Forwarded from "زنی کهگم کردم "
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در یک عصر گرم
میان گندمزاری در دورترین نقطه ی سرزمینی که تابحال ندیده ای..
وقتی عطر و رایحه ی سیب در فضا پراکنده شده باشد ..
وقتی در دشت دراز کشیده باشی و به او فکر کنی
به خنده هایش و نگاهش وقتی پنهانی نگاهش میکردی ...
و این چنین صدای اوازی در گوشت بپیچد
در حالی که باد گوشه ی پیراهن سرخت را کمی تکان داده ست ...
دنیا چه قدر زیبا میشود
چه قدر رویایی
چقدر دور
چقدر دست نیافتنی...
#عادله_زمانی
#آندره_آ_بوچلی
@adelehz
میان گندمزاری در دورترین نقطه ی سرزمینی که تابحال ندیده ای..
وقتی عطر و رایحه ی سیب در فضا پراکنده شده باشد ..
وقتی در دشت دراز کشیده باشی و به او فکر کنی
به خنده هایش و نگاهش وقتی پنهانی نگاهش میکردی ...
و این چنین صدای اوازی در گوشت بپیچد
در حالی که باد گوشه ی پیراهن سرخت را کمی تکان داده ست ...
دنیا چه قدر زیبا میشود
چه قدر رویایی
چقدر دور
چقدر دست نیافتنی...
#عادله_زمانی
#آندره_آ_بوچلی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنظر آسون میاد اما اگه مثل من نقاشی تون خوب نباشه در واقع کار سختیه :)
@adelehz
@adelehz
عشق، وحشتناکترین چیزهاست. مثل تنفس دهان به دهان با خداوند است، انگار چیزی را در ناپیدا احیا میکنیم.
عشق ورزیدن، کاری فراطبیعی است، تجربهای عارفانه و یا هیچ. تقوایی که میتواند از آنِ زنی روستایی باشد، همانگونه که به مردی فقیه ارزانی میگردد.
سخنان عشق پیوسته برپادارندهی صومعهی کوچکی است که درونش گفتگویی بیپایان جریان دارد.
فروغ هستی
کریستین بوبن
@adelehz
عشق ورزیدن، کاری فراطبیعی است، تجربهای عارفانه و یا هیچ. تقوایی که میتواند از آنِ زنی روستایی باشد، همانگونه که به مردی فقیه ارزانی میگردد.
سخنان عشق پیوسته برپادارندهی صومعهی کوچکی است که درونش گفتگویی بیپایان جریان دارد.
فروغ هستی
کریستین بوبن
@adelehz
یکی از سوالای بیجواب اونجاست
که محمود درویش میگه :
لماذا لا يشتاقون مثلنا
ألا يوجد في مدينتهم ليل ؟
چرا مثل ما دلتنگ نمیشوند
مگر شهرشان شب ندارد ؟
@adelehz
که محمود درویش میگه :
لماذا لا يشتاقون مثلنا
ألا يوجد في مدينتهم ليل ؟
چرا مثل ما دلتنگ نمیشوند
مگر شهرشان شب ندارد ؟
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرگز مهربانی را دست کم نگیر
مهربانی میتواند همچون ریشه ای در میان محکم ترین سنگها نفوذ کند و سنگ را بشکند .
هرگز جادوی مهربانی را دست کم نگیر...
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
مهربانی میتواند همچون ریشه ای در میان محکم ترین سنگها نفوذ کند و سنگ را بشکند .
هرگز جادوی مهربانی را دست کم نگیر...
#عادله_زمانی
صبح بخیر ❤️
@adelehz
چای اینجوریه که میگه بیا اول روشنت کنم بعد برو برس به کارای روزانه ات😍
@adelehz
@adelehz
دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند. يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به برکه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاک نكند.»
@adelehz
آنها به راهشان ادامه دادند تا به برکه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»
دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاک نكند.»
@adelehz
مثل هر خانه ی دیگری در این شهر انحصار مالکیت کنترل تلویزیون در ساعات پایانی روز الی آخر شب بجز معدود موارد استثنا در اختیار پدرم است :)
چند شبی ست بین کانالهایی که بالا و پایین میکند و بعضا حین تماشایشان خوابش می برد و البته همیشه هم منکرش می شود،کانال جدیدی توجهم را جلب کرده است .
لیست مورد علاقه اش از بین شبکه های اخبار و تفسیرهای سیاسی که صدسال است میشنود تا کانالهای کشتی کج و حیات وحش تا سریالهای ترکی متغیر است .اما این یکی جنس جدیدی ست .
کانال موسیقی نوستالژی ایرانی ،که مرتب موزیک ویدیوهای قدیمی را در گذاری از دهه پنجاه شصت الی هفتاد و هشتاد بشکلی مستمر پخش میکند.
و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان این یکی از قماش مورد علاقه ام ست ،خیلی به برنامه های تلویزیون توجهی ندارم مگر تعداد کمی سریال که دنبالشان میکنم اما چند شب پیش ناخودآگاه حین رد شدن از پذیرایی با شنیدن صدایی از این کانال ایستادم،برگشتم به سمت تلویزیون و غرق بغضی نم نخورده روی مبل نشستم بنظرم پایم کمی خسته ست از نگهداشتن این حجم از خاطرات ..
اصلا آهنگ غمگینی نبود اصولا ما دهه هفتادی تجربه ی موسیقیایی نوجوانی،خیلی غمگینی نداشتیم و بیشتر آهنگ های نوستالژی مان شاد است اما شاد بودنش به معنای این نیست که نمیتوانیم برای دوباره شنیدنش بغض کنیم یا با خودمان بگویم ای دریغا از آن حس ها و روزها
نازی جان شهرام کاشانی در فضای خانه پیچیده بود و مرا با خودش برده بود به آن مراسم های نامزدی و عروسی که سالهای نوجوانی با موهای پرپشت بلند سیاه پرکلاغی ابروهای پیوسته و لبهای تازه آشنا شده با رژ لب های دخترانه دست در دست دختران همسن فامیل درونش عمیق میخندیدیم و می رقصیدیم .
از رفتن پشیمان شدم آمدم نشستم پای تلویزیون پدرم می رفت که بخوابد گفت خودت خاموشش کن .
مرا با جهان نوستالژی ها و سالهایی که تکرار نشدند تنها گذاشت در خاموشی چراغ پای تلویزیون نشستم و یکی یکی آهنگها را دنبال کردم..هر خواننده که میخواند و هر آهنگی که پخش می شد آه از نهادم بلند می شد با آن ریتمهای شاد و غمگین می رفتم به یک سال و یک خاطره
از یک مجلس عروسی،به یک قدم زدن در خیابان،از روز قبل از کنکور تا روزی که به دانشگاه رفتم از جاده تا خانه ی ویلایی که حالا جایش را یک آسمان خراش بدقواره گرفته است از دیروز به دیروز و بازهم دیروز
در آن ساعت شب هیچ جایی برای امروز وجود نداشت ..
آن شب و آن لحظات فقط متعلق به دیروز بود .
به خودم که آمدم دیدم ساعت از ۲ شب گذشته کمی روی گونه هایم خیس ست و چشمانم می سوزد .
روی زمین نشسته ام و زانوهایم را بغل گرفته ام ..
به خودم که آمدم دیروز ناگهان تمام شد .
تلویزیون را خاموش کردم و در تاریکی به سمت اتاقم جاری شدم .
در حالی که صدها خاطره و دیروز روبروی تلویزیون زید خیسی اشکهایی که ساعتی پیش ریخته بودم جا مانده بودند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
چند شبی ست بین کانالهایی که بالا و پایین میکند و بعضا حین تماشایشان خوابش می برد و البته همیشه هم منکرش می شود،کانال جدیدی توجهم را جلب کرده است .
لیست مورد علاقه اش از بین شبکه های اخبار و تفسیرهای سیاسی که صدسال است میشنود تا کانالهای کشتی کج و حیات وحش تا سریالهای ترکی متغیر است .اما این یکی جنس جدیدی ست .
کانال موسیقی نوستالژی ایرانی ،که مرتب موزیک ویدیوهای قدیمی را در گذاری از دهه پنجاه شصت الی هفتاد و هشتاد بشکلی مستمر پخش میکند.
و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان این یکی از قماش مورد علاقه ام ست ،خیلی به برنامه های تلویزیون توجهی ندارم مگر تعداد کمی سریال که دنبالشان میکنم اما چند شب پیش ناخودآگاه حین رد شدن از پذیرایی با شنیدن صدایی از این کانال ایستادم،برگشتم به سمت تلویزیون و غرق بغضی نم نخورده روی مبل نشستم بنظرم پایم کمی خسته ست از نگهداشتن این حجم از خاطرات ..
اصلا آهنگ غمگینی نبود اصولا ما دهه هفتادی تجربه ی موسیقیایی نوجوانی،خیلی غمگینی نداشتیم و بیشتر آهنگ های نوستالژی مان شاد است اما شاد بودنش به معنای این نیست که نمیتوانیم برای دوباره شنیدنش بغض کنیم یا با خودمان بگویم ای دریغا از آن حس ها و روزها
نازی جان شهرام کاشانی در فضای خانه پیچیده بود و مرا با خودش برده بود به آن مراسم های نامزدی و عروسی که سالهای نوجوانی با موهای پرپشت بلند سیاه پرکلاغی ابروهای پیوسته و لبهای تازه آشنا شده با رژ لب های دخترانه دست در دست دختران همسن فامیل درونش عمیق میخندیدیم و می رقصیدیم .
از رفتن پشیمان شدم آمدم نشستم پای تلویزیون پدرم می رفت که بخوابد گفت خودت خاموشش کن .
مرا با جهان نوستالژی ها و سالهایی که تکرار نشدند تنها گذاشت در خاموشی چراغ پای تلویزیون نشستم و یکی یکی آهنگها را دنبال کردم..هر خواننده که میخواند و هر آهنگی که پخش می شد آه از نهادم بلند می شد با آن ریتمهای شاد و غمگین می رفتم به یک سال و یک خاطره
از یک مجلس عروسی،به یک قدم زدن در خیابان،از روز قبل از کنکور تا روزی که به دانشگاه رفتم از جاده تا خانه ی ویلایی که حالا جایش را یک آسمان خراش بدقواره گرفته است از دیروز به دیروز و بازهم دیروز
در آن ساعت شب هیچ جایی برای امروز وجود نداشت ..
آن شب و آن لحظات فقط متعلق به دیروز بود .
به خودم که آمدم دیدم ساعت از ۲ شب گذشته کمی روی گونه هایم خیس ست و چشمانم می سوزد .
روی زمین نشسته ام و زانوهایم را بغل گرفته ام ..
به خودم که آمدم دیروز ناگهان تمام شد .
تلویزیون را خاموش کردم و در تاریکی به سمت اتاقم جاری شدم .
در حالی که صدها خاطره و دیروز روبروی تلویزیون زید خیسی اشکهایی که ساعتی پیش ریخته بودم جا مانده بودند.
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
❤1
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما اینجاییم❤️
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
برای استفاده از پستها و مطالب جدید کانال در اینستاگرام با ما همراه باشید .
Instagram.com/adeleh.z7
دوستممیگفت دیشب ساعت دوازده شب یکی زنگ زده به باباش برای خاستگاری.
فک كنم اومده بخوابه ديده زن نداره🤪
@adelehz
فک كنم اومده بخوابه ديده زن نداره🤪
@adelehz
مردم تصور میکنند آدمها عاشق یکدیگر میشوند اما به نظر من این نگاه ساده لوحانه ای ست.
در واقع آدمها عاشق خودشان میشوند شکلی از خودشان در حضور کسی که به او عشق می ورزند .
خودِ صبور ،مهربان،سرخوش و مقاومشان، چیزی که فقط عشق قدرت ایجادش را دارد .
#عادله_زمانی
@adelehz
در واقع آدمها عاشق خودشان میشوند شکلی از خودشان در حضور کسی که به او عشق می ورزند .
خودِ صبور ،مهربان،سرخوش و مقاومشان، چیزی که فقط عشق قدرت ایجادش را دارد .
#عادله_زمانی
@adelehz
چشمان تو معنای تمام جمله های
ناتمامی است که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه دیدار
فراموشی گرفتند
و از گفتن آن بازماندند...
عباس معروفی
@adelehz
ناتمامی است که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه دیدار
فراموشی گرفتند
و از گفتن آن بازماندند...
عباس معروفی
@adelehz