"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمهایت
ته استکان چای افتاده اند
در خانه ی من قهوه ریخته نمیشود
من سرنوشت تو و خودم را ته فنجانهای سرسنگین قهوه پیدا نمیکنم .
در خانه ی شرقی من چشمان تو تنها در ته استکان چای دم کشیده ی رنگِ عقیق می افتد.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوان گفت: «مستقيم» و روي صندلي جلوي تاكسي نشست. هنوز سوار نشده به راننده گفت: «مي شه يه سيگار روشن كنم؟» راننده كه حدودا 60 ساله بود پرسيد: «تو ماشين؟» جوان گفت: «آره اعصابم داغونه» راننده گفت: «سيگارتو مي كشيدي بعد سوار مي شدي» جوان گفت: «عجله دارم» بعد از راننده پرسيد: «فندك داري؟» راننده گفت: «تو ماشين نمي شه سيگار بكشي» جوان گفت: «چرا؟» راننده گفت: «چون وسيله عموميه» جوان گفت: «مي گم اعصابم خرده» خانم ميانسالي كه عقب تاكسي نشسته بود گفت: «عزيزم شما كه مي خواي سيگار بكشي بايد با ماشين خودت بري اين ور اون ور» جوان برگشت به زن ميانسال نگاه كرد و گفت: «خودم ماشينم كجا بود؟» تاكسي پشت چراغ قرمز ايستاد. راننده ماشين كناري داشت سيگار مي كشيد. جوان شيشه را پايين كشيد و گفت: «داداش يه دقيقه اين آتيش ات را بده» جوان سيگار راننده ماشين بغلي را گرفت، سيگارش را روشن كرد و سيگار را پس داد. راننده گفت: «مي گم تو ماشين نكش» جوان گفت: «منم گفتم اعصابم خرده، گفتم داغونم، گفتم عجله دارم، دعوا كردم، عصبي ام» زن ميانسال گفت: «به ما ربطي نداره مي خواي سيگار بكشي پياده شو سيگارتو بكش» راننده گفت: «تا حالاكسي تو ماشين من سيگار نكشيده» جوان گفت: «اه ه ه... گاهي وقت ها مثل هميشه تون نباشين... گاهي وقت ها بفهمين يه چيزايي فرق مي كنه... اصلاگاهي وقتا بذارين يه چيزهايي فرق كنه» و پياده شد و رفت. تاكسي راه افتاد. زن گفت: «همه اينها را به خاطر يه سيگار كشيدن گفت؟» راننده گفت: «انگار اگه سيگار نمي كشيد مي مرد» سكوت شد. نه راننده، نه زن هيچ كدام حرف نمي زدند. چند لحظه بعد زن گفت: «كاش گذاشته بوديم سيگارشو بكشه» راننده گفت: «چه مي دونم هر كاري مي كنيم اشتباس».‌

سروش صحت
@adelehz
باور به اینکه تنهایی همیشه ناخوشایندست،باوری کهنه و خام ست .
تنهایی می‌تواند عرصه ی رشد و بلوغ باورهای آدمی شود ،تصورش را بکن که در سکوتی غلیظ فرصت کندکاو خودت و احساساتت را داشته باشی .
مثل اینکه کسی بتواند در سکوت و تنهایی یک باغچه را بیل بزند باغچه ای که احتمالا درونش گنجی نهفته است .
نسل بشر باید بیاموزد که به خاطر فرار از تنهایی به هر آدم و هر جمعی پناه نبرد ،چون این تنهایی می تواند ارزشی بسا بیشتر داشته باشد .

#عادله_زمانی
@adelehz
بارها نوشتم بازهم مینویسم که اعضای کانال برای من مثل کسانی هستند که به آنها از نظر قلبی نزدیکم نه صرفا کسانی که توی کانال عضوند.
بی نهایت ممنون مهربونی تون هستم❤️

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا ببوس
با اینکه ازتو کوتاه ترم
من عاشق این کوتاه آمدنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
زیبایی محض 🦊❤️
#نارنجی
@adelehz
ای شاخه نباتِ
غزلِ حافظِ شیراز!
معشوقه‌یِ مایی
چه بخواهی؛ چه نخواهی..

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت

مولانای جان

شب زیبا ❤️
@adelehz
کودکی از من پرسیده بود زندگی چه معنایی دارد؟
و من به او گفته بودم شکلات خوشمزه ای است که فقط یک بار می توانی آن را بخوری اما این انتخاب توست که آن را با لذت بخوری و دیگران را در لذتش شریک سازی .یا به تنهایی و با افسوس آن را تمام کنی.
شکلاتت در دستان توست .
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
آرامش مطلق ❤️
در سال‌های دور گذشته،خانه ها با اتاق های تابستانی و زمستانی طراحی می شد.اتاق های زمستانی رو به آفتاب بود چون باید در طول زمستان‌ ساکنین خانه را گرم نگاه می داشت .
از جمله وسایل گرمایشی عالی که باعث جمع شدن خانواده کنار هم بود می‌توان به کرسی اشاره کرد.
در هرات(افغانستان )بروی زمین اتاق های زمستانی گودال های کوچک حدودا نیم متری تعبیه می شد.در طول زمستان داخل گودال های کوچک را از ذغال تازه داغ شده پر کرده و کرسی را روی آن می‌گذاشتند.
ذغال ها تمام طول شب باقی می ماند و ساکنین خانه را گرم می کرد.خواب زیر کرسی گرم در نبود تکنولوژی سرسام آور و سکوت مطلق شبانه آرامش خاصی داشت که بعدها تکرار نشد.
#عادله_زمانی
@adelehz
صبح بخیر 😎❤️🐶

@adelehz
دریافتم خوبی‌هایی که ممکن است داشته باشیم،
همیشه به کارمان نمی‌آید...
چون کافی نیست که یک آدم، آدم خوبی باشد،
باید دیگران هم خوب باشند
تا این خوبی دردی دوا کند!

👤لائو شه

@adelehz
به دیوار حسودی می کنم
وقتی حجم سایه ات را تنگ در آغوش می گیرد .
و من از آن محرومم .
به باد حسودی میکنم وقتی در لابلای خانه های چهارخانه ی آبی ات می پیچد،می گردد و من محرومم از آن .
به باران و شانه و آینه هم ایضا ...
که می بوسدت ،موهایت را نوازش می کند و در چشمانت زل می زند ..
می بینی عاشق بودن چیزی شبیه دیوانه بودن است .
و تو، آیا دیوانه ات را دوست داری ؟
#عادله_زمانی

@adelehz