"زنی که‌گم کردم "
4.43K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
چند شب پیش ،وسط شام خوردن درد چنگ انداخت به معده ام و هرچه سعی کردم با بی محلی تظاهر کنم وضعیت خوب ست افاقه نکرد.
نیمه های شب که لرز چهار ستون بدنم را به رعشه انداخت و حالت تهوع هم هر لحظه بیشتر از قبل خودش را نشان داد، فهمیدم دیگر بی محلی و چای نبات جواب نمی‌دهد ‌.
در راه بیمارستان شبانه روزی حالم بد شد و با حالتی نزار رسیدم به اتاق پزشک کشیک شب، وارد اتاقش که شدم پشت میزش نبود، مثل وقتی بچه بودم چند باری وارد بقالی محل که شدم حسن آقا بقال را ندیدم تا میگفتم سلام از ان‌پشت مشت ها یک صدایی می‌گفت علیک سلام عمو الان میام، این بار هم بلند گفتم سلام که صدای دکتر از انتهای اتاق پشت یک دیوار کاذب آمد که بفرمایید!
وقتی آمد و نشست پشت میزش دیدم نزدیک صندلی اش هیچ صندلی دیگری نیست و فقط سه صندلی آن طرف تر چیده شده با تعجب پرسیدم اینجا بنشینم ؟
گفت بله !
به مادرم که همراهم بود نگاهی انداختم ولی حال بد مانع از آن شد که آرام بگویم این چه مدل معاینه کردن ست ؟
شرح حال گرفت ،فقط شرح حال مریض و بعد شروع به سخنرانی کرد!
میتوانید تصور کنید برای مریض بدحالی که درد دارد نکات روانشناسی گفتن دکتر کشیک بیمارستان شبانه روزی یعنی چه ؟؟؟
دوست داشتم آنقدر توان داشتم که بگویم دکتر بجای اینکه بگویی زاویه ی دیدت را به زندگی تغییر بده تب و فشارم را بگیر شاید بفهمی دردم چیست !!
القصه بعد از ده دقیقه سخنرانی بلاخره زبان خشک به سقف دهانم چسبیده را تکان دادم و گفتم میشود برای حالت تهوع و لرزم دارو بنویسید؟شب را صبح کنم تابتوانم فردا به دکتر خودم مراجعه کنم.
چشم بلندی گفت .
ولی واقعا نمی دانم اشاره ام به بی کفایتی اش را درک کرد یا نه .
القصه با سرم و چند آمپول به فردا رسیدم تا توانستم به مطب دکتری که سالهاست به او مراجعه میکنم برسم .
دکتری در دل یکی از کوچه های مرکز شهر،با سالها سابقه ی طبابت از آن دکترهایی که هنوز هم دستگاه فشار سنج قدیمی بادکنکی و تب سنج قدیمی شیشه ای دارند.
از آنها که مطب شان ساده اما پر از مریض ست و یک منشی مهربان میانسال، که روپوش سفید ساده ای دارد و با ناز و کرشمه حرف نمی زند دارند.
صندلی کنار دکتر را کنار کشیدم و سیر تا پیاز مریضی را شرح دادم .سر حوصله تب سنج زیر زبانم گذاشت و فشارم را گرفت .
تمام حرفها را شنید و با سر تکان دادن نسخه پزشک قبلی را از نظر گذراند .اینجا بیشتر مریض حرف می‌زد و دکتر می شنید و بعد دکتر هرچه را لازم می دید اصلاح می کرد .
نسخه ام را بدستم داد توصیه های لازم را کرد و با آرامش و توجهش باعث شد ترس و استرسم بخاطر برهم خوردن ناگهانی وضعیت ،از بین برود .
هنگامی که از در اتاق خارج میشدم بدون اینکه هنوز دارویی استفاده کرده باشم حس کردم پنجاه درصد دردم را آنجا، جا گذاشتم برگشتم و به دکتر گفتم ،آقای دکتر چه خوب که شما هستید!

القصه، میخواهم بگویم که در هر کاری که هستید،بهترینش باشید.و بدانید که ظاهر مسائل آنقدر که محتوا اهمیت دارد مهم نیست .
برای مریض چشم و ابروی منشی مطب اهمیتی ندارد تا زمانی که دکتر آنقدر حرفه ای و کارکشته ست که با کلامت دردت را بفهمد .
برای عاشق ظاهر معشوق تمام ماجرا نیست تا وقتی که معشوق با صبر و مهربانی اش بتواند او را آرام کند .
برای کتابخوان،جلد پر زرق و برق کتاب آنقدر مهم نیست تا جایی که کتاب قصه ای محسور کننده و جادویی داشته باشد .
همه چیز ظاهر ماجرا نیست .
پزشک حال خوب کن زندگی باشید حتی اگر واقعا پزشک نیستید .
#عادله_زمانی
@adelehz
از جمله دلبرانه های پاییزی❤️🦊
@adelehz
هر آرزویی برای خودم داشتم
به تو مربوط می شود
دلخوشیم، سلامتیم، آرامشم!
می‌دانی، تمام این ها با بود تو
برآورده می شود
پس تنها یک آرزو برایم باقی می‌ماند بودنت...♥️

سید علی صالحی

@adelehz
استاد طهماسب نمای روشن کودکانه ی ما بودند ما بچه های دیروز هنوز منتظر رسیدن کلاه قرمزی به خونه ی آقای مرجی هستیم .
هنوزهم گاهی دلمون میخواد به انتهای خیابان الوند نامه بنویسیم
و کمی دورتر بشینیم تا چشمای خوشگلمون ضعیف نشه ..
الهی سلامت باشید که کودکانه های ما با شما بسلامت گذشت 🙏
آقای مرجی مهربون ❤️
#عادله_زمانی
@adelehz
گاهی دلم می‌خواهد خودم را در آغوش بگیرم و بگویم
مرا ببخش که نتوانستم آنقدری که لیاقتت بود خوشحالت کنم.سخت تلاش کردم تا بتوانم برایت کاری بکنم اما نشد که نشد .
دوست دارم خودم را در آغوش بکشم و بگویم عزیزم مرا ببخش که نتوانستم آدمهایی را پیدا کنم که باعث شادی ات شوند...
در واقع هر آدمی یک آغوش محکم اینچنینی به خودش بدهکار است .
#عادله_زمانی
@adelehz
1
وقتی که همه ی پرنده ها برای زمستون، به سوی جنوب کوچ می کنند، یه پرنده ی عجیب و غریب راهش رو کج کرده به سمت شمال...
در حالی که به خودش می لرزه، در سرما به سمت شمال پرواز می کنه!
و میگه:
این طوری نیست که من، یخ و سرما و زمین پر از برف رو دوست داشته باشم!بلکه به خاطر این به شمال میرم، که بعضی وقت ها دوست دارم که:
تنها پرنده ی شهر باشم ...

✍🏻 شل سیلور استاین

شب زیبا ❤️
@adelehz
چقدر کج سلیقه بودیم که این شیشه های رنگی را از خانه ها حذف کردیم .
نور را ساده می گرفت و به صد رنگ به درون خانه می پاشید .
دلمان به آن رگه های خوش رنگ روی فرش سر آفتاب دم ظهر خوش بود .
حالا را ببین
همه چیز خاکستری
نه خودمان آن آدمهای قدیم هستیم نه خانه هایمان
جایی از کارمان بد می لنگد.
#عادله_زمانی
@adelehz
پدر بزرگم مردی
آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد
من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید
"آزادی"
باید
سرخ و شیرین باشد…

داستایوفکی

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالمو قشنگ کرد
بفرستید برای هرکی میخواید حالش قشنگ بشه❤️
@adelehz
مدرسه ی پاییزی نارنجی ها🦊❤️
@adelehz
یک شب بدون آتش و بدون ماه، در حال خوردنِ یک ظرف خرما، به جوان گفت: «زنده هستم. وقتی دارم می‌خورم، به چیزی جز خوردن نمی‌اندیشم.

اگر در حال حرکت باشم، فقط راه می‌روم.
اگر ناچار شوم بجنگم، آن روز نیز مانند هر روز دیگری، برای مُردن خوب است. چون نه در گذشته زندگی می‌کنم نه در آینده. تنها اکنون را دارم، و اکنون است که برایم جالب است.

اگر بتوانی همواره در "اکنون" بمانی، انسان شادی خواهی بود. آن وقت می‌فهمی در صحرا زندگی هست، که آسمان ستاره دارد، و جنگجویان می‌جنگند، چون این بخشی از نوع بشر است.

زندگی یک جشن است، جشنی عظیم، چون همواره در همان لحظه‌ای است در در آن می‌زی‌ایم، و فقط در همان لحظه.»

📙کیمیاگر
✍🏻 پائولو کوئلیو
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای مدنی شهروند گلپایگانی بعد دوماه که از یه آهوی بی مادر نگهداری کرده حالا باید اون و زیستگاه اصلیش برگردونه
لحظه ی خداحافظی ...
خدا امثال آقای مدنی رو برای دنیا زیاد کنه .
@adelehz
او استکان چایی خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت
گفتم نرو بمان قسم ات می دهم ولی
تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت


@adelehz
🔴هشدار به واکسن نزده‌ها؛ خطر سویه جدید کرونا در کمین است

◽️سویه‌ی جدیدی از ویروس کرونا با سرعت فراگیری بسیار بالاتر از سویه‌های قبلی از آفریقای جنوبی در حال انتشار به سایر کشورها است.

◽️سرعت انتشار سویه جدید که B.1.1.529 نام دارد به مراتب از سویه‌های قبلی که باعث ایجاد موج‌های اول تا پنجم کرونا در ایران شدند بالاتر است.

◽️برای رسیدن به ایمنی ناشی از واکسن به بیش از یک ماه زمان نیاز است. اگر به دلیل شرایط آرام فعلی واکسن زدن را تا زمان شروع موج جدید به تعویق بیاندازیم، بدن ما زمان کافی برای رسیدن به سطح ایمنی ناشی از واکسن را نخواهد داشت.

◽️همچنین، بسیاری از افرادی که واکسن زدن خود را تا شروع موج جدید به تعویق بیاندازند احتمالا در شرایطی واکسن خواهند زد که مبتلا هستند ولی اطلاع ندارند. در این شرایط، واکسن نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه باعث تشدید بیماری خواهد شد.

◽️ضروری است از هم‌اکنون کشور را برای مقابله با موج جدید آماده کنیم.

@adelehz
در مقطع فوق‌لیسانس استادی داشتیم
كه بسیار باسواد و البته بد‌اخلاق بود.
یكی از دانشجویان که بسیار دیر‌فهم و
در عین‌حال جوانی جاه‌طلب بود برای
رسیدن به مقطع پایان نامه نیاز به یک
نمره ارفاق از درس آن استاد داشت و
استاد سالخوردۀ ما هم به هیچ وجه
زیر بار آن نمی‌رفت...
من علیرغم میل باطنی به سراغ
استاد رفتم و گفتم:
ایشان پسر خوبیست و فقیر است،
پرداختن اجارۀ منزل در اینجا برایش
دشوار است اگر می‌شود برای قبول
شدن کمکش کنید.
آن روز استاد حرفی زد كه
بعدها عمقش را فهمیدم.
ایشان فرمود: تركیب بی‌سوادی و جاه‌طلبی
و فقر می‌تواند فاجعه به پا كند، شما از
كجا می‌دانید كه این آدم در آینده به
پست و مقام مهمی نرسد،
بگذار تو و من عامل این فاجعه نباشیم.
@adelehz