This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانی که با خود در صلح ست توانایی آن را دارد تا با جهان به صلح برسد.با تمام موجوداتی که به اندازه ی او حق زندگی و حیات دارند .
لذا چنین انسانی راه حیات را بر دیگر مخلوقات جهان هستی تنگ نمیکند و با آنها به صلح رفتار میکند.
و چه مبارک انسانی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
لذا چنین انسانی راه حیات را بر دیگر مخلوقات جهان هستی تنگ نمیکند و با آنها به صلح رفتار میکند.
و چه مبارک انسانی ..
#عادله_زمانی
@adelehz
چند سال پیش، یکی از برندهای
آبمیوه داشت توی تلویزیون قرعهکشی میکرد تا برندههای محصولش را انتخاب کند.
یک شماره از گردونه درآمد. زنگ زدند.
برنده، سرایدار یک مدرسهی پسرانه بود که بهمدت چند ماه، پاکت خالیِ آبمیوهی بچهها را از گوشهکنار حیاط، از زیر نیمکتها و توی سطلها جمع کرده بود و شماره سریالش را پیامک کرده بود و بالاخره برنده شده بود.
یک جایزهی دندانگیرِ میلیونی.
مجری از پیرمرد پرسید:
"با پولِ جایزهتون میخواین چیکار کنین؟"
پیرمرد گفت: "خب! اول یه شیرینیِ خوب میدم به بچههای مدرسه، چون هرچی باشه پاکتها مال اونا بوده، بعد..."
کاری ندارم "بعد" چهکار میکرده. همان کارِ "اول" را ببینید!
از چیزی که مالِ خودش، حقِ خودش است برای بقیه "سهم" قائل است؛
سهمِ بقیه از جایزه. سهم بقیه از داراییِ من، از موفقیت من، از پولِ من، از مقام من...
همان لحظه فکر کردم اگر همهی کسانی که درجهای از قدرت و ثروت دارند، منشِ این بابای مدرسه را داشتند و سهم هر کس را توی دامنش میگذاشتند دنیا حتما، قطعا جای بهتری میشد.
دنیا آنقدرها فقیر نیست، ندار نیست
بیچیز نیست.
درد، بیسهمیِ عدهای نابرخوردار است و پُرسهمیِ عدهای که به قول لُرها "زندگی بهشان گفته رولَه" و حالا که به سهم رسیدهاند از جایزهگیرانِ خودشان، توی هیچ مدرسهای، شیرینیخوران راه نمیاندازند.
سودابه فرضی پور
@adelehz
آبمیوه داشت توی تلویزیون قرعهکشی میکرد تا برندههای محصولش را انتخاب کند.
یک شماره از گردونه درآمد. زنگ زدند.
برنده، سرایدار یک مدرسهی پسرانه بود که بهمدت چند ماه، پاکت خالیِ آبمیوهی بچهها را از گوشهکنار حیاط، از زیر نیمکتها و توی سطلها جمع کرده بود و شماره سریالش را پیامک کرده بود و بالاخره برنده شده بود.
یک جایزهی دندانگیرِ میلیونی.
مجری از پیرمرد پرسید:
"با پولِ جایزهتون میخواین چیکار کنین؟"
پیرمرد گفت: "خب! اول یه شیرینیِ خوب میدم به بچههای مدرسه، چون هرچی باشه پاکتها مال اونا بوده، بعد..."
کاری ندارم "بعد" چهکار میکرده. همان کارِ "اول" را ببینید!
از چیزی که مالِ خودش، حقِ خودش است برای بقیه "سهم" قائل است؛
سهمِ بقیه از جایزه. سهم بقیه از داراییِ من، از موفقیت من، از پولِ من، از مقام من...
همان لحظه فکر کردم اگر همهی کسانی که درجهای از قدرت و ثروت دارند، منشِ این بابای مدرسه را داشتند و سهم هر کس را توی دامنش میگذاشتند دنیا حتما، قطعا جای بهتری میشد.
دنیا آنقدرها فقیر نیست، ندار نیست
بیچیز نیست.
درد، بیسهمیِ عدهای نابرخوردار است و پُرسهمیِ عدهای که به قول لُرها "زندگی بهشان گفته رولَه" و حالا که به سهم رسیدهاند از جایزهگیرانِ خودشان، توی هیچ مدرسهای، شیرینیخوران راه نمیاندازند.
سودابه فرضی پور
@adelehz
اگه مامان بشم یه کاغذ میچسبونم به در اتاقش، مینویسم هروقت بغل لازم داشتی من اولین نفرم که بغلت میکنم🌈🥺
@adelehz
@adelehz
شکل پایان دادن به یک رابطه از شکل شروعش خیلی مهم تراست.
یک رابطه ممکن است خیلی اتفاقی شروع شود با چند کلمه و حرف با یک نگاه حتی با یک لبخند
رابطه ها بشکلی پیش بینی نشده آغاز می شوند.
اما یک رابطه بشکلی پیش بینی نشده پایان نمی یابد.امکان ندارد کسی از رابطه ای خارج شود بدون اینکه مدتها به این خروج و جدایی فکر نکرده باشد .
بهترین نوع جدایی شکل محترمانه آن ست .
وقتی کسی شما را رها میکند ممکن ست بشدت آزار ببینید ممکن ست شبهای زیادی گریه کنید و زجر بکشید .
اما اینکه اصرار کنید یا نخواهید این پایان را قبول کنید فقط باعث از بین رفتن احترام خودتان می شود...
عشق و محبتی که به پایان رسیده اگر با احترامی مرده همراه شود فاجعه بزرگتری خواهد بود .
وقتی کسی می رود بگذارید برود
فقط تلاش کنید دوباره روی پای خودتان بایستید.
یک پایان محترمانه تنها چیزی ست که به آن نیاز دارید.
#عادله_زمانی
@adelehz
یک رابطه ممکن است خیلی اتفاقی شروع شود با چند کلمه و حرف با یک نگاه حتی با یک لبخند
رابطه ها بشکلی پیش بینی نشده آغاز می شوند.
اما یک رابطه بشکلی پیش بینی نشده پایان نمی یابد.امکان ندارد کسی از رابطه ای خارج شود بدون اینکه مدتها به این خروج و جدایی فکر نکرده باشد .
بهترین نوع جدایی شکل محترمانه آن ست .
وقتی کسی شما را رها میکند ممکن ست بشدت آزار ببینید ممکن ست شبهای زیادی گریه کنید و زجر بکشید .
اما اینکه اصرار کنید یا نخواهید این پایان را قبول کنید فقط باعث از بین رفتن احترام خودتان می شود...
عشق و محبتی که به پایان رسیده اگر با احترامی مرده همراه شود فاجعه بزرگتری خواهد بود .
وقتی کسی می رود بگذارید برود
فقط تلاش کنید دوباره روی پای خودتان بایستید.
یک پایان محترمانه تنها چیزی ست که به آن نیاز دارید.
#عادله_زمانی
@adelehz
یه رفیقی داشتیم هر موقع بهش میگفتیم فلان چیز حیف شد، میگفت حیف عمر بابام بود که تموم شد! وقتی میگفتیم آخه حیفِ فلان چیز نیست فلانی؟ میگفت حیف قشنگی خواهرم بود که حروم شد! یا وقتی میگفتیم چه حیف شد که چنین شد و چنان شد، میگفت حیف از جوونی مادرم بود که از دست رفت، میگفت حیف منم اگه غمِ روزگار بخورم، حیف ماییم اگه بی دلیل نخندیم...
الان که بهش فکر میکنم، میبینم راست میگفت بنده خدا! چقدر موهبتای بزرگ و کوچیک که از دستمون رفتن و حیف شدن و شدن یادگاری و قاب عکس و خاطره و بغض و آه، بدون اینکه حواسمون باشه به داشتنشون حتی...
میخوام بگم کاشکی ما آدما، تا وقتی هنوز فرصت هست، حواسمون به حیف شدنیای زندگیمون باشه، قبل از اینکه ذکر روز و شبمون بشه همین یه واژه ی پر از حسرت:
حیف ...
طاهره اباذری هریس
@adelehz
الان که بهش فکر میکنم، میبینم راست میگفت بنده خدا! چقدر موهبتای بزرگ و کوچیک که از دستمون رفتن و حیف شدن و شدن یادگاری و قاب عکس و خاطره و بغض و آه، بدون اینکه حواسمون باشه به داشتنشون حتی...
میخوام بگم کاشکی ما آدما، تا وقتی هنوز فرصت هست، حواسمون به حیف شدنیای زندگیمون باشه، قبل از اینکه ذکر روز و شبمون بشه همین یه واژه ی پر از حسرت:
حیف ...
طاهره اباذری هریس
@adelehz
❤1
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست . انسان ها می گویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است . اما من ترجیح می دهم که هوشیار باشم .چرا که وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد ...
ارنست همینگوی
@adelehz
ارنست همینگوی
@adelehz
واقعا خیلی بده که من نمیتونم جلوی خندمو بگیرم و به خاطر این خندیدن احتمالا میرم جهنم:))) دیشب تو گیلان وسط عروسی سالن نشست کرده مهمونا رفتن پایین
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر بار که از تو رنجیدم
تکه ای از قلبم را از تو پس گرفتم
و سپس
روزی آمد
که تو مالک هیچ ذره ای از قلب من نبودی .
چه دیر دانستی.
#عادله_زمانی
@adelehz
تکه ای از قلبم را از تو پس گرفتم
و سپس
روزی آمد
که تو مالک هیچ ذره ای از قلب من نبودی .
چه دیر دانستی.
#عادله_زمانی
@adelehz
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آخرین پاییزی که می شناختمت
زیر آخرین درختی که برگهای زردش را بیاد تو قدم زده بودم.
و با آخرین آهنگی که بیادت شنیدم به خودم قول دادم فراموشت کنم.و آن آخرین قولی بود که هرگز نتوانستم عملی اش کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
زیر آخرین درختی که برگهای زردش را بیاد تو قدم زده بودم.
و با آخرین آهنگی که بیادت شنیدم به خودم قول دادم فراموشت کنم.و آن آخرین قولی بود که هرگز نتوانستم عملی اش کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
بچه که بودم .مادرم را توی اشپزخانه میدیدم که زیر نور کم رمق افتاب کارهای خانه را راست وریس میکند.مشتی سبزی برای خورشتش سرخ میکند.برنجی دم میگذارد میوه هارا می شورد وخلاصه حسابی توی دنیای خودش است.گاهی می دیدیم که مادرم اهسته انگار زیر لب دارد حرف می زند انگار داشت باکسی حرف میزد انگار داشت حرفهایی که دلش میخواهد به کس خاصی بگوید را باخودش تمرین میکرد.توی عالم بچگی به این کار مادرم میخندیدم باخودم میگفتم ادم حرفش را که نباید باخودش بزند .باید توی صورت طرف بایستد و بگوید .مادرم بی توجه به همه چیز حرفهایش را ارام زیر لب انگار تمرین میکرد .همان جور که برنجها را توی سبد ابکشی میکرد یا درحین پاک کردن سبزی خوردن هایش گاهی هم موقع سرخ کردن بادمجان های قلمی و خوش عطرش ...سالهاگذشت یک روز به خودم آمدم ودیدم همانجور که دارم توی اشپزخانه سیب زمینی های خورشت را سرخ میکنم دارم آهسته باخودم نجوا میکنم وحرف میزنم !دارم حرفهایی را تمرین میکنم تا به صاحبش بگویم تازه آن موقع بود که فهمیدم مادرم چه کار میکرد.فهمیدم که گاهی آدم آن کسی که باید حرفهایش را بشنود پیدا نمیکند گاهی آن کسی که باید بااو حرف بزنی حرفهایت را نمیفهمد گاهی دلت نمیخواهد کسی حرفهایت راسبک وسنگین کند فقط دلت میخواهد حرف بزنی بدون اینکه جوابی بشنوی .این است که به خودت پناه می آوری.که باخودت یک عالم حرف میزنی که حتی چهره ات هم با حرفهایت هم خوان میشود.فهمیدم ان سالها مادرم هیچ کجای کارش عجیب نبوده است .که حق دارد حرفهای توی دلش راهزار بار دوره کند تا چیزی از قلم نیفتد سپس تحویل آن که بایدبشنود بدهد.مادرم تمام آن سالها حین پاک کردن نخود و لوبیاهای آش خوشمزه اش در واقع داشت حرفهایش را افکارش را و احساساتش را پاک میکرد .ومن دخترک سربه هوایش این را نفهمیدم تا روزی که توی آشپزخانه این قانون نانوشته زنانه به سراغ من هم آمد.
وفهمیدم که ما زنها گاهی توی آشپزخانه هایمان چه کارها که نمیکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
وفهمیدم که ما زنها گاهی توی آشپزخانه هایمان چه کارها که نمیکنیم.
#عادله_زمانی
@adelehz
آدمهای مهربان
صبورند و با گذشت
سخت نمیگیرند و کم و کاست های رابطه را با لبخند رد میکنند.
همیشه خوبی ها را بیشتر از بهای واقعی و نامهربانی ها را کمتر از درد واقعی اش، محاسبه میکنند.
نه اینکه حساب کردن بلد نباشند نه اینکه احمق باشند .
آنها از شکستن از بریدن، رفتن ها و گم شدن ها می ترسند ..آدم باج گرفتن نیستند با رفتن کسی را تهدید نمیکنند. دلشان به عشق و باور خودشان خوش است .
آدم های مهربان صبورند اما ...
اما یک روز که بی صدا پشت پنجره ایستاده اند به خودشان می آیند دسته کلید شان را بر میدارند و می روند ...
می روند یک طوری می روند که آمدنی در کار نباشد.
یک طوری گم میشوند که پیدا شدنی نباشند.
یک روز خودشان را بر می دارند و می روند.
و آن روز حتما روزی ست که باران سردی بر سقف خانه ای در دوردست ها فرو خواهد ریخت ..
مهربان ها اگر بروند برگشتی در کار نخواهد بود.
کاش مهربان ها آنقدر عشق ببینند که فکر رفتن به سرشان نزند .
کاش ..
#عادله_زمانی
@adelehz
صبورند و با گذشت
سخت نمیگیرند و کم و کاست های رابطه را با لبخند رد میکنند.
همیشه خوبی ها را بیشتر از بهای واقعی و نامهربانی ها را کمتر از درد واقعی اش، محاسبه میکنند.
نه اینکه حساب کردن بلد نباشند نه اینکه احمق باشند .
آنها از شکستن از بریدن، رفتن ها و گم شدن ها می ترسند ..آدم باج گرفتن نیستند با رفتن کسی را تهدید نمیکنند. دلشان به عشق و باور خودشان خوش است .
آدم های مهربان صبورند اما ...
اما یک روز که بی صدا پشت پنجره ایستاده اند به خودشان می آیند دسته کلید شان را بر میدارند و می روند ...
می روند یک طوری می روند که آمدنی در کار نباشد.
یک طوری گم میشوند که پیدا شدنی نباشند.
یک روز خودشان را بر می دارند و می روند.
و آن روز حتما روزی ست که باران سردی بر سقف خانه ای در دوردست ها فرو خواهد ریخت ..
مهربان ها اگر بروند برگشتی در کار نخواهد بود.
کاش مهربان ها آنقدر عشق ببینند که فکر رفتن به سرشان نزند .
کاش ..
#عادله_زمانی
@adelehz