادر زاده کمک نماید و با پول بجامانده از برادرش کار کند تا آینده او فراهم شود .مادر قبول کرد و وکالت را به او سپرد .
عمو دارایی برادر زاده را گرفت و برای کار به آمریکا رفت ، به خواست خداوند کار خوبی نصیبش شد و با زنی آمریکایی ازدواج کرد و صاحب خانواده و فرزند شد.
زنش نیز او را در چگونگی استثمار مال و دارایی اش یاری نمود و بنگاه معاملاتی فروش ماشین به راه انداختند .او هرگز از مالی که بدست می آورد چیزی برای زن و فرزند برادرش نمی فرستاد .
آنها صاحب میلیاردها ثروت شدند .
اما بیوه زن جوان و فرزندش در فقر بسر می بردند ، خداوند آنها را با مال حلال هرچند کم کرامت داده بود و پسر با تربیت و تعلیم بر اساس دین پرورده شد و به سن جوانی رسید .
عمو بعد از سالها به کشورش برگشت.و زمینی بزرگ خرید و ویلایی عظیم در منطقه ای به نام ام اذنیه بنا کرد.سپس شرکت تجاری بزرگی را راه انداخت که در اردن نظیر نداشت .
برادر زاده اش که اکنون جوانی شده بود نزد او رفت و مال پدرش را از او درخواست کرد ، اما عمو سرباز زد وگفت که چیزی از پدراو در نزدش نیست و او را از ویلایش بیرون کرده و تهدید کرد که دیگر پایش را در آنجا نگذارد .
جوان با دلی شکسته نزد مادرش برگشت وچیزی نصیبش نشد .عمو ویلای خود را با انواع وسایل گرانبها آراست سپس از خانواده ی خود خواست که به اردن بیایند .
روز موعود فرارسید و خانواده اش با هواپیما به اردن آمدند و او با ماشین به استقبالشان رفت .
عمو خوشحال به فرودگاه رفت و آنها را سوار ماشین جدید وگرانبهایش نمود .
اما در راه بازگشت به ویلا خداوند دیگر فرصتی به برای جبران گناهش به او نداد.
اتومبیل حامل وی و خانواده اش تصادف کرد و همگی در دم جان باختند .در آن حادثه دلخراش هیچ یک از اعضای خانواده ی آن مرد زنده نماند .
واینگونه تقدیر خداوند صفحه عدالت را گشود . تنها وارث عمو همان برادرزاده ای که در اصل صاحب تمام سرمایه بود، تشخیص داده شد و مال به صاحب اصلی خود رسید.
مالی که سالها توسط آن انسان متکبر و سواستفاده جو تصاحب شده بود اما آن یتیم از مالش محروم نگه داشته شده بود.
و بین خداوند ودعای مظلوم هیچ حجابی نیست .«و خداوند تو فراموشکار نیست ...»
#شما_فرستادین
@adelehz
❤1
قاعده پنجم شمس :
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
📕 ملت عشق
✍🏻 الیف شافاک
@adelehz
کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است!
📕 ملت عشق
✍🏻 الیف شافاک
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر کسی از شما پرسید چرا باید عاشق شعر فارسی بود ؟
@adelehz
@adelehz
❤1
سوگند به لحظه بر آمدن آفتاب
و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد و فراگیر شود
که پروردگارت تو را ترک نکرده و دشمن نداشته است
۱-۳ ضحی
شب زیبا ❤️
@adelehz
و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد و فراگیر شود
که پروردگارت تو را ترک نکرده و دشمن نداشته است
۱-۳ ضحی
شب زیبا ❤️
@adelehz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوای خنک صبح جمعه ی وسط پاییز
عطر نان سنگک پیچیده شده در ترمه
صدای رادیو و صبح جمعه با شما
مادرم که جلوی آینه رژلب قرمز مکه ای اش را پررنگ می کرد
چای که روی سماور قل قل زنان، به بهترین حالت ممکن دم می کشید
و من که کودکی ۷ ساله بودم.
من در جهانی دیگر بازهم بدنبال آن روزها خواهم گشت ..
روزهای گرم ، شیرین و خوش عطر کودکی در آن خانه های تکرار ناپذیر
#عادله_زمانی
جمعه مبارک ❤️
@adelehz
عطر نان سنگک پیچیده شده در ترمه
صدای رادیو و صبح جمعه با شما
مادرم که جلوی آینه رژلب قرمز مکه ای اش را پررنگ می کرد
چای که روی سماور قل قل زنان، به بهترین حالت ممکن دم می کشید
و من که کودکی ۷ ساله بودم.
من در جهانی دیگر بازهم بدنبال آن روزها خواهم گشت ..
روزهای گرم ، شیرین و خوش عطر کودکی در آن خانه های تکرار ناپذیر
#عادله_زمانی
جمعه مبارک ❤️
@adelehz
❤2
آن زمانها تلفن کم بود.اما آدمهای زیادی بودند که دلمان میخواست بهشان زنگ بزنیم و یک دل سیر حرف بزنیم.
حالا تلفن ها زیاداست اما آدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
حالا تلفن ها زیاداست اما آدمهای معدودی هستندکه دلمان حرفهایشان رامیخواهد...
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
این زن یکی از تاثیرگذار ترین زنان ایران است. فروغ السلطنه آذرخشی در سال ۱۲۹۶ نخستین مدرسه دخترانه شهر مشهد را در خانهاش به راه انداخت. در آن زمان عدهای درس خواندن دختران را حرام میدانستند و میخواستند مدرسه را آتش بزنند. مبارزه او با مخالفان تحصیل بانوان ۵ سال طول کشید. او و چند زن همراهش مسلحانه شب و روز از آن مدرسه پاسداری کردند و نگذاشتند کسی مدرسه را نابود یا تعطیل کند.
#زنان_تاریخ_ساز
@adelehz
این زن یکی از تاثیرگذار ترین زنان ایران است. فروغ السلطنه آذرخشی در سال ۱۲۹۶ نخستین مدرسه دخترانه شهر مشهد را در خانهاش به راه انداخت. در آن زمان عدهای درس خواندن دختران را حرام میدانستند و میخواستند مدرسه را آتش بزنند. مبارزه او با مخالفان تحصیل بانوان ۵ سال طول کشید. او و چند زن همراهش مسلحانه شب و روز از آن مدرسه پاسداری کردند و نگذاشتند کسی مدرسه را نابود یا تعطیل کند.
#زنان_تاریخ_ساز
@adelehz
امروز غروب
دایی جان احمدم مهمان دار شد ..
دایی جان دیگرم را در هرات از دست دادم ..
خدایا صبر 🖤
دایی جان احمدم مهمان دار شد ..
دایی جان دیگرم را در هرات از دست دادم ..
خدایا صبر 🖤