"زنی که‌گم کردم "
4.41K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
سر زد به دل، دوباره غم کودکانه‌ای
آهسته می‌تراود از این غم،ترانه‌ای
باران شبیه کودکی‌ام پشت شیشه‌هاست
دارم هوای گریه، خدایا بهانه‌ای..

قیصر امین پور
@adelehz
دوستت دارم نه آنچنانی که شاملو آیدا را
نمی گویم غرق ام یا چشمانم بسته است
اما می‌گویم بقدری دوستت دارم که برای زنده ماندنم کافی باشد.
میدانی مانند جریان ملایم آبی که همیشه جاری ست .
تو را این چنین دوست دارم
ملایم اما طولانی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
گوشيم مثل خيلي چيزهاي ديگه ام خراب شده ، متاسفانه نميتونم مستمر ازش استفاده كنم ، مثل تلويزيون قديمي خونه ي پدري ام بايد خاموش اش كنم خنک بشه ، دلش كه حال اومد دوباره بيام سراغ اش.
خيلي وقته نتونستم بيام تو كانال ..
براي ساير كانال ها را با يك فلش به سمت پايين فقط خودم را به انتهاي پيام ها مي رسونم ، حالا اگر رسيدم و شد بعدا ميام بالا و مرور ميكنم
اما
تو كانال "زني كه گم كردم" هر پيام را يه وقتهايي چند بار ميخونم تو دلم براش كامنت ميزارم
و از ترس اينكه تمام بشن به اينكه چند تا پيام را هنوز نخوندم نگاه نميكنم .

ممنون از كانال خوبتان ،ازمطالب ارزنده اتون
و از وجود بامحبتتون كه از پشت كيبورد سرد
حس تون را بخوبي منتقل مي كنيد 🌸🌸

ارادتمند زهرا

#شما_فرستادین

پ.ن اینقدر گاهی پیام‌های دریافتی تون زیباست که حیف میدونم تنهایی بخونمش❤️ممنون که هستید و اینقدر هم خوب و نازنینید❤️❤️

@adelehz
از این آرامش ها
از این حس خوبها ❤️🦊
#نارنجی
@adelehz
درويشی تنگدست، به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنيده‌ام مالی در راه خدا نذر کرده‌ای که به درويشان دهی، من نيز درويشم. 

خواجه گفت: من نذر کوران کرده‌ام، تو کور نيستی.
پس درويش تاملی کرد و گفت: ای خواجه، کور حقيقی منم که درگاه خدای کريم را گذاشته، به در خانه چون تو، گدائی آمده‌ام. 

اين را بگفت و روانه شد. خواجه متأثر گشته، از دنبال وی شتافت و هر چه کوشيد که چيزی به وی دهد، قبول نکرد…

📕 مناجات نامه
✍️🏻 خواجه عبدالله انصاری


الهی،روا مدار که جز درگاه تو چشم مان به کسی دیگر باشد .
آمین

شب زیبا ❤️

@adelehz
1
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ...
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺍﺻﻞ "ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ" ﺍﺳﺖ؛
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ،
ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺯﺵ
ﺩﺍﺭﻡ ...

ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ ﮐﻮﺋﯿﻠﻮ

صبح بخیر❤️
@adelehz
من این طور باور دارم که خدا
برای خلقت تو
برای نقاشی چشمان و نگاهت
برای کشیدن طرح انگشتانت که گویا فقط جهت نوازش خلق شده اند .
برای رنگ آبی زدن به دلت
و برای خاصیت خوبِ مرهم بودنت بر زخمها
بسیار وقت گذاشته است .
حیف است اگر باور کنم‌چنین خلقت شاهکاری به سادگی به وجود آمده است.
#عادله_زمانی
@adelehz
خرمالوهاتون و خوردید؟
دارن میرن ها😍

#دلبرانه_های_پاییز
هنگامه جان❤️
@adelehz
آفتاب صبح روزهای پاییز و زمستان
از آن دلبر هایی ست که میشود مدتها با او عشق بازی کرد.
گرم است اما نمیسوزاند، روشن است اما چشم را نمی زند ذرات معلق خاک در هوا را به واسطه اش با چشم میبینی .می نشیند روی پوستت مثل یک حریر نازک که روی بدن بنشیند و نفوذ میکند لابلای وجودت انگار بخواهد میان رگهایت نور بپاشد و جاری شود...
این زیبایی ست
از نظر من زیبایی مطلق است .
بگونه ای مطلق و خواستنی
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئوی قشنگی از صندلی شدن یک‌مرد برای خانم باردارش هست .البته اون بی تفاوتی کسانی که روی صندلی نشستند خیلی زننده است به نظرم

قدر پدرها و مادرهامون رو بدونیم .❤️❤️❤️

@adelehz
تفاوت نسل ها یعنی مامانم برای من مطالب تاریخی و آموزنده میفرسته من برای تشکر براش جوکای آنچنانی سند میکنم .
همش صدای نوچ نوچ و خنده ریزش از گوشه گوشه ی خونه میاد😄❤️

#تفاوت_نسلها
@adelehz
‏مایوس نباش!
‏من امیدم را در یاس یافتم
‏مهتابم را در شب
‏عشقم را در سال بد یافتم
‏و هنگامی که داشتم
‏خاکستر می‌شدم
‏گُر گرفتم ...

احمد شاملو
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه میتوانستم بکنم جز اینکه عاشقش شوم؟
عشق او یک‌انتخاب نه بلکه تقدیر من بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
آنگاه که ستاره ها به خانه بر می گردند و آسمان درخشان را باز به خورشید بازخواهند گرداند.
آنگاه که بوی صبح از لابلای باغ های سبز انگور و یا تاکستان های به خواب رفته ی زمستانی عبور می کند .
آن هنگام که شهر بغض های شب پیش را فراموش کرده و از خواب بیدار می شود .
و نور بر سفره ی خیابان پاشیده می شود
دوباره شروع میکنم .
نه چون مجبورم بلکه چون این زندگی با تمام زیبایی هایش حق من است .
#عادله_زمانی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمهایت
ته استکان چای افتاده اند
در خانه ی من قهوه ریخته نمیشود
من سرنوشت تو و خودم را ته فنجانهای سرسنگین قهوه پیدا نمیکنم .
در خانه ی شرقی من چشمان تو تنها در ته استکان چای دم کشیده ی رنگِ عقیق می افتد.
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوان گفت: «مستقيم» و روي صندلي جلوي تاكسي نشست. هنوز سوار نشده به راننده گفت: «مي شه يه سيگار روشن كنم؟» راننده كه حدودا 60 ساله بود پرسيد: «تو ماشين؟» جوان گفت: «آره اعصابم داغونه» راننده گفت: «سيگارتو مي كشيدي بعد سوار مي شدي» جوان گفت: «عجله دارم» بعد از راننده پرسيد: «فندك داري؟» راننده گفت: «تو ماشين نمي شه سيگار بكشي» جوان گفت: «چرا؟» راننده گفت: «چون وسيله عموميه» جوان گفت: «مي گم اعصابم خرده» خانم ميانسالي كه عقب تاكسي نشسته بود گفت: «عزيزم شما كه مي خواي سيگار بكشي بايد با ماشين خودت بري اين ور اون ور» جوان برگشت به زن ميانسال نگاه كرد و گفت: «خودم ماشينم كجا بود؟» تاكسي پشت چراغ قرمز ايستاد. راننده ماشين كناري داشت سيگار مي كشيد. جوان شيشه را پايين كشيد و گفت: «داداش يه دقيقه اين آتيش ات را بده» جوان سيگار راننده ماشين بغلي را گرفت، سيگارش را روشن كرد و سيگار را پس داد. راننده گفت: «مي گم تو ماشين نكش» جوان گفت: «منم گفتم اعصابم خرده، گفتم داغونم، گفتم عجله دارم، دعوا كردم، عصبي ام» زن ميانسال گفت: «به ما ربطي نداره مي خواي سيگار بكشي پياده شو سيگارتو بكش» راننده گفت: «تا حالاكسي تو ماشين من سيگار نكشيده» جوان گفت: «اه ه ه... گاهي وقت ها مثل هميشه تون نباشين... گاهي وقت ها بفهمين يه چيزايي فرق مي كنه... اصلاگاهي وقتا بذارين يه چيزهايي فرق كنه» و پياده شد و رفت. تاكسي راه افتاد. زن گفت: «همه اينها را به خاطر يه سيگار كشيدن گفت؟» راننده گفت: «انگار اگه سيگار نمي كشيد مي مرد» سكوت شد. نه راننده، نه زن هيچ كدام حرف نمي زدند. چند لحظه بعد زن گفت: «كاش گذاشته بوديم سيگارشو بكشه» راننده گفت: «چه مي دونم هر كاري مي كنيم اشتباس».‌

سروش صحت
@adelehz
باور به اینکه تنهایی همیشه ناخوشایندست،باوری کهنه و خام ست .
تنهایی می‌تواند عرصه ی رشد و بلوغ باورهای آدمی شود ،تصورش را بکن که در سکوتی غلیظ فرصت کندکاو خودت و احساساتت را داشته باشی .
مثل اینکه کسی بتواند در سکوت و تنهایی یک باغچه را بیل بزند باغچه ای که احتمالا درونش گنجی نهفته است .
نسل بشر باید بیاموزد که به خاطر فرار از تنهایی به هر آدم و هر جمعی پناه نبرد ،چون این تنهایی می تواند ارزشی بسا بیشتر داشته باشد .

#عادله_زمانی
@adelehz