"زنی که‌گم کردم "
4.44K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
یکی از سوالای بی‌جواب اونجاست
که محمود درویش میگه :

لماذا لا يشتاقون مثلنا
ألا يوجد في مدينتهم ليل ؟

چرا مثل ما دلتنگ نمی‌شوند
مگر شهرشان شب ندارد ؟

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرگز مهربانی را دست کم نگیر
مهربانی میتواند همچون ریشه ای در میان محکم ترین سنگها نفوذ کند و سنگ را بشکند .
هرگز جادوی مهربانی را دست کم نگیر...
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
چای اینجوریه که میگه بیا اول روشنت کنم بعد برو برس به کارای روزانه ات😍
@adelehz
آنچه امید خواهد داد
یک روایت خوب از خودمان است

@adelehz
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به برکه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاک نكند.»


@adelehz
مثل هر خانه ی دیگری در این شهر انحصار مالکیت کنترل تلویزیون در ساعات پایانی روز الی آخر شب بجز معدود موارد استثنا در اختیار پدرم است :)
چند شبی ست بین کانالهایی که بالا و پایین می‌کند و بعضا حین تماشایشان خوابش می برد و البته همیشه هم منکرش می شود،کانال جدیدی توجهم را جلب کرده است .
لیست مورد علاقه اش از بین شبکه های اخبار و تفسیرهای سیاسی که صدسال است می‌شنود تا کانالهای کشتی کج و حیات وحش تا سریال‌های ترکی متغیر است .اما این یکی جنس جدیدی ست .
کانال موسیقی نوستالژی ایرانی ،که مرتب موزیک ویدیوهای قدیمی را در گذاری از دهه پنجاه شصت الی هفتاد و هشتاد بشکلی مستمر پخش می‌کند.
و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان این یکی از قماش مورد علاقه ام ست ،خیلی به برنامه های تلویزیون توجهی ندارم مگر تعداد کمی سریال که دنبالشان میکنم اما چند شب پیش ناخودآگاه حین رد شدن از پذیرایی با شنیدن صدایی از این کانال ایستادم،برگشتم به سمت تلویزیون و غرق بغضی نم نخورده روی مبل نشستم بنظرم پایم کمی خسته ست از نگهداشتن این حجم از خاطرات ..
اصلا آهنگ غمگینی نبود اصولا ما دهه هفتادی تجربه ی موسیقیایی نوجوانی،خیلی غمگینی نداشتیم و بیشتر آهنگ های نوستالژی مان شاد است اما شاد بودنش به معنای این نیست که نمی‌توانیم برای دوباره شنیدنش بغض کنیم یا با خودمان بگویم ای دریغا از آن حس ها و روزها
نازی جان شهرام کاشانی در فضای خانه پیچیده بود و مرا با خودش برده بود به آن مراسم های نامزدی و عروسی که سالهای نوجوانی با موهای پرپشت بلند سیاه پرکلاغی ابروهای پیوسته و لبهای تازه آشنا شده با رژ لب های دخترانه دست در دست دختران همسن فامیل درونش عمیق میخندیدیم و می رقصیدیم .

از رفتن پشیمان شدم آمدم نشستم پای تلویزیون پدرم می رفت که بخوابد گفت خودت خاموشش کن .
مرا با جهان نوستالژی ها و سال‌هایی که تکرار نشدند تنها گذاشت در خاموشی چراغ پای تلویزیون نشستم و یکی یکی آهنگها را دنبال کردم..هر خواننده که می‌خواند و هر آهنگی که پخش می شد آه از نهادم بلند می شد با آن ریتم‌های شاد و غمگین می رفتم به یک سال و یک خاطره
از یک مجلس عروسی،به یک قدم زدن در خیابان،از روز قبل از کنکور تا روزی که به دانشگاه رفتم از جاده تا خانه ی ویلایی که حالا جایش را یک آسمان خراش بدقواره گرفته است از دیروز به دیروز و بازهم دیروز
در آن ساعت شب هیچ جایی برای امروز وجود نداشت ..
آن شب و آن لحظات فقط متعلق به دیروز بود .
به خودم که آمدم دیدم ساعت از ۲ شب گذشته کمی روی گونه هایم خیس ست و چشمانم می سوزد .
روی زمین نشسته ام و زانوهایم را بغل گرفته ام ..
به خودم که آمدم دیروز ناگهان تمام شد .
تلویزیون را خاموش کردم و در تاریکی به سمت اتاقم جاری شدم .
در حالی که صدها خاطره و دیروز روبروی تلویزیون زید خیسی اشکهایی که ساعتی پیش ریخته بودم جا مانده بودند‌.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند


شب زیبا❤️
@adelehz
1
ما اینجاییم❤️

برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .

Instagram.com/adeleh.z7
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم

حافظ
@adelehz
او گلی را به سینه من کاشت
که بهارش خزان نخواهد داشت
فریدون مشیری

#دلبرانه_های_پاییز
کره جنوبی
@adelehz
Hame Baroono Doost Daran
Rastaak
همه بارونو دوست دارن من اما نم موهاتو
توی گوشم بگو آروم تمام آرزوهاتو 🤍

@adelehz
دوستم‌می‌گفت دیشب ‏ساعت دوازده شب یکی زنگ زده به باباش برای خاستگاری.
فک كنم اومده بخوابه ديده زن نداره🤪


@adelehz
مردم تصور می‌کنند آدم‌ها عاشق یکدیگر می‌شوند اما به نظر من این نگاه ساده لوحانه ای ست.
در واقع آدم‌ها عاشق خودشان می‌شوند شکلی از خودشان در حضور کسی که به او عشق می ورزند .
خودِ صبور ،مهربان،سرخوش و مقاومشان، چیزی که فقط عشق قدرت ایجادش را دارد ‌.

#عادله_زمانی
@adelehz
چشمان تو معنای تمام جمله‌ های
ناتمامی است که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه دیدار
فراموشی گرفتند
و از گفتن آن بازماندند...

عباس معروفی
@adelehz
خواستم بگویمت
غصه نخور
این جهان معطل غصه خوردن تو نمی ماند .اگر ببینی که جهان با نظم خودش پیش می رود و هرچه باید بیاید در زمان مناسبش می آید.
خوب نگاه کن .
زمستان که برود بهار می آید اگر کاکلی کوچک تمام زمستان را گریه کند یا نکند فرقی نمی کند .بهار خواهد آمد .
حالا تو هم یاد بگیر غصه خوردن را رها کنی آنچه باید نصیبت شود در زمان مناسب در خانه ات را خواهد زد .
تا ان‌زمان از زندگی لذت ببر
#عادله_زمانی

صبح به خیر ❤️
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه این روزها ما می گذرانیم صدها سال بعد در کتب تاریخ توسط کودکان بازیگوشی خوانده خواهد شد .
آنچه ما از آن می ترسیم برای آن ها قصه ست .
تمام ما
تمام دردها و الام و رویاها و شادی های ما روزی تبدیل به قصه های مشتی کودک بازیگوش خواهد شد .
عجب از این قصه های ناخوانده...

#عادله_زمانی
@adelehz
چند شب پیش ،وسط شام خوردن درد چنگ انداخت به معده ام و هرچه سعی کردم با بی محلی تظاهر کنم وضعیت خوب ست افاقه نکرد.
نیمه های شب که لرز چهار ستون بدنم را به رعشه انداخت و حالت تهوع هم هر لحظه بیشتر از قبل خودش را نشان داد، فهمیدم دیگر بی محلی و چای نبات جواب نمی‌دهد ‌.
در راه بیمارستان شبانه روزی حالم بد شد و با حالتی نزار رسیدم به اتاق پزشک کشیک شب، وارد اتاقش که شدم پشت میزش نبود، مثل وقتی بچه بودم چند باری وارد بقالی محل که شدم حسن آقا بقال را ندیدم تا میگفتم سلام از ان‌پشت مشت ها یک صدایی می‌گفت علیک سلام عمو الان میام، این بار هم بلند گفتم سلام که صدای دکتر از انتهای اتاق پشت یک دیوار کاذب آمد که بفرمایید!
وقتی آمد و نشست پشت میزش دیدم نزدیک صندلی اش هیچ صندلی دیگری نیست و فقط سه صندلی آن طرف تر چیده شده با تعجب پرسیدم اینجا بنشینم ؟
گفت بله !
به مادرم که همراهم بود نگاهی انداختم ولی حال بد مانع از آن شد که آرام بگویم این چه مدل معاینه کردن ست ؟
شرح حال گرفت ،فقط شرح حال مریض و بعد شروع به سخنرانی کرد!
میتوانید تصور کنید برای مریض بدحالی که درد دارد نکات روانشناسی گفتن دکتر کشیک بیمارستان شبانه روزی یعنی چه ؟؟؟
دوست داشتم آنقدر توان داشتم که بگویم دکتر بجای اینکه بگویی زاویه ی دیدت را به زندگی تغییر بده تب و فشارم را بگیر شاید بفهمی دردم چیست !!
القصه بعد از ده دقیقه سخنرانی بلاخره زبان خشک به سقف دهانم چسبیده را تکان دادم و گفتم میشود برای حالت تهوع و لرزم دارو بنویسید؟شب را صبح کنم تابتوانم فردا به دکتر خودم مراجعه کنم.
چشم بلندی گفت .
ولی واقعا نمی دانم اشاره ام به بی کفایتی اش را درک کرد یا نه .
القصه با سرم و چند آمپول به فردا رسیدم تا توانستم به مطب دکتری که سالهاست به او مراجعه میکنم برسم .
دکتری در دل یکی از کوچه های مرکز شهر،با سالها سابقه ی طبابت از آن دکترهایی که هنوز هم دستگاه فشار سنج قدیمی بادکنکی و تب سنج قدیمی شیشه ای دارند.
از آنها که مطب شان ساده اما پر از مریض ست و یک منشی مهربان میانسال، که روپوش سفید ساده ای دارد و با ناز و کرشمه حرف نمی زند دارند.
صندلی کنار دکتر را کنار کشیدم و سیر تا پیاز مریضی را شرح دادم .سر حوصله تب سنج زیر زبانم گذاشت و فشارم را گرفت .
تمام حرفها را شنید و با سر تکان دادن نسخه پزشک قبلی را از نظر گذراند .اینجا بیشتر مریض حرف می‌زد و دکتر می شنید و بعد دکتر هرچه را لازم می دید اصلاح می کرد .
نسخه ام را بدستم داد توصیه های لازم را کرد و با آرامش و توجهش باعث شد ترس و استرسم بخاطر برهم خوردن ناگهانی وضعیت ،از بین برود .
هنگامی که از در اتاق خارج میشدم بدون اینکه هنوز دارویی استفاده کرده باشم حس کردم پنجاه درصد دردم را آنجا، جا گذاشتم برگشتم و به دکتر گفتم ،آقای دکتر چه خوب که شما هستید!

القصه، میخواهم بگویم که در هر کاری که هستید،بهترینش باشید.و بدانید که ظاهر مسائل آنقدر که محتوا اهمیت دارد مهم نیست .
برای مریض چشم و ابروی منشی مطب اهمیتی ندارد تا زمانی که دکتر آنقدر حرفه ای و کارکشته ست که با کلامت دردت را بفهمد .
برای عاشق ظاهر معشوق تمام ماجرا نیست تا وقتی که معشوق با صبر و مهربانی اش بتواند او را آرام کند .
برای کتابخوان،جلد پر زرق و برق کتاب آنقدر مهم نیست تا جایی که کتاب قصه ای محسور کننده و جادویی داشته باشد .
همه چیز ظاهر ماجرا نیست .
پزشک حال خوب کن زندگی باشید حتی اگر واقعا پزشک نیستید .
#عادله_زمانی
@adelehz
از جمله دلبرانه های پاییزی❤️🦊
@adelehz